| Saturday 28 November 2020 | 13:00
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

فصل دوم رمان نگار پارت 1

فصل دوم رمان نگار پارت 1

فصل دوم رمان نگار پارت 1

داشتم به عکسایی که گرفته بودم نگاه میکردم، که با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم آسمان بود .خواستم جواب بدم که مادرم اومد
_پاشو بیا ناهار
+الان میام
به آسمان اس ام اس دادم که مادرم اومد بعد ناهار خودم بهت زنگ میزنم.
گوشی رو گذاشتم رو میز و رفتم ناهار بخورم.
_مامان باز چی شده تو فکری ،چیزی یادت افتاده؟
_نه هیچی
مادرم 16یا17سالی میشه تقریبا از وقتی من به دنیا اومدم حافظشو از دست داده و هیچی یادش نمیاد . ولی عمو مهرداد میگه پدرم توی یه تصادف مرده و مادرم هم تو همون تصادف حافظشو از دست داده.
_امروز میریم با آسمان پیش ممد
+ممد?محمد کیه!?
_همون پسره که قراره پیشش آموزش ببینیم
+اهاا.چه زود هم دختر خاله شدی.
_خوب خودش گفت راحت باشید
+عجب
مادرم سرشو به نشانه تاسف تکون داد و از اشپزخونه رفت بیرون . ناهارم رو تموم کردم ظرفارو ام گذاشتم تو ظرف شویی.
شب دیر خوابیده بودم و الان به یه چرت کوچولو بعد از ناهار احتیاج داشتم ولی حیف که نمیشد.
زود رفتم اتاقم و به آسمان زنگ زدم قرار شد نیم ساعت بعد هر دو پایین باشیم .
به دوربینم خیره شدم عاشق عکاسیم. اول مامان نگار باهام مخالف بود و میگفت پزشکی بهتره ولی بعد کوتاه اومد .
زود حاضر شدم تا بیست دقیقه باقی مانده رو حداقل بتونم یکم دراز بکشم .
داشتم در عالم رویا با بابایی که فقط ازش یه عکس داشتم خیال پردازی میکردم . درسته که هیچ وقت به روم نیاوردم ولی خیلی دوست داشتم بابام تو این ۱۶ سال پیشم بود.
به ساعت نگاه کردم زمان چه زود گذشت کیفم رو برداشتم .رفتم به مامان بگم که من دارم میرم،دیدم خوابه . اروم از خونه اومدم بیرون آسمان جلوی در ایستاده بود .
-سلام
+سلام ،به به چه خوشگل کردی . خبریه؟!
-چه خبری واسه دل خودم گفتم امروز تیپ بزنم
+مطمعا باشم
-آسمان میزنمتا
+باشه بابا ما تسلیم.
+شبنم
-جان
+توروخدا مثل دفعه های قبل ایندفه هم کاری نکنی بندازنمون بیرون . خواهشا ایندفعه مثل ادم رفتار کن
-خیالت تخت .از اسمش خوشم اومده . بخاطر اسمش کمتر اذیتش میکنم
+میگم کلن نکن
-به من چه ؛ اخلاق من اینجوریه .
تاکسی درست جلوی در آتلیه ایستاد کرایه رو من حساب کردم . با آسمان قرار گذاشته بودیم هر دفعه یکیمون پول رو حساب کنیم.
رفتیم تو
-سلام
محمد داشت با تلفن حرف میزد با دیدن ما به طرف گفت بعدا بهت زنگ میزنم .
قیافش به خلافکارا بیشتر میخوره تا عکاسا.
×سلام خوش آمدید
آسمان هم در جوابش گفت مرسی؛ من سکوت کرده بودم و در حال نگاه کردن به اطرافم بودم.
-خوب فعلا تا یک ماه بستگی به یادگیرتون داره زیاد دست به دوربین نمی‌زنید تا راه بیفتید بعدش شماهم میتونید به جای من کار کنید.
به فارسی بهش گفتم -حله
در واقع آسمان فارسی بلد نیست . فقط من و محمد ایرانی هستیم.
محمد۲۷سالشه توتهران به دنیا اومده و رشتش هم عکاسیه یکی دو ساله با خواهرش اومدن اینجا و تازگیا هم اینجا آتلیه زده .
+خوب و در مورد شما شبنم خانم
-بله؟
+یا هیچی ولش
-کنجکاو شدم
+چیز مهمی نبود
یعنی چی میخواست بگه دوباره گوشیش زنگ خورد با دیدن اسم طرف لبخند رو لبش اومد ای جان چال گونه هم داره ؛حتما معشوقشه
جواب داد و گفت تا ۵ دقیقه زنگ میزنم بعد رفت بیرون
-میگم آسمان این دوست دخترش عفاده ای باشه بعد اینجا بیاد برا من عفاده بیاد میزنم تو دهنش ها
+دیگه چی
با صدای محمد حرفم قطع کردم.
آسمان خواست مثلاً درستش کنه گفت…

  • اشتراک گذاری
  • 40 روز پيش
  • shbnmzm
  • 3,861 بازدید
  • 2 نظر
https://beautyvolve.ir/?p=17935
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • Aaaasal
    دوشنبه 19 اکتبر 2020 | 7:58 ق.ظ

    رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید

  • shabnam
    سه‌شنبه 20 اکتبر 2020 | 3:02 ب.ظ

    لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • kimiya : عالیه😍😍...
  • مدیر سایت : چرا عزیز ؟دلیل خاصی داره ؟...
  • ایدا : یعنی از این چرت تر نمیشد...
  • مدیر سایت : سلامک عزیز هفته ای یک پارت قرار میگیره...
  • Aida : سلام خسته نباشید رمان خیلی عالی بود پارت های بعدیش رو میزارید ؟...
  • Samaneh najafi : مرسی مهربونم😍😍😍...
  • elnazz : مرصی ممنون😍🌷...
  • نازنین : رمان خیلی خوبی بود واقعا پر از صحنه های غمگین عاشقانه🥺...
  • مدیر سایت : ممنون عزیز بابت نظر زیباتون...
  • مدیر سایت : سلام عزیز اسم نویسنده ها زیر رمان خورده...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.