| Saturday 24 October 2020 | 01:14
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین تپش پارت 5

رمان آنلاین تپش پارت 5

نگاهش بین چشمام میچرخه و میگه : امروز که رفتم
خونه ، فقط کافی بود تا یکم فکر کنم و بعد به این
نتیجه برسم که اگه من آران باشم پس واسه محافظت    از جوونهِ دونه  ای که تازه کاشتم از جونمم مایه میزارم !
آوات ، یه روزی بخاطر مامانم جون بقیه رو به خطر
مینداختم ، اما الان فرق داره ! بخاطر تو کل جونم که
سهله حتی زندگیم رو هم به آتیش میکشم ! تو ، مال
منی آوات !
نزدیک تر میاد و پر از احساس میگه : آوات .
با صدایی آروم و لرزون میگم : جانم ؟
به چشم هام نگاه میکنه و میگه : میخوامت .
با همون حال لبخند میزنم و میگم : من بیشتر .
نزدیک میرم و ناگهان چشمام بسته میشه ، قلبم تند میزنه و لب های به لبام نشسته اش رو به دندون
میگیرم ، تمام وجودم میخوادش و براش له له میزنه .
عمیق و پر از نیاز دست هام رو دور گردنش حلقه میکنم
و به خودم نزدیکش میکنم  ، دستاش دور کمرم میشینه
و به سمت خودش میکشوندم ، اما لب هام هنوز
هم اسیر لب هاشه . آروم از خودش جدام میکنه .
دستاش رو دو طرف صورتم میزاره و سرش رو روی
پیشونی ام میزاره و با صدایی دورگه و محزون میگه :
دیوونم کردی آوات ، دیوونم کردی لعنتی .
دستم سمت سینش میره و کف دستم رو روی قلبش
میزارم تند تر از حد معمولی میزنه و من آروم میخندم
، دستم رو پایین میارم و سرم رو به سمت سینه اش
میبرم و آروم قلبش رومیبوسم .
تکون خفیفی میخوره و نفس عمیقی میکشه ، دستش رو دور کمرم محکم حلقه میکنه و من سر بالا اومدم رو به سمت گونه اش میبرم و بعد از بوسیدن ، با خنده میگم :
تا 20 ثانیه دیگه بی بی از در میاد ، انتخاب با خودته!
میخنده و من رو از خودش جدا میکنه و دستش رو
به صورتش میکشه .
چند لحظه نمیگذره که بی بی با سینی و دولیوان شربت
وارد حیاط میشه و به سمتمون میاد….
خودم رو جمع و جور میکنم و سینی رو از دست بی بی
میگیرم بعد توی اتاقم میرم و کتاب هام رو میارم و
روی تخت میشینم و آران با خنده مشغول درس دادن
میشه ، نمیدونم چجوری مخ دایی رو زده و زیاد
هم کنجکاوی نمیکنم ، اما این رو خوب میدونم که تا
آخر دنیا ، تا ته تهش همیشه کنار همیم ..

…………….♡♡ ……… چند ماه بعد ……..♡♡…………..
از ماشین پیاده میشم و مسیر کوچه تا خونه ی آران
رو با دو طی میکنم از خوشحالی اشک شوق میریزم و
به در خونه جدید آران میکوبم و طولی نمیکشه که در خونه باز میشه و قامت آران در چارچوب
در نمایان میشه ، با چشمای بارونی و لبخند نگاهش
میکنم و با خنده دستم رو میگیره داخل میبره .
با ذوق و بدون تحمل میگم : درست شنیدم ؟ از عمو
درست شنیدم آران ، تو توی کنکور جزو صد نفر اول بودی؟
با خنده و به نشونه تایید سرش رو تکون میده 
جیغ کوتاهی میکشم و خودم رو توی بغلش پرت میکنم
و دستام ر دور گردنش حلقه میکنم ، دستش رو دور
کمرم میندازه و دور خودش میچرخوندم و قهقه میزنه !
بعد روی زمین میزارتم و پیشونیم رو میبوسه و میگه :
همه ی این هارو مدیون توئم آوات ! تمام این ماه هایی
که کنارم مینشستی و من رو مجبور به درس خوندن
میکردی ، ممنونم بابت تمام زحمتات آوات !
لبخند میزنم ، روی نوک پام می ایستم و گونه اش رو
میبوسم و میگم : دیگه نگو این حرف رو آران ،
همش تلاش های خودت بود !
بعد سرم رو به طرف دیگه ای کج میکنم و میگم: راستی
، مامان کجاست ؟
آران دستم رو میگیره و از حیاط خوب و دلنشینشون
رد میشیم و در خونه رو باز میکنه ، با صدای بلند
میگه : مامان ، مامان ، بیا آوات اومده .
مامان با خوشحالی از اتاق بیرون میاد و با آغوش باز
به استقبالم میاد ، میخندم و بغلش میگیرم و بهش
تبریک میگم ، روی مبل مینشوندم و واسه اینکه پذرایی
کنه به آشپزخونه میره  .
آران هم کنارم میشینه و دستش رو زیر چونه اش میزاره
و با خنده بهم خیره میشه .
میخندم وبا دوانگشت ضربه آرومی به صورتش میزنم و
با خنده میگم : تو نمیخوای این تیپ خفن رو یکم
تغییر بدی ؟! واقعا نمیشه یک بارهم که شده تیپ رسمی بزنی ؟ ناسلامتی داری دانشگاه میری و آقادکتر آینده ای!
با تیش باز نچی میگه و بعد با بد جنسی میگه : پس اگه تیپم رو  عوض کنم ، عطرمم تغییر میدم .
حالت متفکر به خودش میگیره و میگه : هوم،نظرت ؟!
ابرو هام رو بالا میدم و لبخند کجی میزتم و میگم :
آران من همیشه گفتم،الان هم میگم ، عاشق تیپ اسپرتتم اصلا چه اشکالی داره دکتر ها تیپ اسپرت بزنن!
شیطون میخنده اما قبل از اینکه بخواد حرفی بزنه
مامان با سینی میوه به دست از آشپزخونه بیرون میاد .
لبام کیپ میشه و میگم : آران دانشگاه کجا قبول شدی؟
نفسش رو فوت میکنه و میگه : تهران دیگه !
میگم : ولی اونجا نمیمونی درسته ؟!
با ناراحتی ابرو هاش رو بالا میده و میگه : نمیتونم
هر روز از کرج بکوبم برم تهران ، همونجا میمونم !
آب دهنم رو با صدا قورت میدم و با دلخوری میگم :
پس من و مامان چی میشیم ؟!
میخنده و میگه : سفر قند هار که نمیرم بابا ، شما
خودتون پلنگین هیچیتون نمیشه !
مامان میخنده و من پاش رو ویشگون میگیرم و
لبم رو گاز میگیرم .
………………♡♡……….. ♡♡…….♡♡……….
چند ماهی از رفتن آران میگذره و من خیلی از روزها
خودم رو به درس خوندن مشغول میکنم ، وقتم رو با
مامان یا بی بی میگذرونم ، با گربه ام بازی میکنم و …
اما یه جایی از قلبم بدجور دلتنگه ، بدتر از نبود
آران رفتن دایی بود و من به شدت تنهاتر شده ام .
گاهی حسرت این رو میخورم که ای کاش دادشم از
خودم بزرگتر بود !
تا شاید اون موقع حواس جمع و جورش متوجه حالم
میشد و دلداریم می داد که هر مشکلی که داری
به زودی حل میشه !
صدای در میاد و سرم رو بلند میکنم ، بی بی به سمت
در میره و بازش میکنه و ثانیه ای بعد سارا شادان و
خندان به سمتم میاد .
از خنده اش خندم میگیره و به سمتش میرم بغلش
میکنم و لپش رو میبوسم و میگم و بعد با دلخوری
 میگم : ما هم یه رفیقی داشتیم ! یه همدمی ! حالا ما بی معرفتی کردیم اون چرا بدتر ماست !!
خجالت زده میگه : آواااات ، گِله نکن  ! سال دیگه کنکوره و میدونی که همه مون سخت مشغول درسیم !
مهربون لبخند میزنم و میگم : باشه بابا ، باشه ،
بخشیدم لازم نیست خودت رو خسته کنی !

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: تپش
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: فاطمه پاپی
https://beautyvolve.ir/?p=17914
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.