| Wednesday 21 October 2020 | 10:24
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین دردریچه قلبموبستم پارت5

پارت5

عروس،دوماد اومدن!
صدای پرازشادی عمه بود که اومدن پرهام وعروسشو خبرمیداد تمام کسانی که توسالن بودن به سمت درخروجی رفتندتااین لحظات روتماشاکنندبه جزمن که طاقت دیدن مرگ رویاهامونداشتم
اشک توچشمام حلقه بست چیزی که این دو روزمهمون چشمام بود من همیشه پرهامو مردزندگیم میدونستم و الان اون داشت باکسی به غیرمن ازدواج میکرد صدای هلهله ی جمعیت که بلندشدمنو به خودم آورد تازه متوجه شدم صورتم غرق اشکه بادست اشکامو پاک کردم هرچند فایده ای هم نداشت هنوزم اشکام رو صورتم میچکید سریع به سمت اتاق طبقه بالا دویدم دروپشت سرم بستم
به سمت حموم تواتاق رفتم
نمیدونستم چطوری جلواین اشکای لعنتیوبگیرم که آبرومونبرن چشمام هرلحظه سرخ ترمیشد وصورتم هم داشت ورم میکرد شیرآبو بازکردم وچندمشت به صورتم پاشیدم که ورم صورتم بخوابه خودمو توآیینه نگاه کردم که نتیجه اشو ببینم اماخودم ازصورتم وحشت کردم تمام مواد آرایشی که به صورتم زده بودم به هم ریخته بود گریه ام شدت گرفت وبه التماس افتادم:خدایابه دادم برس نذار آبروم بره خدایااین امتحان واسه من خیلی زیاده یه وقت یکی نیاد
دوباره رفتم سرشیرآب باصابونی که توحموم بود ومن نمیدونستم مال کیه صورتموشستم بالاخره صورتم حالت عادی پیداکرد ازحموم وبعداتاق بیرون رفتم همه وسط سالن بزرگ ویلای عمه مشغول پایکوبی بودن ووسطشون هم پرهام وبهار دست تودست هم مشغول رقصیدن
بهارسرشو بالاگرفت ونگاه عاشقانه ای نثارپرهام کرد.پرهام هم پیشونیشو بوسیدوصدای سوت ودست بلندشد
باز اشک به چشمام هجوم آورد حال بدی بهم دست دادجلوخودموگرفتم که مبادا اشکام بریزه
به خودم توپیدم:دختره ی احمق میخوای همه بفهمن؟اون لیاقت تورو نداشت بهش نشون بده که همون ۴سال پیش فراموشش کردی
وقتی به خودم اومدم که رقصیدنشون تموم شده بود ونشسته بودن وراحت ترمیتونستم بهشون تبریک بگم
رفتم طرفشون حسابی گرم حرف زدن بودن که اصلامتوجه حضورمنم نشدن پرهام دست بهار و تودستش گرفته بود واون یکی دستش دورشونه های بهاربود برای اینکه بتونه صدای بهار و بین اون همه جمعیت بشنوه سرشو نزدیک صورت بهارگرفته بود نمیدونم بهاربهش چی گفت که پرهام لبخندعمیقی زد که چال گونه هاش که من عاشقشون بودم پیداشد
ودست بهارو بوسید
نفسم بنداومدبرای اینکه جلوخودموبگیرم که کاراشتباهی نکنم دستمومحکم فشردم وناخن هام توی دستم فرورفت
آب دهنموقورت دادم بالخندی که ازصدتا گریه بدتربود صداش زدم:آقاپرهام….
هردوشون صورتشونوبه طرفم برگردوندن پرهام منو که دیدلبخندزد وصدای قشنگش توگوشم پیچید:سلام سارا چطوری؟؟
اسمموخیلی قشنگ میگفت اصلایجوری میگفت که قلبم میریخت

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=17925
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.