| Wednesday 21 October 2020 | 10:54
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان انلاین فراموشی عشق پارت۱۰

رمان انلاین فراموشی عشق پارت ۱۰

نمیتونستم همخواب بشم باهاش مثل همیشه امیزش دهانی برقرار میکردم النا انگار فهمید چون با جیغ چشاشو بست .
لباسامو در اورد دختر مو بلوند وقتی کاملا لخت شدم رفتم سمت النا روش خم شدم تو گوشش گفتم؛
یا چشاتو باز میکنی خوب نگاه میکنی یا قسم میخورم ایندفعه واقعا بلایی سرت بیارم که از اعماق وجودت ارزوی مرگ کنی.
با دستم فکشو گرفتم ؛حالیته یا طور دیگه حالیت کنم؟بلاخره با اعصاب کارن بازی کردن این دردسرارم داره بچ کوچولو.
تو چشماش برق نفرتو دیدم ولی واسم اهمیت نداشت بد بازی رو شروع کرده بو نشستم رو صندلی به ج*ن*د*م اشاره کردم جلو پام زانو زد با انگشت اشارم صورتشو لمس کردم وقتی رسیدم به لباش با شیتم خوب حالت دورانی نازش کردم چشم به النا بود که با گریه سرش پایین بود ولی مطمعن بودم نگاه میکنه. شروع کرد به لمس کردن رونای پام با دستش م*ر*د*و*نگ*یمو گرفت دستش با حرص سرشو خم کردم از موهای دم اسبیش گرفتم با بوسه کارشو شروع کرد میدونس چطور باید انجام بده کل بدنم عرق کرده بود چشم به النا افتاد که با انزجار صورتشو جمع کرده بود حقته کوچولو تا تو باشی سر خورد عمل نکنی.

بدنم داشت منقبض میشده که با یه حرکت کل شیره وجودمو تو دهنش خالی کردم این کارمم با اهی که کشیدم پایان دادم خسته شده بودم خیلی وقت بود کاری نکرده بودم اشاره زدم بره بیرون وقتی از جام پاشدم النا خودشو جمع کرد خودمو رسوندم بهش روش خیمه زدم .
مطمعن بودم حالش خراب میشه و اینطورم شده بود خوب خیس کرده بود خودشو با یه پوزخند دستاشو باز کردم با دستم به بیرون اشاره کردم ؛
میتونی بری درم ببند و درضمن دفعه اخرت باشه از این غلطا میکنی دفعه بعد مطمعن باش جرت میدم.
(النا)
با خرص در اتاقشو محکم کوبیدم پسره اشغال بی همه چیز چندش عوضی حس میکردم غرورم له شده ازت انتقامشو میگیرم کارن .
به سمت اتاقم رفتم حمام لازم بودم متاسفانه این عادت بد من بود که خیلی زود شل میشد خیلی زود.
بعد دوش گرفتنم میخواستم بخوابم که چشم خورد به کیفم یه صحنه های یادم اومد رفتم سمت کیفم درشو که باز کردم با دیدن گوشی خوشحال شدم پس واقعی بود توهم نزده بودم هومن واقعا نجاتم میده با ذوق بهش زنگ زدم بعد خوردن پنج تا بوق نا امیدانه میخواستم قطع کنم که صدای هومن شنیدم .
نا امیدانه میخواستم قطع کنم که صدای هومن شنیدم
_بله؟
هومن منم النا.
_النا خوبی؟ منتظر تماست بودم حالت خوبه؟
خوبم هومن توروخدا منو نجات بده منو از این جهنم ببر بیرون.
_نگران نباش باید یه فکری بکنیم النا اون ادمی که تو رو برده با خودش کم ادمی نیست باید خیلی محتاطانه عمل کنیم باید فکر کنم ببینم چطوری میشه خلاصت کرد.

خواهش میکنم سریع تر هومن نمیتونم دیگه نمیتونم.
_باشه خودتو اذیت نکن الان گوشی قطع کن یهو میشنون فردا باهام تمتس بگیر تا بکم چیکار باید کرد مراقب خودتم باش باشه؟
باشه مرسی که هستی فردا تماس میگیرم فعلا.
_فعلا.
گوشی خیلی زود قایمش کردم میدونستم میان فردا اینجا رو تمیز کنن گذاشتم پشت یه تابلو عقل جنم نمیرسید باید از دست اون روانی نجات پیدا کنم وگرنه یا من میمیرم یا قاتلش میشم.
صبح با نوازش دست کسی از جام پاشدم کارن بالا سرم نشسته بود از دیشب به این ور دلم نپیخواست حتی نگاهش کنم ازش بدم اومده بود.
_الان مثلا قهری؟
نه ادم از کسی قهر میکنه که براش مهمه یا توقعی ازش نداشته نه من.
_میدونی دیشب چه ضرری به من زدی؟
مهم نیست واسم حتی اگه شکنجمم کنی دیگه واسم مهم نیست.
_رو اعصاب من نرو النا نرو فقط سه روز مونده تا جواب قطعی به من بدی.
جوابتو الان میدم.
با نفرت تو چشاش ذول زدم گفتم؛
ازت متنفرم به هیچ عنوانم دلم نمیخواد با تو باشم حاضرم بمیرم فهمیدی؟
_هوووف نمیددنم کی میخوایی متوجه بشی و دست از این بچه بازیا برداری.
اینو گفت از اتاق رفت بیرون برای صبحانه هم نرفتم پایین دوش گرفتم نشستم رو تخت وقتی مطمعن شدم از خونه رفت بیرون سریع طرف گوشی رفتم برش داشتم اولین کاری که کردم زنگ زدم هومن.

_بله؟
هومن سلام کاری کردی فکری چطور من باید نجات پیدا کنم تحمل ندارم خواهش میکنم کمکم کن.
_یواش دختر مگه دنبالت کردن به نفس عمیق بکش اروم باش ،
رااستش النا خیلی فکر کردم کلا باید فرارو بزاری کنار چون کارن قدرت زیادی داره خیلی راحت هر جا که باشی پیدات میکنه .
پس میگی چیکار کنم یعنی باید اینجا بمونم؟
_نه یه کار دیگه میتدنی انجام بدی البته اگه بتونی.
چی قول میدم از پسش بر بیام جیکار باید بکنم؟
_عاشقی.
چی!!!
_درست شنیدی باید کارنو اونقدر عاشق خودت بکنی که هر چی بگی نتدنه رو حرفت حرف بزنه اگه عاشقت بشه عمیقا مطمعنن هر چی بخوایی انجام میده اون الان بهخاطر روابط جنسی تورو نگه داسته شاید یکمم حس معمولی هنوز باید خیلی روش کار کنی ولی باید مراقب باشی خودت بندو اب ندی النا.
و درضمن این بینا باید از خودتم بگذری تا جذبت بشه یه مرد فقط اینجوری بدست میاد و رام میشه.الو الو میشنوی النا؟
اره میشنوم.
_خوب پس خوب فکر کن زیاد وقت نداری تو خودت دختری خودت فکر کن ببین چزور میتونی راحت جذبش کنی مبتونی النا؟من خیلی نگرانتم خیلی دلم میخواد الان بیامو برت دارم ببرم ولی نمیشه.

ممنونم هومن صدا پا میاد باید قطع کنم برام دعا کن .
_باشه بازم تماس بگیر راهنماییت میکنم فقط گفتم مواظب خودت باش گلم فعلا.
فعلا.
یعنی واقعا باید کارنو عاشق کنم و خودمو در اختیارش بزارم تا نجات پیدا کنم؟ واقعا نجات پیدا میکنم یا همش فرضیس؟
کارن تو چجور ادمی هستی که نمی تونم ازت فرار کنم چرا من باید این بدبختی ها رو تحمل کنم چرا؟
تا ظهر تو اتاق بودم دلم نمیخواست برم بیرون کل فکرم پیش حرفای هومن بود .
هر چی فکر میکردم بیشتر پی میبردم حق با اونه باید اونو رام کنم تا هر چی بخوام بشه وگرنه محال بود و تا اخر عمرم مثل به زندانی بودم و روحم تو قفس.
ساعتای هشت شب بود که برام شام اوردن از گرسنگی زیاد رد نکردم کامل خوردم منتظر بودم کارن بیاد ولی باید چیکار میکردم اگه تابلو بازی در بیارم چی کارن زیادی زرنگ بود.

(کارن)
مطمعنی جک کاره ای نیست؟
_اره مطمعنم ولی میدونی کارن حس میکنم ناصر خان میدونه قاتل کیه ولی نمیدونم چرا منتظر چون خودش دستور داده پیداش کنم میکشمش .
کیارش باید واسه این حرفت مدرک داشته باشی. ناصر خان خیلی عجیب رفتار میکنه نمیدونم هدفش چیه نمیدونم.
_فکر میکنم هدفش بزرگ تر از کشتن قاتل پدر تو وگرنه همه میدونیم گذشته ناصر خان و پدرت چی بوده .
اهوم باید خیلی دقت کنیم تو هم مراقب باش نمیخوام واست دردسر بشه.
تیام تو با کیارش برو مدارکی که جمع اوری کرده بیار غروب باید برم شرکت استفن برای قرار داد فردا بر میگردم نروژ هفته بعد باید تو جلسه دبی باشم کارای نزوژ باید انجام بدم .
_باشه خیالت راحت باشه تو کیا با ماشین تو بریم یا من؟
_*بیا با ماشین من خودمم میرسونمت.
بعد رفتن اون دوتا به طرف خونه راه افتادم فکرم پیش النا بود میدونستم هنوز دلخور میشه ولی خوب دیروز هیچیش دست خودم نبود قبل رسیدن به خونه یه سبد گل رز گرفتم بعد رفتم باید هر طور شده از دلش در بیارم .
وقتی رسیدم خونه سوتوکور بود انگار خونه ارواح بود خدمتکار اومد جلو ازش پرسیدم النا کو ؛
_اقا ایشون از صبح نیومدن بیرون برای غذا هم نیومدن .
سرمو تکون دادم رفتم بالا هیچ صدایی از اتاقش نمیومد ترسیدم نکنه کاری کرده باشه؟
درو باز کردم با تعجب تو جام خشکم زد النا با یه لباس خواب قرمز موهای لخت رو تخت دراز کشیده بود و خواب بود این واقعی بود یا من توهم زدم؟
کل بدنش در معرض دیدم بود فقط نقاط حساس بدنش پوشیده شده بود خیلی جذاب بود.
رفتم جلو سبدو گذاشتم رو میز نشستم رو تخت بوی عطری که زده بود زیادی جذاب بود .
این دختر اینجوری میخواد منو تنبیه کنه؟ نه نباید این کارو کنه النا تو بیرحم نباش من واقعا تحمل ندارم.
هر دختر دیگه ای بود برام مهم نبود ولی تو!
هوا گرم یود یا من گرمم شده بود؟لباسامو در اوردم فقط با یه شلوار رفتم رو تخت بوی عطر النا داشت دیوانم میکرد با یه حرکت النا رو تو اغوش خودم گرفتم ،پاهامو قفل پاهاش کردم خیلی کوچولو بود تو بغلم راحت جا میشد سرمو بردم تو موهاش با نفس کشیدن و بلعیدن بوی خوش تنش منم به خواب رفتم.
(النا)
حس خفگی داشتم فکر میکردم یه وزنه ۱۰۰ کیلویی رومه چشامو که باز کردم با یه سینه مردنه مواجه شدم سرمو اوردم بالا کارنو دیدم .
این چرا چسبیده به من مرتیکه بیشور بعد کار دیشبش هنو بسش نیس.
اخ حواست کجاست خنگول اره تازه یادم اومد خودم میخواستم جذبش کنم استرس گرفتم یه حس ترس داشتم واقعا می ارزید به خاطر ازادیم؟
خوب چه ازاد میشدم چه نمیشدم این اتفاق میفتاد پس بهتره به خاطر ازادیم از خودم بگذرم ولی انتقاممو بگیرم.

میخواستم خودمو از زیر دستش بکشم بیرون که حس کردم بیدار داره میشه بیحرکت موندم دوباره دیدم خوابید خواستم بکشم بیرون که دستشو دورم محکم تر کرد گفت؛
_نمیشه اینقدر وول نخوری؟
ولم کن دارم خفه میشم.
_مهم نیس جات خوبه به نظرم.
دیدم نه خیر ایشون ول کن نیس محکم دستشو گاز گرفتم.
_وحشی چته درد گرفت.
گرفتم که درد کنه حقته ولم نمیکنی همین میشه.
_نه که خودتو واسم خوشگل کردی میخواستم نهایت استفاده رو ببرم نمیزاری که .
کی گفته واسه تو اینجور کردم؟ خودم دل ندارم؟
_خدا کنه همیشه اینجور واسه خودت بکنی چون خیلی جذاب میشی.
با صحبتایی که با هومن کرده بودم باید هر طور شده جذب خودم بکنم کارنو وای نباید زده بشه اینجور مردا زود زده میشدن خوب کارن بازی شروع شد از این به بعد زیر سلطه من در میایی.
باشه خودت خواستی پس .
به طرف حمام شیشه ای رفتم لباس خوابمو در اوردم دقیقا جلوی چشاش با تعجب داشت نگاهم میکرد رفتم داخل حموم ابو باز کردم قطرات اب وقتی روی پوستم مینشست حس خوبی میداد بهم از طرفی حس خجالت امونمو بریده بود از طرفیم حس ازادی تو دلم له له میزد.
با نقشه ای که کشیدم خیلی راحت میتونستم هم از دست کارن نجات پیدا کنم هم واسه خودم زندگی کنم .

کارن با دهن باز داشت نگاهم میکرد پشتمو کردم بهش مشغول حمام کردنم شدم .
بعد تموم شد حوله رو تنم گردم اومدم بیرون زیر چشمی به کارن نگاه کردم که روی تخت دراز کشیده یود و با لبتند داشت نگاهم میکرد.
رفتم از کشوی لباسام لباس زیر مشکی جذابی برداشتم هم خیلی سکسی بود هم قشنگ.
حوله رو از تنم در اوردم پشتم بهش بود ولی نگاه خیرشو میتونستم حس کنم.
خیلی ریلکس شورتمو بعد سوتینمو پوشیدم داشتم مرتبشون میکردم تو تنم که نفسای داغی رو روی گردنم حس کردم.
_با این کارات میخوایی به چی برسی؟ یه جور تنبیه بخاطر دیشبت؟
برگشتم بهش نگاه کردم با یه لبخند زول زدم بهش ؛نه دلم میخواد اگه نمیتونی تحمل کنی میتونی بری بیرون من به تو نگفتم که اینجا باش خودت خواستی اقای جهانی.
_النا بازیی رو شروع نکن که بازندش خودت باشی.
من بازی شروع نکردم ولی مطمعن باش هیچ وقت باخت نمیدم اینو اویزه گوشات کن.
رو نوک انگشتام وایسادم تا یکم بلند تر بشم بزور تا گردنش رسیدم نفسم میخورد به گردنش اروم گفتم؛ خودت شروع کردی من فقط یه مهره هیتم که خودت تکونش میدی حالا برو ببین چزوری مهره هاتو چیدی.
ازش جدا شدم رفتم سمت کمدم یه تاپ مشکی پوشیدم با یه دامن سفید چاک دار خوشگل شده بودم نشستم روی صندلی کنار میز ارایشم بدون توجه به کارن شروع کردم به ارایش کردن.
من یه زن بودم و خیلی خوب میدونستم چطوری یه مرد دیوانه میشه کارن با زانودرت میارم هیچ مردی قادر به صبر نیست هیچ مردی.
بعد ارایشم به پایین رفتم گرسنم بود از صبح چیزی نخورده بودم میزو اماده دیدم دلم ضعف رف وقتی نشستم تیامم اومد .
سلام.
_سلام خوبی؟
خوبم مرسی.
وسطای شام بود که کارن با یه تیپ رسمی اومد پایین .؛
_تیلم ماشین امادس نباید دیر برسیم.
_*نگران نباش همه چی اوکی.
_بخور سریع تر بریم.
داشتن میرفتن بیرون ؟اووف من دق میکنم که ، اصلا یه کلمه هم چیزی نگفتم بهشون البته یه فرصت خوبه مبتونم با هومن برم بیرون اره.
بعد شام کارن و تیام خیلی سریع رفتن بیرون منم با عجله برگشتم اتاقم ا تلفن شماره هومنو گرفتم ولی هر چی میگرفتم جواب نمیداد اه داشتم نا امید میشدم که با صدای الوش ذوق زده شدم.

(هومن)
گفتم که حواسم هست نمیخواد اینقدر تکرار کنی من از تکرار کردن بدم میاد.
_خودت میدونی ولی نباید اون دختر از چنگت در بیاد تنها راه شکست کارن جهانی اونه خیلی باید مواظب رفتارت باشی.
اون دختر نه تنها برای از بین بردن کارنه بلکه برای…
بله بله میدونم بلکه تنها راهیه که میتونم من با عشقم زندگیمو شروع کنم .عشقم مطمعن باش کارنو نابود میکنم نمیزارم تو توی عذاب باشی دیدی که ضربه ای که با پدرش بهش زدم هنوز سر پاش نکرده خیلی از قرار هاشو گند میزنه تمرکز نداره تقریبا بیشتر افرادشو خریدم من اونو به خاک سیاه مینشونم.
باصدای تلفن حرفم نصفه موند.
خودشه النا داره زنگ میزنه میبینی خوب بلدم کارمو.
_خیلی خوب جوابشو بده ولی حواست باشه من کاملا باید ناشناس بمونم میخوام تا اخرش کسی از وجودم خبر دار نشه.

(النا)
الو هومن چرا دیر جواب دادی نگران شدم میخواستم بگم کسی نیست میشه همو ببینیم میخوام صحبت کنم باهات.
_البته تا یه ساعت دیگه بیا به پارک ساحلی اونجا خودم پیدات میکنم.
باشه پس میبینمت.
با عجله رفتم حاضر بشم یه شلوار جین با چکمه مشکی براق یه تاپ سفید با یه تک کت چرم مشکی از روش از پله ها اومدم پایین به راننده گفتم منو ببره به پارک خدمتکار میخواست جلومو بگیره که سریع سوار شدم و دبرو که رفتیم.
حدود نیم ساعت بعد تو پارک بودم منتظر هومن که چشم خورد بهش از دور داشت میومد.
سلام خوبی خیلی ممنون که اومدی شرمنده از کاراتم افتادی.
_خواهش میکنم این چه حرفیه بیا بریم کافه ای که اینجاس هم یه چیزی مسخوریم هم صحبت میکنیم.
اوکی.

نشستیم پشت میز سفارش دو تا قهوه دادیم هوا سرد بود میچسبید .
_خوب میشنوم چی شده اتفاقی افتاده؟ رو حرفام تمرکز کردی؟
اره فکر کردم مشکلی نیست قبول میکنم ولی میشه قبلش یه درخواستی داشته باشم.
_البته بگو چی میخوایی؟چیزی احتیاج داری؟
نه فقط میخوام صدای عمومو بشنوم راستش دلم خیلی براش تنگ شده.
_البته این که کاری نداره فقط خودت اصلا صدات در نیاد میدونی راستش تازه با غم از دست دادنت کنار اومده خدایی نکرده سکته میکنه بزار وقتی از نزدیک دیدش کم کم بهش بگیم اوکی؟
باشه قول میدم فقط بشنوم صداشو بسه.
هومن شماره رو گرفت با صدای ارش حس کردم روی کمرم عرق سرد نشست هنوزم از صداش میترسیدم برام یاد اور اون روزه .
_*بله بفرمایین؟
_سلام ارش جان خوبی منم هومن.
_*سلام خوبین؟
_مچکر خانواده خوبن؟ میشه گوشی بدین به اقا فرهاد میخواستم یه احوالی بپرسم.
_*کار خاصی دارین یا؟؟
_نه نه فقط میخوام احوالشو بپرسم بلاخره حالشون مساعد نبود تو فامیلی اینا خوبیت نداره بی خبر باشم.
_*اوکی گوشی خدمتتون میگم بیان پای تلفن.
_مچکرم منتظر میمونم.

استرس گرفته بودم قلبم تند میزد حس میکردم قلبم داره وایمیسه یه حس بدی داشتم حالت تهوع استرس عرق سرد که با صدای عمو قلبم ایستاد.
_*الو!اقا هومن شمایین؟
_به به سلام اقا فرهاد خوب هستین؟
_*خیلی ممنون مچکرم شما خوبین ؟
_من خوبم ببخشید توروخدا نتونستم سر بزنم بهتون میدونین که کارای زیادی خارج کشور ریخته سرم باید اونا رو راستو ریست کنم بازم مرگ برادرزادتونو تسلیت میگم و امید وارم حال شما هم همیشه خوب باشه دیگه دچار حملات قلبی نشین .
_*خیلی ممنون پسرم این لطف و بزرگی تورو میرسونه ممنون.
_خواهش میکنم اگه امر دیگه ای ندارین دیگه مزاحمتون نشم؟!
_*مراحمی گل پسر سلام برسون خدانگهدار.
_خدانگهدار شما.
خوب راحت شدی النا خانوم؟
خیلی ممنون ازت چقدر صداش شکسته شده بود.باور کن انتقام این بلا ها رو از کارن میگیرم .
_النا نباید عجولانه کاری انجام بدی اونوقت خودتو نابود میکنی و دیگه نپیتونی عموتو ببینی باید خیلی تمرکز داشته باشی بهت که گفتم چیکارا باید بکنی فقط لطفا لطفا لطفا مراقب باش خودت دل ندی اینجوری انگار هیچ کاری نکردی و تودتم عقب میمونی گلم.

نه نگران نباش من از کارن نفرت به دل گرفتم به این راحتی نفرتمم از بین نمیره کاری مسکنم به زانوم بیفته به زانوی عمو بیفته که باعث سکتش شده.
_خیلی خوبه دختر خوب در هر لحظه با من در تماس باش همه چیو بهم بگو تا بتونم کامل بهت کمک کنم گفتم که کارن ادم معموای نیست زیادی کله خر و کله گندس اوکی!؟
باشه قول میدم.
رفتم توی فکر ایا میتونستم از پس این کار بر بیام؟ من ادم این کار بودم؟ نمیدونم خیلی گیج کنندس خیلی.با صدای تلفن هومن سرمو بلند کردم نمیدونم چی گفتن پشت تلفن که از چاش پاشد.
_النا من باید برم بهم گفتن که کارن داره میاد اینجا ین فنجونم میبرم وانمود کن تنها برای هوا خوری اومدی من رفتم مواظب باش فعلا.

استرس گرفتم وایی نکنه شک کنه نفهمه اب دهنمو پر سر صدا قورت دادم منتظر یه طوفان فجیح بودم که با کمال تعجب تیام و کارن خیلی ریلکس نشستن روی صندلی روبه روییم .
شما از کجا پیداتون شد؟از کجا فهمیدین من اینجام؟
_با جی پی اس ماشین و هوش کارن جا خیلی راحت بود خوب چرا اینجایی حوصلت سر رفته بود میگفتی میبزدمت بیرون خوب.
نه نه میخواستم یکم تنها باشم معذرت میخوام بدون گفتن اومدم بیرون.
کارن چرا سکوت کردا بود به چی داشت فکر میکرد اینقدر عمیق؟

(کارن)
اخه چطوری میشه همه چی یهو نابود بشه همه مدارکی که باعث بشه قاتل پدرو پیدا کنم محو شدن؟ کی پشت این کاره که اینقدر دقیق بلده ؟
باید خیلی حواسمو جمع کنم دشمن از اونی که فکر میکنمم به من نزدیک تر و جلو تره از کی اینقدر نفهم شدم؟ باید از اول همه چیو برسی کنم یه چیزی این وسط میلنگه یه چیزی کمه یه حسی بهم میگه یه جای کار خرابه ولی کجا کی دشمن منه کی جاسوس منه؟ کی لعنتی.
تو فکر بودم که با تکون دادن دستی جلوی صورتم به خودم اومدم.
_الوو حواستون کجاس اقا کارن چه عجب جنجال راه ننداختی که اومدم بیرون چیه خسته شدی از بس بهم گفتی من نفهمیدم؟
الان فکر کردی واقعا نمیدونستم کجایی؟مطمعنی اینقدر؟
چیز دیگه میخوری به غیر قهوه یا نه؟ اگه نه بریم سرم داره میترکه.
_نه نمیخورم بریم،خدایا منظورش چی بود؟ نکنه دیده با هومن بودم!ولی نه اگه دیده بود مطمعنن یا منو میکشت یا هومنو ولی شاید کمین کرده از کارن همه چی برمیاد خدایا خودت نگهدارم باش از این غول بی شاخو دم.

سوار ماشین شدیم متوجه شده بودم النا یکم مشکوک ولی نمیدونم داره چیکار میکنه هه فکر میکنه میتونا از دست من فرار کنه ولی کور خونده.
بعد رسیدنمون هر کس رفت به اتاقش منم رفتم به اتاق کار باید برسی کنم اینجا چه خبره چرا همه چی قاطی شده یه جاسوس دارم وگرنه امکان نداشت اینقدر حرفه ای عمل کنه قاتل باید بفهمم جاسوسم کیه باید.
(النا)
امروز قرار بود برگردیم نروژ رفتار کارن باهام خوب شده بود میخواستم باهاش خوب رفتار کنم باید جذبش میکردم اینطوری میتونستم سند ازادیمو مهر کنم.
تیام با ماشینش اومد دنبالم اینقدر اسرار کرده بودم که رکسم باهام بیاد رکس یه سگ بزرگ مشکی که تو این مدتی که این جا بودم باهاش اخت گرفته بودم کارن میگفت نگهبان اینجاس ولی وقتی دید من خوشم میاد ازش اجازه داد ببرمش نمیدونم چرا با سگه حس گنگستریم گل میکرد خیلی خفن بود اخه.
سوار ماشین شدیم کارن قرار بود جدا بیاد یکم کار داشت رکس دراز کشیده بود سرشو گذاشته بود رو رون پام خیلی باهوش بود دوسش داشتم حداقل از کارن با احساس تر بود با این که قیافش خفناک بود.
وقتی به فرودگا رسیدیم به خاطر ازدحام زیاد نشد ماشینو ببریم پارکینک مخصوص همونجا جلو در نگه داشت قلاده رکسو محکم‌گرفتم خدایی نکرده نزنه یکی لتو پار کنه.
از ماشین که پیاده شدم با شلوار براق مشکی و بوت بلند نیم تنه مشکی و یه تک کت چرم مشکی قلاده رکسم که دسم بود دقیقا انگار یه گنگتر خفن شده بودم .
تیام وقتی پیاده شد ژست منو که دید پقی زد زیر خنده مردمم داشتن هم به تیپ و رکس من نگاه میکردن از طرفیم این خنده های تیام گند زده بود به جذبه من.
کوفت چرا اینجوری میخندی ابرومونو بردی؟
_اخه همچین سیس گرفتی انگار ملکه ای چیزی هستی بپا رکس تیکه تیکت نکنه اون گشنه شدنی رئیس صاحب نمیشناسه ها.
با ترس به رکس نگاه کردم راست داشت میگفت؟ قلاده رکسو دادم تیام همراهش راه افتادیم سمت هواپیما نمیدونم چرا هی فکر میکردم یکی داره نگاهم میکنه شاید توهم زدم نمیدونم.
(ناشناس)
بلاخره انتقاممو ازت میگیرم کارن خان خودت طعمه ای که دنبالش بودمو انداختی تو تورم مواظب خودت باش که دور من شروع شده.
_قربان امری داشتین با من؟
اره زندانی اوردین؟
_بله قربان بیهوش کردیم که سر صدا نکنه فقط یه چیزی!
چیشده؟
_کارن جهانی خیلی پیگیر پدرشه میترسم لو بریم که پدرش زندس و اسیر ماست.
اگه شما ها گند نزنین متوجه نمیشه حواستو خیلی جمع کن گمشین از جلو چشم.
_بله بانو.
کارن میبینم که خوب ازم رودست داری میخوری میخوام همونجور که تو منو نابود کردی نابودت کنم فقط منتظر باشو ببین چه بلاهایی قراره سرت بیاد.

(کارن)
باشه باشه کیا خودت راستو ریستش کن من دیگه دارم برمیگردم میدونی که تو نروژ خیلی کارام عقب افتاده.
_(……..)
باشه پس خدانگهدار تو هم مواظب خودت باش.
باید هر چه سریع تر برم نروژ از اونجا باید برم هند واسه انتقال پروژه به امضای من احتیاج هوووف خیلی کارا دارم
امید وارم همه چی خوب پیش بره.
وقتی رسیدم فرودگاه زخاطر ترافیک و شلوغی ماشنو راه ندادن پیاده شدم وقتی به سمت داخل میرفتم حس میکردم یه شخصی داره نگاهم میکنه.
بدون توجه به هر چیزی تمرکزمو گذاشتم روی کارام که باید از فردا انجامشون بدم.
وقتی وارد هوا پیما شدم دیدم تیام و النا در حال دعوا کردن النا داشت موهای تیامو میکشید تیامم سعی میکرد جداش کنه.
سر صداشون خیلی بلند بود با دادی که زدم جفتشون اروم شدن و جدا.
این جا چه خبره؟
_بیا از پرنسست بپرس دیوانس بابا کارن از من زه تو نصیحت این زن زندگی نیست دیوانس کلا.
_*خودتی میخواستی کل کل نکنی باهام کارن این دوستت خله اصلا ادم درستی نیست بگم بهت از الان.
با دهن باز داشتم کل کلشونو نگاه میکردم چرا اینجوری میکنن اینا؟
(ناشناس)
انجام دادی کاری که گفتم بهت؟
_بله بانو تا یه رب دیگه سکته رو میزنن.
خوبه از جلو چشام دور شو اگه کارت دیدم خوبه بازم خبرت میکنم.
_بله اطاعت فعلا.
خوب خوب ببینم کارن این اعلان جنگو چطوری میخوایی جمعش کنی.؟

(النا)
داشتم به کارن میگفتم تیام داشت اذیتم میکرد که با صدای نهیبی که اومد تیام منو سریع خوابوند کارنم خوابید خیلی صدای بلندو ترسناکی بود حس کردم شیشه ها هم لرزیدن یکم که گذشت دیگه هیچ صدایی نبود با ترس بلند شدیم کارن بدوبدو اومد طرف من؛
_خوبی چیزیت که نشد؟
الان بهترین فرصت بود کم کم نقشمو عملی کنم برای همین خودمو انداختم بغلش سرمو چسبوندم به کارن؛
نه خیلی ترسیدم این صدای چی بود؟ جنگ شده!
_هییش اینجام من تا من خستم از چیزی نترس تیام ببین قضیه چی بود .
تیام رفت کارن منو از هوا پیما اورد پایین به ماشینی که داشت میسوخت نگاه کردم مثل این که بمب کار گذاشته بودن توش خدا رو شکر کسی داخلش نبوده.
_کارن بمب بوده اتیش نشانی داره خاموش میکنه اتیشو گروه تجسس دارن هوا پیما رو برسی میکنن که پاک باشه سریع باید از اینجا دور بشیم دیگه داره خطر ناک میشه.
_نمیفهمم کار کدوم احمقی بوده کی جرعت کرده اینکارو بکنه مطمعن باش میکشمش.
اروم باش کارن دارم میترسم ازت چرا اینقدر عصبی؟
_معلوم هست چی میگی النا؟ اگه تو توی ماشین بودی چی اگه تیام بود چی؟
کارن یهو مثل وحشیا منو گرفت تو بغلش بغلش گرمای عجیبی داشت حس میکردم واقعا تو امن ترین جا خستم وای ته دام یه حسز مانع میشد تا این حس امنیت قدرت بگیره.
بعد از جستو جو و تجسس مطمعن شدن هواوپیما هیچی نداره راه افتادیم ولی تمام فکر کارن مشغول بود .

از جام پاشدم رفتم قسمت پشتی هواوپیما میدونستم کارن میاد حدسمم درست بود .
_چیزی شده چرا از جات پا شدی؟
خوابم میاد کارن خیلی خستم بعد اون ترس استرس حس میکنم باید بخوابم.
_خوب بخواب میگم تختو اماده کنن.
نه نمیخوام تنهایی میترسم..
سرمو انداختم پایین امید وارم این نقشم بگیره کارن جذب بشه کم کم.سرمو بلند کردم یه لبخند محو زد سرشو تکون داد باشه بیا دراز بکش تا موقعی که خوابت ببره پیشت میمونم.
با خوشحالی روی نیمچه تختی که اونجا بود دراز کشیدم کارنم پیشم خودمو نزدیک تر کردم بهش دستشو برد لای موهام اینقدر نوازش کرد که اصلا نفهمیدم کی خوابم برد.
توی عالم خواب بودم که حس کردم تو اغوش یکی فرو رفتم چشامو که باز کردم کارنو دیدم با لبخند بهش گفتم؛
بزارم زمین خودم میام.
_جات خوبه حرف نزن‌.
خندیدم سرمو تکیه دادم به سینش و به ضربان قلبش گوش سپردم.
توی ماشین که نشستیم شیشه رو دادم پایین تا هوای ماشین عوض بشه داشتم نفس عمیق میکشیدم که با پرت شدن چیزی روی پام جیغ زدم کارن سریع ماشینو نگه داشت منو اورد بیرون خدای من بمب نباشه؟

به جعبه مشکی بود کاملا مشکی با ترس لرز یه گوشه ایستادم تیام جمعه رو اورد اروم بازش کردن با چیزی که کارن توی جعبه دید فقط مثل میت ایستاد چشاش شده بودن اندازه کاسه و کم کم میدیدم که داره تغییر رنگ میده.
یکم‌رفتم نزدیک تر که با دادی که زد هم من هم تیام از جامون پریدیم.
_چیشده کارن چرا عصبی شدی چیه اون؟بده ببینمش.
بزور جعبه رو از کارن گرفت وقتی چشش به داخلش افتاد اونم با چشای گرد شده نگاهش کرد.
مگه چی بود اون تو به خودم جرعت دادم‌رفتم نزدیک تر کارن تند تند نفس میکشید چشم که به داخل جعبه افتاد دیدم یه انگشتر عقیق سبز خوشگل با طرحایی که بغلش بود جلوه خاصی داده بود بهش.
_کارن این امکان نداره پدرت هیچ وقت این انگشترو از خودش جدا نمیکرد این !این چه معنی میده؟
_*نمیدونم نمیدونم لعنتی تیام تا عروب کل دوربینای این خیابونو واسم میاری باید پلاک اون ماشینو پیدا کنی فهمیدی؟
هر کی که خست میخواد با من بد بازی رو شروع کنه متاسفانه موفق هم شده اخ اگه پیداشون کنم.
تمامی محموله هایی که قرار بو تحویل بگیریمو نظارت میکنی هر بینظمی قابل بخشش نیست سزاش مرگه تا درس عبرت بشه باید کارن واقعی رو بشناسن فهمیدی تیام؟
_اره اره خونسردیتو حفظ کن تو.
داشتم به حرفاشون گوش میدادم کارن ترسناک شده بود رگه های قرمز توی چشش داشت هی پرنگ تر میشد و این اصلا خوب نبود.
ازش میترسیدم داشتم نگاهش میکردم که انگار ترسو از تو چشام خوند که اومد جلو فکر کردم میخواد دقو دلیشو سر من خالی کنه خودمو جمع کردم که یهو تو اغوشش فرو رفتم منو وسط خیابون محکم بغل گرفته بود سرشو اورد توی گردنم همین جور نفسای عمیق میکشید مورپورم شده بود .
یکم بعد ازم جدا شد پیشونیمو یه بوسه ریز کرد تو گوشم گفت؛
_نترس با تو من خیچ وقت کار ندارم هیچ وقت کاری نمسکنم که تو صدمه ببینی باشه؟
همیشه مراقبتم اینو قول میدم.

یه حسی بهم دست داد ترحم بود نه؟ من میخواستم چیکار کنم با کارن؟ اون تا الان به من اسیب نرسونده بود.
هووف خر نشو دختر اون تو رو دزدید جلو چشات یکی کشت تورو به تخت بست جلوت با یه دختر سکس انجام داد اونقت تو دلت میسوزه خاک تو مخت ،با تکون دادن دستش جلوی چشم از فکر بیرون اومدم.
_کجایی بیا باید بریم خونه خطر ناکه اینجا ایستادم خیلیم کار داریم.
اهوم بریم.
به محض رسیدن به خونه کارن رفت اتاق پدرش درو بست من موندم وسط هاج و واج حالا چیکار کنم؟
بهتره برم به هومن بگم اومدیم نروژ اصلا وقت نکردم.
سریع اومدم بالا گوشی از جاسازم توی چمدون در اوردم روشنش کردم به هومن یه پیام دادم که اومدم نروژ نشستم رو تخت منتظر پیامش بودم با افتادن اسمش روی صفحه موشی سریع برش داشتم اس داده بود.
_سلام میدونم رفتی نروژ مواطب خودت باش بزودی میام منم فقط تا اون موقع یه حرکتی بزن یه کاری کن رامت بشه به خرفت گوش بده وقت کمه النا تو نمیخوایی برگردی پیش عمو فرهاد؟ بیا این عکسشه ببین بعد رفتنت چه شکسته شده.
وقتی چشم به عکس عمو افتاد اشکام از چشام سرازیر شد اخ عمو جون چرا موهات سفید شده چرا اینقدر شکسته؟من این بلا رو سرت اوردم؟ من نه کارن اورد اره کارن یه کاری میکنم که پشیمون بشی من تو کل دنیا یه عمو داشتم که به لطف تو دارم از دستش میدم شایدم دادم شاید تا الان فراموشم کردن. ولی نه این غم تو چهرش معلومه به چیزای منفی فکر نکن اره میتونم .
با صدای پا سریع گوشی خاموش کردم گذاشتمش زیر تخت .
کارن وارد اتاق شد خستگی از سرو روش میباری یک لحظه یه حس نفرت عجیبی سراغم اومد ولی باید مهارش کنم میتونستم از همین الان شروع کنم.
نمیدونم چرا ذهنم کار نمیکرد قفل شده بود همون جا جلوی چشماش یواش یواش لخت شدم کارن داشت پیراهنشو در میاورد که چشش به من افتاد همونجور خشک شد با چشای گرد شده نگاهم‌کرد هه هنوز خیلی کارا داریم باهم اقا کارن.
وقتی نوبت رسید به لباس زیرام خجالت میکشیدم ولی باید میزاشتمش کنار درسته حقارت اور بود ولی تحمل باید کنم درسته غرورم داشت له میشد ولی صبر باید کنم زمان درمان درد این کارامه فقط زماندرمان درده این کارمه فقط زمان.

شورتمو که در اوردم حالا لخت لخت جلوی کارن بودم بدون توجه بهش به طرف حموم رفتم شیر ابو باز کردم تنمو به اب سپردم حس سبکی بهم دست میداد وقتی حمام میکردم همین جور با چشای بسته داشتم از اب لذت میبردم که با لمس شدن یکی از س*ی*ن*ه هام چشامو به سرعت باز کردم کارنو لخت مادرزاد دیدم جلوم هه پس موفق شدم کارم راحت بود میتونستم خیلی راحت رامش کنم نمیتونستم پایینو نگاه کنم اگه چشم به چیزی که نباید میفتاد وا میدادم فقط به جشاش زول زدم اونم انگار از بازی من خوشش اومده بود چون منو کوبید به دیوار پشت سرمو سرشو اورد پایین.
_چی کار میخوایی بکنی کوچولو؟
من؟من فقط داشتم دوش میگرفتم تو چیکار میکنی اینقدر سست بودی هه نتونستی صبر کنی نه.
دیدم سکوت کرده سرمو اوردم بالا چشاشو بسته بود خودشو چسبوند به من برجستگی بدنشو حس میکردم یکم برام ترسناک بود.
انگشتشو نوازش وار روی گردنم کشید لباشو روی پست گردنم ترقوه هام و لاله گوشم میکشید حس مور موری بهم دست میداد یا حس میکردم دلم هری میریخت پایین نمیدونم چرا اینجور شده بودم اب دهنمو پر سرصدا قورت دادم دستشو کرد لای موهام خیلی اروم‌ماساژ میداد حس میکردم دارم تسلیم میشم حس نابی بود یه جوری داشتم میشد کنترلم داشت از دستم خارج میشد که یهو انگار از دره ای سقوط کرده باشم کارن یهو ولم کرد چشامو باز کردم نگاهش کردم با پورخند نگاهم کرد لب زد.
_حالا کی سسته؟ حواستو جمع کن النا من بخوام باهات بازی کنم خیلی بد بازی میکنم پس حواستو جمع کن.
لعنتی عوضی چی میخواستم چیشد مثلا من میخواستم رلمش کنم ولی بلعکس شد اه مردشورتو ببرن النا اینقدر هَوَل بودی ؟ اینقدر شل. اعصابم خورد شده بود میخواستم الان کارنو بکشم قدرتشم داشتم هییی.
وقتی از حموم اومدم بیرون داشت با سشوار موهاشو خشک میکرد و فقط یه حوله دور پاش بود ناخوداگاه اون برجستگی بزرگی که لمس کرده بود بدنم یادم اومد دوباره ته دلم هری ریخت .
اه جمع کن خودتو دختره احمق با حرص و اخم ازش رو گرفتم رفتم اتاق پرو.
النا اروم باش خودتو جمع کن چیزی نیست باید یواش یواش کار کنی الان عجله کردی افرین دختر خوب خوبه خوبه نفس عمیق‌.
لباسامو سریع با لباس خواب ساتن عوض کردم بدون توجه بهش پرش زدم رو تخت اینقدر خسته بودم که حس میکردم یه کوهو جابه جا کردم برای همین سریع خوابم برد.

(کارن)
پیدا کردی چیزی؟ ساکت نباش تیام جواب میخوام باید بدونم کی داره باهام بازی میکنه.
_دوربینا رو دیدم وای ماشینی که جعبه رو انداخت پلاک نداشت یعنی از قصد پلاکشو برداشته بوده.
هوووف لعنتی لعنتی لعنتی.
تیام دارم دیوانه میشم همین الان میری اون جک حروم زاده رو میاری پیش من تحمل ندارم دیگه.
_کارن صبر کن خواهش میکنم اگه عجله کنی شاید جک الان قصر در بره شاید هم دست داشته باشه من مطعنم جک اگه کاری کرده باشه تنهایی انجام نداده باید یه هم دستی باشه وگرنه اون جک خنگی که من میشناسم بعید ازش.
نمیدونم تیام مغزم دیگه نمیکشه نمیتونم همه چی قاطی شده همه چی بهم ریخته از یه طرف مرگ بابا از طرفی کارای عقب افتاده و از همشون مهم تر باای جون من النا موندم دیگه موندم.
_کارنی که من میشناختم نیستی تو.
منظورت چیه چی داری میگی؟
_حقیقتو،کارنی که من میشناختم صبور بود با فکر بود عاقل بود برای هر مشکلی یه راه حل داشت چرا اینجوری شدی اینقدر خودتو گم کردی کارن؟
همه ادما یه ظرفیتی دارن حس میکنم ظرفیت من داره تکمیل میشه تیام به کمکت احتیاج دارم به صورت جدی خودشم کیارش دیشب یه خورده اطلاعات پیدا کرده گفت میفرسته به ایمیل تو ببین چی بوده باید خودمو جمع کنم اون کسی که این بازی کثیفو شروع کرده مطمعن باش پیداش میکنم یه بلایی سرش میارم که تو خوابشم نمیدید.
(ناشناس)
کارا چطور داره پیش میره؟
_همه چی طبق رواله به دستورت انگشتر پدرشم انداختم تو ماشین خیلی بهم ریختس.
خوبه پدرشو بردی به ویلا؟
_اره نگران نباش گفتم که همه چی مرتبه.
هومن نمیخوام هیچی مشکلی پیش بیاد کارن خیلی باهوشه باید خیلی دقیق کار کنی ببینم اون دختره چدستو پا چلفتی چیشد کاری کرده یانه؟
_نمیدونم خبر ندارم ازش احتمالا امروز ازش خبربگیرم اون خیلی ساده لوح احمقه نگران نباش .
میخوام خیلی خوب کارتو انجام بدی تا به هدفمون برسیم اونوقت.
_اونقت که تو برای همیشه مال من میشی !
اوم درسته ولی اگه مشکلی پیش بیاد مطمعن باش دیگه حتی اجازه این که اسمم بیاری تو دهنت نداری فهمیدی؟
_مگه میشه عشق من چیزی بگه من با جون دل گوش نکنم.
خوبه مرسی که درک میکنی.

(ناشناس)
کارا چطور داره پیش میره؟
_همه چی طبق رواله به دستورت انگشتر پدرشم انداختم تو ماشین خیلی بهم ریختس.
خوبه پدرشو بردی به ویلا؟
_اره نگران نباش گفتم که همه چی مرتبه.
هومن نمیخوام هیچی مشکلی پیش بیاد کارن خیلی باهوشه باید خیلی دقیق کار کنی ببینم اون دختره چدستو پا چلفتی چیشد کاری کرده یانه؟
_نمیدونم خبر ندارم ازش احتمالا امروز ازش خبربگیرم اون خیلی ساده لوح احمقه نگران نباش .
میخوام خیلی خوب کارتو انجام بدی تا به هدفمون برسیم اونوقت.
_اونقت که تو برای همیشه مال من میشی !
اوم درسته ولی اگه مشکلی پیش بیاد مطمعن باش دیگه حتی اجازه این که اسمم بیاری تو دهنت نداری فهمیدی؟
_مگه میشه عشق من چیزی بگه من با جون دل گوش نکنم.
خوبه مرسی که درک میکنی.
(کارن)
توی اتاق بابا نشسته بودم ذهنم خیلی مشغول بود داشتم به اینده فکر میکردم که قرار چی بشه که با صدای جیغو داد از فکر اومدم بیرون.
چیشده چه خبره بیرون؟ صبر کن ببینم این صدای النا نیست؟
خدای من چیشده .
با عجله رفتم بیرون دیدم النا موهای خدمتکارو پیچیده دور دستش دارن باهم دعوا میکنن.
_تو خیلی بیجا کردی تا الان بهت هیچی نگفتم فکر کردی کی هان کسی حق نداره با من اینجوری صحبت کنه فهمیدی؟
اینجا چه خبره؟
با داد من جفتشون ساکت شدن خیره شدن به من النا موهاشو ول کرد بدو بدو اومد کنار من.
_این دختره بی ادب یه جوری با من حرف میزنه انگار من گدا خستم یا کلفت اونم بعدشم به خانوادم توهین کرد.
با تفکر به خدمتکار نگاه کردم سرشو انداخت پایین هووف ببین کجای کار رسیدم که یه خدمتکار گند میزنه به ارامش عمارت من ارهههه؟
_قربان ببخشید ،بخدا من تازه واردم فکر کردم ایشونم خدمتکارن نمیدونستم خانوم هستن ببخشید خواهش میکنم من به این کار احتیاج دارم با بدبختی امتحانای ورودی رو قبول شدم اومدم داخل این عمارت خدمتکار شدم خواخش میکنم قربان.
کی تورو استخدام کرده؟
_قربان التماستون میکنم .
گفتم کی استخدامت کرده نگفتم واسه من ننه من غریبم بازی کن.
_من استخدام کردم چه خبره اینجا چیزی شده؟
تیام گفته بودم شخصی میخوام که ن گوش داشته باشه ن زبون این کیه استخدام کردی؟
_تو اروم‌باش حل میکنم من این مسئله رو بیا بریم اتاق پدرت یه کار خیلی مهم دارم.
چیزی شده؟

_بیا دنبالم.
دنبال تیام رفتم وقتی وارد اتاق شدیم درو قفل کرد و عایق صدا رو هم روشن کرد مگه چی بود که اینقدر مهمه که عایق صدا رو زده؟
چی شده تیام چه خبر شده؟
_کارن حس میکنم پدرت زندس.
چی؟چی داری میگی؟
_نمیدونم منم قضیه از چه قراره ولی امروز صبح یه سری عکس به دستم رسید از کی نمیدونم فقط عکسا رو انداخته بودن توی ماشینم.بیا ببین عکسا رو.
وقتی عکسا رو دیدم چن تا مرد که صورتشون معلوم نبود داشتن یه شخص دیگه رو که روی صورت کشیده شده بود رو از یه ماشین وارد یه ماشین دیگه میکردن و این عکسام از دور گرفته شده بود.
خوب این چیه؟
_کارن اون مردی که صورتشو کشیدن دقیقا اون لباسایی رو پوشیده که پدرت روز مرگش پوشیده بود.
خوب تنها دلیلت اینه؟ یعنی شخص دیگه امکان نداره بپوشه از اون بعدشم ما ازمایش دی ان ای گرفتیم میفهمی؟
_کارن دقت کن چه خالکوبی روی گردن مرد هست درسته اونجا معلوم نیست بیا اینجا.
تیام به طرف لب تاپ رفت یه فلشو رد بهش وقتی روی لب تاپ خم شدم همون تصاویر بود .
_خوب حالا این عکسو میکشیم جلو با کیفیت بالا ببین این خالکوبی پدر تو درسته امکانش هست از لباس پدر تو بپوشن وای این خالکوبی محاله چون فقط نشانه پدرت بود میفهمی انگار وقتی داشتن جابه جاش میکردن گردنش میفته از لباس بیرون وگرنه خیلی با محافظت میبرنش میبینی؟
خدای من امکان نداره.این امکان نداره .
همون جور بهت زده داشتم تصویرو میدیدم یعنی بابا؟!
_وقتی انگشترو دیدم شک کردم چون انگشتر خیلی تمیز بود ن جای سوختی داشت نه حتی خاکی شده بود همون جا بود که شک کردم که امروز این عکسا رو دیدم.
و درضمن اطلاعاتی که کیارش داده بودو چک کردم هیچ رفتار مشکوکی روی رفتار جک ندیده تلفنشم هک کرده هیچ تماسی نبوده ولی دقیقا اون روز مرگ پدرت گوشیش خاموش شده انگار یکی دیگه از راه دور خاموش کرده کیارش احتمال این که هکش کردن رو داد گفت خیلی حرفه ای این کار انجام شده و خیلی تمیز .
تیام دارم دیوانه میشم حس میکنم کم اوردم یعنی بابا زندس؟
کی پشت این قضیس چرا دلیلش چیه؟
_من میگم بهتره بری پیش ناصر خان اون تجربش از تو بیشتر ازش مشورت بگیر.
نمیدونم نمیدونم واقعا.هوووف.
(النا)
اره اره حواسم هست گفتم که میدونم چیکار باید بکنم ولی هومن خیلی سخته.
_میدونم ولی باید تلاش کنی عزیزم هر کاری با زحمت به دست میاد نه مفت مفت تو هم برای ازادی باید از خودت بگذری میخوایی تا اخر عمرت برده کارن باشی؟

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: فراموشی عشق
  • ژانر: پلیسی هیجانی
  • نویسنده: Hani
https://beautyvolve.ir/?p=17834
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.