| Monday 26 October 2020 | 15:17
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین مال من باش پارت 13

رمان انلاین مال من باش 13

سلام دوستای عزیزم ببخشید بابت تاخیر و وقفه ای که بین پارت ها افتاد این هفته خیلی سرم شلوغ بود سعی میکنم از این به بعد پارت ها رو منظم تر براتون بذارم .

. صدای اس ام اس گوشیم بلند شد برش داشتم که دیدم هشتا میسکال از باراد داشتم وایی گوشیم سایلنت بوده ای تو روحت پرنو که همه رو علاف خودت کردی . اس ام اسو باز کردم

-باراد : پرنو کجایی ؟ چندبار زنگ زدم جواب ندادی . نگرانتم باهام تماس بگیر

همون موقع باهاش تماس گرفتم که هنوز دوتا بوق نخورده جواب داد

-باراد : الو پرنو ؟ خوبی ؟ کجایی دختر نگرانت شدم دیدم زنگ نزدی داشتم میرفتم دنبالت ببینم کجایی پیدات کنم

-سلام عزیزم خوبم نترس ببخشید باز نگرانت کردم صدای گوشیم رو بعد از کلاس یادم رفته زیاد کنم

-منو میکشی اخرش تو دختر اخه نمیگی یکی نگرانم میشه از بی خبری دق میکنه ؟

-اااا باراد خدا نکنه نگو دیگه اینجوری

-قربونت دل نازک و مهربونت برم عشقم . خب چه خبرا چیکار کردی ؟

وایی فقط خدا خدا میکردم باراد سعید رو یادش نباشه

-پسرخالتو دیدی ؟

بفرما اینم از شانس خوب من بابا من اگه شانس داشتم که اسممو شمسی خانم میذاشتن . حالا من چی بگم ؟

-خبر که هیچی سلامتی اره سعید رو دیدم امروز اومد دم در دانشگاه مثل اینکه ساینا یه سری از کتابامو جزوه هامو لازم داشته اومده بود اونا بدم بهش که اومدیم خونه بهش دادم و رفت

-کار مهمش این بود؟

-نمیدونم که همینو گفت بعدم گفت خاله گفته کارم داره برم ببینمش

نزدیک بود از استرس پس بیفتم و حسابی ناراحت بودم که دارم دروغ میگم ولی چاره ای جز این نبود وگرنه اینبار باراد میزد به سیم اخر همینطوری هم کلی از دست من و خواستگارام و مزاحمام حرص خورده بود دیگه بیشتر از این دلم نمیومد اذیت بشه . برای همین با فکر این که باراد رو ناراحت نمیکنم به خودم مسلط شدم و گفتم :

-ولش کن حتما همین بوده دیگه شایدم یه چیز دیگه میخواست بگه ولی نگفته

-خیلی خب میبینمت عزیزم مریض دارم باید برم

-باشه عشقم برو به کارت برس فعلا خدافظ

ههــــــــــــــــوففففف خدایا خودت به خیر بگذرون . عجب گیری کردم من بین این جماعت مرد . دوباره رو تختم دراز کشیدم و با ذهنی مشغول به خواب رفتم .

از خواب که پا شدم هوا داشت تاریک میشد . یعنی ایول به خودم که به خرس گفتم زکی وقتی میخوابیدم باید با بلدوزر بیدارم میکردن . رفتم پایین پیش مامان و تا اخر شب با خانواده کلی حرف زدیم و شوخی کردیم و بعد از شام و شستن ظرفا با سرخوشی رفتم تو اتاق تا بخوابم . برای باراد نوشتم :

-بیداری ؟

چند دقیقه بعد پیام اومد :

-بیدارم عزیزم

-پس شبت بخیر چون من دارم میرم بخوابم

-شب تو هم بخیر عشقم خوابای خوب ببینی

-اگه قراره خواب خوب ببینم باید تورو تو خوابم ببینم در غیر این صورت نمیشه خواب خوب

– پس تو هم بیا تو خواب من تا منم یه خواب عالی ببینم و صبح با انرژی بیدار بشم

-باشه تو خوابتم میام

-شب بخیر عزیز

-شب خوش فعلا

-فعلا

ساعت گوشی رو تنظیم کردم و گذاشتم رو پا تختی و با حس اسودگی و ارامش خوابیدم .

………………………………………………………..

فصل امتحانا رسیده بود و فرجه ها شروع شده بود و این روزا همه داشتیم بکوب میخوندیم و کسی دیگه زیاد حواسش به اون یکی نبود حسابی مشغول درسا بودیم . نزدیک دو هفته بود که باراد رو فقط تو دانشگاه دیده بودم و اصلا همو ندیده بودیم و حسابی دلم برای اینکه باهاش وقت بگذرونم تنگ شده بود و دیگه از این امتحانا کلافه شده بودم ولی نتیجه ی خوبی داشت و نمره هام عالی شده بود . باراد که حسابی مشغول بود و درسای ترم بعد رو هم خودش خونده بود و امتحان اونا رو هم داده بود و میخواست هرجوری هست همین ترم دانشگاه رو تموم کنه البته اینم به خاطره نمره های خوبش بود که قبول کردن که خودش بخونه و امتحان بده وگرنه باراد کلی حرف زده بود تا قبول کردن . از کلاس اومدم بیرون و کیفم رو رو شونم جابه جا کردم و نفس عمیقی کشیدم و لبخدی زدم . اخیییییششش خدایا شکرت اینم از اخریش دخترا هم یکی یکی اومدن بیرون از کلاس و کلی ذوق کردیم و برای خودمون خوشحالی کردیم که امتحانامون رو عالی دادیم و راحت شدیم .داشتیم برا خودمون ذوق میکردیم که پسرا هم اومدن پیشمون .

-مانی : خیلی خوش حالینا چی شده ؟

-نیلا : اول که از این امتحانا راحت شدیم دوم اینکه همه رو عالی دادیم

-بردیا : خب خدارو شکر حالا که خوب دادین نمیخواین به ما شیرینی بدین ؟

-همتا : نه شما نمیخواین ما رو مهمون کنین یه شیرینی بستنی چیزی به ما بدین که خستگیمون در بره ؟

-امیر : داداش الان که فکر میکنم میبینم من خیلی کار دارم باید برم

-رونیکا : اتفاقا شما باید بمونی کار داریم الان

-باراد : خیلی خب خیلی اینجا شلوغ نکنین بیاید بریم دیگه

-پرنو : بله بریم دیگه من تا یه هفته دلم نمیخواد قیافه ی اینجا رو ببینم

و همینطوری که شوخی و کل کل میکردیم از دانشگاه رفتیم بیرون که همینطور  که میخندیدیم نیلا گفت :

-ولی بچه ها جدا از شوخی شما میخواید برین, برین ما امشب مهمون داریم نمیتونیم بیایم

-پرنو : نه بابا شوخی میکنیم من که الان مثل جنازم اینقدر خستم دلم میخواد برم سه روز بخوابم

-رونیکا : ببین دوستم چه کم توقعه فقط سه روز میخوابه

-پرنو : خو خستمه

بعد از کلی خداحافظی و ماچ و روبوسی و بغل هر کی با یارش رفت من که صبحا اینقدر مشغول بودم همش با تاکسی میومدم و مسیر دانشگاه هم درس میخوندم و فکر کنم یه دو هفته ای بود که ماشینمو بیرون نیاورده بودم . به طرف پارکینگ رفتیم و سوار ماشین باراد شدیم . تا نشستم تو ماشین یه نفس عمیق کشیدم و گفتم :

-اخیششششش بلاخره تموم شد

-خسته نباشی خانم کوچولو حسابی درس خوندی

-من میخوام ترک تحصیل کنم بابا پدرم دراومد

-این همه برا کنکور خوندی که اومدی دانشگاه ترک کنی خب همون موقع ترک میکردی

-چه میدونم ولی خیلی خسته شدم

-بله ولی منم دلم برا شما حسابی تنگ شده ها دو هفتس درست و حسابی ندیدمت

-خب امتحان داشتیم عشقم حالا تو این چند روز جبران میکنم هر چقدر خواستی منو ببین

-نه دیگه قبول نیست من قهر کردم

-خب من الان چیکار کنم که تو اشتی کنی ؟

-حالا چون امتحان داشتی بخشیدمت

-ااا نه بابا دست شما درد نکنه لطف کردین

-خواهش میکنم ولی دیگه تکرار نشه

-پررو

باراد خنده ای کرد و ماشین رو به راه انداخت . توی راه یکم دیگه با هم حرف زدیم و منو دم در خونمون پیاده کرد و رفت . رفتم تو خونه و بلند سلام کردم که با چیزی که رو به روم دیدم به معنای واقعی کپ کردم . چند ثانیه توی شک بودم و دهنم اندازه غار علیصدر باز بود که ….

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

اینم از پارت سیزدهم . منتظر نظراتتون هستم . پارت گذاری روز های زوج

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=17812
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.