| Monday 19 October 2020 | 15:54
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین در دریچه قلبموبستم پارت1

بنام خدا
♡رمان دردریچه قلبموبستم♡

پارت1

باصدای خسته نباشید استاد وسایلامو توکیفم گذاشتم وبلندشدم کلاسای امروز خیلی کسل کننده بود حسابی خسته شده بودم
قدماموتندترکردم تا زودتر به در ورودی دانشگاه برسم فقط دلم یه خواب راحت میخواست
اوففف حالا کی حوصله داره منتظرتاکسی وایسه ماشینم دو روزی بود که توتعمیرگاه جاخوش کرده بود وقتی بابام ماشینمو به تعمیرگاه برد تعمیرکاره بهش گفته بود به عمدتوباک ماشین شکرریخته شده من که میدونستم کار اون پسرچغندره دارم براش
ولی خب چیزیم نگفتم بهش تا سرفرصت حسابشوبرسم
باترمز یه ماشین جلوپام ازفکربیرون اومدم یه پرایدزرد رنگ بود که رانندشم یه مردمسن تقریبا45_40ساله بود.
+میرین…؟
بله بفرمایین درعقبوبازکردم ونشستم تاخونه بااین ترافیک تقریبا یه نیم ساعتی یاحتی بیشتر راه بود بالاخره دیگه شب عیدبود و خیابوناشلوغ استادای نکبتم تا یه روز قبل عیدم ولکن ما نبودن سرموبه پشتی صندلی تکیه دادم وچشمامو بستم نمیدونم چقدگذشته بود که باصدای راننده چشماموبازکردم خانوم رسیدیم
بعدازحساب کردن کرایم ازماشین پیداشدم با هزارزحمت کلیدامو ازته کوله پشتیم بیرون کشیدم خربا بارش تو کیف من گم میشد ازبس کتاب و جزوه همرام بود.
درو بازکردم و داخل شدم تندتندحیاطتو طی کردم درسالنوکه بازکردم هیچ صدایی نمیومدفک کنم کسی خونه نبود
+مامان،مامانسحر؟ حدسم درست بود هیچکی خونه نبود کیفمو همونجارهاکردم سریع به سمت مبل رفتم وبایه حرکت درازکشیدم نفهمیدم چی شد ک چشمام گرم شد باحس یخ زدن کل بدنم ازجاپریدم گیج ومنگ به سامیار که یه لبخندشیطانی رولباش بود و یه تنگ دستش نگاه میکردم چند ثانیه طول کشیدتابفهمم که چی شد یه جیغی کشیدم که گوش خودم کرشد صدای خنده ی سامیار بلندشد وپابه فرارگذاشت میدونست بگیرمش کشتنش حتمیه سامیار بدو من بدو دورتا دور مبلارو می دویدیم +جرئت داری وایسا نه جرئتو که دارم اگه راست میگی خودت بگیرم
یه جیغ دیگه از روی حرص کشیدم
نمیدونم پاش به چی گیرکردکه تلق خورد زمین این دفعه صدای خنده من بلندشد
قبل اینکه پاشه و بازم فرارکنه تندی خودمو بهش رسوندم و روشکمش نشستم بامشت به سینش میزدم اونم باخنده سعی داشت دستاموبالانگه داره تانتونم بزنمش
باصدای تقریبانیمه دادمامان از رو سامیار پاشدم
_بازم شماااا باهم درگیرشدین خدااا من که بچه بزرگ نکردم دوتاخروس جنگی بزرررگ کردم
من وسامیار که الان اونم کنارم وایساده بود مثل بچه مظلوما که یه کاراشتباهی میکنن سرمونو پایین پایین انداختیم….

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: دردریچه قلبموبستم
  • ژانر: طنز،کلکی،پلیسی،عاشقانه
  • نویسنده: ساراسوگند
https://beautyvolve.ir/?p=17584
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
  • Liu : مرسی کیوتم...
  • پرویز : سلام وقتتان بخیر داستان تلافی ، روایت همیشه آشنای این مرز و بوم است و شما با مها...
  • راز : رمان عالی...
  • Kimiya Eyvazi : چشم گلم⁦❤️⁩🌹...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.