پارت4

ازحموم که بیرون اومدم ،درحموم لباسامو بیرون آوردم وتوسبدلباس چرکام انداختم
به سمت کمدرفتم ویه مانتووشلوارسرمه ای بیرون کشیدم وپوشیدم
ازتو کشوپایینی شال مشکیمم برداشتم و روسرم کشیدم
چنددست لباس برداشتم وتوچمدونم گذاشتم
وقتی همه چیزایی که لازم داشتمو توچمدون گذاشتم
زیپ چمدونموبستم ودستشوگرفتم به سمت پایین رفتم
همشون توسالن نشسته بودن ومعلوم بود منتظرمنن
یه سلام زیرلبی کردم که نمیدونم شنیدن یانه ولی با سلامی که درجوابم گفتن فهمیدم که شنیدن.
مامان:خب اینم ازسارا خانوم پس پاشین حرکت کنیم
آخ مامان نمیدونی چه داغی رو دل دخترته وگرنه اینقدر عجله نداشتی برای رفتن
《حماقت ینی اوبرای همیشه رفت و من هنوز دوستش دارم》
~~~~


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *