| Monday 26 October 2020 | 16:18
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین به شرط عشق پارت 8

رمان آنلاین به شرط عشق پارت 8


 

بعد از خودن پارت برای حمایت مارو لایک کنید و اگه دوست داشتید واسمون کامنت بزارید❤️

part_8

دیگه داشت نفسم بند میومد که محسن آروم ازم جدا شد.
نفس عمیقی کشیدم.
هنوزم بدنم از اون بوسه داغ بود.

آروم لای پلکامو باز کردم.
نگاه همه روی ما بود.

دوباره جمع بطری رو چرخوند و بازی ادامه پیدا کرد.

شات دیگه ای بالا رفتم که گوشیم زنگ خورد.

با دیدن اسم آسو گوشیم رو برداشتم و تلو تلو خوران به سمت آشپزخونه رفتم.

+جانم‌آسو.

_آیلین کی میری خونه.

+نمیدونم آسو واسه چی میپرسی.

_من کلیدمو جا گذاشتم.

ای خدا من از دست این دختر چیکار کنم.

+آسو من خیلی خوردم نمیتونم بیام.
اگه میخوای پاشو بیا اینجا.

_خودم یکاریش میکنم.
فعلا.

گوشیم‌رو روی اوپن گذاشتم و برگشتم سمت حال که دیدم همه جفت جفت توی هم درحال لولیدنن.

یکی داشت لب میداد.
یکی دیگه رلشو میمالید.

با پیچیده شدن دستی دور کمرم ترسیده هینی کشیدم.

_نترس بابا منم.

با شنیدن صدای محسن نفس آسوده ایی کشیدم.

محسن سرشو‌ فرو‌ کرد توی گردنم و بوسه‌ی ریزی روی‌گوشم کاشت.

ناخداگاه چشمام بسته شد.
بدنم داغ شده بود و این بوسه ها داغ ترم میکرد.

تا به خودم اومدم محسن منو روی تختش گذاشته بود و مشغول بوسیدنم شده بود.

دستم رو‌ دور گردنش حلقه کردم و همراهیش کردم.

الکل توی بدنم تب خواستنم رو بیشتر کرده بود.

محسن دستش رو روی باسنم گذاشت و آروم فشرد.

ناخداگاه آه کوتاهی از میون لب هام خارج شد.

محسن از روی گردنم تا قفسه سینم رو بوسه های ریز میزد و گه گاهی گاز های ریزی میگرفت.

محسن دستش‌رو از روی سینم تا بین پاهام میکشید.

وقتی دست های بزرگ و مردونه اش بین پام نشست‌ شهوت تمام بدنم رو گرفت.

محسن دستش رو وارد شلوارم کرد و روی بهشتم گذاشت و شروع کرد به مالیدن.

دیگه کنترل صدام دست خودم نبود.

نمیدونم‌ چند دقیقه به همین منوال گذاشت فقط وقتی که دیگه دست محسن روی بهشتم حرکت نمیکرد از‌ روی اجبار پلک های خستم رو باز کردم.

با دیدن صورت غرق در خواب‌محسن آه از نهادم بلند شد.
الکل زیاد باعث شده بود خوابش ببره.

دستش رو روی بازوش‌گذاشتم و‌سعی کردم از روی خودم بلندش کنم اما نتونستم.

بخیال تلاش‌کردن شدنم و گذاشتم توی همون حالت بمونیم.
.
.
.
با احساس خفگی و سر درد شدید از خواب بلند شدم.
با همون چشم های بسته سعی کردم تکونی بخورم که نشد‌.

آروم لای پلک هام باز کردم که دیدم محسن توی بغلم خوابه و محکم دست هاشو دورم حلقه کرده.

به چهره مظلوم محسن توی خواب خیره شدم.
نمیدونم چرا محسن منو انقدر میخواد.

خیلی خسته بودم.
بخیال خواستم دوباره بخوابم که یک دفعه چشمم به ساعت افتاد.

وای خدایا.
ساعت12ظهر بود و من ساعت 1 با جعفری قرار داشتم.

با شدت تکونی خوردم که محسن یهو‌از خواب پرید.

_چیشده.

درحالی که با عجله از روی تخت بلند میشدم گفتم.

+خواب‌موندم محسن.
قرار دارم امروز.

محسن دوباره روی‌ تخت داراز کشید و گفت.

_ترسیدم بابا.

جلوی آیینه ایستادم و سرو وضعم رو مرتب کردم و بعد از برداشتن سویچم از خونه بیرون رفتم.

.
.
.

آسمان

با عصبانیت روبه مرد ناشناس گفتم.

+برو کنار.

با لحن چندش آوری گفت.

_کجا می خوای بری بمون فعلا.

با عصبانیت گفتم.

+گفتم برو کنار تا جیغ نزدم.

_جیغم بزنی کسی به دادت نمیرسه توی این شلوغی.

راستم میگفت اما بازم من با داد گفتم.

+کممممککک کسی اینجا نیست.

میخواستم چیزی بگم که کوبیدم به ماشین که درد بدی تو بدنم پیچید که جیغی بلندی کشیدم.

طرف که اسمشم نمیدونستم اومد نزدیک تر.

چشمامو از رو ترس بستم و با آخرن توانم کمک خواستم
پس از چند لحظه صدای فریاد طرف اومد.
.
.
.

آرمان

سعی کردم لحنمو کنترل کنم اما چندان موفق نشدم .

+آخه این موقعه شب با این سر و وعض تو خیابون چیکار میکنی اگه من دیر میرسیدم چی.

هق هقی کرد و چیزی نگفت.
یک لحظه دلم براش سوخت کتمو در آوردم و انداختم رو شونه هاش.
تشکری آروم کرد و گوشیشو برداشت صداشو صاف کرد و به کسی زنگ زد.

+آیلین کی میری خونه.
_…

+من کلیدامو جا گذاشتم.

نفسی کشید تا صداشو کنترل کنه.
_…

+خودم یه کاریش میکنم فعلا.

با خودش زیر لب حرف میزد.

_الان کجا برم اوفف.

+میتونی بیای خونه ما.

با صدای من به خودش اومد.

_نه ممنون.

+جای تعارف نیست اینجا قبول کن.

کمی فکر کرد و گفت.

_باشه فقط چون جایی و نداشتم.

تو این موقعیتم غرورشو حفظ می کرد.

دیگه چیزی نگفتم که سرشو تکیه داد به پشتیه ماشین و چشماشو بست.

از ماشین پیاده شدم تا به رویا زنگ بزنم.

+سلام رویا.

_سلام خوبی آرمان؟

+خوبم وقت جبران رسیده.

خودشو زد به کوچه علی چپ

_کدوم جبران.

+خودتو نزن به اون راه یادته که من آریا رو راضی کردم.

_اوفف باشه چی می خوای.

لبخندی زدم و گفتم.

+خوبه…
.
.
.
وارد ماشین شدم که دیدم خوابش برده کاری نکردم و ماشین و روشن کردم و به سمت خونه روندم بعد از گذشت نیم ساعت رسیدیم.

به رویا تک زدم که بیاد جلو در.

آروم چند بار صداش زدم که دستش روی صورتش کشید و چشماشو باز کرد چند لحظه طول کشید تا به خودش بیاد.

+چند لخظه صبر کن تا برات یک چیزی بیارم بپوشی.

فقط سری تکون داد از ماشین پیاده شدم.

رویا همزمان با من اومد بیرون.

+مامان بیداره؟

_آره امشب از شانست تو فیلم مورد علاقشو دیر بخش کردن الان تازه اولاشه.

+اوفف باشه بهش گفتی.راستی مانتو کو.

_آره بهش گفتم دوستم میخواد بیاد اسمش آسمانه.

+آره خوبه پس الان چی گفتی لباسارو ندید که.

_گفتم میرم جلو در تا خونه رو راحت پیدا کنه لباسارم ندید.

+باشه پس من الان میرم تو تو یه ده دقیقه دیگه با آسمان بیا.

رویا با چهره شیطونی گفت.

_باشه فقط حواسم هستا بعدا ماجرارو مفصل تعریف میکنی.

ابرویی بالا انداختم و گفتم.

+باشه جاسوس خانوم.

در طرف آسمان رو باز کردم و گفتم.

+پیاده شو.

بعد به رویا اشاره کردم و گفتم.

+این خواهرمه رویا تو امشب به عنوان دوست خواهرم میای خونمون.

_خیلی ممنون آقای افروز.

+کاری نکردم که.

امیدوارم از خوندن پارت لذت برده باشید🌼

با نظراتتون به ما انرژی بدید😍

پارت گذاری هفته ایی یک بار…✨

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: رمان آنلاین‌ به شرط عشق
  • ژانر: عاشقانه_معمایی_هیجانی_راز آلود_صحنه دار
  • نویسنده: نرگس و نگار نصرالهی
https://beautyvolve.ir/?p=17577
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.