| Saturday 28 November 2020 | 01:22
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان نگار پایان فصل اول پارت آخر

رمان نگار پارت آخر  

از اتاق دکتر اومدیم بیرون به شایان نگاه کردم اصلا دوست ندارم ببینمش .
_بهتره شما برید خودم هستم
مبینا دماغش رو بالا کشید و گفت:
+نمیخوام برم من میخوام پیش نگار بمونم
_مبینا خانم شما حالت خوب نیست بهتره برید خونه بعدا باز میاید
فکر کنم شایان نارضایتی رو از چشم هام خوند که گفت باشه.از اون ها دوز شدم و به حیاط بیمارستان رفتم تا یه هوایی به سرم بخوره
***********
مهرداد
شایان گوشیش رو جواب نمیداد تصمیم گرفتم خودم برم کندوان اونجا میبنمشون تو راه ماشین رو نگه داشتم تا بنزین بزنم گفتم تا نوبتم شه یه زنگ دوباره بزنم. ایندفعه مبینا جواب داد و با داد و بیداد همه چی رو بهم گفت اول نگران شدم ولی بعد چند دقیقه خودم رو کنترل کردم.
بهتره دیگه نزدیکشون نشم. امروز فهمیدم که نمیشه به ارمین نزدیک شد از طرفی هم معلوم نیست نگار زنده بمونه یا بمیره . ماشین رو روشن کردم و دور زدم برگردم تبریز.
**************
چند روز بعد…
آرمین
داشتم چند تا پرونده رو بررسی میکردم  کارای شرکت مونده بود آرمینا موند پیش نگار و من اومدم شرکت .
غرق کار بودم که گوشیم زنگ خورد اسم آرمینا روی صفحه بود  زود گوشیو برداشتم
+سلام
_سلام جانم ؟چیزی شده ؟نگار حالش خوبه؟
+سلام اره . داداش مشتلق بده که نگار رو می‌خوان ببرن بخش
_یعنی از کما در اومد!
+بلییییی
_الان میام خداحافظ
بدون اینکه منتظر جوابش باشم گوشیو قطع کردم کت و کیفم رو برداشتم.
خدایا شکرت،مرسی که ناامیدم نکردی.
نمی‌دونم چجوری خودم رو به بیمارستان رسوندم . نگارم بعد چند روز چشماشو باز کرد.
دکتر داشت معاینش میکرد .
×فردا میتونن مرخص شن
+مرسی دستتون درد نکنه
_خواهش میکنم .
دکتر رفت بیرون
+نگار
_بله
+چند دفعه به تو بگم بله نه جانم
_جانم
+جبران میکنم همه چی رو . راستی اسم بچمونو رو چی بزاریم
_نمی‌دونم
+من میگم اگه دختر باشه شبنم یا نازلی  اگه پسر باشه آرتین
_اره خوبه ولی من شبنم دوست دارم .
+باشه.
به نگار نگاه میکردم که آرمینا اومد  اتاق
+آرمین شیرینی کو
_شیرینی ؟!
+اره دیگه شیرینی، نگار به هوش اومده و داری بابا میشی. بعد به ما شیرینی نمیدی .
  تا کسی نیومده رفتم دو قوطی شیرینی خریدم و دوباره برگشتم بیمارستان
که آرمینارو  که معلوم بود بدجور مظتربه رو روی نیمکت نشسته بود تا من رو دید  از جاش بلند شد و به طرفم اومد
_سلام چیشده نگار که حالش خوبه؟اره؟
+داداش
_جانم چیشده داری نگرانم می‌کنی
+نگار نیستش
زبونم قفل شد و منتظر بودم ادامه بده  یه نگاه بهم کرد وقتی دید منتظرم گفت
+دزدیدنش
قوطی شیرینی ها از دستم افتاد زمین
باور نمیکنم یعنی اینا میگن نگار رو دزدیدن.پس اون همه دوربین و نگهبان چیکارن اینجا. امکان نداره  نگار رو بدزدن من و نگار دشمنی نداریم  یا شاید اون شرکت که پوزشونو به خاک مالیدیم  و پسرش از قیافش معلوم بود کله خرابه  یا شاید کار مهرداده با رفتار های اخیرم اون دل خوشی از من نداره ولی بعید می‌دونم  کار مهرداد باشه.
رفتم توی ساختمان بیمارستان دوتا پلیس رو به روی اتاق نگار ایستاده بودن و با شایان و شوهر آرمینا حرف میزدن
 داشتم میرفتم پیششون که  شایان با انگشت اشارش به یکی از پلیسا نشونم داد  و چیزی  گفت که پلیس بلافاصله به طرفم اومد
+سلام آقای رضایی؛ میشه چند تاسوال ازتون بپرسم
_سلام بله
خواست چیزی بگه ولی وقتی به صورتم نگاه کرد گفت
+حالتون خوبه آقای رضایی
_بله شما بفرمایید
+بسیار خوب خلاصه وار بگم شما به کسی شک ندارید؟
_چرا دارم به دو نفر شک دارم
+میشه بگید چه کسانی و چرا
_یکیش پسر رئیس شرکت…. که تهدید کرده بود ولی من تهدیدش رو جدی نگرفتم . و یکیش هم یه آشنایی داریم  که دل خوشی از من نداره
+آها میشه اسماشونو بگین
_امیر سام سالک و مهرداد محمدی.
که شایان گفت
×مهرداد امروز پیش ما بود کار مهرداد نیست.
+ممنون بهتون خبر میدیم
_فقط چجوری بردنش؟
+با ویلچر
********
الان17سال از دزدیده شدن نگار گذشته و هیچ خبری نشد   پلیس ها هم از امیرسام مدرکی نتونستن پیدا کنن خودمم هر روز دنبالش بودم ولی  خبری از نگار نبود که نبود.
_الان بچم  باید 16سالش باشه ،بچه ی که نمیدونم زندست یا مرده .
هیچ وقت ارامش نداشتم همیشه بدبختی کی این بدبختی تموم میشه .
حاضرم  هر کاری بگن کنم ولی نگارم رو بهم برگردونن . همه میگن احتمالا  نگارم مرده ولی بعد 17سال بازم باور نکردم  و یه چیزی ته دلم میگه که یه روز پیداش میکنم .
فقط کافیه اونی که  پشت اون قضیه بود  رو پیدا کنم  خاندانش رو عزادار میکنم.
کاش بیشتر قدر نگارو میدونستم…
پایان فصل اول

  • اشتراک گذاری
  • 51 روز پيش
  • shbnmzm
  • 6,075 بازدید
  • 2 نظر
https://beautyvolve.ir/?p=17469
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • HHAsal
    جمعه 9 اکتبر 2020 | 2:13 ب.ظ

    فصل دومو زود تر بزارید ممنون

  • shabnam
    یکشنبه 18 اکتبر 2020 | 1:28 ب.ظ

    چشم

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • kimiya : عالیه😍😍...
  • مدیر سایت : چرا عزیز ؟دلیل خاصی داره ؟...
  • ایدا : یعنی از این چرت تر نمیشد...
  • مدیر سایت : سلامک عزیز هفته ای یک پارت قرار میگیره...
  • Aida : سلام خسته نباشید رمان خیلی عالی بود پارت های بعدیش رو میزارید ؟...
  • Samaneh najafi : مرسی مهربونم😍😍😍...
  • elnazz : مرصی ممنون😍🌷...
  • نازنین : رمان خیلی خوبی بود واقعا پر از صحنه های غمگین عاشقانه🥺...
  • مدیر سایت : ممنون عزیز بابت نظر زیباتون...
  • مدیر سایت : سلام عزیز اسم نویسنده ها زیر رمان خورده...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.