| Monday 26 October 2020 | 15:46
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

رمان صیغه استاد پارت ۵

رمان صیغه استاد پارت ۵

پوشه عکساشو بازکردم دونه دونه رد کردم تا به اونی دلم میخواست رسیدم با دیدنش بعض بدی به گلوم چنگ انداخت فقط به یه تلنگر نیاز دارم تا دوباره بعد این همه سال بخاطرش گربه کنم

از افکارم دست کشیدم گوشیو پرت کردم پایین تخت

چشمامو گذاشتم رو هم تا شاید از فکرم بیرونش کنم ولی نمیشه بعد کلی کلنجار رفتن با خودم به خواب رفتم

پروا

روی صندلی همیشگی نشستم و زل زدم به جلوم

زل زدم به بچه هایی بازی میکردن

زل زدم به بچه‌هایی که با شادی با هم بازی میکردن

یادش بخیر  همه چی خوب بود  کی خرابش کرد

چی شد ، چرااا

هنوز هم برا سوال هام جوابی پیدا نمی‌کنم

خاطراتم مثل یه تونل زمان از جلو چشمام رد شد

_خوبی؟

با شنیدن صداش برگشتم

_براچی اومدی ها ،چزاربعد این همه سال برگشتی؟

_نمیدونم

_خوبه جوابی هم نداری پس برگرد همون جایی که تا الان بودی

_همه خوبن ؟

_مگه واست مهمه؟

_اگه مهم نبود نمی پرسیدم

_نه مهم نیست واست اگه بود این همه سال ول نمی‌کردی بری

_د لامصب حتما نمی‌تونستم که رفتم دلیل داشتن برای خودم میفهمی یا نه ، درک میکنی یانه

_نه درک نمیکنم چون هیچ وقت نفهمیدم چی شد چون هیچ کی بهم نگفت چه خبره از هرکس پرسیدم نگفت

کیفمو برداشتم تا بلند شم که مانتوم کشیده شد

از بین دندون های کلید شدش غرید: بتمرگ سرجات پروا

_چیه ، چی میگی می‌خوام برم ولم کن

_از عسل بپرس برات تعریف می‌کنه بعد اگه منو بخشیدی بهم حق دادی همه چیو درست کن

بدون توجه به حرفاش از پارک زدم بیرون و شروع کردم قدم زدن

_کجا بودی تا الان

_چه خبرته سکته کردم تو چرا تا الان بیدار موندم ، عسل کجاست؟!

_ حالش بد بود آرامبخش خورد خوابید  ، جواب منو ندادی کجا بودی؟؟

_قدم میزدم

_بگو قدم میزدم اشک می ریختم

_نه خیر کی گفته من گریه کردم فقط قدم میزدم

_از اون چشمای  پف کرده است معلومه حالا ولش کن بیا برو بخواب فردا زود باید بلند شیم

_نه من نمیام دانشگاه خودتون برید

_باشه حالا بیا برو بخواب

_اگه شما از جلوی در بری کنار حتما میرم بخواب

رفتم تو اتاق اونقدر خسته ام که حال و حوصله لباس در آوردن ندارم  با همون لباسای ولو شدم رو تخت ک به ثانیه نکشید چشمام بسته شد

غلت زدم که نور خورشید مستقیم خورد به چشمام  چند بار پلک زدم تا به نور عادت کنم گردنم خشک شده

یادم افتاد دیشب با لباس های بیرونم خوابیدم  حتما الان از روده گاو در اومده بدون توجه به لباسام پاشدم رفتم سرویس بعد از انجام کارهای مربوطه بیرون اومدم جلوی میز آرایش وایستادم تا موهامو شونه کنم زیر چشمام گود افتاده  بدون توجه لباسامو عوض کردم رفتم تو آشپزخونه

_اع بیدار شدی میخواستم بیام بیدارت کنم

یه تیکه نون برداشتم یکم پنیر و کره مالیدم روش

_عسل کو پس؟

_دستشویی

_بدویین بخوریم بریم دیر شد

همین جور که لقمه مو گاز میزدم رفتم پشت در دستشویی

_چیکار می‌کنی اون تو بیا بیرون دیگه

_اومدم اومدم

در دستشویی باز شد اومد بیرون

_اوه عسل خانم  چه تیپی زدی میخوای کی رو تور کنی

_مسخره این چه ریخت و قیافه ای برای خودت درست کردی حداقل به کرم می‌زدی

_بیا بریم بابا خیلی چرت وپرت میگی بدو بدو

بعد از جمع کردن میز به سمت در رفتیم کفش هامو پوشیدم با عجله به سمت ایستگاه اتوبوس رفتیم بعد از یک ربع معطلی بالاخره اتوبوس اومد همه کی سوار شدیم

__________

با خسته نباشید گفتن استاد وسایل مو جمع کردم با هم به سمت سلف رفتیم بعد سفارش دادن روی یه میز نشستیم که رها شروع کرد:_پروا میگم میای سرکلاس دیگه آره

_اره برا چی نیام

_گفتم شاید نخوای بیای

_نه میام

_بچه ها من برم دستشویی بیام

_بدو بیا،

بعد هم رفت

عسل

مشغول خوردن بودم که صدای  پیامک گوشیم بلند شد

_ بیا دفتر اساتید

این بیشعور شماره منو از کجا پیدا کرده گندش بزنن تا میام همه چی رو فراموش کنم باز عین بختک سر رو کله اش پیدا میشه

_پروا من برم دستشویی بیام

_چه خبرتونه همه یکدفعه دستشویی دارن نکنه خبریه اون تو  میخوای منم بیام؟؟

_نه بابا چه خبری مسخره

بعد هم بدون توجه بهش رفتم

همین جور بدون در زدن وارد اتاق شدم که بازم با یه صحنه آشنا روبرو شدم دوباره مثل قبل خنجر به قلبم فرو شد دوباره زخم قلبم سر باز کرد

دختره با غیض گفت : گلم یه در می‌زدی بد نبود

_ببخشید دیگه نمی‌دونستم شما مشغولید خود استاد گفتن بعد کلاس بیام پیششون لطفا حالا اگه میشه دو دقیقه ما رو تنها بزارید بعداً تو خونه ام میشه ادامه بدین

دختره با یه چشم غزه کیف شو برداشت و گونه پرهام مو بوس کرد

_خدافظ عشقم میبینمت

بعد هم به سمت در پا تند کرد

_فرمایش کاری دارین یا اینکه فقط صدا کردی بیام لب گرفتن تو ببینم

تک خنده ای کرد

_چیه حرص میخوره ،حسودی می‌کنی؟

آخه من به کسی تو یلاقبا و تون دختره ایکبیری حسودی کنم ها؟

_هنوز هم عین سگ دوستم داری نه؟!

_نه من حتی به تو فکر هم نمیکنم چه برسه به دوست داشتن میدونی حس من به تو تنفر، تنفر

عقب گرد کردم برم که مچ دستم اسیر دستش شد

_صبر کن ،میخوام یه کاری کنی

دستمو از دستش بیرون اوردم

رو پاشنه پا چرخیدم سوالی نگاهش کردم

_وقت شه پروا همه چیو بفهمه تو ، تو باید بهش بگی

_که چی بشه، کم تو زندگیش ضربه خورده کم بد بختی کشیده حالا بهفمه چی میشه ؟؟

_چه ضربه ای خورده

اخ اخ عسل تو همیشه باید گند بزنی

_چیزه منظورم همین دیگه

_اها، خب دیگه نگم برات همه چی رو براش توضیح میدی

_مرد شورتو ببرن

پسره احمق

از دفترش بیرون اومدم به سمت کلاس رفتم

با دیدن پروا و رها رفتم سمتشون  رو صندلی‌ که جا گرفته بودن برام نشستم

پروا :دستشویی رفتی ،چرا این همه طول کشید ،ها؟

_مگه تو اصلا اومدی دستشویی

_اه آره  دستشویی بودم  ساکت دیگه اه

پروا

یه برقی تو چشماشه که معنی شو نمیفهمم

سرم خم کردم زیر کوشش گفتم

_خیلی دوست دارم بدونم چی میدونی که من ازش خبر ندارم

هول کرده گفت

_کی من ، من از هیچی خبر ندارم منظورت چیه کسی چیزی به من نگفته

_وقتی خود طرف میگه بیا همه چی رو بهم بگو ،تو چرا نمیگی؟؟

_ استاد اومد ساکت بعداً با هم صحبت می‌کنیم

_کجاست پس استاد  چرا نمیاد؟

_اهه من چه میدونم الان میاد دیگه

_باید به اطلاع تون برسونم که استاد جونتون حالش بد شد فکر نکنم بیاد سر کلاس

بدون حرف اضافه‌ای کیف مو برداشتم از کلاس زدم بیرون

فکر  کرده من خرم نمی‌دونم می‌ره با پرهام حرف میزنه یکی نیست بره بهش بگه که تو که میری با اون احمق حرف می‌زنی بهش بگو چهار سال دیگه یتیم شدم بگوو دیگه احمق بگوو بخاطر تو احمق بود که مامانم دق کرد بابام رفت زیر خاک

متنفرم از آدم های که قضاوت میکنن  متنفرم

اره این  آقاجون بود که قضاوت کرد الان کجاست ببینه

تک پسرش زیر خاک اصلا

مگه ما رو هم یادش میاد مگه براش مهمه

اون فقط پرهام براش مهم بود فقط

اون فقط به فکر نوه پسریش بود که الان کنارشه الان مگه براش مهم که تک پسرش زیر خاک  مگه مهم براش که من کجام نه مهم نیست نه

پس اونا هم برام مهم نیستن

هشت سال که من یتیم شدم هشت سال که طعم آغوش پدر رو نچشیدم

مگه من تو این دنیا جز عسل و خاله ام کسی رو دارم نه ندارم

اونا رو نمی بخشم هیچ وقت

دلم الان آغوش گرم پدر مو میخواد محبت ها و نوازش های مادرانه اما حیف که دیگه نیستن

دلم هوای گند کاری های قدیمی رو کرده

زنگ زدم به نگار

_الو نگار منم پروا شناختی

_نه اما صدات آشناست

_خب بیخیال بگو ببینم امشب  پارتی به راهه

اگه هست لوکیشن بده

_الان برات میفرستم ولی از کجا منو می‌شناسی

_حالا بزار بیام شاید رفیق قدیمی تو شناختی

قطع کردم همینجور قدم میزدم که بعد ده دقیقه آدرس دقیق رو برام فرستاد

یه نگاه به سر وضع ام کردم بد نیست ولی بدرد پارتی و مهمونی نمی‌خوره

میرم اونجا از لباس های نگار می‌پوشم

چراا چیشد که من زنگ زدم به نگار بازم دوباره‌ گند کاری هام شروع شد

نه بابا حالا یه شب که هزار شب نمیشه

همینجور با خودم کلنجار میرم که با رسیدن به مقصد و حساب کردن کرایه از ماشین پیاده شدم

______________________________

با کشیده شدن دستم از بغل پسره بیرون اومدم

خواستم دوباره به پیست رقص برگردم که  صدای داد نگار بلند شد

_احمق بی‌شعور تا خرخره مست کردی حالا من چیکارت کنم اگه پیدا نکرده بودمت الان رو تخت با پسره بودی بیا گمشو

لباس ها تو بپوش برسونمت

با لحن کشیده و خمار گفتم

_ببخیال گوگولی الان خیلی داره خوش میگذره ضد حال نزن

_پروا عین بچه آدم برو لباس ها تو بپوش وگرنه زنگ میزنم داداشت میگم داشتی چه غلطی می‌کردی

با شنیدن اسم داداش بی اختیار شروع کردم خندیدن

_هر غلطی دلت خواست بکن فقط بزار خوش باشم

به سمت بار رفتم تا یه پیک دیگه بخورم بعد خوردن

خیلی بی حالم همون جا خوابم برد

چشمام و که باز کردم دیدم تو ماشینم و نگار پشت فرمون

_به چه عجب

_ایی سرم، چه خبره کجا داریم میریم

_خونه

_تو مگه میدونی کجاست

_اره تو بگو

جلوی خونه رو ترمز زد

بدون توجه به نگار از ماشین پیاده شدم کلید انداختم در رو باز کردم سوار آسانسور شدم

تلو تلو خوران در خونه رو باز کردم همین که پیام رو داخل خونه گذاشتم با سیلی که بهم خورد

برق سه فاز  از سرم پرید

برگشتم با دیدن پرهام چشمام تا آخرین حد ممکن بزرگ شد

با همون لحن خمارم گفتم

_اینجا چه غلطی می‌کنی؟ ها

این دفعه فریاد کشید

_کدوم گوری بودی

_به تو چه ،به توچه ، چیکارمنی ها

اومد جلو فکمو تو دستش گرفت و فشرد

_آدمت میکنم

دستشو پس زدم

_برو گمشو همون جایی که بودی تا الان

یقه شو تو مشتم گرفتم

_آدمی که خانواده شو بخاطر پول می فروشه دیگه آدم نیست میفهمی؟؟

_بابا جونت کجاست که ببینه دختر یکی یدونه اش تا این وقت شب تو پارتی ها ولو بغل این اون و مست پاتیل برمی‌گرده خونه

حرص وجود مو در کرد که با جیغ شروع کردم حرف زدن:

_به تو که کجاست مگه واست مهمه نه نیست ، اصلا تو بی‌غیرت میدونی هشت سال یتیم شدی میدونی یا نه ، نه نمیدونی پس برگرد همون گورستونی که تا الان بودی

با این حرفم ماتش برد

پوزخندی زدم

که عسل و رها وحشت زده از اتاق اومدن بیرون

رها اومدم سمتم

بازو مو گرفت

_شما دوتا احمق زنگ زدید به این بی ناموس آره

با شما هم خفه خون گرفتین چراا

با کوبیده شدن در پوزخندی گوشه لبم جا گرفت

پسره احمق حتی نمی‌دونه چراا مامان و باباش زیر خاکت

عسل اومد بغلم کنه که با شدت پسش زدم

_تو زنگ زدی به این احمق آره

سر شو به نشونه مثبت تکون داد

_خیلی احمقی خیلی آخه الاغ اون بی ناموس که صد دفعه بهت خیانت کرده و تا هنوز عین سگ دوستش داری

_به همون دلیل که خودت هنوز کامیار رو دوست داری

با شنیدن این حرفش دیگه خفه خون گرفتم رفتم تو اتاق در رو بهم کوبیدم

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: صیغه استاد
  • ژانر: عاشقانه،استاد دانشجویی و هیجانی
  • نویسنده: یاسمن
https://beautyvolve.ir/?p=17451
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.