| Saturday 24 October 2020 | 06:31
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان انلاین خلاف جهت پارت دوم

رمان خلاف جهت

به فکر فرو رفتم و به زمین پر از چمن های سبزی که رد های خون روش بود خیره شدم بعد کمی به سمت اون نوزاد متمایل شدم و در سکوت نگاهش کردم.

از شدت گریه اش کم شده بود و فقط بی قراری می کرد. اون به یک مادر احتیاج داشت وگرنه از گرسنگی می مرد.

نمی دونستم با آوردن اون بچه چه بلایی به سر ما می اومد ولی شاید بشه کنترلش کرد یا شاید هم حق با توما باشه و اصلا جادوی سیاهی درکار نباشه.
صورتش به قدری مظلوم بود که با اینکه هنوز سردرگم بودم برای تصمیمم، ولی گفتم:

_قبوله. اون و جوری تربیت می کنیم که اصلا نفهمه کی هست و برا چی اینجاست. هیچکس حق نداره درباره پدر و مادرش و یا درباره گذشته اش حرفی بزنه، فهمیدید؟

همه قبول کردن و اندرو با غر جلو اومد و گفت:

_ چی چیو قبوله رئیس؟ حالا به فرض که این بچه رو قبول کردیم، کی ازش مراقبت می کنه؟ اگه بعدا همه چیز برعکس بشه چی؟ کی مسئوله؟

توما با غرور گفت:
_من احساس می کنم اون بچه خیلی مظلوم و پاکه. من خودم مسئولیتش رو قبول می کنم. همسرمم تازه فارغ شده و می تونه در کنار دخترم ، از اون مراقبت کنه.

من به توما خیلی اعتماد داشتم ولی حاضر نبودم همچین مسئولیتی رو گردنش بندازم برای همین به سرعت دخالت کردم:

_نه توما. من نمی تونم همچین مسئولیتی رو به گردنت بندازم. ما هنوز نمیدونیم اون بچه چی هست و تا چه حدی خطرناکه ، پس نمی تونیم با اطمینان درباره اش حرف بزنیم. پیشنهاد من اینه که چندسالی رو به تربیت اون سپری کنیم و اگه خلافی از اون بچه سر زد در اولین فرصت اون رو بکشیم.

همه قبول کردند و بعد از اون درحالی که بچه رو در آغوش گرفتم گفتم:
_برمی گردیم به قبیله.

اندرو: با جنازه هاشون چیکار کنیم؟
خونسرد گفتم:
_یه جای دور اونارو دفن کنید. اونا نباید نزدیک ما باشن.

اطاعت کرد و با چند نفر دیگه مشغول جمع کردن جنازه اون دو نفر شدند.
توما: بقیه جنازه هایی که دور تر هستن چی؟
پوزخندی زدم و گفتم:

_ اونارو بذار تا مارسل بیاد و ببینه که عاقبت جنگ با جادوی سفید یعنی چی. اون باید بفهمه که همیشه خوبی بر بدی پیروز میشه.

_ ولی راشل و جیمز پناهنده هایی بودن که تازه وارد گروه گرگینه ها شده بودن، بهتر نبود اونا رو زنده بذاریم؟

_توما، گرگینه ها خطرناک تر از چیزی هستن که ما فکر می کنیم. هیچوقت نباید به یک گرگینه اعتماد کرد. یک گرگینه از رهبرش دستور می گیره و نمی تونه از جادوگرا پیروی کنه ، مگر اینکه اون جادوگر ساحره گرگینه ها باشه.

توما با کنجکاوی ادامه داد:
_ بنظرت چرا اونا به دنبال ما اومدن؟ اصلا چرا به ما حمله کردن؟

پوزخندی زدی و گفتم:
_دلیلش واضحه، این کار مارسل هست، رئیس جادوگران سیاه. کاتماکو شهر کوچیکی هست و پایتخت جادوگرها ،فکر کنم که با گول زدن گرگینه ها می خواست به ما صدمه بزنه و خودش رو حاکم اینجا کنه.

– مارسل-
(رئیس جادوگران سیاه)

مشتی به زمین کوبیدم جوری که برای چندثانیه لرزش زمین رو حس کردم همه افرادم به وحشت افتاده بودن. با خشم به سمت توماس رفتم و درحالی که کشیده ای بهش زدم گفتم:
_ مگه من نگفتم هرطوری که شده اون پناهنده رو به اینجا بیار؟ مگه من نگفتم موقع حمله گرگینه ها اونا نباید تو جنگ باشن؟

توماس با ترس و لرز گفت:
_ چ.. چر… چرا قربان. گف… گفتید ولی … ولی دیر شده بود… وق…وقتی من… رسیدم… اون…اونا.. رفته بودن.

با حرص چشمام و روی هم گذاشتم و به سمت تخت پادشاهیم رفتم و روی اون نشستم. بعد از چند لحظه پرسیدم:

_ بچه اشون چی شد؟ شنیده بودم خیلی خطرناکه. هم برای جادوی سفید و هم برای جادوی سیاه.

_جورج اون بچه رو نکشت و اون رو با خودش به قبیله اش برد.

به محض اینکه این و گفت اولین چیزی که به دستم رسید و به سمتش پرتاب کردم و گفتم:

_ لعنتی، یه کار ونمی تونی درست انجام بدی. من چجوری به تو اعتماد کردم؟ بازم شکست خوردم.

ضربه از کنار توماس گذشت و بازم وحشت کرد.
بازم از جورج شکست خورده بودم. شاید نباید این جنگ و توی کاتماکو می انداختم. حالا گرگینه ها از من عصبانی هستن ولی خب نمی تونن حریف من بشن.

من باید تمام کاتماکو رو تحت تسلط خودم در می آوردم و این خیلی دشواره.

حالا چه جوری باید این گندی که زده بودم رو جمع می کردم؟ باید با ساحره گرگینه ها حرف می زدم. اونا نباید با ما دشمن بشن.
_ برید دنبال ساحره گرگینه ها، می خوام باهاش صحبت کنم.

توماس چشمی گفت وبه سرعت دور شد.
حتما تا الان جورج فهمیده که این درگیری کار من بوده. ولی چیزی که نمیذاره تمرکز کنم اینه که چرا جورج اون بچه رو از بین نبرد؟
مگه جورج از گرگینه ها بدش نمی آد؟ یعنی می خواد یه گرگینه رو بزرگ کنه؟ اون بچه چه جادویی با خودش داره؟

غرق فکر کردن بودم و نمی دونم که چند ساعت گذشته بود. یهو توماس در و با وحشت باز کرد و گفت:
_رئیس، من… م… یه خبر بد براتون … دارم.

خنثی نگاهش کردم:
_ تو که همیشه برای من بدشانسی داری. بگو چی شده.

_راستش… ساحره گرگینه ها گفت که رهبر گرگا شدید از دست ما عصبیه و می خواد باهامون جنگ کنه.

پوزخندی زدم و گفتم:
_ خب؟ بعدش؟

_ساحره گرگینه ها راضیش کرد که بیخیال بشه ولی گفتن اگه یه بار دیگه مارو ببینه یا یکی از افرادمون کنار گرگینه ها پرسه بزنه حتما اونو میکشن.
نفس عمیقی کشید و ادامه داد:
_ اینم ذکر کرد که هیچوقت دیگه بهشون پیشنهاد همکاری ندیم.

با شنیدن جمله اخر اخمام توهم رفت. لعنتی، می دونستم همچین چیزی میشه.
_با اینکه ما خیلی قوی تر از اونا هستیم و اونا هیچ شانسی مقابل ما ندارن ولی فعلا باهاشون کاری ندارم. وقتش که برسه مجبورن بازم باهامون همکاری کنن.

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: خلاف جهت
  • ژانر: تخیلی
  • نویسنده: ایانا
https://beautyvolve.ir/?p=17474
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.