| Monday 26 October 2020 | 15:47
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان انلاین خلاف جهت پارت اول

رمان انلاین خلاف جهت پارت اول

نویسنده: ایانا

خلاصـہ:
پسر دو رگه جادو-گرگینه ای که از بچگی نیروی عجیب و غیرقابل کنترلی در خودش داره و توسط جادوگران سفید کنترل می شه.
آیا جادویی که در وجودش هست سفیده یا سیاه؟
آیا وقتی بزرگ بشه می فهمـه کی بوده یا نه؟
چه سرنوشتی داره این پسر؟!

مقدمه:

همیشه تو اوج سیاهی، سفیدی پیدا نمی‌شه.
گاهی وقت ها تو اوج سفیدی، می‌شه سیاهی پیدا کرد.
همیشه زندگی، یک جریان خلاف میل تو نیست.
گاهی وقت ها تو، یک جریان خلاف میل زندگی هستی.
این طبیعت همه اس!
که هر چیزی رو که می خوان باید به دست بیارن.
ولی شاید من برای بدست آوردن خواسته هام از هرچیزی بگذرم.
یا حتی شاید از قلبم بگذرم . . .

「﷽🌪🕸-

part1

-جورج-
( رئیس جادوگران سفید)

  • _زود برید و اون دو نفر رو دستگیر کنید.

افراد رو می‌بینم که با خستگی که بعد از جنگ با گرگینه ها داشتن، حرکت میکنن تا اون دو نفر رو دستگیر کنن.
بعد از حدود ده دقیقه به سمتم میان، اونا دستگیر شدن.
اونا رو جلوی پام پرت میکنن و من لبخند مغرورانه‌ای میزنم و رو به اون زن و شوهر میگم:

  • _دیگه راه فراری ندارید بهتره خودتون‌رو تسلیم کنید.

مرد با نفرت به حرف میاد:

  • _شما از جادوگرای سیاه هم بدتر هستید. چی از جون ما میخواید؟

با شنیدن این حرف عصبی میشم و با خشم میگم:

_ ساکت شو. ما برای صلح و دوستی مبارزه می کنیم. گرگینه ها برای اینکه جادوگرای بی گناه رو می کشن باید مجازات بشن. فکر می کنید من نمی دونم که گرگینه ها با جادوگرای سیاه هم‌دست هستن؟ شماها مستحق مرگ هستید.

زنی که در کنارش بود درحالی که نوزادی در بغلش داشت با اشک گفت:

  • _لطفا ما رو نکشید، ما فقط دنبال یک پناهگاه برای زندگی کردن بودیم. این جنگ تقصیر ما نیست.

و نوزاد رو محکم تر به خودش فشار داد و صورتش رو مخفی کرد. اخمی کردم و درحالی دستی به ریشم می کشیدم، گفتم:

  • _شما به ما حمله کردید و بعد توقع بخشش دارید؟ شماها با جادوگرای سیاه هم‌دست هستید و این غیرقابل بخششه.

بعد از تموم شدن حرفم افرادی که کنارم بودن همگی یک صدا پا کوبیدن و گفتن:

  • _لطفا اون گرگینه ها رو بکشید.
  • _بهشون رحم نکنید.

زن اشکی از چشمش به پایین ریخت و در حالی که با غم به نوزادی که در دستش بود نگاه می کرد و اون رو نوازش می کرد، گفت:

  • _پس حداقل پسرم رو زنده نگه دارید. برایان فقط یه نوزاده.
  • _اون یک گرگینه است نباید زنده باشه.

زن با استرس تند تند موهای طلاییش رو کنار زد و گفت:

  • _ نه برایان من گرگینه نیست. اون با خودش جادوی عجیبی رو داره و طلسم گرگینه ای که داره غیرفعاله. ساحره ها میگن که قدرت برایان اونقدری زیاد و غیرقابل کنترله که حتی می تونه جادوی سیاه هم از بین ببره.

همسرش با خشم به حرف اومد:

  • _راشل دیگه ادامه نده. مگه نمی بینی اونا میخوان مارو بکشن؟!

راشل با نگرانی گفت:

  • _چرا جیمز؟ اونا باید بدونن که برایان من بی گناهه. اون فقط یه نوزاده که طلسم گرگینه اش غیرفعاله.

یکی از افرادم از دور با خشم گفت:

  • _چه ربطی داره؟ حتما جادویی که داره جادوی سیاه هستش و وقتی که بزرگ بشه علیه ما استفاده می کنه. رئیس منتظر چی هستید اون دروغگوها رو بکشید.

با موشکافی نگاهی به نوزادی در دست راشل بود انداختم که مظلومانه خوابیده بود.
با حرفایی که راشل زد اون بچه می تونست یک خطر جدی برای ما باشه! پس وقت و تلف نکردم و گفتم:

  • _حق با اندرو هستش. اون بچه بعدا می تونه خطرناک باشه. همه رو بکشید.

راشل با گفتن «نه» جیغی کشید که همزمان با اون شمشیر توی قلبش رفت. صدای گریه بچه بلند شد و جیمز هم کشته شد.
جنازه دوتاشون روی چمن ها افتاد و غرق خون بودن.
اینم پایان جنگ امروز که ما پیروز شدیم.

به طرف بچه رفتن تا اون رو بکشن که توما به سمتشون رفت و با خشم گفت:

  • _دارید چه غلطی می کنید؟ می خواید یه نوزاد بی گناه رو بکشید؟ به چه جرمی؟

با اخم کنارش زدم:

  • _توما دخالت نکن. اون بچه جادوی سیاه با خودش داره.

توما دستم رو پس زد:

  • _ از کجا می دونی اون جادوی سیاه داره؟ مگه نشنیدی که ساحره ها گفتن اون می تونه جادوی سیاه رو از بین ببره؟
  • _توهم شنیدی که اون گفت غیرقابل کنترله.
  • _ ما می تونیم اونو کنترل کنیم. اون یه نوزاده و می تونیم به راحتی با آموزش اون رو تربیت کنیم. طلسم گرگینه اش که غیرفعاله. اون بچه وقتی بزرگ بشه هیچ وقت نمی فهمه که چی بوده و کی بوده!

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: خلاف جهت
  • ژانر: تخیلی
  • نویسنده: ایانا
https://beautyvolve.ir/?p=17396
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.