| Wednesday 28 October 2020 | 07:53
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین مال من باش پارت 7

رمان آنلاین مال من باش پارت 7

سلام به همراهان عزیز با پارت بعدی خدمتتون رسیدم امیدورام لذت ببرید .

اهنگ معرفت داشتی ماکان بند و پلی کردم و سرمو تکیه دادم به شیشه و به بیرون خیره شدم و شروع کردم به زمزمه کردن با اهنگ .

از همون اولشم ادم موندن نبودی

خیلی جاها کم اوردم ولی تو پشتم نبودی

از همون اولشم چشات برام فرق میکرد

برو اما اگه رفتی سمت من برنگرد

معرفت داشتی تنهام نمیذاشتی

هی قهر و هی اشتی

دیگه شورش در اومد

تو دلت چی هست

ایندمون چی پس

یهو بهم زدی از قسط

اخه دلت میومد

نمیدونم چرا باز فاز دپ گرفتم و چندتا دونه اشک از چشمم ریخت

اعتمادی که شکست مث روز اول نمیشه

دلی که بشکنه خب دیگه برات دل نمیشه

ولی باز با این همه دلم برات تنگ میشه

تو چجور ادمی هستی دل مگه از سنگ میشه

معرفت داشتی تنهام نمیذاشتی

هی قهر و هی اشتی دیگه شورش در اومد

تو دلت چی هست

ایندمون چی پس

یهو بهم زدی از قسط اخه دلت میومد

(معرفت داشتی – ماکان بند)

سرمو اوردم بالا که دیدم باراد از تو اینه حواسش بهمه و داره نگام میکنه ولی چیز عجیبی تو نگاش بود که نمیفهمیدم سریع نگامو ازش دزدیدم و اشکامو با پشت دست پاک کردم . شاید این اشکام به خاطر این بود که شجاعت و جسارتشو نداشتم که از احساسم بهش بگم و شایدم برای ترس از دست دادنش بود هر چند که من الانم اونو بدست نیاورده بودم ولی حداقلش این بود که کسی تو زندگیش نبود . یعنی میشد واقعا بفهمم چی تو دلش میگذره ؟ یا اینکه ایندمون چی میشه ؟ دختر تو هم خیلی رفتی تو فاز اهنگا . برای جلوگیری از افکار مزخرف اضافه تر چشامو بستم تا شاید بتونم بخوابم .

……………………………….

( باراد )

یعنی اگه این پسره فامیل پرنو نبود قطع به یقین میزدمش . مرتیکه خجالتم نمیکشه میگه بوسم کن دیگه چی ؟ تو فقط جرات داری یه بار دیگه فقط یه بار دیگه همچین چیزی بگو یا تو پرنو خانم جرات داری فقط نیت انجام این کارو داشته باش ببین من چیکار میکنم . هی داداش میگما تو چرا داری این حرفا رو میزنی تو دقیقا نسبتت با این دختره چیه ؟ یعنی با این سوالی که از خودم کردم مث خر تو گل گیر کردم . فکر کنم دیگه وقتش بود که جواب این سوالو بدم . پرنو یه اهنگ پلی کرد و تکیه زد به شیشه . اهنگ قشنگی بود ولی وقتی اشکای پرنو رو دیدم نمیدونم این چه حسی بود که یه دفعه به کل وجودم رخنه کرد حالا فهمیدم که حاضرم هرکاری تو دنیا بکنم تا هیچ وقت دیگه چشمای خیس از اشکش رو نبینم اونم اینجوری . اینقدر معصومانه  گریه میکرد و با اهنگ میخوند که به سختی جلوی خودمو گرفتم که ماشینو نزنم کنار و نرم بغلش نکنم . باید یه جوری این قضیه رو حل میکردم تا بیشتر از این دیوونم نکرده.

………………………………….

(پرنو)

با تکون ها و سر و صدای بلندی چشمامو باز کردم همتا و ساینا مثل پنگوئن افتاده بودن رو من و تکونم میدادن و صدام میکردن . دیگه کلافه شده بودم اینقدر جیغ میزدن که حواسشون نبود به من نگاه کنن ببینن پا شدم یا نه . یه جیغ الله اکبری کشیدم که دوتاشون پریدن بالا و سراشون خورد به سقف ماشین وایی یعنی اون لحظه دیدنی بود یه دفعه پقی زدم زیر خنده حالا بخند کی نخند دلمو گرفته بودم و میخندیدم دیگه داشتم آسفالتو لیس میزدم که دوتاشون  از شوک دراومدن و با کلی فحش و سر و صدا افتادن دنبالم حالا ندو کی بدو اینقدر دویده بودم که دیگه جون نداشتم داشتم به دویدنم ادامه میدادم  سرمو برگردوندم که ببینم بچه ها کجان که یه دفعه با سر به یه چیز سفت خوردم میگم خوردم یعنی بدجور خوردما . یه قدم اومدم عقب و دستمو گذاشتم رو سرم و بدون اینکه سرمو ببرم بالا یا لحظه ای فکر کنم شروع کردم به غرغر کردن

-پرنو : ااااهه بابا یه دقیقه سرمو اون وری کردم ببینم این دو تا بزمجه کجا موندن . اصلا اینجا که من داشتم میدویدم که درخت نبود من به چی خوردم . اصلا هر چی ای بابا خدایا چوب ترسوندن این دوتا اوزگل رو اینجوری بهم میخورونی اخه من که اینقدر بچه ی خوبیم .

همینجوری که داشتم غر غر میکردم سرمو اوردم بالا که حرف تو دهنم ماسید و دهنم همونجوری باز موند و یه نگاه به قیافه ی باراد کردم که خنده تو چشماش موج میزد و با این حالت من دیگه نتونست خندشو نگه داره و پقی زد زیر خنده حالا نخند کی بخند . اکهی خدایا دیگه ادم نبود حالا حتما باید به این میخوردم اصلا من خر احمق چرا فکر نکردم ممکنه ادم باشه نه درخت . باراد دیگه داشت پهن زمین میشد .

-پرنو : هرهرهر رو اب بخندی

-باراد : فعلا که دارم به تو میخندم

-پرنو : برو به عمت بخند

-باراد : عمه ندارم که مجبورم به تو بخندم

-پرنو : به من چه که عمه نداری ولی دفعه ی دیگه تو بخند ببین چی میشه

همینطوری که میخواست خندشو کنترل کنه به اسمون نگاه میکرد

-باراد : اره حتما میری میخوری به یه درخت دیگه

دیگه اعصابم داشت خط خطی میشد برا همین دیگه جوابشو ندادم و حرصی پاهامو کوبیدم و رفتم تو رستوران و اونم پشت سرم اومد . دیگه حرفی نزدیمو و همه غذا سفارش دادن و خوردیم و دوباره راه افتادیم . به جاده چالوس که رسیدیم صدای ضبطو تا ته زیاد کردیم و شیشه ها رو دادیم پایین . سرمو تا ته از شیشه بردم بیرون و جیغ میکشیدم و میخوندم و میرقصیدم البته وضعیت ساینا و همتا هم بهتر من نبود . خو به من چه من عاشق جاده چالوسم هر کی فکر کرده من دیوونه بیجا کرده والا . سعید و باراد دیگه جیغشون دراومد و به زور ما رو اوردن داخل ولی بازم من بیخیال نشدم و به کارام ادامه دادم منتها این بار داخل ماشین . اهنگ تموم شد و یکی دیگه شروع شد با شنیدن اهنگ جیغی از خوشحالی کشیدم و شروع کردم باهاش خوندن ولی باز بچه ها گیر دادن که برقصم و منم یکی دوتا حرکت رو کردم .

دوسم داری که گیر میدی به من

نگاه میکنی زیرچشمی به من

نمیدونی چه حس خوبیه که

عشقت رفته تو پوست و جون من

همه میدونن عاشقتم توام بگو دوسم داری روبه روی من

قربونت میرم دم و دقیقه من

ناز نکن بغلو بده من

یه حس عجیب و غریبیه

حس این روزای دل من

همه میدونن دیوونتم همه میدونن خرابتم عشق من

حتی تو تابستون اگه یه شبایی کنارم نباشی سرده

دم و دقیقه دلم میگه کجاست دوس پسر نامردت

پی تو میگرده  به تو عادت کرده

اگه مثل من پای عشقت اینجوری بمونی شرطه

با تو خوبه حالم رو به راهم عاشقتم عشقم

خیلی دوست دارم دوست دارم میخونی از چشمم

اگه بارون بیاد زیر یه چتر چی میشه امشب

منم بی قرارم

فقط بمون کنارم

همه دنیا میدونن

چقدر دوست دارم

همه دوستامونو بیخیال شو فقط دوتایی

همه فکر و ذکرم امروز و هر هفته شمایی

به خدا میمیرم اگه ازم برنجی گاهی

حتی تو تابستون اگه یه شبایی کنارم نباشی سرده

دم و دقیقه دلم میگه کجاست دوس پسر نامردت

پی تو میگرده به تو عادت کرده

اگه مثل من پای عشقت اینجوری بمونی شرطه

(تابستون سرد- ایکس بند)

-سعید:میگما پرنو خدایی این اهنگا چیه گوش میدی معلوم نی فاز خوانندش چیه یه بار فحش پسره میده یه بار میگه دوست دارم یه بار میگه میدونم دوسم داری بعد پسره میاد مثل چی التماس میکنه میگه من دوست دارم اخه این چیه دخترم

-پرنو : واااا خیلیم قشنگه ما که خیلی دوسش داریم

دخترا هم به تبعیت از من بلند گفتن : بله بله

-سعید : دیگه خوددانی ولی معلوم نی شکست خورده یا عاشق شده

-باراد : به نظر منم حق با سعیده اصلا شعرش سبات نداشت ولی جدا از این من میکس قبلیه که گذاشتین رو دوست داشتم قشنگ بود

-پرنو : پس چی الکی که بهم نمیگن دیجی پری

تا برسیم کلی دیگه چرتوپرت گفتیم و خندیدیم و رقصیدیم وقتی رسیدیم به ویلای مانی اینا مانی خودش جلوتر از همه رفت که درو باز کنه و بزرگترها هم رفتن ویلای ما . ویلای قشنگی بود ولی از مال ما کوچکتر بود یه جاده ی سنگی خوشگل تا دم ویلا داشت و سمت چپش کامل فضای سبز بود و یه تاب بزرگ و الاچیق و باربیکیو هم بود . داخل ویلا دوبلکس بود یه سالن بزرگ داشت و یه اشپز خونه نسبتا بزرگ که با یه جزیره از حال جدا شده بود و کاملا از داخل حال قابل دید بود و سه تا اتاق خواب بود و دو دست مبل کرم قهوه ای طوری چیده شده بود که فضای خونه رو باز نشون میداد و در جهت مخالف اشپزخونه و روبه روی مبلا یه تلویزیون بزرگ که بیشتر شکل سینما بود گذاشته بودن و یه دستشویی و حمام هم گوشه سمت راست سالن بود و یه پله گردون بود که از گوشه ی سالن شروع میشد و به وسط سالن بالا ختم میشد . بالا هم تقریبا هم اندازه ی پایین بود ولی فقط یه اشپزخونه ی کوچک که بیشتر به بار میخورد بود و یه حمام و دستشویی و پنج تا اتاق خواب . کلا ویلای خوشگل و لوکسی بود و خوبیش این بود که تعداد اتاقا زیاد بود و میشد توهر اتاق دو . موقع انتخاب اتاقا که شد تصمیم گرفتیم که دخترا برن بالا و پسرا پایین بمونن البته چون هشتا اتاق بود قرار شد نصف کنیم چهارتا اتاق برا پسرا و چهارتا هم برا دخترا ولی خوب شد که حداقل تعدادمون برابر بود از دخترا من بودم و همتا و رونیکت و نیلا و ساینا و نیکا و ترنم و تینا و از پسرا هم باراد و بردیا و امیر و مانی و هیراد و سعید و نیما و کیان نامزد تینا . یه چیز جالب دیگه این بود که هر اتاقی رنگ مخصوص داشت و به هیچ وجه از یه رنگ دو بار استفاده نشده بود . اتاقا هر کدوم با دو رنگ دکور شده بودن . رنگاشون هم خیلی جالب بودن یعنی واقعا تو کف رنگاش مونده بودم تازه اسم بعضیاشونم بلد نبودم به جون تو خیلی خاص بودن حالا ولش کن . من و همتا با هم و رونیکا و نیلا با هم و ترنم و نیکا با هم و ساینا و تینا هم با هم هرکدوم رفتیم تو یکی از اتاقای بالا و چون یه اتاق از بالا سهم پسرا بود قرار شد مانی و کیان بیان بالا که به نامزداشون نزدیک تر باشن البته اول امیر میخواست بیاد ولی چون اونا هنوز دوست بودن نذاشتن بیاد بالا و اولویت رو دادن به نامزدا. بماند که چقد سر این موضوع چرت و پرت گفتن و مسخره بازی دراوردن . خلاصه که از پسرا هم باراد و بردیا با هم و امیر و هیراد هم با هم و سعید و نیما هم با هم هرکدوم رفتن تو یه اتاق و مانی و کیان هم که اومدن بالا . قرار شد اون روز رو تا شب استراحت کنیم و شب بریم لب ساحل موتورسواری . دوست داشتیم بریم تو دریا ولی چون هوا تاریک بود نمیشد و دریا رو گذاشتن برا یه وقت دیگه و گفتن استثنا امشب میریم موتورسواری . تا شب یکم استراحت کردیم و ساعت 7 بود که تصمیم گرفتیم اماده بشیم و بریم . یه مانتو شلوار ست عسلی رنگ که مانتوش جلو باز و شلوارش گشاد بود با یه بلوز حریر ساده ی سفید زیرش پوشیدم و یه شال سفید و عسلی هم گذاشتم تا بعد با کفشای جلو باز و تابستونی عسلی رنگم بپوشم . یه خط چشم باریک و خوشگل کشیدم و یکم ریمل زدم و رژ گونه ی نارنجیم رو هم زدم و یه رژ تقریبا عسلی نارنجی که رنگ متفاوتی داشت رو خوشگل رو لبام کشیدم و موهامم از دو طرف روی سرم بافت زدم و بقیش رو از پشت باز گذاشتم و با اتو لخت لخت کردمشون . ساعت سفید خوشگلمو با یه دستبند ظریف و ساده که طلای زرد بود تو اون یکی دستم کردم و به خاطر ساده بودن لباسی که زیر مانتوم پوشیده بودم یه رو بلاسی خوشگل طلایی هم گردنم انداختم و با عطرم دوش گرفتم . تو اینه نگاهی به خودم انداختم . خداییش عالی شده بودم . تو اینه چشمکی به خودم زدم و کیف کوچیک عسلی رنگ ست کفشمم برداشتم و از اتاق رفتم بیرون . همتا خیلی زودتر من رفته بود بیرون . رفتم تو سالن تقریبا بچه ها همه بودن یه سه چهار نفر مونده بود . همزمان وقتی داشتم از پله ها میرفتم پایین و یه دستم به کیفم بود و یه دستمم تو جیب شلوارم بود و خلاصه برا خودم تیریپی برداشته بودم دخترا هم از پایین سوت کشداری کشیدن و اوهههههه میکشیدن چندتا از پسرا هم بودن .

-ترنم : خانومی شماره بدم ؟

-ساینا : عزیزم کجا میری برسونمت؟

-نیلا : عروس ننم میشی ؟

-نیما : خانم شما خر نمیخوای تا مقصد برسونتت ؟

با این حرف نیما هممون ترکیدیم از خنده و منم با همون ژست خاصم به طرف در رفتم و گفتم :

-پرنو :ایشششش بیتربیتا برین مزاحم نشین الان اقامون میاد غیرتی میشه کتک میخورین .

-رونیکا : اقاتون کیه ؟

-پرنو : به تو چه

– تینا : نمیشه دیگه خواهرم میزاری تو خماری میری . وسوسه میکنی بعد نمیگی .

-پرنو : بیخیال بابا هرکی ندونه شما ها که میدونین من تا حالا با پشه ی نر هم حرف نزدم چه برسه به این لوس بازیا که دوست پسر داشته باشم و بخوام اقامون اقامون بکنم .

-نیکا : خداییش اینو راست میگه ولی میگم پری مطمئنی  حتی با پشه ی نر هم حرف نزدی؟

-پرنو : اااممممم خب نه دیگه در اون حد مثلا ساینا یه سگ داشت پسر بود با اون خیلی حال میکردم خداییش داشتم باهاش دوست میشدم داشتیم تا مرحله ی نامزدی هم پیش میرفتیم که این ساینای خیرندیده برد بچه رو گم و گور کرد . بعد اینقدر برای عشقم گریه کردم و از ان روز با خود عهد کردم که دیگر به هیچ جنس مذکری  دل نبندم اخر دلمان هنوز برای چنگیز میتپد آه چنگیز کجایی . ولی میگما ساینا خداییش الان همه اسم جک و جونوراشونو تیم و تام و  مایکل و سوفی و هانی و این چرت و پرتا میزارن تو اسم دیگه گیرت نیومد ؟ اخه چنگیز ؟

دیگه بچه ها هر کدوم دلاشونو گرفته بودن و یه طرف ولو شده بودن . اکثرا پسرا هم بودن فقط کیان و بردیا و باراد مونده بودن . بچه ها که خندشون تموم شد اون سه تا هم اومدن کلا یه چهل و پنج پنجاه دقیقه ای طول کشیده بود تا اماده شده بودیم . رفتیم از خونه بیرون و همه سوار ماشینا شدیم و راه افتادیم سمت ساحل و تو راه کلی رقصیدیم . به مقصد که رسیدیم رفتیم موتور بگیریم میشد هم دو نفری باشیم هم یه نفری . کیان و ترنم یه موتور گرفتن نیلا و مانی و امیر و رونیکا و نیکا و نیما  و همتا و هیراد و ساینا و سعید هم  با هم بودن و من و تینا و باراد و بردیا هم هرکدوم یه موتور جدا گرفتیم . کلی تو محدودش چرخیدیم و خندیدیم و مسخره بازی در اوردیم و بهمون خوش گذشت . بهترین جاش اونجا بود که بچه ها جاشون رو عوض و کردن و وقتی امیر و سعید نشستن و میخواستن برن نیما دنبالشون میدوید و به زور نگهشون داشت و سعی داشت به زور بشیه رو موتور و اخرش هم کلی سه تایی رو یه موتور چرخیدن . بعد از موتور سواری حسابی خسته و گرسنه شده بودیم و رفتیم یه فست فودی نزدیک به ساحل و همه پیتزا سفارش دادیم . بچه ها تو همین چند ساعت با این تازه با هم اشنا شده بودن اینقدر صمیمی شده بودن که شماره هاشونم رد و بدل کرده بودن و تصمیم داشتن بعد از مسافرت هم دوستیاشونو ادامه بدن . پیتزا ها رو که اوردن ترنم و کیان و نیلا و مانی دهن همدیگه غذا میداشتن .

-نیما : ااااههههههه بابا این کارا رو نکنین توروخدا دیگه زیادی لاو ترکوندین چه خبره اینجا مجرد نشسته نمیگین ما هم دلمون میخواد .

-نیکا : من که بخدا الان عق میزنم .

-کیان : باشه باشه بزار شما ها هم ازدواج بکنین بعد میبینمتون .

-نیلا : دلتون هم بخواد بی احساسا .

– باراد : بیخیال بابا غذاتون رو بخورین اخه مگه خودتون دست ندارین ؟

-مانی : باراد الان تو یک نمونه ی بارز بی احساسی هستی .

-سعید : واییییی من که اشتهام کور شد .

-مانی : خانما اقایون محترم کسی اعتراض داره لطفا اینور رو نگاه نکنه خب چیکار کنم یه بار خواستیم با عشقم رمانتیک غذا بخوریما .

همه بچه ها : عــــــــــــــــققققققققققققققققق و بعضی ها هم اوهــــــــــــــــــــــــه

-پرنو : عزیزم مانی جان داداش گلم غذای رمانتیک رو توی یه خلوت رمانتیک میخورن نه وسط بیست نفر ادم تو سروصدا.

-ساینا : خداییش تشویقققققققققق .

و صدای دست و سوت همه ی دخترا و چندتا از پسرا بلند شد .

-بردیا : خو راست میگه دیگه الان منم به شک انداختین اگه بخوام زن بگیرم وسط جمع غذا بزارم دهنش یا نه .

غذا که تموم شد بچه ها همه بلند شدن که بریم ولی کسی دلش نمیخواست بریم خونه برای همین رفتیم تو خیابونا دور دور . هر چهارتا ماشین پشت سر هم راه افتادیم  و کلی بوق بوق کردیم و رقصیدیم و هو کشیدیم و صدای ضبطامون هم که تا ته زیاد بود . بعدم تا خود خونه میخواستن کورس بزارن که باراد نذاشت و هی گفت خطرناکه و راه شلوغه و نمیشه و بچه ها هم قبول کردن واقعا هم راست میگفت اگه یه جای خلوت بیرون شهر بود میشد ولی چون داخل شهر بودیم و شلوغ بود نمیشد بلاخره اتفاق بود . خلاصه که رسیدیم خونه نفهمیدیم چی شد اینقدر خسته بودیم که سرمون به بالش نرسیده خوابمون برد .

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

دوستای عزیزم اینم از پارت هفتم . منتظر نظراتتون هستم .

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=17153
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.