| Monday 26 October 2020 | 15:01
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان انلاین فراموشی عشق پارت8

رمان انلاین فراموشی عشق پارت8

لباسامو جمع کرده بودم منتظر بودم کارن بیاد ،هووف حوصلم سر رفت چرا نمیاد.
پاشم برم یه بیرون شاید پایینه چپدونمم خودشون میارن به منچه.
وقتی از پله ها پایین رفتم تو سالن هیچ کس نبود ولی در کتابخونه باز بود هیچ وقت اونجا باز نمیشد چطوری شد که الان بازه؟
رفتم جلو کارنو دیدم داشت با تلفن حرف میزد؛
_نگران نباش برات میارمش به اسونی به دستش نیاوردم ولی خوب چون تویی میدمش به تو مرافبش یاید خیلی باشی تخس مغرور یه دندس ولی خیلی خوشگله لامصب فقط دل میبره.
نه بابا این چه حرفیه راجب پولش بعدا حرف میزنیم خودت میدونی که خیلی گرانبها واسم پس باید خیلی مراقبش باشی .اره سفیده خوردنیه.
نه کاری ندارم مراقب خودت باش پس بیا دنبالم فرودگاه باشه فعلا.

سریع خودمو کشیدم کنار این راجب کی حرف میزد؟
خدایا من اون میخواد منو بفروشه پسره عوضی میدونستم از اولشم نباید اعتماد میکردم نه من نمیرم .
میخواستم برگردم که کارن اومد بیرون با ترس نگاهش میکردم با شک نگاهم کرد یه قدم جلو گذاشت من یه قدم عقب رفتم.
_اینجا چیکار میکنی؟ از کیه اینجایی!
من من الان اومدم هیچی .
_حاضری موقع رفتنه عزیزم.
این چرا اینجوری حرف میزنه با من؟
من نمیام.
_چی؟ یعنی چی من نمیام مگه دست خودته؟
اره من نمیام دستت به من بخوره جیغ میزنم بخدا.
_اخی عزیزم چرا چیشده نگران نباش خیلی بهت خوش میگذره ها.
کارن داشت با پوزخند نگاهم میکرد نمیتونستم تحمل کنم نمیدونم چرا ذهنم قفل کرده بود تو یه لحظه سریع شروع کردم فرار کردن ، کارنم پشتم داشت میدوید من بدو اون بدو دور سالن داشتم میدویدم که تیام وارد شد با دهن باز داشت نگاهمون میکرد که کارن داد زد بگیرش اونو طعمم داره فرار میکنه کوچولو ی خوردنی‌.
عوضی پس حدثم درست بود میخواست منو بفروشه نمیخواممم تیام اومد جلوم جیغ میزدم میخواستم در بزم که کارن از پشت منو بغل کرد بلندم کرد جیغ و دستو پا میزدم وای فایده ای نداشت.
کارن رو به تیام گفت؛
_ببینم عشق منو میبینی چه انادس دقیقا واسه فروش گذاشتم الیس خیلی خوشش اومده عکسشو فرستادم.
_*خخ خدا نکشتت کارن حیف نیس بدیش بره باز هروز سرگرممون میکرد.
_نه دیگه خسته شدم خیلی تنبل شده مفت میخوره میخوابه‌.
بغضم گرفته بود یعنی میخواستن چه بلایی سرم بیارن با بغض گفتم خیلی عوضین جفتتون خیلی اشغالین.
همین جور دستو پا میزدم نمیخواستم باهاشون برم گریم گرفته بود کارن همش با یه لبخند نگاهم میکرد تیامم که اصلا جلوم نبود .
سوار ماشینم کردن قفل کودک زده بودن نمیتونستم هیچ کاری بکنم کارن محکم دستامو فشار میداد دستام درد گرفته بود .
بلاخره رسیدیم به فرودگاه لعنتی فرودگاه شخصی داشت وگرنه داد میزدم کمکم کنن .
از سرنوشتم میترسیدم این چه سرنوشتی بود چه دنیایی بود که همش با من بازی میکرد از همه ادما متنفر بودم .
منو انداخت رو کولش .
ولم کن عوضی مطمفن باش یه روز انتقاممو ازت میگیرم خیلی عوضی ازت متنفرم کمک کمک کمک.
ولی انگار کارن کر و لال شده بود هیچی حرکتی نمیکرد اصلا براش مهم نبود .
همین که منو گذاشت زمین میخواستم فرار کنم که گرفتتم.
_تا من نخوام هیچ جا نمیتونی بری کوچولو داریم مسافرت کیف کنی دیگه چته اخه؟
خفشه دروغگو عوضی ولم کن برم مگه من به تو چه بدی کردم هان؟
_عزیزم زیادی داری بزرگش میکنی من دوست دارم.
محکم تف کردم تو صورتش همه افرادی که اونجا بودن با تعجب نگاهم میکردن دوتا مرد هیکلی میخواستن بیان جلو که کارن با اشاره سرش نزاشت.
کارن چه جور ادمی بود ؟ دزد قاتل ! چیکاره بود که این همه ادم دورش بود.
حتما خلافکار بود .
منو بلند کرد سوار هوا پیما کرد همین که نشوند فکر میکردم دیگه راحتم ولی زهی خیال باطل.
همین که نشوند با کمر بندای هوا پیما منو محکم بست هی وول میخوردم خودمو نجات بدم .
تیام داشت از پیشم رد میشد که با نگاهم االتماسش کردم ولی سرشو انداخت پایین رفت .
به کارن نگاه کردم یه پوزخند بهم زد رفت پشت.
هواپیما پرواز کرد من دیگه کاری از دستم بر نپی اومد .
نیم ساعت نگذشته بود که کارن اومد اینور.
_خوب خوب این خانم تحس یه دنده چیکار میکنه؟
به تو ربطی نداره دیگه واسمم مهم نیست چیکار میکنی.؟
_ولی کارای تو واسه من خیلی مهمه کوچولو.
ولم کن گمشو برو نمیخوام بشنوم حرفاتو.
انگار عصبیش کردم چون محکم فکمو گرفت سرمو اورد جلو با پوزخند نگاهم کرد دروغ چرا از نگاهش ترسیدم لباشو چسبوند به لاله گوشم با نوک زبونش هی خیس میکرد بدجور مور مورم شده بود دستامم بسته بود کاری نمستونستم بکنم.
سرشو فرو کرد تو گردنم تو گردنم نفس عمیق کشید دیگه بدنم به لرز افتاده بود من جای حساس بدنم گردنم بود.
با چشای خمارش نگاهم کرد دستشو اروم به حرکت در اورد کشید روی برجستگیهام .
_اوم چه خوشمزه ای.
چشامو بسته بودم نمیخواستم بفهمه وا دادم متاسفانه.
یهو از حرکت ایستاد چشامو باز کردم با پوزخند غلیظ نگاهم میکرد.
_هر موقع بخوام به زانوت درمیارم کوچولوی سکسی.

تنها کاری که ازم بر میومدم کندن پوست لبم بود ، یه نگاه بهم کرد دستشو اورد بالا لبمو از زیر دندونام کشید بیرون خم شد رو صورتم.
_نمیدونم چی تو سرته ولی اینو مسدونم من تو رو از دست نمیدم حالا هی بجنگ و یادتم نره مهلت دو هفته ایت داره تموم میشه .
از جاش پاشد رفت پشت به نفس عمیق کشیدمو سرمو چسبوندم به صندلی فقط دلم ارامش میخواست هیچی دیگه نمیخواستم هیچی.
(کارن)
بزور جلوی خودمو گرفته بودم خندم میومد هی حقته تا تو باشی فضولی نکنی دختره خنگ وقتی دیدم داره به تلفنم گکش میده خواستم اذیتش کنم من قصدم فروش سگ بود که رفیق چن سالم ازم درخواست کرده بود واسش یه نژاد خوب ببرم ولی اون فکر میکرد با اونم اووف ولی خودم حالم خراب شد وقتی دست زدم بهش زیادی سرتقه باید تو این سفر رام بشه وگرنه طور دیگه حالیش میکنم.
از هواپیما که پیاده شدیم الیس اومده بود دنبالم النا ترسیده بود ترسو تو چشاش میشد خوند .
وقتی سگو از قسمت حیوانات اوردن پایین دادم به الیس رنگ النا عادی شد خندم گرفته بود
با حرص نگاهم میکرد منم براش چشو ابرو اومدم همین که هست خانم کوچولو .
(النا)
پسره نفهم خوب میمردی مثل ادم میگفتی از اول منو قرار نیست بفروشی؟ یه تنه محکم به تیام زدم با تعجب داشت نگاهم میگرد.
هان دوست داشتم زدم چیکار میخوایی بکنی؟
یکم با تعجب نگاهم کرد.
_هیچی ولی فکر کنم سادسیمی چیزی داری خنگ.
خودتی تا شما باشین اذیتم نکنین نصف وزنم رف گوشت تنم ریخت تا برسم اینجا.
سوار ماشین شدیم نمیدونستم کجا میریم ولی خیلی واسم جذاب بود که الان من جاییم که حتی فکرشم نمیکردم بیام .
بعد نیم ساعت رسیدیم به یه خونه خونه که نه کاخ خیلی زیبا بود همین که پیاده شدیم یه دختر جذاب که من که دخترم دهنم اب افتاده بود اومد سمتمون از اون یارو الیسه چیه از اون اویزون شد با عشوه یه چی بلغور کرد با چشاش داشت کارنو میخورد کارن یکم باهاش حرف زد داشتن بگو بخند میکردن که رفتم جلو با پام زدم به پای کارن .
برگشت منو نگاه کرد با اخم داشتم نگاهش میکردم دستشو انداخت دور شونه هاگ و یهدچیزی به اون دختره گفت خوب چرا اینگلیسی صحبت نمیکنین منم بفهمم .
دختره بهم نگاه کرد سرتا پامو انگار بزور داشت تحمل میکرد دستشو اورد جلو مثلا دست بده دارم برات.
منم سر تا پاشو نگاه کردم سرمو تکون دادم به انگلیسی گفتم خوشبختم .،دراز بیخاصیت ایش.
دراز بیخاصیتو فارسی گفتم کارن با چشای گرد شده نگاهم کرد .
هان خوب کردم گفتم هم درازه هم بیخاصیت یکم دیگه رشد کنه میوه میده قربون اعتماد به نفسشم پاشنه دارم پوشیده اه اه میدونی چیه اقا کارن؟..
از اون دختره بدم میومد نمیدونم چرا،راهنمایمون کردن به اتاقامون کارنم مثل کنه چسبیده بود به من اینجا نمیتونستم کاری کنم باید وقتی رسیدیم نروژ یه فکری به حالم بکنم.
_ببینم مشکلت با دختره چی بود اونجوری بهش گفتی؟
ازش خوشم نیومد زیادی پرو بود .
_خوشت نمیومد یا حسودی کردی بهش؟
کی من حسودی اونم به اون دختره دیلاق!هه محاله.
_نمیدونم بله شما درست میگی .برو دوشتو بگیر استراحتتو بکن امشب میریم شام بیرون.
با اون دوستات که پایینن؟
_اوم مخصوصا با الیزا دوس دختر الیس.
پسره بیشور رفتم دوش گرفتم توی حموم بودم یهو در حموم باز شد میخواستم جیغ بزنم که کارن گفت؛
_هییش منم جیغ نزن.
تویی یا هر کی ،با دستام دنمو سعی میکردم بپوشونم اونم با حرص نگاهم میکرد .
برو بیرون دیگه نفهم نمیبینی من اینجام برو بیرون زود باش.
_اوم نچ نچ ببخشید فکر کردم الیزاس خوب حالا دیگه اومدم حماممو میکنم میرم با تو کاری ندارم که.
با چشای گرد شده داشتم نگاخش میکردم نه خیر این بشر پرو تر از این حرفاس از خجالت داشتم سرخ میشدم میخواستم برم بیرون که از پشت منو گرقت تو بغلش خودشو چسبوند بهم حسش میکردم نفساشو فوت میکرد تو گوشم.
_برای اخرین باره دارم میگم من تا موقعی که خودت نخوایی باهات کاری ندارم .
مهلتتم داره تموم میشه .
بعدشم من اونقدرام سست عنصر نیستم با دیدن بدن لختت اب از دهنم روون بشه پس حمامتو بکن بعد برو اوکی؟
فشار دستش رو گلوم زیاد بود سرمو تکون دادم این یه روانی سادسیمی بود قطعا .
سعی میکردم چشم بهش نیفته ولی اون بالاتنه ورزشکاریش زیادی جذاب بود مثل مردای چندش دیگه ن زیاد پر مو بود ن با تیغ زده بود جدابیت مردونش زیادی زیاد بود .
سریع دوش گرفتم اومدم بیرون با حوله تن پوش داشتم لباس اماده میکردم کارنم اومد بیرون حولش تنش بود خدارو شکر .
میخواستم رومو برگردونم که یهو در باز شد با تعجب به الیزا که داشت نگاهمون میکرد نگاه کردم.
دختره پرو ن در زد نه چیزی چرا؟!
_الیزا کاری داری؟
_*نه اومدم ببینم کمو کسری ندارین؟
_مرسی ولی از این به بعد در بزن چون خانومم راحت نیس اینجوری.
جااان خانومم من گی شدم خانومش وای خوبش شد دختره چش سفید. یکم با فیس افاده نگاهم کرد سرشو تکون داد رفت میمون پلشت.خوبه انگلیسی صحبت میکنن .
میخواستم حاضر بشم نمیخواستم جلو اون دختره کم بیارم یه لباس بلند مشکی که جلوی سینش بندی بود با پشتشم بندی بود کفاشمم پاشنه بلند انتخاب کردم ارایش لایت کردم موهامم مدل دار بستم میخواستم زیبایمو به نمایش بزارم نمیدونم چرا میخواستم ببینم کارن به من توجه نشون میده یا به اون الیزا تا غروب مَشغول بودم کارنم دراز کشیده بود.دروغ چرا دلم میخواست برم تو بغلش ببینم چه حسی داره.
چرا من اینجوری شدم به خودت بیا ببینم النا نباید وا بدم.
شب با کارن به سمت رستورانی که الیس گفته بود رفتیم الیزا اونجا بود با یه لباس نیم تنه که یه چاک داشت رو رونش کوتاه بود .
عوضی میدونستم قصدش چیه درسته من عاشق کارن نبودم ازشم بدم میومدم ولی اون الان به من فکر میکرد پس هیچ دختری نباید طرفش بره .
سلام دادیم و نشستیم چشای الیطا کلا روی کارن زوم بود .
کارن ولی تمام حواسش پیش الیس بود و داشتن راجب کار صحبت میکردن
داشتم خودخوری میکردم که کیفم افتاد از میز زمین خم شدم برش دارم دیدم از زیر الیزا پاهاشو میمالونه به کارن کارنم پاهاشو هی میبره عقب خوب الیزا جان خودت کرم ریختی.
بلند شدم با تمام قدرت پامو محکم بردم بالا خورد به زیر رون الیزا انگار خیلی محکم بود چون دردش اوکد صدای اخش بلند شد .
اوه متاسفم گلم حواسم نبود ببخشید.
کارن نگاهم کرد چشاش داشت میخندید ولی الیزا از بس لوس بود خیلی اخ اوخ کرد الیس مجبور شد ببرتش.
منو کارن تنها شدیم .
_اصلا معلوم نبود حسودی داری میکنی وای خوشم اومد زیادی سمج بود‌.
من حسودی نکردم پام خورد به پاشاون زیادی لوس بود.
با یه سکوت معنی دار نگاهم کرد یعنی خر خودتی گلم.
بعد شام موسیقی ارومی پخش شد زوج های زیادی رفتن وسط کارنم به من نگاه کرد دستشو اورد جلو .
واییی رقص من عاشق رقصم عیبی نداره حالا ایندفعه رو افتخار میدم بهش.
بلند شدم شروع کردیم رقصیدن خیلی قشنگ بود ریتم نوسیقی عوض کردن حالا باید یارامون عوض میشد با یه چرخش خودمو تو بغل یه پسر مو بور امریکایی دیدم جذاب بود ولی ن اندازه کارن.
چرا من همه رو با کارن مقایسه میکنم ولش کن بابا.
پسره زیادی هیز بود دوباره نوبت چرخش بود چون فضای تاریکیم بود تا نزدیک یارت نشی نمیتونستی ببینی کیه اون طرف.
ایندفعه وقتی چرخیدم تو بغل یکی بودم وای قیافش معلوم نبود چون اون قسمتم زیادی تاریک بود ولی بوی عطرش زیادی اشنا بود.
این عطر کیه که واسم اشناس؟یکم با رفص خودمو کشیدم وسط خدای من خودش بود هومن!
با تعجب داشتم نگاهش میکردم که تو گوشم گفت؛
_زیادی زیبا شدی النا .
تو هومن خودتی تو چرا گیج شدم نمیدونم چی باید بگم.
_میدونم به خاطر این که تو شهر بازی اشنایی ندادم ناراحتی ولی مجبور بودم النا من از اون روز تا الان دنبالت بودم وقتی فهمیدم میخوایی بیایی امریکا خودمو کشوندم اینجا خانوادت تو ایران همه فکر میکنن مردی حتی برات مراسمم گرفتن.
با دهن باز داشتم نگاهش میکردم
اهنگ اخراش بود باید جدا میشدم با چشم دنبال کارن گشتم پیداش کردم داشت دنبالم میگشت به هومن نگاه کردم یه کاغذ بهم داد گفت برو میدونم دزدیدتت باهام در تماس باش کمکت میکنم.
باعجله رفتم پیش کارن با شک بهم نگاه کرد ؛
_کجا بودی؟
گم شده بودم رفته بودم اون گوشه ها دنبالت نه که فضا تاریکه یهو دیدم اینجایی اومدم.
کاغذو تو دستم مشت کردم نمیخواستم متوجه بشه.
سوار ماشین شدیم.
دلم نمیخواست برم خونه ای که اون دختره چندش هیت به کارن نگاه کردم گفتم؛
میشه نریم خونه حوصلم سر میره.
_ولی تو که همین امروز اومدی؟
عیب نداره حوصلم یسر میره خوب نمیخوایی ببری نبر چرا بهونه میاری.
_هووووف باشه غر نزن تیام به راننده بگو بریم یه جای تفریحی.
خوبه حداقل میتونستم یکم فکر کنم باید به هومن اعتماد کنم؟ اون توی پارک یه جوری با من رفتار میکرد که اصلا منو نمیشناسه ولی حرفاش، گیج شده بودم کارن تا الان به من صدمه نزده بود درسته قاتل یا دزده ولی با من کاری نداشته البته دزدیدنمو فاکتور بگیرم که اونم زیاد بدم نشد از اون جهنم خلاص شدم.
کاغذو فشردم تو دستم وقتی حواس کارن پرت شد یواشکی گذاشتمش لایه صندلی.
پیاده شدیم یه برج جلومون بود با تعجب نگاهش کردم دست منو گرفت برد داخل سوار اسانسور شدیم اخرین دکمه رو زد داشتم از اسانسور شهرو نگاه میکردم اسانسور شیشه ای که شاید خیلیا بترسن وای من عاشق هیجان بودم .
وقتی رسیدیم از تعجب دهنم باز مونده بود یه کافه بار خیلی خوشگل روی پشتبون یه برج بزرگ که انگاری فقط ادمای مهم حق ورود داشتن زیادی زیبا بود با چراغای بنفش تزئین شده بود .
به کارن نگاه کردم .
_دلم خیلی یه ویسکی میخواست اینجام عالی هم فال هم تماشا میخوری ؟
بدم نمیاد میخواستم تجربه کنم.
نشستیم پشت بار کارن سفارش دوتا ویسکی داد که یکی از پشت گفت سه تاش کن.
برگشتیم به مردی نگاه کردیم که ریش و موهای سفیدش ذهن ادمو به غلط مینداخت که شاید پیره ولی هیکل ورزیده و سالمش برعکس اینو نشون میداد.
کارن با لبخند عمیق از جاش پاشد.
(کارن)
میخواستم با النا یکم خلوت کنم بهش بگم برام مهمه باید منو قبول کنه پس بردمش به جایی که وقتی خودم میام هر شب پاتوقم میشه.
وقتی رسیدیم تو چشای النا ذوق و دیدم فهپیدم خوشش اومده.
داشتم سفارش میدادم که با یه صدای اشنا برگشتم،باورم نمیشد کیارش بود رفیق چن ساله من که بعد ازدواجش دیگه ندیدمش یه جورایی ارتباطشو قطع کرد چون خانموش دوست نداشت.
به به کیای با معرفت!
_مرد حسابی اذیتم نکن تیکه هم ننداز بیا بشین بهت بگم چرا بی معرفت شدم.
یه نگاه به النا کردم که با تعجب داشت نگاهم میکرد چشامو اروم بستم اونم سرشو تکون داد نشست.
_خوب اول نمیخوایی معرفی کنی؟
النا پانتر من ایشونم کیارش مثلا رفیق منو تیام.
_خوشبختم النا این کارنو ول کن زیاد به حرفاش توجه نکن زر زیاد میزنه اخ راستی تیام کو؟
مرسی مچکرم چون جمع نمیزنم دهنتو بیارم پایینا ،تیامم پایینه.
_برو بابا،زنگ بزن بیاد دلم براش تنگه.
اوکی حالا بگو ببینم خانومت کجاس؟
_هی رفیق خانوم چی کشک چی رفت نامردی کرد رفت به خاطر اون بیشرف پای بهترین رفیقامو بستم ولی اونم نامردی کرد رفت.با دوس پسر قبلیش فرار کرد ثروتمم بالا کشید الان پیش مسیح خان کار میکنم بعد پنج سال تونستم یکم توجهشو جلب کنم .
مسیح؟ کدوم مسیح؟
_پسر سومی ناصر خان دیگه.راستش دورادور از تو هم خبر داشتم ولی خجالت میکشیدم بیام پیشت برای مرگ پدرتم متاسفم برات دسته گلم فرستادم ولی روشو نداشتم بیام ولی باور کن ناصر خان دستور داده قاتلشو پیدا کنیم تمام تلاشمو دارم میکنم نمیدونم قضیه چیه ناصر خان روی گروه پنج عضو اینقدر حساسیت نداشت بیشتر تمرکزش روی برزیلی ها بود چطوری برای پیدا کردن قاتل پدرت اینقدر مشتاق نمیدونم والا ولی خیلی دارم تلاش میکنم.
خیلی ممنون مچکرم ازت حالا دیگه فهمیدی هیچی رفیق نمیشه ؟ والا واسه ما هم خیلی تعجب بر انگیزه ناصر خان ادمی نیست که دنبال قاتل پدر من باشه.
_ببینم کارن نکنه به خاطر ماجرای قدیم؟
نه ربطی به اون نداره خیلی از اون ماجرا گذشته، خودمم نمیدونم باید بفهمم خوب تا الان چیزی فهمیدی تو ؟
_هر چقدرم فهمیده باشم اندازه دونسته های تو نمیشه همیشه یه قدم جلو تری تو.
شکسته نفسی میکنی نه بابا چیز خاصی مت جه نشدم کای میدونم ربط داره به جک و پسرش.
_دقیقا اخرین ملافات پدرت با جک بوده میدونستی؟
واقعا؟ نه نمیدونستم کجا به خاطر چی؟
_اهوم اهوم خوب دیگه چه خبر؟پیر نمیشی چرا تو کارن؟
فهمیدم جلوی النا نمیخواد چیزی بگه یه نگاه بهش کردم از بس خورده بود چشاش باز نمیشد.رو به کیا کردم گفتم.
هیچی سلامتی تو چرا سفید کردی ریشو مو رو؟
_مده دیگه همیشه رو مد بودم نمیدونی تو کلاسیک کار میکنم کلا.
تو هم کشتی ما رو با این مُدت.
_تیام چرا نیومد؟
پایین نمیدونم نگفتم اینجایی گفت حوصله خوردن ندارم بیا ما میرسونیم.
_نه برو خودم میرم یکم میمونم دیگه میام پیشت یخم باز شد همون پروی قدیمم.
اون که حتما باید بیایی حرف داریم با هم.
_اوکی حتما فعلا رفیق.
فعلا مواظب خودت باش.
النا تلو تلو میخورد بغلش کردم سوار اسانسور شدیم.

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: فراموشی عشق
  • ژانر: پلیسی جنایی
  • نویسنده: hani
  • برچسب ها:
  • 34 روز پيش
  • Haniyeh Abaasi
  • 7,101 بازدید
  • 4 نظر
https://beautyvolve.ir/?p=17119
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • dehghanif876@gmail.com
    شنبه 10 اکتبر 2020 | 7:37 ب.ظ

    سلام گلم خیلییییی عالیه رمانتون…موفق باشید…یه سوال کپی کردن رمانتون مشکلی داره؟البته با ذکر منبع🙃😔

  • gisha
    دوشنبه 12 اکتبر 2020 | 2:12 ب.ظ

    عزیزم رمان فروشگاهی و کپی برداری حتی با ذکر منبع هم مشکل داره

  • مدیر سایت
    دوشنبه 12 اکتبر 2020 | 2:14 ب.ظ

    سلام عزیز این رمان قراره بعد از اتمام در فروشگاه سایت قرار بگیره برای این نمیشه کپی کرد حتی با ذکر منبع

  • Haniyeh Abaasi
    پنج‌شنبه 15 اکتبر 2020 | 8:48 ب.ظ

    نه گلم نمیشه

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.