| Wednesday 28 October 2020 | 07:44
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان وصله ناجور پارت۵

رمان خارجی وصله ناجور

در حالی که در اتاق انتظار خالی .. در طبقه اول دفتر پلیس منتظر دیدار با افسر
مخصوصم نشسته بودم به بیرون پنجره خیره شدم
به منطقه شلوغ لندن نگاه می کردم … همه چیز مانند همیشه اما به گونه ای متفاوت به
نظر می رسید …. یا شاید این تنها من بودم که عوض شده بودم
سیسی میخواست با من به داخل بیاید اما از او خواستم که به جای اینکه با من در اتاق
انتظار بماند برای خرید قهوه به بیرون برود … به او گفتم که یک ساعت دیگر در ماشین
او را خواهیم دید
همانطور که داشتم به این چیزا فکر میکردم مردی میان درگاه ظاهر شد . به نظر
میرسید در اواسط سی سالگی باشد … سرش را کاملا تراشیده بود و عملا حتی یک تار
مو روی آن دیده نمی شد … همچنین ژاکت راه راهی پوشیده بود که به نظر می رسید
روزهای بهتری را دیده
دسی اسميت ؟ .. من توبی ویلیام هستم .. میخوای بیای داخل ؟
ایستادم و او را به داخل راهرو .. به طرف دفترش دنبال کردم
روی صندلی مقابل میز نشستم ..در را پشت سرمان بست .. میز را دور زد و روی
صندلی خودش نشست
متاسفم که دیر کردم . یه قرار ملاقات داشتم و نمی تونستم از زیرش در برم
لبخند زدم
اشکالی نداره ..به منتظر موندن عادت دارم . این طور نیست که جای دیگه ای برای
بودن داشته باشم
چشم هایش را به طرف بالا آورد
آبی و مهربان بودند …. در واقع حالا که راجع به آن فکر میکنم تمام چهره اش مهربان
به نظر می رسید … لبخند زد
خوب بیا امیدوار باشیم بتونیم این حقیقت رو برات تغییر بدیم
به طرف کامپیوتر چرخید و چند دکمه را فشرد .. سپس دستش را دراز کرده و یک فایل
را گرفت … اسمم را که روی آن نوشته شده بود دیدم … فایل را باز کرده و به چند برگه
روی آن نگاه کرد …
پس
به من نگاه کرد
مدت زیادی تورو اینجا نگه نمی دارم . تنها کاری که باید بکنی اینه که شرایط آزادی
مشروط رو برات توضيح بدم . تو برگه ها رو امضا می کنی و بعدش راجع به
گزینه های اقامتی و همچنین امکان استخدامت صحبت میکنیم
پرسیدم
میتونم در رابطه با اقامتم شروع کنم ؟
در صندلی اش به عقب تکیه داد … سرش را تکان داد … به من اشاره داد تا ادامه دهم
میدونم قراره به یک خوابگاه برم اما بهترین دوستم په آپارتمان 3 اتاقه توی ساتون
خریده و از من خواست که باهاش زندگی کنم … از نظر شما اشکال نداره ؟
_دوستت که هیچ سابقه جنایی نداره ؟
به سرعت خندیدم
خدایا .. نه .. اون یه آرایشگر موئه ..در تمام زندگی اش هرگز توی دردسر نیفتاده
از طرف دیگر … من هم تا زمانی که تهمت دزدی به من وارد نشده بود هرگز در
زندگی ام وارد دردسر نشده بودم
راجع به این قضیه زبانم را نگه داشتم …. دیگر دفاع کردن از بی گناهی ام فایده ای
نداشت ….. آن کشتی خیلی وقت پیش غرق شده بود
پس تا زمانی که آدرس اونجا و راه های تماس با دوستت رو داشته باشم هیچ مشکلی
با این قضیه نمی بینم
متشکرم
از روی آسودگی خاطر آهی کشیدم …. نمی خواستم به سیسی چیزی بگویم اما فکر
زندگی کردن در یک خوابگاه .. مانند این بود که دوباره به یک زندان به شیوه
دیگر رفته باشم
از داخل جیب شلوار جین ورقه کاغذی که سیسی آدرس خانه را روی آن نوشته بود در
اوردم و آن را به افسر دادم . . آن را از من گرفت و روی فایلم قرارداد
این شرایط آزادی مشروط توئه ..باید به این قوانین پایبند باشی
برگه های کاغذ را به دستم داد
به دقت اون ها رو بخون و پایینش رو امضا کن
لبخند ضعیفی به او تحویل دادم
باشه
شرایط را خواندم …. چیزی بود که انتظارش را داشتم … این که اگر به هر روشی
قانون را بشکنم دوباره باید بقیه حکمم را بگذرانم
هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد
خودکار را از روی میز برداشتم و نامم را زیر برگها امضا زدم …
برگه را داخل پوشه من قرار داد و دست هایش را روی آن گذاشت …. انگشت هایش را
در یکدیگر فرو کرد
به اینکه .. حالا که آزاد شدی می خوای چه کار کنی فکر کردی ؟
په کار پیدا کنم و برادرم رو پس بگیرم
برق چشم هایش با این حرف کمی کمتر شد …….و مانند این بود که با مشت محکمی به
شکمم كوبيدند
نسی.. من پرونده تو رو به طور دقیق مطالعه کردم بنابراین با شرایط خانوادگی تو
آشنایی دارم و همچنين راجع به اشتیاق تو برای پذیرفتن مت برادرت با اطلاعم… أما
این رو در نظر بگیر که پروسه طولانی مدتی خواهد بود. باید به خدمات اجتماعی ثابت
کنی که زندگیت رو تحت کنترل داری .. اونو پس گرفتی… زندگی کی میتونه برادرت
رو در اون جای بده … که میتونی به خوبی از پس هزینه های اون بر بیای
با صدای بدون لحن گفتم
فيلا تمام اینها رو بهش دادم
و بعد قانون رو شکستی، از کار فرمات دزدی کردی . کسی که براش کار می کردی
.. اون هم به مدت چهار سال . مردم به تو اعتماد داشتن ، باید به من و خدمات اجتماعی
ثابت کنی که درباره میشه بهت اعتماد کرد
نمی توانم توضیح دهم چقدر سخت است که بدانی مردم باور دارن کاری که انجام نداده
ای را انجام داده ای و بر اساس آن شخصيت تو را قضاوت کنند . این که آنها را میبینی
که زندگی تو را کنترل میکنند ، خانواده تو را از تو میگیرند ،،،،دردناک … ناامید کننده
و ما به دل شکستگی است
انگشت هایم را میان کف دستم فرو کردم … اجازه دانم درد احساساتم را تحت شعاع
قرار دهد. بنابراین به جای چیزی که میخواستم بگویم حقیقت آن کلمات را نگه
داشتم و چیزی که میخواست بشنود را به او گفتم
میتونم این کار رو انجام بدم . میتونم دوباره قابل اعتماد باشم ، تنها چیزی که می خوام
اینه که جم رو پس بگیرم و هر کاری که لازم باشه انجام میدم تا اثبات کنم شایستگی
پس گرفتن اون رو دارم
به نظر می رسید این حرف او را را راضی کرده . لبخند زد
خوبه.. اولین چیزی که میتونیم باهاش شروع کنيم اينه که ثابت کنیم خونه ای دائم داری
که بتونی توش زندگی کنی و بعد از اون قضیه شغلت هست .. لیستی از شغل ها برای
تو دارم
از روی تعجب ابروهایم بالا رفت
واقعا ؟
با کارفرما هایی که مایل هستند تا افرادی که اخیرا از زندان آزاد شده اندرو استخدام
کنن صحبت کردیم …
به کامپیوتر نگاه کرد و از روی آن خواند
.._واقعیت اینه که به عنوان به خدمتکار کار می کنی . کارفرما تجارت بزرگی توی
املاک خودشون دارن ..ائے تو انتظار نمیره که در هیچ کدوم از اونها مداخله کنی . فقط
وظايف تميز كاري .. اون هم توی خونه اصلی ساعت کاری از ساعت با ۳۰ثا
بعدازظهر ادامه دارد، یک ساعت برای ناهار استراحت داری ..درامنش ۷ پوند در
به سرعت سعی کردم در ذهنم حساب کتاب کنم
حدود ۴۰ پوند در روز … یعنی کمی کمتر از ۳۰۰ پوند در هفته
میتوانم به سپس کرایه بدهم و همچنین در پرداخت قبض ها مشارکت داشته باشم
این قرار بود با شروع من باشد…. احساس خوبی راجع به آن داشتم…
عالی به نظر می رسه …..ازتون واقعا متشکرم
صادقانه میگفتم… حاضر بودم اصطبل اسب را تمیز کنم اگر این به معنا بود که
میتوانستم پول بدست بیاورم و یک قشم به پس گرفتن جس نزدیک تر شوم
کی میتونم شروع کنم ؟
به سرعت اضافه کردم
فردا ؟ انتظار نداشتم انقدر زود شروع بشه.. نه اینکه ناراضی باشم
ما اینجا فکر می کنیم چیز خوبیه که تا جایی که امکان داره سريعتر آنم ها رو به کار
مشغول کنیم دسی… اونها رو سرگرم برنامه ریزی استوار و منظم کنیم.. ذهنی که بیکار
باشه به چیزای دیگه فکر میکنه
سرم را تکان دادم …با او موافق بودم
دوباره لبخند زد
خوبه ,, آدرس اونجا رو برات می نویسم ,,وقتی که رسیدی باید به دنبال آقای ماتیز
بگردی و از اونجایی که فکر می کنم ماشین نداری…
سرم را تکان دادم
،،،، میتونی تا اونجا سوار قطار بشی
النت
….قطار بسیار گرانقیمت بود
باید به دنبال راه حمل و نقل ارزان تری باشم … یا باید پرس و جو کنم که آیا اتوبوس به
آنجا خواهد رفت با نه
توبی گفت
به طور هفتگی به تو پرداخت میشه بنابراین اولین دستمزدت رو در آخر این هفته
خواهی گرفت . از لحاظ مالى الان در چه وضعیتی هستی؟
ناگهان احساس شرمندگی کردم… چشم هایم را پایین آوردم ……..از روی شرم قرمز شده
من أم… لیست پیوند دارم
به خاطر تایید این حرف احساس خجالت می کردم. میدانم احتمالا این حرف را هزاران
بار قبلا شنیده اما باعث نمیشد گفتنش برای من آسان تر شود

دوستان این از پارت جدید از پارت بعد داستان جذاب و هیجان انگیز میشه منتظر باشید

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: وصله ناجور
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: سامنتا تاول
  • ویراستار: سحر تازیکه
  • طراح کاور: ناهید کاویانی
  • برچسب ها:
https://beautyvolve.ir/?p=17084
لینک کوتاه مطلب:
درباره سحر تازیکه
نویسنده رمان های انلاین عشق جوانمرد و تاوان گناه
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.