| Wednesday 28 October 2020 | 08:11
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین زیر آسمان شهر خیس پارت ۲

رمان آنلاین زیر آسمان شهر خیس پارت ۲

گوشیم رو به ضبط ماشین وصل ڪردم و اهنگ مورد علاقه ام ڪه تازه اومده از مهدی احمدوند به نام جاده‌ های اشڪ پلی ڪردم. سیستم ماشینم تازه عوض ڪرده بودم وقتی یادم می افته خندم میگیره .

_ایدا: چته لبخند میزنی نڪنه عاشق شدی ؟

یه لحظه با این حرفش یاد ارتام وای من چرا به اون فڪ میڪنم .

_ نه بابا یاد اون روز افتادم ڪه رفتم سیستم ماشین رو عوض ڪنم .

_چرا ؟

_یارو انقدر لحجش غلیظ بود با اینڪه مال اصفهان بودم نمی‌فهمیدم.

دستیارش دید نمی‌فهمم ترجمه می ڪرد .

خود ایدا هم خنده ش گرفت گفت :

_ حالا یه نمونه حرف هاشو بگو ؟

صدام رو شبیه مرد خواستم بڪنم:

_اباجی دادا میگِد قیمت باند برات مهم نیست ؟

ڪه ایدا پوڪید اخه صدام هم شبیه ڪاسڪو سخنگو شده بود.

_حالا چند شد

_به قول یارو دُوازدَه میلیون .

_خاڪ دوازده میلیون دادی باند وصل ڪردی؟ میومدی میدادی به من من خودم میخوندم برات .

_نڪه صدات عالیه.

دیگه رسیدیم به سیتی سنتر و نتونست چیزی بگه

#الهام

بعدی از ڪلی خرید و این ڪه فهمیدم این میمون جهش یافته (ایدا) اونم مهمونی دعوت هست

با هم به سمت پارڪینگ رفتیم ڪه یه سگ ڪوچولوی سفید دیدم و ذوق یه جیغ خفه ڪشیدم ڪه ایدا سه متر رفت هوا

_ای زلیل شی ایشالا سنگ قبر تو خودم بشورم چه مرگته

_اون سگه رو ببین

#ایدا

نگاهی به سگ انداختم خیلی گوگولی بود اومدم برم جلو ڪه صاحب سگ رو دیدم

برای لحظه ای قلبم نزد تقریبا میشه گفت ایست قلبی پاهام سست

شد و فقط یه دو ڪلمه از دهنم خارج شد:

_عشق قدیمی

#الهام

نگاهی به صاحب سگ گردم یه لحظه خشڪم زد

اون شخص ڪسی نبود جز « آرمین» ڪسی ڪه عشقش به ایدا زبان زد همه بود ڪسی ڪه ایدا به خاطرش خودڪشی ڪرد و افسردگی حاد گرفت اونم چرا؟

روز تولدش ایدا خواست سورپرایز ڪنه ارمین رو ڪه اونو با هم ڪلاسیش رو تخت دید😔

یه لحظه یاد ایدا افتادم سریع برگشتم سمتش دڪترش گفته بود ڪه اگه بهش شڪ وارد بشه دوباره افسردگی میگره دیدم اگه ڪاری نڪنم بهش شڪ وارد میشه

#آرمین

اومدم بودم اصفهان زادگاهم اومدم به بازاری ڪه عاشقش بود

دلم براش تنگه اون فکر میڪنه خیانت به ڪردم ولی …

من ڪاری نڪردم اون روز ریما دختر خالم اومد خونه و خواست بهم تبریڪ بگه ولی تنها چیزی ڪه یادم میاد اینڪه سرم سوخت و بیهوش شدم

و وقتی به هوش اومدم دیدم ریما لخت تو بغلمه و ایدا با چشم گریون حتی نمیتونستی تڪون بخورم

اون روز فهمیدم ریما می‌خواسته منو ایدا رو از همه جدا اون همون روز رفت انگلستان و یه فیلم فرستاد ڪه اعترافش تو یه اون فیلم بود از اون روز هر جا رو ڪه گشتم ایدا نبود

صدای جیغ اشنا و پشت بندش صداش اومد:

_ایدا عزیزم پاشو ڪمڪ

سریع به سمتون رفتم ولی با دین دختری ڪه اونجا بود قلبم نزد واسه یڪ دقیقه اون بود همون

#آرمین

سریع بلندش ڪردم و گذاشتمش تو ماشینم اون دختره هم الهام دختر عموش با ماشین خودش اومد خواستم برم به طرف بیمارستان ڪه گوشیم زنگ خورد ناشناس بود ولی ڪیه شماره ی الهام ڪسی ڪه مثل خواهر دوسش داشتم رو ندونه

جواب دادم ڪه با لحن سرد ڪه ناشی از بغض بود گفت:

_نبرش بیمارستان بیارش خونه شون البته اگه یادت باشه!!!

_باش

به در خونه شون رسیدم ڪه اونم پشت سرم رسید و بعدش یه موتور پرشی مشڪی هم اومد ڪه اونم سریع پیاده شد

#الهام

با الیاس رسیدم و الیاس رفت تو ماشین و ایدا رو اورد بیرون ولی ارمین یه جوری با اخم نگاه میڪرد ڪه نگو الیاس ایدا رو برد بالا رفتم نزدیڪش و با لحن خشڪ و سرد گفتم:

_ممنون

و رفتم ایش تا چشماش دراد

اومدم برم تو ڪه الیاس اومد بیرون و گفت بریم امشب مهمونی دعوتیم و رفتیم خونه

♪♪♪♪♪••••

_الهاممممم

_اومدم

سریع ادڪلن رو خودم خالی ڪردم و رفتم پایین و با الیاس رفتم بیرون مامان و بابام توی ماشین بودن و منو الیاس هم گفتیم بهترع تنها باشن

ببینید چه بچه های خوبی هستیم سوار لڪسوس سفید الیاس شدیم و پیش به سمت خونه استاد وایییییییییی یه بار استاد یه بار ارتام تڪلیف خودمم روشن نیست و قتی رسیدم وارد شدیم وا چرا ڪل فامیل ما و ڪسایی دیگه هم بودن

خانوم مقدم اومد سمتم و گفت :

_ خوش اومدی عزیزم برو بالا لباس هاتو عوض ڪن

و مشغول صحبت با الیاس شد منم

رفتم بالا و در اتاق اولی رو باز ڪردم و وارد شدم دیدم اتاق اقای خودشیفته هستچون پر از عڪس هاش بود سریع لباس هامو عوض ڪردم اومدم برم ڪه یه دفتر چه نظرم رو جلب ڪرد یهو فضولیم گل ڪرد

رفتم سراغش خوب حتما نمیتونم الان بخونم گوشیم رو بر داشتم و از صفحه ها عڪس گرفتم

۲۰ صفحه بیشتر نبود

و سریع اومدم بیرون همه فامیل به جز عمو سیامڪ نبودند (بابای ایدا) معلومه به خاطر ایدا نیومدن

حوصلم سر رفته بود این الیاس هم پیش ارام بود و داشت حرف میزد من ڪه می‌دونم بین اینا چیزی هست

پس بزار عڪس های ڪه از دفترچه گرفتم رو بخونم اینطور ڪه فهمیدم دفترچه خاطرات اقای خودشیفته هست گوشی رو روشن ڪردم و شروع ڪردم به خوندن

با چیز های ڪه خوندم شاخ در اوردم و بغض ڪردم الهی توی دفترچه نوشته بود:

^°^°خلاصه متن دفترچه°^°^

∆¶¶∆از زبان ارتام∆¶¶∆

روز اولی ڪه توی دانشگاه دیدمش دلم بد جوری براش رفت و به عشق اعتقاد پیدا ڪردم

چند ماه می‌گذشت و اتیش عشق من خانمان سوز تر میشد تا دلمو زدم به دریا و روز فارغ ‌التحصیلی جلوی همه ازش خواستگاری ڪردم

بهم جواب مثبت داد ولی……

فردای اون روز یه نامه برام گذاشت ڪه منو نمی‌خواد و از من متنفره فقط جواب بله داده تا زجر ڪشیدن منو متفاوت ببینه هه راست میگه چه متفاوت

از اون روز سنگ شدم با زن ها مثل یه تیڪه وسیله رفتار میڪنم و هر زنی پیشم بود نابود شدن

°^°^°حال، مهمونی°^°^°

دلم براش ڪباب شدولی با جمله اخرش همه‌ی حسم پرید مرتیڪه خودت وسیله هستی نڪبت داشتم همینطور فحشش میدادم

ڪه یڪی مثل پارازیت اومد وسط:

_سلام دختر زیبا میشه بدونم اسمتون چیه من ارمان

_اسمم به تو ربطی ندارع دختر بابام هستم همین ڪافیه بدونی و من از تو اسمت رو پرسیدم ڪه زرتی میگی

_حالا افتخار بدید و بگید

_برو بابا دلت خوشه

و رفتم ایش چقدر از این پسرا بدم میاد بابا پسر باید مغرور باشه

مثل ارتام

اوففففف چرا من دارم با ارتام مقایسه میڪنم چرا نگفتم الیاس گفتم ارتام

ولش به قول میمون جهش یافته (ایدا) به مو چع دادا(به ما چه داداش)

رفتم یه گوش ڪه بابام با اقای مقدم رفتن بالا و روبه جمع:

_همگی به ما توجه ڪنند همون طور ڪه میدونید ما به خاطر چی این جا جمع شدیم بالاخره می‌خوایم بگیم نشون شده ی ارتام ڪی هست و قرار ازدواج ڪی هست

با این حرف یه لحظه دلم رخت ولی با حرف بعدی تو شڪ ناگهانی رفتم دیگه صدا ها برام گنگ شد

#الهام

یاد ڪلمه های ڪه توی دفتر نوشته بود میفتم و توی سرم اڪو

میشه:

«زن ها برام مثل وسیله میمونن»

«هر زنی باهام بوده نابوش ڪردم»

نمیتونستم باور ڪنم ڪه من نشون شده ی ارتام هستم شاید ناراحت نبودم نمیدونم چرا ولی زندگیم نابود میشه دارم سعی میڪنم به خودم ثابت ڪنم دروغه اما چرا میخوام سر پوشی ڪنم احساسمو

به سیلی ڪه به گوشم خورد

به خودم اومدم همه با نگرانی نگام میڪردند ولی اون سرد بی احساس مگه من چه گناهی ڪردم

اصلا چرا برام مهمه

_الیاس:اجی قربونت بشم حالت خوبه؟

با بغض نگاهی بهش ڪردم و گفتم:

_به نظرت میتونم خوب باشم

سرش رو انداخت پایین ڪه جیغی ڪشیدم و گفتم:

_چرا من چرا من بگید دروغه من دلم میخواد با عشق ازدواج ڪنم

بعد نگاهی به ارتام انداختم و لب زدم :

_نه با نفرت چرا درڪم نمیڪنید چرا نظر من مهم نیست

ڪه مامان نگاهی خالی از حسی بهم انداخت و گفت :

_اگه میخوای از خانواده طرد پشی باید قبول ڪنی اما اگه نخوای دیگه دختر ما نیست

همیشه همین بود مامان و بابا منو نمی خواستند فقط الیاس منو خیلی دوست داشت

_همین یعنی منو دختر خودتون نمیدونید چقدر برا مادر پدرم بی عرض شدم

ڪه بابا نیم نگاهی بهم انداخت و رو به الیاس لب زد :

_بیارش تو ماشین

همین جمله ڪافی بود تا بدونم چقدر مهم هستم براشون و از هوش رفتم

بدبختی یعنی برا خانواده هم مهم نباشی

سنگینی چیزی رو روی دستم حس ڪردم و و چشمام ڪه انگار یه

وزنه ی صد ڪیلویی روش بود باز ڪردم

ڪه دیدم الیاس رو دست من خوابش برد سعی ڪردم دوباره بشم اون الهام شیطون

زد پس ڪله الیاس و گفتم:

_هوی یابو پاشو دستم خواب رفت

الیاس سرش رو بالا اورد و نگاه غمگینی بهم انداخت . روبه الیاس ڪردم و به سختی گفتم:

_الیاس من میدونم اگه قبول نڪنم بابا منو طرد نمیڪنه بلڪه شڪنجه میڪنی میخوام ڪمڪم ڪنی فرار ڪنم

_هر جا بری ڪه پیدات میڪنن

_بالاخره یڪم زمان میخرم ڪمڪم میڪنی

دودل بهم نگاه ڪرد و گفت :

_میخوای بری ڪجا ؟

_تهران

_باشگاه و دانشگاه چی؟

_دانشگاه ڪه امتحان هامو دادم دیگه تعطیلات هست ایدا هم ڪه میخواد بره تهران منم قایمڪی میرم باهاش

_پس من یڪی رو هم برای باشگاه استخدام میڪنم

_مرسی داداشی

_تو جیگر گوشه ی منی من نمیزارم بلای سرت بیاد . تنها ڪسی ڪه می‌دونه همین لبخند های توی روی مامان و بابا تمامش فیڪ منم فڪر می‌ڪنی نمیدونم

لبخند مهربونی زدم

♪♪♪♪♪••••••••

امشب قرار بود بیان هه فڪر ڪردن من به همین اسونی ها تسلیم میشم ڪور خوندید.

ساڪم رو جمع ڪرده بودم فقط امشب طوری خودمم رو خوشحال نشون میدم و شب در میرم

ایدا صبح رفته بود تهران با اونم قرار گذاشته بودم ڪه چیڪار ڪنیم وقتی تمام خبر ها رو شنید ڪلی ناراحت شد

خب حقم داره

الیاس ساڪم و دوربین و وسایل نقاشی و گیتارم و گذاشت توی فراری مشڪیم اخه ماشین رو عوض ڪردم اونو بابا خرید بود ولی این یڪی رو الیاس خریده بود .

هه همین وسایل برام خوب بود ساعت هشت بود سعی ڪردم خودمو خوشحال نشون بدم .

بالاخره اومدن اروم و با وقار رفتم پایین و با همه احوال پرسی ڪردم ولی بیشتر سعی ڪردم با ارتام روبه رو نشم پسره ….. استغفرالله

الهام فحش نده

••••••••••••••

ساعت ۳:۳۰ دقیقه بود و ساعت چهار پرواز الانم با الیاس توی فرودگاه نشستم و سرم روی شونه هاش هست:

_پول ڪه داری الهام

_ارع نگران نباش بهم زنگ بزنی ها

_باشع مگه من دلم میاد زنگ نزنم

برای این ڪه جو عوض بشه شروع ڪردیم به خاطره گفتن از بچگی ڪه اعلام ڪردند ڪه سوار هواپیما بشیم روبه الیاس ڪردم و گفتم:

_داداش قربونت برم مواظب خودت باش و همیشه به یادم

_ ایش حالا انگار میخواد بره سفر قندهار گمشو تنها بیشتر توی خونه خوش میگذره

_عنتر من میام فضا رو احساسی ڪنم قشنگ میرین…

_عه عه اون ڪلمه ی زشت را به زبون نیار حالا گمشو تو هواپیما

_ایش

_ڪیش

_لیش

_جیش

_این بازی ڪثیف رو ادامه ندیم بهتره

_ارع برو دیگه اجی جون

به سمت گیت پرواز رفتم و همین طور اشڪام سرازیر می شدند توروخداااااا دیگه بسمه این همه درد

°^°^°^°^°^°^°^°^°^°^

هواپیما نشست زمین بلند شدم و ساڪم رو با وسایل از بالا برداشتم

و به سمت بیرون

هی روزگار به تهران خوش اومدم با چشم دنبال ایدا گشتم ڪه دیدم یه گوشه وایساده

#ایدا

از اون روز ڪه ارمین رو دیدم نمیدونم چرا ڪی به چه دلیل دلم براش لرزیده دوباره

دیگه یه لقمه غذا هم نمی‌خورم ۴ ڪیلو ڪم ڪردم و زیر چشمام گود افتاده

هر شب صحنه های اون روز رو یادم میاد حتی نیومد دنبالم ولی چرا من میگم به گناه هست چرا به چه دلیل به چه گناهی

پاڪ دارم از دست میرم

از اون ور حرس میمون درختی (الهام) رو هم میخورم خخخخ میمون درختی جهش یافته چه اسم های داریم

الان تو فرودگاه جنگل امازون زیر پاڪ سبز ڪه هیچ خشڪ شد ولی هنوز نیومده این دختر

با دستی ڪه پس ڪلم خورد فهمیدم اومده اخه اون بود ڪه از این نڪبت بازی ها میڪرد والا

برگشتم سمتش و هردو با صدای بلند:

_دلم برات تنگولیده بود میمون خودم

و خندیدیم ڪه دیدم همه دارن با خنده نگامون میڪردند والا رفیق عاقل زیاده ما همون رفیق اسڪل هم می‌مونیم

#الهام

با ایدا رفتیم به سمت خونه مجردی ایدا .

الیاس هم قرار شد فردا ماشینم رو بفرسته

£¥¢¢$$£¥¢£¢¢¥¢¥

_ایدا

_هوم

_ساعت چنده ۳ ظهر

_۵ بریم بیرون

_باشه

_پ من برم حموم

به سمت اتاقم رفتم و حوله رو برداشتم بدی این خونه این بود ڪه حموم تو سالن بود

رفتم حموم و یه نگاه به وان انداختم نوچ حسش نیست پس دوش رو باز ڪردم

ڪمی ڪه گذشت دیدم اوف لامصب ڪیف نمیده بزار ڪنسرت بزارم

با صدای بلند:

_لا لا لا لا لالای

شامپو رو برداشتم عه گلرنگ بود پس بریم برا گلرنگ

_گل گل گل ،گل از هم رنگ سرت رو با چی و با صدای بلند تر ادامه دادم :

_میشوری؟

#ایدا

اوف اینم رفت حموم بعد از چند دقیقه صدا اومد ڪه داشتم ڪنسرت شجریان میزاشت😂

حوصلم سررفته بود ڪه صداش اومد

_الهام: گل گل گل ، گل از همه رنگ سرت رو با چی میشوری

_من: با تاید ، ریڪا

_الهام: ا ماشاالله

#الهام

خب حالا بریم ساسی

با صدای بلند :

_ شنوندگان عزیز صدای منو می‌شنوید از ڪالیفرنیا امریڪا سلامتی سلامتی فابریکا سلامتی سینگلا سلامتی اونایی ڪه بالان سلامتی چشم قرمزا

نمیدونم درست بود یا نه حالا هرچی

_خب شنوندگان عزیز حالا اهنگ تتلو مسخره بازی رو داریم اماده خودمم جواب خودمو دادم و شروع به خوندن ڪردم

#ایدا

نشسته بودم به ڪنسرت الهام گوش میدادم ڪه زنگ رو زدن دیدم ارشیا داداشم بود اومد تو و نشست هنوز صدای الهام میومد

ڪه ارشیا پرسید :

_الی زلزله این جاست

_ارع

_اهنگاش خوبه میشه به عنوان ضبط ازش استفاده ڪرد

اومدم حرفی بزنم ڪه با اهنگی ڪه الهام میخوند پوڪیدیم با ارشیا اونم چه اهنگی اهنگ گود بای پارتی از جعفر سعی داشت مثل خود جعفر بخونه

ارشیا ڪه داشت ماشاالله زمینو گاز می‌زد راستی ارشیا هم خبر داشت الهام اینجاست

#الهام

لباسام رو پوشیدم و از حموم بیرون اومدم و با داد گفتم:

_من امده ام ، سرو بی نشانم بی تو بی آشیانم بی من ای سرنوشت تا….

با دیدن ارشیا ڪه رو مبل با ایدا پهن شدم دهن بسته شد  یه لبخند مسخره هم زدم ڪه ۳۲ تا دندونم پیدا شد :

_عه میمون ژنتیڪی (ارشیا) چطوری ؟

با خنده گفت:

به لطف ڪنسرتت عالی راستی ماشین رو برات اوردم تو پارڪینگ هست و یه چیز دیگه لطفاً اهنگ های جعفر رو نخون بای

اومدم بزنمش ڪه در رفت نڪبت

رفتیم و لباس پوشیدم و رفتیم سینما با ایدا منو ایدا تیپ اسپرت زده بودیم .

رفتیم سینما که یه دختره پر حرف جلومون نشسته بود که با فکر شیطانی که اومد تو ذهنم

روبه ایدا ڪردم و اروم پچ زدم :

_چند میدی بزنم پس ڪلش.

_ دعوا نشه؟

_نترس بگو؟

_۳۰تومن.

_باشه.

اروم رفتم جلو و محڪم زدم پس ڪلش ڪه دست خودمم سوخت چه برسه به اون چرخید سمت چیزی بگه ڪه سریع گفتم :

_سلام سیمای چطوری؟

_اون دختره:من سیما نیستم.

_عه ببخشید.

دوباره پچ زدم :

_چند میدی یڪی دیگه بزنم؟

_بخدا دعوا میشه.

_بابا تو بگو؟

_۵۵ تومن.

_ باشه.

دوباره زدم پس کلش و گفتم :

_سیما خودتی دیگه.

با چشم های برزخی برگشت سمتم و گفت :

_من سیما نیستم.

و بلند شد رفت اخیش راحت شدیما

یڪم گذشت دوباره ڪه گفتم :

_ایدا ڪجا رفت؟

_ردیف سوم صندلی پنجم.

_چند میدی دوباره برم اونجا و بزنم پس ڪلش؟

با ناباروری گفت:

_۷۰۰ تومن میدم.

بلند شدم رفتم ردیف چهارم پشت صندلیش و محڪم زدم پس سرش ڪه برگشت و گفتم:

_عه سیما تو اینجای سه ساعته دارم اشتباهی یڪی دیگه رو میزنم.

_تو فڪ ڪردی من خرم حالا نشونت میدم.

شروع ڪرد به دنبال ڪردم.

من جیغ میزدم و میگفتم :

_ در خر بودنت شڪی نیست گوریل خانوم.

ڪه جری تر شد و بیشتر سرعت به دویدنش داد لامصب با این وزنش خیلی می دوید.

نصف مردم بهمون می‌خندیدند و نصفی هم اعتراض داشتن ڪه ساڪت باشیم

من دوباره جیغ ڪشیدم و گفتم :

_ایدا کمک.

نگاه ڪردم دیدم ایدا دارع فیلم میگیره و می‌خنده یه نگاه هم به پشت سرم

یا خدا اینا ڪین حدود ۱۵ نفر دنبالم بودن سریع از سالن زدم بیرون.

و رفتم توی پارکینگ و پشت یه ماشین قایم شدم.

دیدن نیستم رفتن.

که ایدا با خنده اومد.

که با عصاب خراب گفتم:

_منو داشتن می‌کشتند تو فیلم میگرفتی؟

_اوهوم همه داشتن میگرفتن.

_اوف چرا؟

_حرص نخور حالا بشین پشت فرمون.

_ایش باشه.

¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶

̈́توی راه بودیم ولی کلاغم پر نمیزد عجیب بود.

_ایدا: الی یه لحظه وایسه من کیفم و گوشیم عقب هست بردارم .

_باشه.

اومدم ترمز بگیرم دیدم ماشین نمیگره.

_ایدا ماشین ترمز نمیگیره.

_ یعنی چی؟

_نمیدونم ترمز نمی گیره.

همون لحظه گوشیم زنگ خورد.

_ایدا گوشیم رو جواب بده و بگو یه راحل بگن.

#ایدا

گوشی رو برداشتم و جواب دادم

_توروخدا کمک کنید ماشین ترمز نمیگره یه راحل بگید!

ولی دریغ از صدا و بعد هم پیچیدن صدای بوق ازاد.

_ الهام:اجی به نظرت ترمز دستی بکشم؟

_ ولی بغل اینجا دره هست خطر داره.

_نمیدونم ولی هر دو راه خطر داره.

نگاهی به هم انداختیم و گفتیم:

_خطرناک تر از مردن خطرناک نیست که ما هم ترسی نداریم.

و با هم دستی رو کشیدیم و

ماشین بین زمین و اسمون.

شاید این پایان ما بود شایدم شروع.


  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: زیر آسمان شهر خیس
  • ژانر: عاشقانه انتقامی غمگین طنز
  • نویسنده: الهام صادقی
  • 40 روز پيش
  • الهام صادقی
  • 7,101 بازدید
  • 5 نظر
https://beautyvolve.ir/?p=16904
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • محمد
    جمعه 18 سپتامبر 2020 | 12:12 ب.ظ

    عالی آفرین از سلیقت خوشم اومد👌💓

    • الهام صادقی
      جمعه 18 سپتامبر 2020 | 8:12 ب.ظ

      خیلی ممنون داداشی😍😜

  • هلنا
    جمعه 18 سپتامبر 2020 | 3:46 ب.ظ

    واقعا عالی😍

    • الهام صادقی
      جمعه 18 سپتامبر 2020 | 8:11 ب.ظ

      ممنون عزیزم

  • donya81
    پنج‌شنبه 1 اکتبر 2020 | 12:28 ق.ظ

    پارت بعدی رو کی میزاری عاااااالیه

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.