رمان نگار

رمان آنلاین نگارپارت ۷

   +خدافظ  _خدافظ گوشیم رو گذاشتم سر جاش .دیگه دیره رفتم جلوی اینه تا موهام رو مدل تیغ ماهی ببافم داشتم موهام رو درست میکردم که آرمین اومد
+نگار زود باش دیر شد الان چه وقت مو بافتنه
_ پس کی ببافم دو دقیقه ای  پایینم تو برو منم الان میام  از این وسایل چند تاشونم ببر.
+باشه زود بیای ها .شایان و  مبینا منتظرن .
_گفتی شایان یه چیزی یادم افتاد شایان زنگ زده بود کارت داشت
+باشه  زنگ میزنم بهش
کمی رژلب و ریمل هم زدم  کیف و وسایل رو برداشتم رفتم پایین .
ارمین وسایل روگذاشته بود توی  ماشین . وسایل رو از من گرفت و گذاشت پشت ماشین بهش گفتم:
_زنگ زدی؟
+اره گفت مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد. بیخیال الان میریم هر کاری داشت میگه بهم.
_باشه
+نگار
_جانم
+خیلی دوست دارم
این دوست داشتنش بخوره تو سرش بخاطر بچه اینقدر مهربون شده  اشکم داشت در میومدولی خودم رو کنترل کردم.یه اهنگ گذاشت معلومه  بدجور امروز حالش کوکه ولی من نگرانم،نگران اینده و همه این نگرانی ها تقصیر گذشته ام هست یا بهتره تقصیر گذشته نگم و دنبال این نباشم که سر یکی بندازم مقصر اصلی خودمم که سادگی کردم.
لعنت به این گذشته ،گذشته ای که گند زد به زندگیم.کاش میشد این گذشته رو پاک کرد یا کاش میشد به گذشته برگشت برگردم و نزارم اینجوری شه .برگردم و نزارم  دخترانگیم از بین بره  و محسن به اون سفر بره در واقع بهتره بگم کاش میشد سرنوشت رااز سر نوشت.
به آرمین نگاه کردم
+چیزی شده
_نه چی
+اخه زل زده بودی بهم!
_نه هیچی داشتم به اینده فکر میکردم.
+گفتم که  نگاری از زایمان نترس  خودم پیشتم.
هیچ زایمان یادم رفته بود . من دوست  ندارم بمیرم.
رسیدیم تک زنگ زدم تا بیان پایین
****************
آرمین
ماشین رو کشیدم کنار و به نگار گفتم به مبینا تک زنگ بزنه .
بعد پنچ دقیقه مبینا و شایان اومدن.
با حرفی که شایان زد اعصبانی شدم ،من میخوام هم خودم و هم نگاررو از این خانواده دور کنم  شایان این خانواده رو هی میچسبونه به ما.
صد دفعه گفتم من از این پسره خوشم نمیاد مگه میشنوه، مگه میفهمه. امروز رو خواستم خوش باشم میخواد گند بزنه به احوالاتم  .
به شایان گفتم بیا بریم چند تا خرت و پرت  برای راه از این سوپر مارکت بخریم. یکم از ماشین دور شدیم بهش گفتم:
+زنگ بزن بگو  مشکلی پیش اومد کنسل شد
_داداش
+شایااان گفتم زنگ بزن  .
_اخه باور نمیکنن
+به درک
+این چه طرز حرف زدنه
_من چقدر به تو گفتم،  گوش نکردی . اعصابانیم میکنی.
+اونم رفیقمه  توام حق نداری اینجوری حرف بزنی.
_اوکی .برو با رفیقت خوش باش  دیگه نشنوم اسم آرمین رو بیاری  .
+ میدونی چیه تو یه مریضی  تو باید تو تیمارستان بستری شی. زنت قبلا دوست پسر داشت که داشت  این کارها فقط از یه روانی ،از یه تیمارستانی برمیاد .
زندگی شخصی من به شایان ربطی نداره  دیگه پاش رو از گیلمش زیادی دراز کرده. من با هرکی بخوام رفت امد میکنم و هر جور بخوام زندگی میکنم   .  اعصابم رو بدجور خورد کرد .
ناخواسته دستم محکم رو صورتش نشست . تا اون باشه تو زندگی من سرک نکشه.
**********
نگار
با داد شایان هردو به پشت سرمون نگاه کردیم آرمین و شایان دست به یقه شده بودن.
از ماشین پیاده شدیم،  هر چقدر میگیم گوش نمیکنن . بدبختانه کوچه خلوته و ادم هم کم رد میشه ؛اگه خلوت نبود حداقل یه چند نفر جداشون میکردن.
خواستم  ارمین رو بکشم کنار ولی زور  آرمین کجا  و زور من کجا
+نگار برو کنار این مسئله بین مادوتاست
با دستش هلم داد که  سرم به یک چیز سفتی برخورد کرد و دیگه هیچی نفهمیدم
*************
آرمین
با جیغ مبینا که  به پشت ما نگاه میگرد و شکه شده بود برگشتم نگار بیهوش روی زمین افتاده بود.
من …من هلش دادم . من چیکار کردم .من ….عه خدالعنتت کنه شایان .
نگار رو بغل کردم و رفتم به طرف ماشین ، مبینا در ماشین رو باز کرد . نگار روگذاشتم تو ماشین و هر سه زود سوار ماشین شدیم.
بچه به جهنم، اگه واسه نگار اتفاقی بیفته اگه  تنهام بزاره من نمیتونم ،نمیتونمم.
یاد تموم رفتار های بدم افتادم یاد نیش و کنایه هام،  یاد روزایی که کتک خورد ازم .
هیچیش نشه به خدا،به قران جبران میکنم. بعد 15دقیقه  به بیمارستان رسیدیم
ماشین رو به شایان سپردم و نگار رو بردم  توی اورژانس .
ازمون سوال هایی درمورد اینکه چجوری سر نگار به جدول خورده پرسیدن و رفتن.
بعد چند دقیقه نگار رو بردن تا از سرش سی تی اسکن بگیرن.
تو دلم نظرکردم اگه نگار خوب شه یه گوسفند قربونی کنم . مبینا و شایان هم اومدن مبینا آروم گریه میکرد.
تو فکر بودم که یک خانمی که لباس سفید پوشیده بود اومد و گفت برم دکتر کارم داره مبینا و شایان هم گفتن میان .
در رو زدیم و رفتیم توی اتاق
+سلام
_سلام بفرمائید بنشینید
+شما همراه اون خانوم که به سرش ضربه خورده بود هستید
_بله
+چه نسبتی باهاشون دارین
_همسرشم
+خوب همسر شما دچار ضربه مغزی شدن و متاسفانه به کما رفتن.. .


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *