| Tuesday 29 September 2020 | 07:34
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

رمان دایره ی عشقی پارت1

رمان دایره ی عشقی پارت1

رمان دایره ی عشقی پارت1

قوقولیییی قوقو بیدار شو وقته بیدار باشه .
مهده کودک ستاره
چهارتا پسر داره
یکیشون منو دوس داره
اما سیبیل نداره
بم گفته درمیاره
منم جوجو ندارم
خدا کنه دربیارم
اه اه خدالعنتت کنه لیندای  عوضی برداشته دختره ی سلیطه الارمه گوشیمو عوض کرده انتر گاو ببیمنت چشاتو با منقاش درمیارم که دیه نتونی ببینی دختره افریته گاومیش سرسام گرفتم واااای ننه قرصامو نشسته ندی بخورم بمیرم یه وقت که یه ملت افسردگی میگرن
اووووه دانشگاه دیرررر شد واااای استاد،

افتضاح پیره پچول وایییی زود پاشدم آماده شدم یه شلوار شیش جیب ومانتو و شال برداشتم پریدم پشت اپتیمایه جیگرم و د برو که رفتیم یوهو
رفتم تو دانشگاه دویدم سمته کلاس که برم تو دهنه اون پیره دماغو وایییی حلالم کنیداااا تو خرمام ااییییی خدا
رفتم وایسادم جلو در شروع کردم در زدن آخه درزدنمم به آدم نرفته..
دیدم یه آقا خوشتیپ در وا کرد اوه جووووون بابا ننت فدات شه چه جیگری توووووو
آقا خوشتیپه_ دید زدنت تموم شد؟
گفتم بلهههه؟؟؟ام..م. نه ….وای ینی میشه بیام تو من یکم دیر کردم برو انور
آقا خوشتیپه _شما همیشه انقدر بی انظباتین؟
_گگگ به تو ربطی نداااااره بکش کنار عامو تا نزدمت تاشی به سرامیک بگی کاااشی
زدمش کنارو رفتم تو داد زدم بههههههه سلام برو بچ احوالتون عه چرا همهگی لالمونی گرفتین؟؟
دیدم لیندا گور به گورری داره ایما و اشاره میاد و لال بازی راه انداخته دوییدم مثه بورسلی عه رو صندلیم پریدم رفتم گیساشو گرفتم شروع کردم عینه این ننه غرغرو ها غرغر کردن
_گوربه گور گیس بریده ذلیل شی الهی سنگ قبرتو بشورم لا خرمات گردو بزارم الهی سرقبرت عربی برقصم خدافت کنه چلغوز ( آخه فامیلی لیندا و لاریسا که خواهرن غرچوله من بشون میگم چلغووووز)
دیدم شلیک خنده تو کلاس پیچید برگشتم دیدم هرکی داره یه تیکه از صندلی و میزو گاز میگیره اووه اون اقاخوشتیپه هم داره با اخم غلیظظظ نیگاه می‌کنه روکردم بش گفتم _ها خوشگل ندیدی ندید بدید
گفت

_نه آدم بی ادب مثه شما ندیدم
_برو جلویه اینه تا ببینه
_خانم محترم اینجا کلاسه
_نه باباااااا من فک کردم طویلس و تو ام گاوشی
هییییی این چرا اینجوری نگا می‌کنه انگار من پارچه قرمزم و اونم آماده حمله وووووییی
یه دفعه درحالی که شده بود یه چی فراتر از آلبالو داد زد_ بیروووووون
_وای قلبم وایساد نمیگی من سکته ایم میفتم میمیرم خونم میفته گردنت
لیندا گفت_رها ایشون استاد هستن
وای شوکه شدم با تته پته گفتم چ..چی …میگی…. وای شما استادی..ن خعلی خوشبختم …معذرت ..آخه ما یه استاده پیر دماغو داشتیم
وای تازه فهمیدم چه زری زدم وای ینی رییییدم زدم تو سرم گفتم نه چیزه ….. اه اصن وللش بنده رها مجد هستم خوشبختم و شما؟؟
استاد گفت _بنده کامران مجد هستم ولی فک نمیکنین یخته پرو این
با خنده گفتم استاااااد بزرگ میشین یادتون میره ‌…ام شما که بزرگین ماشالا نه … ینی پیر میشین یادتون میره ..استاد میشه درسو شروع بفرمایید ؟؟استاد گف_بله خانم مجد ولی به نظرتون من الان نباید از کلاس بندازمتون بیرون
_استاد گوناه دارم خو دل و قلوتون میاد اخههه؟
استاد باخنده گفت_خانم مجد شما خیلی شیطونید
_اختیار دارید استاد شیطونی از خوتونه
_بله بفرمایید بشینید دهنم….
وسطه حرفش پریدم و با شیطنت گفتم_دهنتون یقین طبق معمول کف کرد نهههه… خب برید بشوریدش..
استاد با کنجکاوی گفت _ خانم مجد چرا گفتید طبق معمول ؟؟
با خنده گفتم _ چون من پیش هرکی که میرم دهنش کف می‌کنه حالا خدا به شما رحم کرده کفیدین بعضیا خو جوهرنمک پس میدن بیچاررهاااا
دیدم زد زیره خنده رو کردم سمته بچه‌ها گفتم شما ها چرا لالمونی گرفتید نچ نچ استاد چیکارشون کردی لال شدن ؟؟
یه دفعه در حالی که همه از شدت خنده سرخ شده بودن پکیدن و کلاس رفت رو هوا خلاصه استاد و با هزار تا فن و ترفند خرش کردم. که امروزو درس نده اونم قبول کردم بچه هاهم مثله این تیتاپ زده ها شده بودن همچین خر کیف که نمیدونستن کجا خودشون و تخلیه کنن
با هیراد یکی از دوستایه خوب و صمیمی منو و لیندا و لاریسا که مثل دادشم میمونه راه افتادیم بریم سلف یه چی کوفت کنیم گورمونو دوباره گم کنیم خبر مرگمون دوباره بیایم کلاس اه اه خدا لعنت کنه سازنده دانشگاه خراب شده رو
کلاسه بعدیم تموم شد فقط یخته استاده رو اذیت کردم در حدی که نزدیک بود دیگه سرشو بکوبه تو دیوار خخخخ بیچاره اشکش در اومده بود
پریدم پشت اپتیمام و گازیدم رفتم خونه عه هیچکی خونه نیس رفتم بالا دیدم دره یکی از اتاقا بازه خوب که دقت کردم دیدم اتاقه سورنه ، سورن پسر عمومه ،من از وقتی که پدر و مادره عزیزتر از جانم به طرز عجیب و غیر طبیعی عمرشون و دادن به شما
پیش تنها عموم و پسرش و پدربزرگم زندگی میکنم زنموم هم مرده اونم مرگش عجیب بوده نمیدونم والا ولی به نظرم مشکوکه یکم بیخی باو من خعلیییی خیالاتیم رفتم سمته اتاقه سورن ینی کنجاویم منو کشوند اونجا مدیونید فک کنید فوضولم ..دیدم عمو و پدربزرگ و سورن تمرگیدن …ام نه ینی نشستن میحرفن خب خاستم برم یه دفعه اسمم و شنیدم خب دیگه واجب شد گوش بدم عمو گف محموله هارو بفرستم ؟
پدربزرگ گف_دخترا رو بفرس اونور کارشون و بسازن
سورن گف باشه …راستی بابا رها رو چیکار کنم ؟؟
وای شوکه شدم چی میگن محموله چی دختره چی من و چیکار کنن؟؟
با صدایه دل ربا عمو به خودم اومدم
_بابا ما بیش تر از این نمیتونیم رها رو اینجا نگه داریم کارشو بسازیم یا بفرستیم اونور؟
پدربزرگ گفت بفرستین اونور
وای نمفهمم اونور ینی اون دنیا یا خارجی جایی
سورن با بی رحمی تمام گف به بردگی بفروشیمش؟
دیگه واینسادم راه افتادم تا با مشکلم مقابله کنم من باید از اینجا برم اره باید برم شبونه فرار میکنم از این ادمایه بی رحم که به ناموسه خودشونم رحم نمیکنن منو باش فک کردم همه کسمم هی رهایه ساده چقدر تو تنهایی هیچکی و نداری خودتی و خدا همین و بس. رفتم تو اتاقم در و بستم و قفلش کردم رفتم سمته کمدم کولمو برداشتم و وسایل ضروریم و ریختم توش خب حالا باید وایسم تا شب شه اه لعنتیا حالا کوجا برم من آخه خاک توسره من با این خونوادم همه خانواده دارن ماهم خونواده داریم
زنگیدم به لیندا و ماجرا و بش گفتم اونم میزنگه هیراد تا بیاد خونه لیندا ببینیم چه خاکی باید تو سرم بریزن خاکه رس باشه یا ماسه اه واقعا خاک توسره من که تو این شرایطم دست از مسخره بازی برنمیدارم
همینجوری داشتم راه میرفتم و دوره خودم می‌چرخیدم هی چرخیدم و چرخیدم که یه هوووووو ………سرم گیج رفت خخخخخ
بالاخره شب شد زیاد اهله آرایش نبودم ولی یه دستی به قیافه نحسم کشیدم البته بلانسبت من ماشالا پنجه آفتاب میمونم بعلهههه پ چی فک کردین؟؟
عه مگه شماها فکرم دارین اصن
ساعت سه صبح شد و موقع وداع کردن با ناموس فروشا اوهو برو بابا
رفتم از زیر تخت کلتی که قبلاً از سورن بیشور کش رفته بودم و برداشتم جاساز کردم تو جیب شلوارم یه چاقو تو جوراب ساق کوتام جاساز کردم و لباسام و پوشیدم و راه افتادم سمته پنجره ،از پنجره پریدم پایین یه دفعه پام پیچ خورد خیلی در طاقت فرسایی داشت ولی باید تحمل کنم به من میگن رها
اووووف با ماشینم نمیتونم برم سرو صدا ایجاد می‌کنه پ راه افتادم با پایه شکسته قلب شکسته از اطرافیانم ….
از حیاط ویلایی بی سروصدا رد شدم در باز کردم پریدم بیرون ..اه این موقع شب ماشین پیدا نمیشه لعنتی با پایه پیاده راه افتادم برم خونه لیندا
دیدم از پشت صدا ماشین میاد قلبم اومد کف پام وای جرعت داری بیا جلو تا با تریلی 18چرخ 18بار از روت رد شم
دوتا پسر تو ماشین تمرگیده بودن خبر مرگشون
صدایه نحس اون که روصندلی کنار در شاگرد تمرگیده بود اومد_خانم خوشگله چشم سبز جنگلی جایی میری برسونیمتمحل ندادم دیدم صدایه باز و بسته شدن اومد پاتند کردم صدایه قدمایه پاشو شنیدم شروع کردم دوییدن اونم سواره ماشین شد اومدن دنبالم رفتم تو یه کوچه تنگ که نتونن بیان از اونجا رفتم سمته خیابون اصلی میخاستم از خیابون رد شم یه ماشین از دور دیدم ،اون دوتا چلغوز با پاهایه چلاغشون هنو داشتن دنبالم میدوییدن ،ماشینه که نزدیک شد بدونه اینکه توشو ببینم پریدم جلوش یه دفعه با صدایه وحشتناکی ترمز کرد که گفتم یقیناً الان میپیوندم به دیار باقی ولی نه من هنو کار دارم حسابه خیلیارو باس برسم زود قبله اینکه اون دوتا تنه لش بم برسن پریدم در صندلی عقبو وا کردم نشستم و گفتم آقا ترو خدا بررررو برو دیگه
ماشینه گازید خوب که دور شدیم یه نفسه عمیق کشیدم و بلند گفتم

_نزدیک بودا مرده شوره تنه لشتونو ببرن یالغوزایه عوضی اووووف بخیر گذشت خداروشکر
یه دفعه تازه یادم افتاد سرم و بلند کردم که بلند کردن سر همانا و مواجه شدن با سه تا پسررررر همانا وااای
با حالت ناله گفتم_واااااییی از دوتا شون در رفتم تازه سه تا دیگه پیدا شد وای خدا آقا بزن بغل ….ام .. نه نزن بغل برو به این آدرسی که میدم منو برسون و خدا پدر و مادرتو بیامرز خدا ناموستو اسیر گرگ بیابون نکنه….
هییییی من تازه فهمیدم دارم چی زر میزنم راننده که یه پسره خوشتیپ وخوشگل بود با اخم غلیظظظی نگام میکرد در همون حال آروم کلتم و در آوردم بلند گفتم _میززززنی بغل یا نهههه؟؟
راننده و اون دوتا دوستاش که یکیشون با رعایت فاصله اسلامی بغل دستم نشسته بودن کپ کردن
راننده زبون باز کرد و افتخار داد صدایه نحسشو بشنویم گفت_اونو از کجا آوردی ؟؟؟
_فوضول و بردن زیرزمین پله نداشت خورد زمینو تو رو سننم؟؟
تلفنم زنگید دیدم هیراده جواب دادم_هاااا؟
گف _زهره ماااااار کدوم گوری؟؟
_پاچه نگیر هیراد دارم میام
_میخای نیااااا اصن تو براچی فرار کردی؟؟..
_خفه نمیشی نهههه خبر مرگت از دسته اون نامردا فرار کردم اگه نمی‌کردم بدبخت میشدم یالغوز حالا میام دیگه
_باشه بدو بیا
باذوق گفتم _وایییی هیراد می‌دونی چیکار کردم یه کلت پر از سورن کش رفتم
یه دفعه صدایه دادش سقفا ماشینو لرزوند راننده به آدرسیک داده بودم داشت میرفت ترسید چه برسه به من بدبخت
دادزد_تو گووووووه خوردی بیای اینجا نابودت میکنم
_زهره مار ترسیدم عوضی تو غلط میکنی
_زود بیا خدافظ
_باوش خداسعدی
مکالمه که تموم شد پسر بغل دستیم گف _میشه یه سوال بپرسم ؟
_بفرمایید
_شما فرار کردین ؟
_خیر ،سوالاتتون تموم شد ؟
_قصد جسارت نداشتم معذرت میخام
_خاهش اشکالی نداره
راننده گف_من کارنم
سمته در شاگرد گفت_اهورام
_بغل دستیم گفت_امیرم
گفتم_ خوشبختم
امیر گف _نمیخای خودتو معرفی کنی ؟
ابروهامو دادم بالا گفتم _نچ دلیلی نداره..یه دفعه کارن زد رو ترمز گفت _میشنوم
گفتم_چیووو؟
با عصبانیت داد زد _گفتم میشنونم
دادزدم _بیشین بینیم باو جوری میزنمت تاشی به سرامیک بگی کاشی بچه پرو..
هنوز حرفم تموم نشده بود دستش محکم خورد تو دهنم طعم خون حس کردم
داد زد _خفهههه شووو ببر صداتو
ادامه داد_امیر گمشو پشت فرمون تا من اینو ادمش کنم
یه لحظه ترسیدم ینی شوکه شدم چرا اینجوری می‌کنه انگار منو میشناسه
خب همزمان درست موقعی که کارن و امیر در باز کردن که جاشون و عوض کنن منم پریدم پایین که شوکه شدن اهورام پرید پایین منم بی توجه بهشون رفتم پشت فرمون قشنگ فکاشون رو زمین بود من ذاتا آدم نترس و پر دل و جرعتیم و عه هیچی نمی‌ترسم جز خداااا ماشینو روشن کردم دادزدم _نمیخاید سوار شید
کارن اومد سمتم مچم و گرف گف بیا پایین بینم
_بزار من بشینم من عاشقه رانندگیم .. ام نه عاشق سرعتم خب بشینید تا خودمو معرفی کنم بتون نمیاد عوضی باشید
باتعجب سوار شدن منتهی اهورا پیش امیر نشست کارن بغل دسته من
امیر گفت _خب
باشیطنت گفتم _خب به جماله شما و کمال اقایون
امیر ریز خندید ادامه دادم_خیلی خب اسمم رها ،رها مجد ۱۹سالمه و ترم یکه رشته پرستاری …امم همین دیگه
_چرا فرار کردی؟؟
به کارن نگاه کردم که این سوال و پرسیده بود خودمو زدم به اون راه
_ کی من ….واااا من کی فرار کردم ..

داد زد

_دروغ نگو
و با پشت دست زد تو دهنم عصبی شدم عوضی بار دوم بود دست بلند میکرد برام زود رو ترمز داد زدم_دستات هرز نپره که دستم هرز میپره
کارن با تمسخر گف_خفه باو تو خوده هزه ای از دستات انتظار نمیره
دلگیر شدم واسه این همه بی کسی و خفت و خاری هه ولی من زانو نمی‌زنم به زانو درمیارم بعلهههه گازشو گرفتم با آخرین سرعت داشتم میروندم ینی غیره غیره مجازززز کارن و اهورا و امیر شوکه بودن روکردم سمتشون گفتم _ببین کارن حواست به زری که میزنی باشه …ادامه دادم مگه تا حالا با سرعت غیره مجاز نروندین ؟
امیر گفت_چرا خیلی ولی تو دختری اخههه
پوزخند زدم و گفتم _مگه دخترا غیره مجاز نمیرونن …هه شما ندیدین من چه کارا که نمیکنم من دخترم ولی کارام دخترونه دخترونه نیس به من میگن رهاااا
دنده رو جابه جا کردم اهورا گف_دختره شجاعی هستی ….
کارن گفت_بزن بغل
گفتم چی _دادزد _گفتم بزن بغل
زدم بغل دیدم پیاده شد اومد در سمته منو باز کردم اهورا و امیر انگار میدونستن باید چیکار کنن امیر نشست پشت رل اهورا بغل دستش کارنم بازومو گرفت کشوند با خودش که کلتو در آوردم گفتم دستتو بکش تا نشکوندمش کارن با یه حرکت خیلی سریع پرید سمتم گردنم و تو دستش گرفت فشار داد و کلت از دستم افتاد و چشام سیاهی رفت….کارن :
گردنشو گرفتم و فشار دادم بیحال شد نزدیک بود بیفته که گرفتمش تو بغلمو دستامو دورش حلقه کردم
هه دختره عوضی فک کردی گیرت نمیارم تو باید تقاص پس بدی
تقاص زندگی گنده گذشتمو
بردمش گذاشتمش صندلی عقبو خودمم کنارش نشستم و بازم گرفتمش تو بغلم که جا بشیم دختره خوشگلی بود ولی باید تقاص پس بده
امیر راه افتاد و گفت

_میخای باش چیکار کنی کارن؟
گفتم_عذابش میدم
اهورا با جدیت گفت_کارن خیلی بچس
_ادامه ندین بسهههه اگه اون بچس من خیلی بچه تر بودم میفهمی؟
دیگه ادامه ندادن
روبه رو امیر گفتم _امیر اتاق سیاهو آماده کن
امیر _اما….
_همین که گفتم
امیر_باشهههه
رسیدیم به خونه مجردی خودم عمارت بزرگی داشتم
رها و رو دستام بلند کردم و از پله ها رفتم بالا و بردم گذاشتمش رو تخت و دستاشو پاهاش و با طناب بستم و رفتم بیرون و درم قفل کردم
پریدم تو اتاقم وگرفتم بخوابم فردا یقیناً روز هیجانی خواهد بودرها :چشام و وا کردم نور خورشید خورد تو صورتم خاستم دستام و بزارم رو چشاش دیدم نشد سرم و بردم پایین دیدم دستامو پاهام با طناب بستس تمام اتفاقات دیشب اومد جلو چشام اه کارن عوضی بیهوشم کرد پدرتو درمیارم عجوزززه
اووووف من متاسفانه یا خوشبختانه آدم نترسی می‌باشم و از هیچی نمی‌ترسم اوف بزار من این کارن و اون دوتا هویجو سوراخ سوراخشون میکنم ابکشایه میمون نماها گوریلا
صدایه چرخش کلید تو قفل در اومد و چند ثانیه بعد قیافه نحس کارن جلویه در نمایان شد
وجدانم_بابا مولانا بابا کتابی بابا…
_وجی میزنم تو دهنتااااا برو بمیر الدنگ
وجی_بی تربیت بی فرهنگ و …..
باصدایه کارن به خودم اومدم و دست از کلکل با اون وجی برداشتم
کارن_سلام خانمشجاع
با اخم و جدیت گفتم_از من چی میخای؟
کارن

_زندگیتو ،جونتو … ام…بازم بگم یا کافی
با تعجب و حیرت گفتم_تو کی هستی؟ ینی چی این حرفات؟
کارن_میفهمی فعلا بات خیلی کار دارم
دستو پامو وا کرد
از تخت پریدم پایین بی توجه بش از اتاق رفتم بیرون اوهوع خونه قشنگی داره ها (بی خیالم خودتونید)..خخخخ
کارن اومد طرفم و از پشت بازومو گرفت و بااخم غلیظظظظط زر زد_کجا
_خونه آقا شجاع قبرستون میای؟
یه دفعه نفهمیدم چیشد سرم پرت شد به عقب و گونه سمت راستم سوخت پسره عوضی سادیسمی زد توگوشم
منم کم نیوردم و رفتم سمتش یه لگد محکم زدم جایه حساسش
نفسش رفت بلانسبت شد رنگ یه چی فراتر از آلبالو حقشه
بلند گفتم_هر کی با رها درافتاد کلااااا از رو زمین ور افتاد
و سر خوش گردعقب کردم و رفتم از پله ها پایین گذاشتم تا کارن تنها باشه و با خودش کنار بیاد بیچاره الان عینه مااااررر داره تو خودش میپیچه در به در ننه مرده‌اوف برم یه چی تواشپزخونه کوفت کنم دیدم بازوم کشیده شد و پشته بندش دسته کارن بود که خورد تو دهنم با عصبانیت دادزد_دختره هرزه تو گوه خوردی همچین گوهی خوردی
باشیطنت گفتم_غذاتو به من تعارف نکن راضی نیستم به جون توووو
عربده کشید_ادمت میکنم
_وووویییی ترسیدم منو نخوری
و خنده ی مستانه ایی سر دادم
منو کشوند برد بالا بردم جلو یه اتاق که درش سیاهه سیاه بود
در باز کرد پرتم کرد داخل با چیزایی که میدیدم باور نمی‌کردم بازومو گرفت کشید برد سمت تخت خابوندم_دستامو با طناب محکم بست پاهامم همینطور اومد بالا سرمو گف_امروزه روزه توعه
عقب گرد کرد رفت سمته…رفت سکته چیییی؟
برگشت دیدم یه کابل کلفت دستشه
تا بخام حرفی بزنم افتاد به جونم ضربه اولو که زد نفسم گرفت خیلی دردناک بود ولی باید تحمل کنم حتی به قیمته جونم
همینطور پی در پی میزدو من زبون به دندون گرفته بودم که جیغم نره هوا اومد سمتم بازم کرد و بلندم کرد
کارن_مقاومت خوبی داشتی
_براچی اینکارا رو میکنی چیکارت کردم هاااااا
کلمه اخرو داد زدم حرفم تموم نشده بود کوبند تا تو گوشم
_الهی دستت بره لا در الهی بمونه لا چرخه گوشت الهی بی دستو پاشی الهی دستت بشکنه مردتیکه عوض…
حرفم تموم نشده بود داد زد
کارن_ببر صداتو
بازومو گرفت کشید داشت می‌بردم سمته اتاق که چاقیه ضامن داره جاسازیو درآوردم بازش کردم گذاشتم بیخه گلوش گفتم_وایسا
کارن با تعجب نگام کرد و ولم کرد
گفتم_گوشیم و کیفم و اسلحم و بده یالااااا
کارن گف _باشه آروم باش
_ارومم زود
گوشیمو درآورد داد دستم زود شماره هیراد نکبت و گرفتم گذاشتم دمه گوشم
رو به کارن گفتم_کلتم
کارن ابرویی بالا انداخت و خیز برداشت سمتم گوشیمو گرفت پرت کرد تو دیوار اومد سمتم دستمو پیچوند برد پشته کمرم الان وقته اینه که خودی نشون بدم
گفتم_خودت خاستی کارن
برگشتم سمتش یه مشت زدم تو صورتش حواسش پرت شد از فرصت استفاده کردم خیز برداشتم سمتش دستشو پیچوندم بردم پشت کمرش زانو درازش کردم زانومو گذاشتم رو کمرش دسته ازادمو بردم سمته گردنش و فشارش دادم بیحال شد نگاش کردم دیدم بیهوش شده خب حتما اون دوتا نره خر حالا میرسن
زود کارن و بلند کردم بستمش به صندلی هم دستاشو هم پاهاشو
گذاشتمش جلو در که اون دوتا الدنگ همون امیر و اهورا که اومدن ببیننش بیان جلو تا از پشت بهشون حمله کنممن بدنه ورزشکاری دارم از بچگی دارم هنر هایه رزمی کار میکنم تو هر زمینه ایی سر رشته دارم
صدایه باز شدن در اومد پریدم پشت دیواری که به جلو در دید داشت ولی اونا نمیدیدنمامیر اومد تو اهورا هم پشته سرش تا کارن و دیدن امیر داد زد_ کارن هیییی کارن کی این کارو کرده

اهورا هم اخم کرده بود اه اه اخمووووو
زود از فرصت استفاده کردم از پشت جوری جفت پا اومدم تو کونشون که نمیدونستن از کدوم ور بیفتن
بالاخره با سر رفتن تو زمین زود شروع کردم بستنشون
آخه ضربه پام نه اینکه خیلی زیاد بود بیچاره ها رو بیهوش کرده بود
اونارم مثه کارن بستم به صندلی رفتم یه سطل آب پر کردم پاشیدم رو سه تاشون عینه این جن زده ها پریدم از خواب نازشون
امیر یه نگا به من کرد یه نگا به اهورا و یه نگاهم به کارن و در آخر یه نگاه به دستاو پایه بستشون کرد

شکه گفت _کاره کیه
اهورا گف_باورم نمیشه کی تونس ما رزمی کارارو بزنه
با خنده گفتم _خداراشکررر که رزمی کارین و الا الان باید به فکر خریدن یه قبر میبودین
تازه متوجه من شدن و نگاشون به من افتاد
کارن گف_تو این کارا رو کردی
یه چشمک زدم و گفتم_منو دسته کم گرفتی جناب

امیر و اهورا و کارن یا همون منگول و اسکل و خنگول تو بهت بودن
دیدم یه کوله همراهه امیره
پریدم سمتش یه لبتاپ توش بود برش داشتم بازش کردم اهورا گف_
رمزززز داره
امیر _بعله میتونی باز کن یه چی هست به عقل جنم نمی‌رسه چه برسه به عقل نداشته تو
_هرهر زارت و پورتت تموم شد
کارن با اخم گف_بیا مارو وا کن تو ماله این حرفا نیستی
_یقین تو هستی؟
دره لبتاب و باز کردم هه رمز داره ناجوور ام

ا خب دوسوته حکش کردم رمز باز شد امیر داد زد_نهههههههه
کارن گف_چی کاررر کردی
_هه هه حکش کردم احیانا اگه جاییتون داره میسوزه برید بزاریدش تو تشت آبه سررررد
زبونم و درآوردم براشون و د برو که رفتیم
رفتم فوضولی اوهوع اینا دنباله یه باندن یه باند بزرررررگ که دختر قاچاق میکنن ومیفروشن و…. از اعضایه بدن بگیر تا اسلحه و هزار کوفت و زهره مار دیگه جابه جا میکنن و میفروشن

پ این سه تا عینه منن ولی من ازشون بالاترم به زودی میفهمن رها مجد کیه؟؟

رفتم پیششون دیدم دارن جون میکنن طنابارو وا کنن

با خنده گفتم_جر نخورین یه وقت
سرشونو آوردن بالا
گفتم_زور نزنید اینجا یه وقت کثیف میشه

دندوناشون و با حرص روهم میکشیدن
_بیاید لبتابتون ماله خودتون ما که بخیل نیستیم خخخخ
چاقومو درآوردم بازش کردم گفتم _کلتم کجاس هااا
امیر_کلتت؟؟
اهورا_میخای چیکار. بچه زیادی رو دستت سنگینی می‌کنه ها
_اقا پلیسه کلتم کوووو

سه تا شون کپ کردن
_چیه کپ کردین

امیر_رها ما…..
با داد گفتم_لازم نیس پنهون کنین
رفتم سمتشون میدونستم کلت دارن همراهشون دستمو بردم سمته جیبه امیر که…..

داشت دستم میرسید به جیبش که یه پا محکم خورد زیره دستم و پشته بندش سیلی محکمی که خوردم اونقدر محکم بود سرم به دوران افتاد از موهام گرفت و کشیدم نشوندم روصندلی

داد زدم _هوی چته وحشی اموزونی….
هنوزم حرفم تموم نشده بود که لباش وحشیانه افتاد به جونم با مشتام میزدمش و دیدم فایده نداره یکی محکم زدم جایه حساسش البته خیلی محکم نبود ولی خو اون یه چی فرا تر از گوجه شد ⁦

داد زد _دختره اشغال چه گوهیییی خوردی…ادمت میکنم ..نکنم کارن نیستم
_نه نیستی چون یه حیوونی بیش نیستی عوضییی

خاستم از صندلی پاشم که دو تا دست محکم شونم و گرفت و پرتم کرد رو صندلی …اهورا بود
با اخم گف_بتمررررگ
_برو بابا،
امیر با لبخند مرموزی نگام میکرد گفتم _ها چته لبخند ژوکوند میزنی واسه من
اهورا و کارن یه نگا به امیر انداختن
امیر به حرف اومد_رها چن سالته؟
_یه بار قبلا گفتم
کارن با داد گف_دوباره بگو
امیر_کارن آروم باش کار دارم
_خب ….ام …من
کارن_چرا من من میکنی
_۱۹سالمه
امیر_از کی رزمی کار شدی
_به تو ربطی نعره
با عربده ایی که کارن زد بند دلم پاره شد
کارن_بنال وگرنه زندت نمیزارم
هه نمیدونن من کیم نمیدونن زنده موندنشونم دسته منه ولی فعلا نقش بازی میکنم
به موقعش میفهمن رها مجد کیه؟
با خونسردی گفتم_زارت زیادی حرف میزنی کارن
امیر_رها جوابم و بده تا خودم دست روت بلند نکردم
_از بچگی
کارن با تحکم_گم میشی تو اتاقت تا نیومدم نمیای پایین بیای خونت حلاله یالا
هه اییی به چشم منم حرف گوش کن بشین بابا
_باوش ….فقط….ام..
کارن_فقط چی؟
_یه لبتاب لازم دارم کارا دانشگام مونده ..ام البته خودم با خودم آوردم ولی فک کنم تو ماشین جا مونده
کارن _میرم میارم برات
کارن که رفت رفتم سراغ اهورا
_اهورا شیر چکه می‌کنه برو ببین نپکه
مثله خر گول خورد و رفت حموم تا رفت در و روش قفل کردم
خب امیرم آسونه
_هوی امیر بیا
با کنجکاوی اومد طرفم گفتم _عه پشتت چیه برگرد کو؟..
برگشت محکم با پشت آرنج زدم تو سرش و د برو که رفتیم
خاستم از در سالن خارج شم که کارن وارد شد با تعجب به منو کوله رو دوشم نگا کرد از فرصت استفاده کردم حرکت کردم سمته پله ها از پشته بوم برم رفتم بالا که اهورا و با اخم دیدم وایساده

اوه گیر افتادم هر لحظه با اون اخماشون نزدیکتر میشدن که بیان منو بخورن واااای یهو یه فکری به سرم زد و رفتم سمته نرده ها و……

از نرده ها رفتم بالا و دوسوته از ارتفاع 6و 7متر پریدم پایین که صدایه داداشون و عربده هاشون تو هم دیگه قاطی شد
با شیطنت گفتم_نازززه صداتونو
همزمان سه تا سره گنده اومد پایین امیر گف_زنده ایی
_بله که زندم تا حلوا تو رو نخورم نمیمیرم به درود دوستان بای

با دو داشتن از پله هایه مارپیچی میومدن پایین دوییدم سمته در سالن که در باز شد و رفتم تو بغلع یه گوریل

خاستم باز در برم که کارن داد زد_کامران عجوبه رو بگیر
جیغ زدم و رفتم وسطه پذیرایی یه لحظه نگام به کامران افتاد که یخ کردم و شوکه شدم
با تعجب گفتم _اس..استاد…. شما یین
کارن از فرصت استفاده کرد و اومد بین دو دستش قفلم کرد
کامران گفت_به به خانم شیطون احوالت
با ناله گفتم _استااااااد
با ناله گفت_بلههههه
_به این گوریلا بگو ولم کنن
کامران با اخم رو به کارن گف_ولش کن بینم
کارن با اخم غلیظظظظش دستبندی از جیبش آورد و زد به دست منو خودش
و کشوندم سمته مبلا رو مبله دونفره تمرگیدیم اه پسره یالغوز
پچه ها هم نشستن کامران گف_خب؟
_خب که خب به جمالت به این بگو ولم کنه
کارن_نمیشهههه نوچ نچ
امیر واسه کامران همه ماجرا و از اول تا آخر توضیح داد
تازه فهمیدم امیر و اهورا برادرن
کامران و کارنم همینطور

روبه کارن گفتم_اگه بازش کنم ولم میکنی
کارن ابرویی با انداخت
امیر با تعجب گف_میتونی
_شاید
کارن _بسم الل

ه…شروع کن
و پوزخندی زد
منم یه گیره از رو موهام در آوردم و شروع کردم ور رفتن به قفل دستبند دسته مردونه کارنم میخورد به دستم و اذیتم میکرد

خلاصه سه سوته بازش کردم
همه فکا رو زمین بود
گفتم_ببندید پشه نره تووو
و پاشدم
رفتم سمته کولم و بسته سیگار و دراوردم رو به پسرا گفتم _میخاین
کارن با اخم گف_این چیههه
البته همه شون اخم داشتن اما خب مهم نبود من برای آروم شدن لازم داشتم نه خانواده داشتم نه آرامش فقط همین لعنتی آرومم میکرد که گهو گاهی که بم خیلی فشار میومد می‌کشیدیم اونم یه نخ
با پوزخند به کارن گفتم _شکلات …
کارن عصبی تر شد بلند شد خاست بیاد سمتم که دستم و سمتش دراز کردم و. گفتم بشین نیا جلو حالم بده
امیر _اون کوفتی چیه میخای بکشی
_در به دریه ، بدبختیه،تنهایی یه،سختیه،بازم بگم چیه یا فهمیدی

کامران_رها کشیدی نکشیدی
_هه تو میخای جلومو بگیری ولم کن بابا
_کارررررن
کشیده اسمشو صدا زدم
کا

رن_بله
_مشروب داری
همشون همزمان با هم_چیییییییی
_نداری
کارن با غضب گف_حسابتو میرسم
_دلت میاد یه دخترو اذیت کنی
یه قطره اشک از گوشه چشمم چکید
با تعجب نگام میکردن
یه سیگار درآوردم روشنش کردم به صورت حرفه ای گذاشتم کنار لبم و بین دوانگشته فاک و اشاره و گرفتمش

امیر_چی ..
_هه دلتون میاد آخه من ۱۹سالمه ولی …ولی قدع دنیا غم دارم اما ظاهرم همیشه شاد بوده من از بچگی تنها بودم نه پدر داشتم نه مادر

ادامه دادم وقتی بچه بودم پدرو مادرم به طرز عجیب و مشکوکی تنهام گذاشتن خیلی مشکوک از بچگی تا الان بش مشکوکم
تو خونه عموم زندگی میکردم یه پسر داره به اسم سورن مثه داداشم میدونستمش اما اون نامردی کرد زنمو هم مرده یه پدربزرگ و عموعه خوشتیپ که فقط به فکر منافعه خودشونن میخاستن منو به بردگی بفروشن اگه نمی‌فهمیدم من الان اینجا نبودم
نامردا ناموس فروشا…هیچ وقت نمیبخشمشون
می‌دونی حاضرم پیش تو بمونم کارن ولی اون نامردی در حقم نشه
من تنهام البته خدا لطف کرد یه دوسته خوب که عینه داداشمه بم داد اسمش هیراده یه خواهر به اسم هانیه داره و دو تا دوسته دیگم که با هم خواهرن به نامه لاریسا و لیندا می‌دونی اوناهم نه پدر دارن نه مادراوناهم مثه منن تنهاعه تنها ولی لیندا لاریسا و داره هانیه هیراد و داره تکیه گاه داره ولی من چی از بچه گی خودم رو پایه خودم وایسادم وقتی که پسرا مزاحمم میشدن کسی نبود که بش بگم کسی نبود که کمکم کنه یا برام غیرتی شه بگه ارایشت غلیظه موهات بیرونه شالت عقبه خودم بودم و خودم یه دختر تنها که تنهاتر بزرگ شد همیشه کارایه درس و ثبت نام و کوفتو زهرمارم و خودم میکردم کلاسایه ورزشیم مثه اسب سواری خودم تنها میرفتم خارجه شهر بین هزار تا عوضی و هیز خودم با پسرا دعوا میکردم و کاری میکردم به گوه خوردن بیفتن
من فقط و فقط پول داشتم که به درد نمیخوره حاضرم فقیرترین باشم ولی یه خونواده پر از آرامش داشته باشم که ندارم حالا انتظار دارین من که پره غمم و درد یه سیگار که تنها چیزیه که آرومم می‌کنه نکشم مگه یه دختر چقدر میتونه

وقتی به خودم اومدم صورتم خیس از اشک بود و هق هقم کله سکوته خونه رو شکسته بود و خودمو تو بغله امیر دیدم
همه با غم نگام میکردن از این نگاه بیزار بودم به شوخی زدم به سینه امیر و گفتم خوش میگذره شازده
همه زدن زیره خنده جز کارن که با اخم نگام میکرد امیر با مهربونی نگام کرد و گف_رها نمی‌دونم چرا انقدر احساس نزدیکی میکنم بت⁦
با کمی فکر و تردید گفتم_اتفاقا چهره تو هم برا من خیلی اشناعه مطمئنم یه جا دیدمت

همه با کنجکاوی نگام میکردن
امیر_کجا
_نمیدونم…ولی میفهمم
بحث وعوض کردم و گفتم _راستی شما گوریلا خواهری نامزدی دوست دختری چیزی ندارین باهاش جفت شم
کامران گف_چرا من دوست دختر دارم اسمش ساراعه
_ایوووول چه خوب
امیر_حالا تو چرا خوشحال شدی
_به تو چه بچه پورو
اهورا_رها تو چی دوست پسر نداری
باشیطنت گفتم_وایسا بشمارم کو یکی …آرمان…یکی اروان…یکی آرش…یکی امیر…..یکی….
کارن با داد گف_ینی تو دوس پسر داری
_جوش نزن بابا جوش میزنی نه دوست پسرم کجا بود داشتم شوخی میکردم من دارم میگم پاچه پسرا و میگیرم و باشون دعوا میکنم تو میگی دوست پسر همینم مونده اه اه چه خودشونم دسته بالا میگرن نه اینکه پسر خیلی تفس بیام باش دوستیم کنم
همه زدن زیر خنده
_چتونه
امیر_مثه این ننه غرغرو ها غرغر میکنی
_گگگگگگگ
اهورا_پ ما چی هستیم
_شما فرق دارین ما دوستایه اجتماعی هستیم مثه هیراد که عینه داداشمه
کارن_خو چه فرقی داره
_ببینم کارن چن سالته تو
کارن بااخم_من
_ها به خودت گرفتی سنه خانوما رو نمیپرسن نه تو رو
همه پکیدن
کارن_۲۵سالمع
_بعد تو هنو فرقه رل و دوسته اجتماعی و نمیفهمی رل میرن تو حلقه همو درمیان
همه سرخ شدن که تازه فهمیدم گند زدم گفتم_ها دروغ میگم در ضمن هیرادم همسن شماهاس شما دوتا اطا و اوطا همسن با این کارنین
اهورا و امیر سر تکون دادن

کامران_چرا نگفتی

منو
_چون معلومه بزرگتری از این اورانگوتانا
کامران _ینی انقدر پیرم
_اره دیگه پیر شدی رف راستی ریشات کو
امیر زد زیر خنده بعدشم اهورا و کارن و خوده کامران
کامران_دختره زرنگی هستی
_اگه نبودم پرستاری قبول نمی‌شدم
کامران_واقعا آفرین میتونم تو بیمارستان برات کار پیدا کنم
_وای عالیه دمت گرم راستی به زیدت بزنگ بیاد
کامران_به همیرا هم میزنم
تعجب کردم_چن تا چن تا کامران رودل نکنی یه وقت
امیر داشت میزو از خنده گاز گازی میکرد
کامران با خنده_خواهره منو کارنه دیوونه
_اها ایووووول جوووون چه شبی شود امشب …..

بالاخره شب رسید همه بودن با همیرا و هانیه هم آشنا شدم خیلی پایه و باحالن همه بچه ها با هم گرم گرفته بودن اخت شده بودن

نقشه هایه شیطانی در سرم پرورش میدادم

یه نگاه به امیر انداختم از جاش پاشد
آها ..ایول موقعیتو بدست اوردم
رفتم پشته صندلی امیر طوری که کسی نفهمه رو صندلیش و چسب چوب و بسته آدا

مسی که یه ساعته دارم میجومش و درآوردم و قاطی کردم مالیدم رو صندلی و الفرار

امیر اومد سره جاش نشست
بعده چند دقیقه صداش کردم
_امیر
امیر_بله رها
_یه لحظه بیا
امیر_اوکی اومدم
امیر هرچی سعی کرد نتونس بلند شه اخرش با ضرب پاشد که پاشدنش همانا و جر خوردنشم همانا نچ نچ
آخی چه شورت خوشگلی داره

همه سرخ شده بودن اوله همه زدم زیره خنده پشته من همه رو زمین ولو شدن امیر رفت شلوارشو عوض کرد و اومد
سر شام رو صندلی همه فلفل ریختم الا خودم نوشابه هم خوب تکونش دادم و گذاشتمش سره میز
لبخند شیطانی زدم و نشستم پامیز

همه داشتیم غذا می‌خوردیم که هی بچه ها وول میخوردن داشتم از خنده ریسه میرفتم لعنتیا خیلی ضایع بودن
گفتم_چیزی شده
همه همزمان گفتن_نههههه
_اهااااا خب یکی یه لیوان نوشابه برا من بریزه
کارن دستشو دراز کرد در نوشابه رو که باز کرد نوشابه هنو وا نشده داشت فوران میکرد کارن خاست درشو ببنده ولی نوشابه سر خورد افتاد رو میز و بمب اتم ترکید
همه شده بودن موش ابکشیده منم فقط شالم یکم کثیف شد ولی می ارزید

هیراد با تحکم و داد گف_رهااااااا
همونجور که داشتم شامم می‌خوردم بیخیال گفتم_ها
هیراد_زهره ماااار
امیر_تو کردی نهه؟
آلارم گوشیمو که تنظیم کرده بودم به صدا دراومد ایول راحت شدم با یه ببخشید از سالن اومدم بیرون الکی شروع به صحبت کردن کردم
_الو ….سلام عزیزم خوبی….قربونت برم …..فدام ش…ام نه ینی فدات شم آها خب عزیزم اره میام …
در حین حرفیدن با طرف خیالی بودم که یه دفعه گوشیم زنگ خورد دیدم هیراده

عوضی مردتیکه
یهو همه زدن زیر خنده منم خو ضایع رفتم پیششون گفتم چیزی شده بریم شام دیگه

همه تایید کردن ولی من حالا حالا ها نقشه داشتم رفتم قهوه بریزم یه فکر شیطانی اومد تو سرم

نگام و به گلدون روی طاغچه سر دادم رفتم سمتش برای همه یه ضره فقط یه ضره خاک ریختم تو قهوشون قرص اسحال و قرص خواب آورم آوردم همه رو که حل کردم سینی و برداشتم بردم به همه تارف کردم همه هم بیخیال خوردن که یه دفعه همه قهوه ها پاشید بیرون هر کی طرفه جلوییش و مورد عنایت قرار داده بود کارن با اخم گف_این چه کوفتی بود
گفتم_ببخشیددددد
کارن لیوانشو برداشت اومد سمتم گرفت جلوم_بخور
_چی
داد زد_گفتم بخور
لیوانو ازش گرفتم وای چه کنم بخورم عاقبتم عینه اینا میشه خو یه دفعه لاریسا و لیندا و کامران و امیر از جا پریدن و

لاریسا گفت_دشویی کجاس

منم از فرصت استفاده کردم قهوه در حالیکه حواسشون به من نبود ریختم تو گلدون بزرگ بغل دستم
بعد از انجام وطی کردن عملیات نگا هم و سوق دادم سمته اون اره و اوره شمسی کوره که عینهو بز وایساده بودن به هم تعارف میکردن کی اول بره

لیندا یه خمیازه عینه خرسایه قطبی کشید اوووه آخه حالا خابشون میبره تا صبح ریدن تو خودشون نچ نچ حیا ندارن خو

پاشدم برم سمته اتاقم و در همون حال گفتم _بابای بروبچ تا صبح خوش بگذره بتون
تازه همه چیز دستگیرشون شد با دادو ع بده گفتن_رهاااااااا
_کوفت شب شیکککک
رفتم اتاقم خابم نمی‌برد تا نزدیکا صبح در حال رمان خوندن بودم دیدم صدا عق زدن میاد رفتم بیرون دیدم کارن بیحال نشسته تو راهرو سرش پایینه یه دامنه گل گلیم پوشیده آخه فک کنم اثرات فلفله دیگه چه میشه کرد

نگران رفتم سمتش تکونش دادم_کارن….کارن جان …..هوووی…کارن عزیزم حالت خوبه
دیدم اصن تکون نمیخوره واقعا نگران شدم وای نه من چیکار کردم
رفتم یه لباس پوشیدم وای آخه من این تنه لشه گوریلو چه جوری بلند کنم هرچقدرم زور داشته باشم تو مبارزه کردنه در برابره یه مرد نمیتونم ….اوف

یه فکربکر به سرم زد رفتم زود از تو حیاط فرغون و برداشتم بردم بالا توش پتو انداختم و کارن و به زور و با کمک دیوار هیکل گندش و انداختم تو فرغون با کمکه نرده ها و فرغونو گرفته بودم داشتم کارن و از پله ها با فرغون میووردم پایین پنج تا پله مونده بود که پام پیچ خورد فرغون کله ملق پرت شد پایین اوه فک کنم از کارن هیچی نمو

ند

رفتم بالا سرش فرغون رو سرش افتاده بود فرغون و از روش برداشتم دیدم سرش داره خون میاد اوه اوه ریدم نافرم هوایه شلوارم بارونیه یادم باشه برگشتنی از داروخونه یه پوشک اندازه خودم لارجشو بگیرم

کارن و بردم بیمارستان هیچیش نشده بود فقط سرش شکسته بود و دستش مو برداشته بود که حل شد داروهاشو گرفتم رفتم تو ماشین
کارن_به نظرم اگه نمیوردیم بیمارستان میزاشتی همونجا بمیرم ضررش کمتر بود

و به سر و دسته فلجش اشاره کرد
_خو بابا تو ام بد کردم نخاستم تلف شی خونت بیفته گردنم
کارن_نه پتروس فداکار تو جون منو نجات دادی واقعا بت مدیونم

زدم زیره خنده و دیگه حرفی نزدم با سرعت روندم سمته خونه دیدم کارن رنگش شده گچ

واییی ابقند لازمم شد
_کارن زنده ایی
کارن_نه دارم از دسته تو سکته قلبی و مغزی و با هم میزنم
پقی زدم زیر خنده زهره ماری نثارم کردو پیاده شد و رفتیم گرفتیم کپیدیم ….

از اون شبه عالی که داشتم دوهفته

میگذره فرداش بچه ها رو سرم خراب شدن پدرمو درآوردن

اه تمام امواتم مورده عنایتشون قرار گرفت

امروز کارن بم گف واسه جشن آماده باشم میخایم بریم مهمونی
کارن پسره خوبیه رستش تو این یه ماه یه حسه عجیب در حین حال شیرین و همینطور تلخ داشتم وقتی برا لیندا و لاری گفتم گفتن عاشق شدی رف

باورم نمیشه عاشقه پسره مغروری مثه کارن شدم
از. ته ته قلبم عاشقشم و دوسش دارم
اما اون چی
حسه من یه طرفس و آخرش شکست بدی میخورم

واسه مهمونی اماده بودم تو آینه به خودم نگاهه اخرو انداختم
عالی شده بودم برا خودم بوسی فرستادم و پرواز کردم پایین دیدم آقا مشغوله نوشیدن قهوس
رفتم کنارش قهوه براخودم ریختم و خوردم محوم شده بود
_خوشگل ندیدی
کارن_رژتو کمرنگ کن شالتم درنمیاری اونجا شیرفهم شد
_اما……
کارن_حرف نباشه همین که گفتم ایلین اگه ببینم از دستورم سرپیچی کردی زندت نمیزارم من حوصله جمع کردن تور رو ندارم خرفهم شدی

دلم شکست بدم شکست صداشو خودم شنیدم
درکمال تعجب دستمو محکم گرفت کشوند سمته در رفتیم بیرون در ماشین برام وا کرد و پرتم کرد داخل ماشین اه وحشی غول بیابونی

راه افتادیم …..فکرم رفت سمته یه ماهه پیش که کارن اومد پیشم گف تا هرقت خاستم تو خونش بمونم و منم قبول کردم

پورو هم خودتی خود درگیری هم خودت داری

رسیدیم کارن دستمو گرفت رفتیم داخل اووه دختر و پسر قاطی حالا همه بیاین مسخره بازی
چه خبرررره
رفتیم نشستیم رو یه مبل دو نفره
کارن و یه نفر صدا کرد بم گف تکون نخور از جات تا بیام
و رفت یابو علفی واینمسته جوابشو بدم
ولی دیوونشم عاشقشم دلم ضعف میره واسش

رفتم از خدمه آدرس دشویی و گرفتم گف طبقه بالاعه رفتم بالا رفتم تو دشویی بقیشو خودتون شرح بدید ناموسیه
اومدم بیرون خاستم برم پایین بازوم کشیده شدو بعدش کشیده شدم تو یه اتاق
برگشتم سمتش یه پسره بود مستی از سرو روش می‌بارید اومد طرفم گفتم طرفم نیا
اومد جلوتر
_نیا جلو عوضی
یه ضربه زدم جایه حساس که پرید بم و شروع کرد کندن لباسام ترس برم داشت ولی بازم کم نیووردم و یه ضربه نسبتا محکم با آرنج زدم تو شکمش رفت عقب

یه دفعه در اتاق با ضرب باز شد و خورد تو دیوار و صدایه بدی ایجاد کرد برگشتم سمته در که کارنو دیدم با چشمایه به خون نشسته نگام میکرد

رفت سمته پسره رو تا خورد زدش و عربده کشید_میلاد بی پدر و مادر اشغال حسابتو بعدا میرسم تا همینجا فعلا داشته باش

اومد سمتم و مچم و گرفت کشید چند بار نزدیک بود بیفتم ولی اونقدر قدرتش زیاد بود و خیلی عصبی بود فک کنم خونم حلاله

در ماشینو باز کرد پرتم کرد داخل و خودشم زود سوار شد ارامشش میترسوندم

این آرامش بی شک ارامشه قبله طوفانه
آروم صداش زدم_کارن…
محکم با پشت دست زد تو دهنم و داد زد _خفه شووووو تا بریم خونه

ترسیدم چون خیلی عصبی بود خیلی چشاش دریایه خون بود
با صداش به خودم اومدم
کارن_تو که میخای جر بخوری چطوره من جرت بدم ها چرا غریبه
با تعجب گفتم_چی میگی لعنتی اون منو به زور برد به خدا…
زد تو دهنم و عربده زو_ببررررر صداتوووو

دیگه رسما زیپه دهنم و کشیدم
و سکوت کردم بدونه اینکه بدونم چه اتفاقاتی قراره برام بیفته…..

رسیدیم خونه پیاده شد و منم با زور پیاده کرد بردم تو خونه از پله ها رفتیم بالا رفت سمته اتاقه خودش پرتم کرد داخل و خودشم اومد تو در از پشت قفل کرد و کلید و گذاشت تو جیبش…..
اومد سمتم ….
جلوتر…..
بازم جلوترررر
محکم خابوند تو گوشم داشتم میفتادم زمین که گرفتم و گف_کجا من فعلا بات کار دارم
گف_لباساتو بکن
با تعجب گفتم_چیییی
داد زد _گفتم لباساتووووو بکن

عکس العملی نشون ندادم که خیز برداشت سمتم محکم کوبید تو دهنمو شروع به کندن و جر دادن لباسام کرد

الان لخته لخت جلوش وایساده بودم بردم سمته حموم رفتیم تو رفت سمته دوشه حموم و بازش کرد و ابو سرده سرد کرد داد زد برو زیرش

خاستم بگم پریودم حالم بده
که فهمید میخام یه چیزی بگم اول یه سیلی زد تو گوشم بعد پ

رتم کرد زیره دوش آبه سرد حالم بد بود اونموقع که داشت شورتم درمیورد از شدت عصبانیت ندید که نوار رو شورتمه

کمربندشو باز کرد و پیرهنشم کند شلوارشم همینطور کمربند و دوره دستش پیچید و ضربه اولو که زد به بدنم بی حس شدم آخه فکرشو بکن زیره ابه سرد لخت با کمربند

شدت درد جایه کمربندا تا مغزم استخونم نفوذ کرده بود بالاخره دست از زدنم برداشت اومد دوشو بست برم گردوند سمته دیوار دستامو تکیه داد به دیوار
نمیدونستم میخاد چیکار کنه

وقتی مردونگیش و تنظیم کرد که داخل باسنم کنه فهمیدم
باگریه شروع به التماس کردم_کارن توروخدا نکن میمیرم کاررررن
مردونگیشو با بیرحمی کرد داخلم و در آورد تند تند ضربه زد تا ارضا شد
ضربه محکمی به باسنم زد
دیگه داشتم از درد میمردم پریود بودم واااای درررررد دارم
یه دفعه دیدم یه پودری داره میزنه به بهشتم یه کم که گذشت فهمیدم …..
فهمیدم …
یه جیغ فرا بنفش کشیدم که لباشو گذاشت ر

و لبامو وحشیانه شروع به بوسیدنم کرد و تمام لبامو پاره پوره کرد
ده دقیقه همینجوری نگهم داشت
بهشتم و کله وجودم کوره آتیش بود داشتم میمردم می‌سوختم

بابا من پریودم اون پودر فلفل سیاهو قرمز زده بود به بهشتم وان و پره آبه سرد کرد و تو یه کیسه پره نمک ریخت
تنم شروع به لرزیدن کرد
پرتم کرد تو آب بدنم زخم بود از کتکایی که خورده بودم پریودم بودم و بهشتمم پره پودره فلفل و الانم اب نمک

جیغایه بنفش از سره درد می‌کشیدم و اون همینجوری پی در پی میکوبید تو صورتم شدت دردم زیاد بود نتونستم طاقت بیارم رفتم تو عالم بی خبرررری…..
کارن : وقتی بیهوش شد از حموم اومدم بیرون
بزار یخته اون تو بمونه تا حالش جا بیاد
شورتش روتخت افتاده بود
یه چیز سفیدم روش بود ک من کنجکاو شدم
رفتم که دیدم …دیدم….وای نوار بهداشتی بود
ینی …ینی رها …
دوییدم تو حموم بدنه لختشو گرفتم تو دستم بردمش زیره دوش و شستمش
اوردمش بیرون گذاشتمش وسط تختم یه نگاه به بهشتش کردم کبود بود و خونی

من چه جوری نفهمیدم خو معلومه به خاطره خیانت عشقم اما چرا…..
چرا چیزی نگف
لباساشو کامل پوشوندم
رفتم طناب آوردم
دستاشو محکم به پاتختی بستم
و کنارش دراز کشیدم و با عصابی خراب به خاب رفتم

رها:چشامو باز کردم از شدت دردی که تو وجودم پیچیده بود میخاستم جیغ بکشم

یه لحظه بهشتم سوزش بدی کرد که جیغی زدم خاستم دستامو بزارم روش که دیدم نمیشه

واااااای دستام به پاتختی بسته بود
داد زدم_کارررررررن کارن توروخدا

کارن اومد تو اتاق
کارن_هاااا
_دستامو باز کن
کارن_نچ شما جات خوبه
_کارن به خدا اونجوری که تو فک میکنی نیس ….
کارن_خفهههه شووووو
با دادی که زدم عصبی شدم
_لعنتی بعدا پشیمون شدی عذاب وجدان گرفتی نیای پیشه من
بی خیال رفت بیرون
درد داشتم شدید
یه هفته به همین منوال گذشت حمومم ورفتم دستامو به هیچ وجه باز نمیزاشت غذا برام میورد خودش بم میداد

دشوییم دودقیقه بازم میکرد
و دوباره میبستم البته تو این یه هفته هروز یه سیلی و ازش می‌خوردم شایدم بیشتر….
کارن وارد شد شروع کرد باز کردنم و بعدشم لخت کردنم
تو این یه هفته آنقدر ضعیف شده بودم که یه انگشت بم میخورد جیغم میرفت هوا در این حد
لختم که کرد کمربندشو باز کرد و دوره مچش پیچید و ضربه اولو به بازوم زد و بعدیم رو شکمم ومن جیغ میزدم و التماس میکردم ولی اون انگار کر شده بود … همینطور ادامه داد تا خودش خسته شد
کمربندشو پرت کرد گوشه اتاقو اومد خابوندم رو تخت و روم خیمه زد
خودشم لخت شد
وای نه میخاد چیکار کنه
_کارن
کارن_خفه شو ببر صداتو
شروع کرد گاز گرفتن بدنم سینه هام و همه جام کبوده کبود بودم
هیچ وقت فکر نمی‌کردم کارم به اینجا بکشه

با بی رحمی تمام بم کف_میخام ببینم با کره ای یا نه
_کارن تورو….
حرفم تموم نشده بودم محکم خابوند تو گوشم
کارن_خفه شو اینجا فقط من حرف میزنم

به ثانیه نکشیده مردنشو تنظیم کرد و یه ضربو محکم
کرد داخلم جیغه بلندی کشیدم از سره درد
همینجور محکم ضربه میزد انقدر زد و منو زجر داد تا بلاخره ارضا شد

مایه گرمی و بین پام حس کردم و قطره اشکی از چشمم چکید
اون لعنتی بم تجاوز کرد
هق هق میکردم
برم گردوند و بازم واااای بازم از پشت کرد داخلم جیغ می‌کشیدم و هق هق میکردم
با بی رحمی و تجاوز از دوطرف جررررم داد
یه نگاه به ملافه خونی کرد ولی وقتی خونه روشو دید چشماش که رنگ پشیمونی گرفته بود و دوخت به چشمام

کارن اومد کنارم دراز کشید و با صدایه گرفته ای گف_درد داری رها
با هق هق _نه….نه …ند….ندارم….از
…از دوطرف…جر..جرم دادی..میگی..در…درد .داری…
همیجور اشکام پشته هم میریخت رو گونم
منو کشوند تو بغلش عصبی با گریه گفتم_ولم کن لعنتی ازت متنفرررم
با پشته دست محکم زد تو
دادزد_خفه شووووو ببند دهنتو

عصبی شروع به مالش زیر دلم کرد
اما باز کم نیوردم و گفتم_ول…
حرفم تموم نشده ونصفه بود که پابرهنه پرید وسطه حرفم
اما با حر

فی که زد خون تو رگام یخ بست
کارن با جدیت_هیسسسس تو الان شرعا زنه منی از همین الان آب خوردنتم از من اجازه میگیری

ادامه داد_بفهمم دست از پا خطا کردی زندت نمیزارم رها
_اما من …اونموقع هم کاری نکردم …خیلی نامردی …اجازه توضیح ندادی نابودم کردی…فک کردی الان نکشتیم که داری تهدید میکنی یه عمر به خاطره حفظ خودم با پسرا درگیر میشدم و حالا تو نابودم کردی نابود
کارن_برا من کری نخون اونموقع تو خونه عینه خواهر برادر بودیم الان شدیم زنو شوهر شیر فهم شدی یا بکنمت
با ترس و درد گفتم_نه تو رو خدا
با خنده گف_منحرف اون بکنم نه منظورم این بود شیرفهمت کنم

اه چه سوتی دادم
سری به نشونه مثبت تکون دادم
کارن_پ میخای بکنمت
_اه منظورم این بود فهمیدم دیگه

با لبخند سری تکون داد بلند شد نشست رو تخت_رها من بازم میخام
_نه خاهش…
کارن_هیسسسس
اومد دوباره روم افتاد بازم من مقاومت کردم و اون تجاوز
پاشد از اتاق رفت بیر

ون باژله آیس اومد تو(ژله آیس ژلی برای گرفتگی ماهیچه ها و ماساژ دادنه و بوی خیلی تندو تیزی میده مثه اکلاپیتوسه)

اومد سمتم با جدیت و اخم گف_دراز بکش زد

_چرا…
دادکشید_گفتم دراز بکش
دراز کشیدم اومد دره ژ‌لو وا کرد و شروع کرد رو تموم زخمایه بازم ژل مالیدن
سوزش و درداشون صد برابر شد
جیغ کشید_کاررررن کارن تو رو خدا نکن کارن
عربده زد_خفه شوووو حقته حالا حالا ها مونده من تورو آدمت میکنم

کارش که تموم شد رفت بیرون منم حمله کردم سمته حموم رفتم زیره دوش ولی بدتر شدم
در باز شد و کارن اومد داخل
کارن_منممیخام حموم کنم
اومد سمتم اولین بار بود از یه مرد می‌ترسیدم

یه قدم رفتم عقب اومد جلو رفتم و رفتم تا اینکه خوردم به دیوار

اومد سفت بغلم کرد نمی‌تونستم تکون بخورم
کارن_بلایی به سرت میارم روزی هزار بار ارزویه مرگ کنی
رفت بیرون باز اومد تو دیدم لباس پوشیده
گف_زود بیا بیرون کار دارم
سری تکون دادم
زود خودمو گربه شور کردم.
حوله و پوشیدم و رفتم بیرون خاستم برم سمته کمد که صداش اومد_گمشو بیا اینجا

برگشتم یه کاسه یخ و یه کاسه آب جوش اونجا بود
با ترس گفتم_میخای چیکار کنی
کارن_میای یا بیام
رفتم سمتش دستم گرفت پرتم کرد رو تخت به شکم خابوندم و یه چند دقیقه گذشت یه دفعه یه چیز یخ و حس کردم که داره می‌کنه تو باسنم
شوکه شدم وجودم یخ بست
داشت قالبه یخو میکرد داخله باسنم
جیغ زدم_کاررررررررن
یه ضربه محکم زد رو باسنم
کارن_خفه شو
از درد روتختی و چنگ میزدم
یه پنج دقیقه بعد که یخ آب شد هنوزم وجودم یخ بود
با کاره بعدی که کرد از درد و خستگی جیغی کشیدم و هق هق کردم با گریه گفتم _خدالعنتت کنه …عو..عوضی
آبه جوش و ریخت رو باسنم
وجودم گرم و سرد بود

لرزه شدیدی افتاد تو بدنم از یه طرفم گرمم بود حالت تحوع هم داشتم نمیدونستم چیکار کنم کارن با وحشت خیرم شده بود و دیگه چیزی نفهمیدم…..

کارن:
بازم شکنجش کردم وقتی آبه جوشو ریختم رو باسنش جیغ کشید هق هق کرد و در یه لحظه بدنش شروع به لرز کرد و شروع به عرق ریختن لباشم کبود شد خودشم سرخ شد

و حشت زده نگاش میکردم که چشماش بسته شد
تکونش دادم _رها… رها …رها بیدار شو جون من
تکون نمی‌خورد نفسم نمی‌کشید
وای من با عشقم چه کردم
زود بلندش کردم از پله ها رفتم پایین گذاشتمش تو ماشین و روندم سمته بیمارستان
رسیدم به بیمارستان رفتم تو داد زدم _یکی کمک کنه
پرستار اومد گف_چع خبرته آقا چیشده
_زنم….خانمم حالش بده
پرستاره_بیاریدش تو اتاق
بردمش تو اتاق گذاشتمش رو تخت ولی نزاشتن بمونم بیرونم کردن

بیس دقیقه بعد که به اندازه بیس سال بود برام دکتر که یه خانم بود اومد بیرون
با اخم اومد سمتم
دکتر_این چه وضشه آقا خجالت نمی‌کشی چه نسبتی با خانم داری
_شوهرشم

اخمش غلیظظظ تر شد
دکتر_چرا اینکارو باش کردی الان باید بخیه بزنیم براش فشارشم اوفت کرد
توصیه میکنم بعدا به یه دکتر زنان مراجعه کنید

دکتر رفت سرم و بینه دستام گرفتم
ببین چه جوری جرش دادم که باید بخیه بخوره واااای

تازه شکنجه هام
لعنت به من سنگ دل که به عشقه خودمم رحم نکردم… مثلا قرار بود ازش انتقام بگیرم واسه همین یه ماه پیش بش گفتم اینجا بمونه ولی نفهمیدم کی دل دادم کی عاشق شدم

ولی اون خیانت کرد
کاره رها که تموم شد رفتم تو اتاق
بیدار بود دکترش اومد تو
دکتر_توصیع هام یادتون نره حالش اصلا خوب نیست… و با صدایه ارومی که فقط من بشنوم ادامه داد_دستت بشکنه تمام بدنش کبوده زخماشم عفونی شدن ولی پماد میدم بزنه خوب میشه

از این همه رک بودنش خندم گرفت
یه نسخه نوشت
شیش تا آمپول و دوتا سرم بود با یه پماد
دکتر_اینارو برید براش بزنید فرقی نداره کی میزنید

یهو رها پرید بالا
رها_چی …چیو بزنه
دکتر_تورو…، خو امپولو دیگه
رها با ناله_نهههههههه
ادامه داد_چن تاس
دکتر با بدجنسی و خنده گف_شیش تا آمپول و دوتا سرم
رها_نه دکی جون تو رو جون هر کی دوست داری نکن این کارا یه دونه بسه

بابا منم حالم خوبه
دکتر_مشخصه ببینم می‌ترسی
رها_نه …منو ترس نه کی گفته من میترسم
میدونستم می‌ترسه از آمپول
_چشمات
دکتر _مرخصی گلم
یه کارت به رها داد و گف_این شماره من کاری داشتی بزنگ
رها زد زیره خنده
خانم دکتر یه خانم جوون و شوخ بود
رها با خنده گف_دکی جون روش جدیده شماره دادنه
زدیم زیره خنده
رها نمیتونس راه بره رو دستام بلندش کردم دکتر با تحسین نگام کردم و یه چشمک زد و رفت

راه افتادم که رها تیشرتم و چنگ زد
رها _تو رو خدا دیگه اذیتم نکن
از خودم بدم اومد
به خودم فشارش دادم و گذاشتمش تو ماشین راه افتادم سمته خونه …

در سمته رها و باز کردم بازم بغلش کردم .
و بردمش باالا خابوندمش رو تخت
و لباساش و عوض کردم اونم هی سرخ و سفید میشد خخخخخ
لباسا خودمم عوض کردم و کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم و دستامو دورش حلقه کردم
رها_میزاری برم تو اتاق خودم…
عصبی گفتم _هیسسسس حرف نباشه از این به بعد جات

همینجاست بگیر بخواب

رها هم با بغض خابید دلم براش ضعف رف رفت

انقدر به خودم و رها فک کردم که نفهمیدم کی خوابم برد……

صبح که پاشدم دیدم …..
وااااییییی
……..

رها داشت محلول تموم سرم و اموپولارو از پنجره باز تو اتاق خالی میکرد تو حیاط
داد زدم_داری چه غلطی میکنی
ترسیده برگشت سمتم
رها_عه بیدار شدی
_پ نه پ هنو خابم
رها به تته پته افتاد _ام….من….من
کارن_فک کردی اونارو ریختی نمیرم بازم بخرم دختره احمق حسابتو میرسم..
پاشدم برم سمتش
با ترس گف _نه ….کارن …کارن من ..من میترسم از ….از امپول
خوشحال از اینکه عشقم از آمپول می‌ترسه
ولی وا ندادم و جدیتم وحفظ کردم رسیدم بش دستشو کشیدم انداختمش رو تخت
رها با ترس_نه کارن خواهش میکنم نکن
_من که هنوز نکردمت باشه برا بعد

طنابا رو برداشتم و شروع به بستن دستاش کردم
با ناله گف_خیلییییی بدییییی نامرد
عصبی شدم
با جدیت و عصبی گفتم _میرم سرم و امپولات و میگیرم و میام بات کار دارم
به شخصه لرزه بدنشو دیدم
راه افتادم رفتم بیرون و روندم سمته داروخونه ….

رها:
اه لعنتی به گا رفتم من خو از آمپول میترسم آخرشم عتراف کردم و الانم که دستام به تخت بستس اه

نیم ساعت بعد اومد
اومد تو اتاق تیشرتشو کند و با یه کیسه اومد سمتم
ترس برم داشت
لبخنده مرموزی زد و از تو کیسه یه آمپول درآورد
از محلول پرش کرد گفت _برگرد
_کارررر…
کارن_گفتم برگرد
برگشتم و شلوارم و کشید پایین و قبله اینکه سوزن سرنگ و نزدیکم بیاره دستشو گرفتم
با لحنی که التماس توش موج میزد گفتم _کارن لطفا آروم بزن خب؟
کارن با اخم سری تکون داد و گف_خیلی خب برگرد وگرنه تنبیهت میکنم زود باش
برگشتمو طنابی که هنوز به دستام بسته شده بود و محکم با انگشتام گرفتم
چن لحظه بعد کارن گف_تموم شد دیدی درد نداشت

وای باورم نمیشه اولین باره واسه آمپول جیغ نکشیدم
بی هوا برگشتم سمته کارن که لبام رو لباش قرار گرفت
زود عقب کشیدم و با خنده گفتم _دمت گرم کاررررن مرسی
کارن با لبخند_خاهش میکنم⁦

_کارن ….اوممم ….میشه دستامو باز کنی؟
کارن_نه
_اخه مگه من چیکار کردم
کارن با اخم گف_خیانت
_چییییی من …کارن تو اشتباه میکنی تو اجازه توضیح به من ندادی
کارن_توضیح لازم نیس خودم همه چیو دیدم
_اگه یه روز فهمیدی اشتباه کردی چیکار میکنی؟
کارن_جبران
_شاید دیگه اونموقع من نباشم
کارن با اخم غلیظظظظش گف_ینی چی ؟
_هیچی فقط خاستم بگم گر پشیمان شوی دگر سودی ندارد
ادامه دادم _شبه خیر
و خوابیدم یکم اذیت بودم ولی خیلی راحت خالم برد…
بی خبر از اتفاقاتی که میخاد برام یا شاید بهتره بگم برامون بیفته…..

کارن:
با حرفایع رها رفتم تو فکر بدم رفتم تو فکر
واقعا اگه رها بی گناه باشه و من اشتباه کرده باشم باید چیکار کنم

اون تجاوزا اون شکنجه ها ….
واااااای خدا دارم دیوونه میشم
رفتم بالا سرش دستاش و وا کردم..و

سرم و بین دستام گرفته بودم که با صدایه رها باعث شد سرم بالا بیارم
داشت تو خاب حرف میزد
رها_نه ….نه سورن…برو ترو خدا نکن ….سورن دست به من نزن لعنتی
..اره …اره من عاشقم عاشقه یکی دیگه ….برو گمشو دست از سرم …بردار

یه دفعه جیغ کشید و از خواب پرید
با حرفایی که زده بود خیلی عصبی بودم
هه ینی کسی که من عاشقشم عاشقه یکی دیگس خعلی جالبهههه

رها تازه نگاش افتاد به من افتاد بی هوا پرید بغلم و زد زیره گریه
رها_کارن …کارررررن …کارن….نزار بم دست بزنه…
_گوه میخوره کیو میگی
رها_نزار….نزاررررر
عصبی گفتم_رهااااا
حرف بزن
دیدم حرف نمیزنه نگاش کردم دیدم تو بغلم خابش برده عصبی بلندش کردم و گذاشتمش رو تخت
خودمم یا اعصابی خراب گرفتم کپیدم..

رها:
صبح که پاشدم کارن و دیدم که دستاش و دورم حلقه کرده
وای ننه نمی‌تونستم نفس بکشم
آخه یه لنگشم روم افتاده بود
اووووف یکم وول خوردم کارن باصدایه گرفته ای گف_بخاب انقدر وول نخور بچه
_بابابزرگ ولم کن میخام پاشم
همون موقع گوشی کارن

زنگید
کارن با کلافه گف_اه تف تو این شانس گوهی یه دقیقه اومدیم بکپیما

خلاصه پاشد دستو پای هرکولشم از روم برداشت
رفت بیرون شروع به حرف زدن کرد وقتی اومد داخل خیلی کلافه بود خعلیییییی
اومد سمتم گف_رها پاشو با بچه ها بریم بیرون
گفتم_الان
کارن_نه پ فردا پاشو تا اون روم نیومده بالا

با تعجب پاشدم رفتم سمته دشویی
یوهوووو میریم بیرون و من آتیش میسوزونم اصن بیرون واسه همین کارا درست شده
خب از دستشویی که اومدم بیرون دیگه نمیگم چیکارا کردم ناموسیه

کارن تو اتاق نبود رفتم سمته اتاقه خودمو یه تیپ اسپرت خفن زدم میگم اسپرت عینع آدما نه از این اسپرتا که شلوار پاره پوره میپوشن نیم ساعت پوشیدنش کار میبره آدم باید حواسش باشه به جا پاچه یه وقت پاش نره تو خشتک یا زانو والاااااااا

یه هودیه مشکی که بلندیش تا رونم بود و یه شلوار اسلش و کتونی های نیمپوت
و یه شال و رژ و ریمل کمرنگ

پریدم پایین دیدم کارن رو مبل نشست

ه سرشم بین دستاش گرفته واااا چشه این
رفتم سمته در و در همون حال گفتم_خدافظ جناب
کارن با شدت سرشو بلند کرد که فک کنم گردن مادر مردش رگ به رگ شد
با اخم سر تا پامو برانداز کرد
پاشد سر پا و با همون سگرمه هاش گف_این چه وضشه
_چشه
کارن _میری مانتو میپوشی و میای بریم
_من مانتو ندارم(دروغ میگفتم عینه سگ
ولی دروغ که حناق نیس …هس؟؟)
کارن_مگه میشه…. میرم کمدتو میگردما
_جناب من مانتو نمیپوشم حق نداری به من زور بگی کیه منی آخه

کارن با پوزخند گف_کیه توام؟؟….هنو نفهمیدی کیه توام ….شوهرتم احمق بفهم

عصبی شدم با جدیت گفتم_من نیاز به تو ندارم تو یه متجاوزی بیش نیستی
خیز برداشت سمتم
داد زد _چی گفتی
هه کارن خان من دیه کوتاه نمیام
با داد عینه خودش گفتم_همون که شنیدی که چهههه
کارن_ادمت میکنم فعلا بیا بریم بیرون

دستمو گرفت و دنبال خودش کشید
دره ماشینو برام وا کرد و پرتم کرد داخل
وحشی غول بیابونی اگع تو غولی من غول کشم
خودشم سوار شد راه افتاد
سوالی پرسیدم _کیا هستن
نیمه نگاهی بم انداخت و گف_همه هستن

نمی‌دونم چرا دلشوره گرفته بودم لعنتی معلوم نیس چه مرگمه……
تو راه داشتیم به مقصد میرفتیم که یه لحظه سارا دوس دختره کامرانو دیدم تو چهرش نفرت و بدجنسی موج میزد
وقتی رسیدیم همه بودن راه افتادیم سمته رستوران که…….

رفتیم تو رستوران نشتیم
منم با شیطنت گفتم_واقعا دستت درد نکنه کارن که مارو مهمون خودت کردی

همه زدن زیره خنده
امیر_اره داداش مخلصیم
_خب سفارش بدین چی میخورین ؟
ادامه دادم _فقط هر چی دلتون میخواد و ویارتون میکشه سفارش بدید کوفت باشه ولی مفت باشه
بازم شلیک خنده پیچید
همه حاضرین تو رستوران به ما نگاه میکردن
یه اکیپ پسر که خیلی رومون زوم بود
روبه شون بلند گفتم_ها خوشگل ندیدین

یکیشون گف_نه زشت ندیدیم
_خو برو جلو آینه تا ببینی اینم کار داره

پسره پاشد سره پا وایساد و گف _بچه زیادی زبونت درازه
منم جلو چشمایه بهت زده همه پاشدم وایسادم
گفتم_مثه اینکه ریاضیت ناجوووور ضعیفه هااا
اولش منظورو نگرف که ادامه دادم_اگه ضعیف نبود می‌فهمیدی زبونه من خیلیم کوچیک و مشکل از سطحه تحصیلی و صد البته بینایی خودته

با خشم نگام کرد
نشستم گفتم سفارش بدین دیگه
همه حضدار رستوران با بهت خیرم بودن
یه دفعه پسره گف_هیکل خوبی داری

اخمایه پسرا که تو هم بود غلیظظظظ تر شد و هر لحظه سرخ تر میشدن
از حرفی که زد عصبی شدم
قبله اینکه کسی چیزی بگه پاشدم رفتم رسمته میزشون و یه لگد محکم زدم جایه حساسش قرمز شد ناجوووور
با شیطنت گفتم_عه جناب چرا قرمز شدی انشاالله دارید به دیار باقی میشتافین
برگشتم برم که محکم از شونم گرفت کشیدم عقب قبله اینکه بیفتم تو بغلش یه لگد زدم به زانوش که اخش بلند شد برم گردوند سمته خودش قبله دستشو برد بالا قبله اینکه فرود بیاد تو صورتم دستشو رو هوا گرفتم پیچوندم و پیچوندم بعد برش گردوندم و از پشت پیچوندم

دیگه از شدته درد داشت جون میداد داد زدم_بگو غلط کردم
حرفی نزد با زانو محکم کوبیدم به کمرش
دوباره گفتم_یالااااااا
طاقت نیورد و گف_غ…غلط…کر….کردم
از پشت هلش دادم و ولش کردم
گفتم_اق پسر هیچ وقت با یه رزمی کار نجنگ عواقب داره

گرد عقب کردم و رفتم سمته میزی که دختراش با ذوق نگام میکردن و پسراش با خشم وااااای الانه که دینامید منفجرررررر شه

همه از بهت در اومدن و شروع به دستو جیغ کشیدن کردم
رفتم نشستم رو صندلی و غذایی که بچه ها برام سفارش داده بودنو برام آورده بودن و شروع به خوردن کردم

همه هم مشغول شده بودن و صدایه خنده کله رستوران و گرفته بود ولی از میزه ما صدایی در نمیومد سرم و بلند کردم که بلند کردن سر همانا و نگاه کردن به پنج تا پسر که نگاشون دریایی از خون بود

با تعجب گفتم_وای چرا این شکلی شدین
امیر با اخم و نگاهه خونیش گف_کی بت گف پاشی بری پیشه پسره
با خونسردی و بی‌خیالی گفتم_غرورم

بچه ها با تعجب نگام کردن
ادامه دادم_وقتی یه ن

فر از حدش بگذره و پاشو اونور تر بزار حتی به حرف من خودم قلمه پاشو خورد میکنم

کامران_پ ما اینجا بوق بودیم
اهورا_ما خودمون بش گوشمالی می‌دادیم
_لازم نکرده مگه من خودم دستو پام کجه مگه افلیجم مگه كچم یا مگه…..
هانیه_خو بابا توام
همیرا_غرغرو
لیندا_سرخور
لاریسا_سرکش
با پورویی و بدون توجه داشتن به جمعی که پنج تا هرکول توشه گفتم_خوده خوده کص کشاتونید دیگم کسشر واسه من نگید تا نیومدم بکنمتون

امیر با شیطنت گف_مگه تو هم میتونی
تازه متوجه حضور پسرا شدم دیگه از عصبانیت خبری نبود چهره همشون شیطون شده بود
دخترام سرخ شده بودن عینه ربه تو یخچال و سراشونم تا یقه پایین بود
بدون خجالت گفتم_اره میتونم

اهورا_چه جوری انوقت؟
کامران_بع ماهم یاد میدی
هیراد با صدایه دخترونه گف_بیا منم بکن عخشم
و در آخر کارن گف_ما نمی‌فهمیم عملی برامون توضیح بده
_ببرید یه دقیقه
ناموسیه نمیشه توضیح داد اصن مگه خودتون ناموس نعرید بیشورا

در ضمن اقا هیراد برو بده یار بکنتت

وای بازم سوتی دادم همه زدن زیره خنده آخه هیراد باس دختره رو بکنه نه دختره هیرادو…..وای
نمی‌دونم چرا چهره کارن پریشون بود
کلافه و عصبی ولی سعی داشت بروز نده

غذامون و با کلی شوخی و خنده خوردیم کارن بیچاره هم رفت حساب کرد
رفتیم بیرون بازم سارا و از دور دیدم
رو به کامران گفتم_کامی دوس دخترت سارا کوجاس
کامران_کات کردیم
_عه چرا دعواتون شده؟
کامی_ام ….نه ..یه نگاه به لیندا کردو گفت _عاشق شدم
_هووووورا یه عروسی افتادیم
همه خندیدن

رفتیم سمته خیابون از هونجا دیدم و حس کردم یه نفر قصد شوم داره …. حسه ششم کسی مثه من که فعلا کسی نمیشناسدش عالیه ولی به زودی همه میفهمن من کیم کسیم که همه دنبالشن

لیندا گف_من میرم ماشینو بیارم اینور
آخه ماشین لیندا خیلی پایین تره رستوران بود
رفت تو خیابون وسطه خیابون بود که یه متوجه یه ماشین از دور شدم که داره با سرعت بالااااااا وزیاد میره سمته لیندا
اگه به لیندا بخوره …..وای نمیخام بش فک کنم اون صمیمی ترین دوستمه نه اون خواهرمه همه کسمن این بچه ها حتی کارن که عشقمه و اون همه عذابم داد نمی‌دونم فک میکردم آخره عمرمه ولی زود عکس العمل نشون دادم و رو به بچه ها بلند داد زدم _ دوستون دارم
قبله اینکه کسی متوجه قصدمو حرفم بشه دویدم سمته خیابون و داد زدم _لیندااااااا

و به ثانیه نکشیده لیندا و جوری پرت کردم که صدمه نبینه و ماشین با خودم اثابت کردو از رو ماشین و اینش کله ملغ زدم و افتادم پشته ماشین و ماشینم فرار کرد و لحظه آخرم مایه گرمی و رو پیشونیم حس کردم….. صدایه جیغ و عربده و رها گفتنا تو هم پیچید و بعدشم سیاهی مطلق ………….

کارن:
عصابم شدید خورد بود
لیندا رفت ماشینشو بیاره یه دفعه صدایه داد رها بلند شد _دوستوووون دارم.
قبله اینکه بزاره حرفشو درک کنیم دوید سمته خیابون و داد زد_لیندااااا
و به ثانیه نکشیده لیندا پرت شد اونور و ماشینی با سرعت خورد به رها و رها از رو ماشین پرت شد ماشینه هم گازشو گرف رفت امیر و اهورا پریدن پشته فرمون و گاز دادن رفتن دنباله ماشینه
دخترا جیغ میزدن
عربده زدم_رهااااا
با دو رفتم سمتش
رفتم بالا سرش یه قطره اشک از گوشه چشمم چکید رو گونش
داد زدم _زنگ بزنید اورژانس لعنتیاااااا
هیراد_زدم داداش الان میان
لیندا داشت زجه میزد بالا سره رها
همه گریه میکردن
حتی اون اکیپ پسر تو رستورانم با نگرانی به رها نگاه میکردن
داد زدم_رها جون من چشاتو وا کن لعنتی تو رو خدا ….تورو خدا رها تنهام نزار…..عشقه من چشایه خوشگلت و باز کن رهاااااا
نمی‌دونم چقدر گذشت اصن چه جوری گذشت فقط وقتی به خودم اومدم که پشته اتاق عمل بودم
فکرم رفت به امروز صبح که میلاد نامرد زنگ زد بم گف اونروز رها خیانت نکرده ما نقشه کشیدیم ببینیم چقدر به عشقت اعتماد داری بم گف این عشق عشق نیس که به عشقت شک کنی و قطع کرد ازشون شکایت کردم ولی واقعا عشقه من چه نوع عشقی بود که به عشقم شک کردم ….به پاکیشو نجابتش شک کردم. بش تحمت هرزگی زدم شکنجش دادم زندانیش کردمو ‌……چندین بار بش تجاوز کردم وااااای خدا دارم دیوونه میشم من دخترونگیشو گرفتم زندگیشو نابود کردم

همینجور اشکام پشته سره هم میومد دیگه غرور ارزش نداره وقتی اون همه بلا سرع عشقم آوردم
فایده نداره ….نداررررره به ولله نداره

یاده مادرم افتادم من میخاستم به خاطره مادرم و چشمایی که نابینا شده بودن از رها که هیچ کاره بوده انتقام بگیرم

آخه مادرم برام تعریف کرد که عاشقه بابایه رها بوده و زنه صیقه ایش بوده ولی بابایه رها خیانت می‌کنه و میرع با مامانه رها ازدواج می‌کنه و مامانم و ول می‌کنه مامانمم میرع دنباله بابایه رها که بگه نرو منو تنها نزار ولی بابایه رها بش توجه نمیکنه ‌و میره مامانمم دنباله ماشینش میدوعه که تصادف سختی می‌کنه که باعث میشه بیناییش و از دست بده
مادرم بم گف رها دو تا برادر داره ولی رها که تک فرزنده نمی‌د

ونم ولا
مادرم میگف اونا کناره هم به خوبیو خوشی دارن زندگی میکنن و فقط منم که تباه شدم …..پدرمم که وقتی خیلی بچه بودم مرد من نه محبت پدر دیدم نه محبت مادر میخاستم از رها انتقام بگیرم به خاطره همین پیشه خودم نگهش داشتم ولی…. ولی دل دادم عاشق شدم و الانم که من یه کوه حماقتو پشیمونی و به همراه دارم
جمله آخر رها تو سرم اکو داد_دوستون دارم
اونشبو یادم اومد که رها کف گر پشیمان شوی دگر سودی ندارد….وای خدا
سرمو گرفتم بینه دستام که همون موقع دکتراومد بیرون همه هجوم بردیم سمتش
لیندا همونجور که بازوش تو دسته کامران بود و سعی در آروم کردنه لیندا داشت با هق هقه پر دردی گف_دکتر ….دکتر …چی….چیشد…
دکتر کلاشو از رو سرش برداشت و با چیزی که گف انگار از یه بلندی خیلی بلند پرت شدم پایین همگی وا رفتیم لیندا تو بغله کامران غش کرد لاریسا و هانیه هق هق میکردن و جیغ میکشیدن همیرا بغله هیراد داشت هق هق میکرد
ام

یرو اهورا هم ازشون خبری نبود حاله هممون خراب بود بیشتر از خراب و در آخر خودم من مردم برای همیشه مردم
جمله دکتر تو سرم اکو داد_متاسفم نتونست طاقت بیاره ما خیلی تلاش کردیم

از بیمارستان زدم بیرون و رفتم سمته ماشینم روندم سمته بام
شروع کردم با گریه و هق هق پر دردی عربده کشیدن
هق هق هام .و گریه هام دله سنگم آب میکرد ولی دله رهایی که دل نازکترین و مهربونترین بود و آب نکرد …..نکرد …نکرد که تنهام نزاره نره
رها انگار میدونس که پشیمون میشم میدونس که در مقابله شکنجه هام بام بد رفتاری نمی‌کرد
عربده کشیدم_رهااااااااا ……اخههه..چرا…خدا…عشقم و بم برگردون….خدایا غلط کردم
ببخش خدا….
رسیدم بام رفتم پایین.. عکسه رها و از تو جیبم در آوردم به چشمایی که دیگه بسته بودن ینی از الان بسته بودن نگاه کردم چشماش ترکیبی از رنگ چشمایه منو بچه ها بود رنگه چشمایه هممون تو چشمایه رها وجود داشت
با درد ،هق هق ،غصع،پشیمونی و به سختی فریاد کشیدم _عشقممممممم رهااااا
یه آهنگ و از تو گوشیم پلی کردم شروع به خوندن کرد منم شروع به گریه. اسمونم شروع به غصه ابرهاهم شروع به گریه درست مثله من …داشتن بام همدردی میکردن…..
آهنگ:اگه به تو نمی‌رسم ‌….این دیگه قسمته منه ‌….نخاستم اینجوری بشه …..این از بخته بده من …..

آهنگ تموم شد ولی گریه هایه من نه آخه ..آخه چرااااا
چرا
رها به خاطره نجات جونه لیندا مرد عشقه من مرد …..
حالا من بدونه همه کسم بدونه زندگیم چه جوری سر کنم چیکار کنم
داد کشیدم _رهاااااااااااااااا
رها برگرد تو رو خدا برگرد تو رو مرگه کارن برگرد
چطور دلت اومد بری …چرا بت نگفتم عاشقتم چرا نگفتم دوست دارم….چرا زجرت دادم ….چرا عذابت دادم و دم نزدی…..چرا ….چرا از فرصتایه با تو بودن استفاده نکردم
رها من جونم و بت میدم فقط برگرد
چن لحظه بعد حقیقت درست عینه یه سیلی محکم خورد تو صورتم بم گف من همیشه تا بودم تلخ بودم …درست عینه ته خیار درست عینه قهوه اسپرسو که هرچقدرم بش شکر بزنی بازم تلخ تر از تلخه
گوشیم زنگ خورد
گذاشتم دمه گوشم ولی لالمونی گرفتم
امیر بود
با صدایه گرفته ای چاشنیه بغض …
گف_کارن…
همون لحظه بغضش ترکید
هق هقایه مردونش گوشم و پر کرده بود و خودمم هق هقامو خفع کرده بودم

امیر_رها ….رهایه من مرد اون رفت از پیشم من …..من تازه خواهرم و پیدا کرده بودم …..
با شنیدن حرفایه امیر شکه شدم زمان برام وایساد
اون چی گفت ؟ گفت خواهرم
_چی گفتی امیر
امیر با داد گف_اره اره لعنتی اون خواهره منو اهورا بود ولی فقط منه احمق میدونستم و دم نزدم …
_چه فایده تو خواهرتو پیدا کرده بودی من عشقمو ولی رفت از پیشم تنهام گذاشت
امیر با بض گف_پس عاشقه رها بودی و اون همه عذابش میدادی
_تو از کجا می‌دونی
امیر با داد_من از همه چیز خبر دارم احمق
یه دفعه سکوت کردیم و بعده چن دقیقه بغضامون با همدیگه ترکید …..انگار مسابقه گذاشته بودن ببینن کی بیشتر اشک میریزه
که مسلاما یه عاشق که داغه عشقشو دیده و از دستش داده بیشتر اشک میریزه

یه هفته از مرگه رها می‌گذشت همه داغون بودیم داغون تر از داغون …. خراب تر از خراب
یه هفته پیش رها و خاک کردیم هیچ وقت یادم نمیره لیندا کارش به ای سیو کشیده شد منم داغون و خراب
اهورا هم که تازه فهمیده بود رها خواهرشه اولش کلی امیرو زد بعدشم کلی غصه خورد هممون راسته ده سال پیر تر شدیم دیگه بدونه رها خونه و زندگی و دنیا صفایی نداره …
ارزویه یه بار دیدنه دوبارشو دارم
هرروز میرم سر قبرش نصفه روزمو اونجا میمونم و باش حرف میزنم
هه شنیدم میگن عشق معجزه می‌کنه ولی نکرد شایدم چون رها عاشقه من نبوده معجزه نکرده هه خوشبحال کسی که رها عاشقش بوده …چقدر بی لیاقت بوده که طرفه رها نرفته خاکتوسرررررش

هر ثانیه و هردقیقه هرروز و هر بار جمله آخر رها تو سرم اکو میداد _دوستوووون دارم
اون به ما گف دوستون دارم ولی ما بش نگفتیم د

اداشاش نگفتن رها ما داداشاتیم …نگفتن رها ما دوست داریم
من که عاشقش بودم و هستمم بش نگفتم دوست دارم بش نگفتم عاشقتممممم⁦
ولی من شکست خوردم شکسته عشقی بزرگی خوردم
قلبم تیکه تیکه شد و هرتیکش یه جا رفت و دیگم برنمی‌گرده
امروز لیندا یکم حالش بهتر بود اون خودشو مقصر مرگه رها میدونه
کامران عاشقه لیندا عه و بش ابراز علاقه کرده لیندا هم بی میل نیس و فعلا باهمن و کامرانم تمامه سعیشو داره می‌کنه تا روحیه لیندا رو دوباره برگردونه
هیرادم از همیرا خاستگاری کرد اولش با کامران غیرتی شدیم نزدیک بود قاتل شیم ولی دیدیم همیراهم هیرادو دوست داره اوناهم باهمن امیرم از لاریسا درخاسته یه مدت دوستی کرد به قصده ازدواج اهوراهم هانیه و از هیراد خاستگاری کرد هیرادم نزدیک بود عینه منو کامران قاتل شه ولی خو هانیه جلوشو گرفت و رضایتشو اعلام نکرد ولی یه مدت باهم بودنو اعلام کرد

هه فقط من بینشون سینگل و تنها بودم
و رها و از دس

ت داده بودم
همه دیگه میدونستن من عاشقه رهام و تاسف میخوردن

اهورا و امیر اونروز رفتن دنباله ماشینی که به رها زد ولی فرار کرد اما قسم میخورم یه روز به عمرم مونده باشه بفرستمش اون دنیا
یه قطره اشک از گوشه چشمم چکید دیگه خابو خوراکم شده بود اشک افسوس حسرت پشیمونی و غم و هق هق شبانه
صبحا که پامیشدم بالشتم خیسه خیس بود حتی تو خابم اشک می ریختم

هنوز تو اتاقم که میومدم صدایه زجه هایه رها تو گوشم می‌پیچید
صدایع خنده هاش و شیطنتاش
و از همه مهم تر……………..
عطرررررر تنش……

رها :
تویه باغ بودم یه باغه تاریک
با سکوت مطلق
یه مرد که کناره لبش خونی بود اومد طرفم ترسیدم اخع هیچکی اینجا نبود
اومد پیشم یه گردنبند و یه انگشتر که کفه دستش بود و گرفت طرفم و شروع به صحبت کردن کرد_سلام رها من ویلیام سردسته و رئیس تمامه خون اشامایع دنیا ……من دیگه مردم و توأم مردی و تو برگزیده ایی تو جانشین منی
تو از همین الان یه خون آشامی نیروهایی داری که حتی از منم بیشترن به مرور خودشونو نشون میدن
رها همیشه صبور باش و مقاومت کن
تو بازم فرصت پیدا کردی و بازم زنده میشی فقط یادت نره چیا بت گفتم تو رییس و سردسته تمامه خون اشامایع دنیایی و باید دنیا رو ادماشو و حتی عشقتم نجات بدی ….رها شنیدی میگن عشق معجزه می‌کنه راست میگن چون تو یه ادمه عاشقی و عشقتم از دوری تو داره رنج میکشه صدایه گریه و هق هقایه مردونش عرش خدا رو لرزونده همه فهمیدن یه زوج عاشقه همن و به هم نریسیدن برو …برو رها تو برو بش برس من که به عشقم نرسیدم امیدوارم موفق باشی فقط صبور و محکم باش و مقاومت کن این گردنبند نشانه و علامت خون اشاماس به هر خون آشامی اینو نشون بدی میفهمه که تو رییسی و بات متحد میشن
این انگشترم نیرویه جادویی داره و می‌تونه تورو تبدیل به یه چهره دخترونه دیگه کنه …..خداحافظ رها ⁦

رفت عقب عقب تا اینکه از دیدم محو شد
واااا یعنی چی من خون اشامم
بدنم سرده سرد بود ولی در یه لحظه بدنم دمایه گرمارو به خودش گرفتو ضربانه قلبم رفت بالا از همیشه بالاتر ⁦

چند لحظه بعد احساس سرما کردم
نمی‌دونم نیروم از کجا آوردم ولی دره اونجایی که توش بودم و با یه تکون و ضربه کندمش
اومدم بیرون یه لباسه مشکی تنم بود
یه نگاه به دورو ورم انداختم عه واااااای خدا اینجا که سردخونس
هییییی ینی من مرده بودم والان دوباره زنده شدم یه نگاه به ساعت رو دیوار انداختم (آخه مگه سردخونه ساعت داره؟….عه خو یقین داره دیگه)
چند ساعت از اونموقعی که به جا لیندا رفتم زیره ماشین می‌گذشت
یعنی همه الان میدونن من مردم یه نفر اومد تو سردخونه نمی‌دونم تو صورتم چی دید که یه عربده بلند زد و غش کرد
اول میخاستم برم پیشه بچه ها ولی با این صحنه ایی که دیدم نظرم عوض شد اول گورم و گم میکنم تا همه بدونن من مردم و منم خودم که فک کنم یه موجود نا آشنا شدم که پسره مردم دربه در غش کرد باید ببرنش ای سیو
از اون روز یه هفته میگذره………

من از انروز فهمیدم یه خون اشامم ینی رییس تمامه خون اشاما و سردسته همشون
از اونروز تب خونم رفت بالا و مجبور شدم خون بخورم گردنبدی که ویلیام بم داده بود گردنم و حلقشم دستم بود

وقتی تب خونم میرفت بالا چشمام سرخ میشد و رنگشون به طوسی و کمرنگ میزد
و دوتا دندون نیشامم دراز تر از دندونایه دیگم میشدن
یه علامتم رو بازوم حک شده بود که شکله همون گردنبده نشانه خون اشاما بود
هه باورم نمیشه رها مجد تبدیل به یه خون آشام شده ….ریس و سردسته خون اشاما
دلم برا کارن و بچه ها تنگیده بود ناجور ولی باید تحمل میکردم تب خونم بیاد پایین نیروم آزاد شه بعدا
نمیخام بشون آسیب برسونم
نیروم تقریبا داشت آزاد میشد
میتونستم با نگاهم کسی که خون اشامه و حس کنم و بفهمم
نیروم دو برابر شده بود
میتونستم فردی که عاشقه و تشخیص بدم و بفهمم عاشقه کیه شاید به خاطره این …این نیرو و دارم که خودمم عاشقم
عشق کلمه عجیبیه منو زنده کرد نیرو دوبرابر بم بخشید و صد البته شدم خون آشام فکرشم نمی‌کردم به اینجا برسم

هوس شیطنت کردم رفتم تو یه رستوران با چهره یه دیگه با استفاده از انگشترم

همه بودن یه لحظه چشمم خورد به میزه کناره دیوار که …..که بچه ها رو دیدم همشون ده سال پیر تر شده بودن ینی باور کنم به خاطره مرگه من اینجوری شدن
زنگوله ایی که بالا در بود به صدا در اومد و همه نگاها برگشت سمتم
دستم و بردم بالا و گفتم_مخلصیم میدونم میدونم قدمه رنجه فرمودم پا رو تخمه چشماتون گذاشتم …لازم نیست بگین…
چند لحظه بعد شلیک خنده پیچید تو رستوران
یکی از پسرا داد زد_خیلی باحالی دختررر
_میدونم پسرررر
بازم همه خندیدن نگام رف سمته میزشون دیدم اوناهم دارن میخندن

با لبخند گفتم _دیگه گفتم استقبالتون خوب بود ولی نه در این حد شامتون کوفت نکنین اممم….نه چیزه ینی میل بفرمایید
باز همه پقی زدن زیره خنده
با حرص گفتم_زهره مار مگه

من دلقکم هی تقی به توقی میخوره خیکشون و تا لاله گوششون وا میکنن

یه هو همه ساکت شدن
یه نفر از اون ته داد زد چن سالته…
_به تو چه
پسره_میای باهم مسابقه بدیم
همه با بهت نگامون کردن حتی کارن
اخ که دلم با اون همه ظلم داره واسش پر میکشه

یه لحظه یادم به پسره افتاد نگاش کردم تو چشماش زل زدم عه اینکه پسره تو رستورانه همون که وادارش کردم بگه غلط کردم همون که گف هیکل خوبی داری ولی …. ولی اون الان خون اشامه رفیقاشم همینطور
خون اشاما من تو هر جلد و چهره ایی که باشم منو میشناسن و میفهمن خون اشامم ولی اگه علامت و بشون نشون بدم میفهمن که رییس و سردستشونم
پسره الان بی شک فهمیده من همون دختره تو رستورانم که تصادف کردم و صد البته متوجه خون آشام بودنم شده یه نگاه بش کردم و با قدمایه محکم رفتم سمتش
تیپه اسپرت زده بودم یه کاپشن چرم تنم بود
رفتم سمتشون زنجیر و از زیره کاپشنم کشیدم بیرون که تا نگاشون به زنجیر افتاد جوری از جاشون پاشدن که بدبخت بی مادر صندلی ها افتادن زمین و خوده زلیل شده هاشونم با ترس نگام میکردن
میزشون جوری بود و تو زاویه ایی بود که هیچکس بمون دید نداشت
گردنبند و گذاشتم زیره کاپشنم
پسره گفت_معذرت میخام ….قر…..خانم
همه پسرا سرشونو به نشونه تایید حرفه پسره تکون دادن
منم گفتم تکرار نشه و رفتم سره یه میز
که سایه ایی و بالا سرم دیدم و بعدشم بوی عطره تلخه مردونه
این عطر به نظرتون ماله کی بود
جز ….جز ….

https://beautyvolve.ir/

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: رمان دایره ی عشقی
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: نازیین بانو
https://beautyvolve.ir/?p=16439
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • donya81 : وایییی عالی بووووووووود👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻...
  • K84as : عااااااااای بود❤️❤️❤️❤️...
  • sahar72 : واییییییی عالی بود زود زود پارت ها رو بزار ممنونم 🧡🧡🧡💛💛💛❤❤❤...
  • نگار_نرگس : سلام عزیزم چشم حتما❤...
  • Reyhaneh : سلام عزیزم هم من هم دوستم عاشق رمانت شدیم لطفا تعداد پارت هارو بیشتر کن ممنون می...
  • HH : عـــــــــــــــــــــالیه...
  • Asal : عالی خیلی قشنگه زود به زود پارت بزار ممنونم...
  • Haniyeh Abaasi : گذاشتم گلم شرمنده یه مدت درگیر بودم❤...
  • Haniyeh Abaasi : گلم بخدا درگیرم چشم...
  • حدیثه : آها مرسی رمان خیلی قشنگیه امیدوارم پارت هاروهم سریع بزارین ممنون...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.