| Tuesday 29 September 2020 | 06:45
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
خنده های خواب وبیدار پارت9

خنده های خواب و بیدار پارت9

چ برسه ب الان ک فاصله رستوران تا خونه ما مث فاصله شمال تا جنوب بود و من هنوز ت شوک بودم ک جیدا شروع ب التماس کردو گفت داداش از عصر انقدر راه رفتیم دیگ جونی نداریم چ برسه ب این مسیر طولانی لطفا ی کار دیگ بگو هر چی باشه قبول لطفا،جاهد دستش و ب نشانه تفکر زیر چونش قرار دادو با جرقه ای ک ب ذهنش خورد گفت :باشه پس ب جای این کار صبح باید موهاتونو پسرونه کوتاه کنین منو جیدا با شنیدن این حرف دهنمون ب کف زمین خورد و دستی ب موهامون کشیدیم و سرمونو ب نشانه منفی تکون دادیم و جاهد گفت خوب پس کفشاتونو در بیارین و راه بیفتین زود باشین ما هم‌ک دیگ راه برگشتی نداشتیم با پای برهنه و کفش بالای سرمون راه افتادیم جیدا اول راه محکم با آرنج ب پهلوم زدو گفت همش تغصیر ت اگ جلوی زبونتو میگرفتی الان این وضعمون نبود و من سر جام وایسادم و رو ب جیدا گفتم غلط کردم از دهنم پرید و همون موقع جاهد دستش و با فشار روی بوق ماشین گذاشت ما هم دوباره بدون حرف ادامه دادیم هر وقت ک خواستیم وایسیم یا استراحت کنیم بوق جاهد ناشنوامون میکردو دوباره راه می رفتیم، تا نصف بیشتر راه اومدیم پاهامون دیگ بی حس بود
جیدا روی زمین دراز کشید و بلند گفت جاهد بوق ک سهله از رومم رد شی دیگ نای بلند شدن ندارم منم از این فرصت استفاده کردموکنار جیدا دراز کشیدم و گفتم جاهد برو خلاصمون کن اما دیگ راه نمیریم و  چشامونو بستیم جاهد گفت مسخره ها پاشین بخدا از روتون رد میشم تا سه  میشمارم۱’۲’من و جیدا محکم دست همو گرفتیم  حاضر بودیم بریم  زیر ماشین اما راه نریم  چشامونو ب هم فشار دادیم و با شماره ۳ صدای گاز ماشین اومد اما جاهد حرکت نکردو گفت باشه حالا بلند شین بیاین سوار شین منو جیدا محکم زدیم قدش و سوار شدیم جاهدم گفت خوش حال نباشین خیابون بعدی خونه شماست انگار کل مسیر و رفتین و بلند خندید و ماهم ی نگاه ب هم انداختیم زدیم توسر همدیگه ک چرا زودتر این کارو نکردیم و چند دقیقه بعد جاهد جلوی خونه ما وایساد منم ک جونی برام‌نمونده بود بخوام در بزنم ب جاهد گفتم بچه پرو دارم از پادرد میمیرم برو ی در بزن بیان جنازه منو ببرن بندازن رو تخت جاهد خنده ای کردو حال احوال گرمی با مامان و بابام کرد
کفشامو  پوشیدم از جیدا خداحافظی کردم و با کمک جاهد خریدارو آوردم داخل و خواست ک بره گفتم جاهد  تقاص این کارو پس میدی و جاهد محکم لپمو کشید و چشمکی زدو گفت منتظرم وب سمت در خروجی رفت
انقدر خسته بودم که با همون لباساخودمو روی تخت ولو‌کردم و خوابم برد…  :):

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: خنده های خواب وبیدار
  • ژانر: عاشقانه،تخیلی
  • نویسنده: مهیدس نژادی
  • 21 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 2,376 بازدید
  • ارسال نظر
https://beautyvolve.ir/?p=16411
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • donya81 : وایییی عالی بووووووووود👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻...
  • K84as : عااااااااای بود❤️❤️❤️❤️...
  • sahar72 : واییییییی عالی بود زود زود پارت ها رو بزار ممنونم 🧡🧡🧡💛💛💛❤❤❤...
  • نگار_نرگس : سلام عزیزم چشم حتما❤...
  • Reyhaneh : سلام عزیزم هم من هم دوستم عاشق رمانت شدیم لطفا تعداد پارت هارو بیشتر کن ممنون می...
  • HH : عـــــــــــــــــــــالیه...
  • Asal : عالی خیلی قشنگه زود به زود پارت بزار ممنونم...
  • Haniyeh Abaasi : گذاشتم گلم شرمنده یه مدت درگیر بودم❤...
  • Haniyeh Abaasi : گلم بخدا درگیرم چشم...
  • حدیثه : آها مرسی رمان خیلی قشنگیه امیدوارم پارت هاروهم سریع بزارین ممنون...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.