| Sunday 27 September 2020 | 13:51
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

رمان عشق به توان دوپارت 2

رمان عشق به توان دوپارت 2

رمان عشق به توان دوپارت 2

..هدفون رو گذاشتم توی گوشم و یه آهنگ از ایمان غلامی پلی کردم و تصمیم گرفتم تا دم در خونه سوگندینا پیاده برم..همین که رسیدم در خونشون دیدم ساسان اول کوچه وایستاده و سرش رو کرده تو گوشیش..توجهی بهش نکردمو منتظر شدم تا سوگند بیاد بیرون..دو دقیقه که گذشت سرکار خانوم تشیفشون رو آوردن..بازم طبق معمول یه تیپ لش که فقط قصدش دلبری از ساسان بود، زده بود..منم که از این کارش به شدت متنفّر بودم..سوگند یه نگاهی بهم کردو گفت
-سلام هم میخوای؟؟
-اره میخوام زود باش سلام کن!!
یهو صداشو شبیه بچه ها کردو گفت
-دوس ندالم…دلم نوموخاد
این کارش بیشتر عصبیم کرد که گفتم
-ریاضیم ضعیفه…خودتو جمع کن سوگند
فکر کنم از حرفم ناراحت شد..برای همین دیگه چیزی نگفت و رفتیم سرِ کوچه..ساسان اروم سلام کرد ولی اصلا بهش اعتنایی نکردم و راهم رو گرفتمو رفتم..داشتم میرفتم که یهو صدای عشق بازیشون پیچید توی گوشم..حالم به هم خورد از اون صدای بوسه..ولی برنگشتمو به راهم ادامه دادم..اونا هم یه ذره سرعتشون رو بیشتر کردن و رسیدن به من..ساسان ریموت ماشینشو زد و گفت
-بفرمایید سوار شید
یه نگاهی به سوگند کردمو گفتم
-جزء برنامه نبود…دفعه آخرتم باشه برای خودت برنامه ریزی میکنی!!
نمیدونم چرا اصلا امروز اعصاب نداشتم..نفسم رو محکم فوت کردم بیرون و اروم ازشون خداحافظی کردم..یه تاکسی گرفتم..اومدم دره تاکسیو باز کنم که که سوگند دستمو گرفت و گفت
-رفیق نشدم باهات که بذارم تنها بری
نگاهمو به نگاه خواهرانش گره زدمو گفتم
-مرسی خواهری..ساسان منتظرته..برو باهاش
-ازش خداحاظی کردم که با تو برم..ببین درسا من هرچی باشم،بی معرفت نیستم..الانم دیگه هیچی نگو..تاکسی منتظره..سوار شو تا بریم
دیگه هیچی نگفتم و سوار شدم و به سمت خیابون کتاب فروشا حرکت کردیم..بعد از چند دقیقه پیاده شدیم..اومدم حساب کنم که سوگند سریع تر از من کرایه رو حساب کرد..از دستش عصبی شدم و گفتم
-من تاکسی گرفتم..تو حساب کردی؟
یه لبخندی زد و گفت
-ساسان حساب کرد
-ساسان؟؟
-مواظب چشمات باش، الان پخش خیابون میشن..آره ساسان،کجاش تعجب داره؟؟
-همش تعجبه..اصلا ساسان غلط کرد حساب کرد!
-صاف باید به عشق من فحش بدی دیوونه..الان میبندن کتاب خونه ها
دستمو گرفتو همراه خودش کشید و برد..هر چی من حرف میزدم، اون دیگه توجهی نمی کرد..رفتیم توی یکی از کتاب خونه ها و یه چرخی زدمو رو کردم به فروشنده و گفتم
-خسته نباشید خانوم
-سلامت باشی عزیزم…میتونم کمکت کنم؟؟
-کتاب های یازدهم انسانی رو میخواستم!!
-بله چشم…صبر کنید  الان میارم خدمتتون
یه چرخی توی قفسه ها زدم و یه کتاب به اسم ملکه تنهایی نظرمو جلب کرد..صفحه اولش رو باز کردم و یه نگاهی به خلاصه داستان انداختم..رمان قشنگی بود و همین طور یه کتاب خیلی جمع و جور..قیمتشم ارزون بود..دوتا از اون کتابو برداشتم و به سمت فروشنده حرکت کردم..کتابارو گذاشتم رو میز وگفتم
-این دوتا رو هم حساب کنید
-باشه عزیزم چیز دیگه ای نمیخوای؟؟
-نه مرسی
کتابارو برداشتیم و با سوگند از کتاب خونه زدیم بیرون
سوگند:خب دری چکار کنیم؟میری خونه تو؟
-اره خستم…راستی دوتا کتاب داستان خریدم..بیا یکیش ماله تو
-وااای ممنونم عزیزم..قشنگه؟؟
-اره انقدر قشنگه که میخوام ده باره دیگه بخونمش
با یه قیافه خشک نگاهم کردو گفت
-اسکل خودتی..انیشتینم خودتی…مدیونی اگر تو دلت بگی این دختره دیوونست!!
-به خدا تو دیوانه ای!!
-باشه اصلا تو عاقل..من رفتم خداحافظ!!

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: عشق به توان دو
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: سید علی جعفری
https://beautyvolve.ir/?p=16226
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • K84as : عااااااااای بود❤️❤️❤️❤️...
  • sahar72 : واییییییی عالی بود زود زود پارت ها رو بزار ممنونم 🧡🧡🧡💛💛💛❤❤❤...
  • نگار_نرگس : سلام عزیزم چشم حتما❤...
  • Reyhaneh : سلام عزیزم هم من هم دوستم عاشق رمانت شدیم لطفا تعداد پارت هارو بیشتر کن ممنون می...
  • HH : عـــــــــــــــــــــالیه...
  • Asal : عالی خیلی قشنگه زود به زود پارت بزار ممنونم...
  • Haniyeh Abaasi : گذاشتم گلم شرمنده یه مدت درگیر بودم❤...
  • Haniyeh Abaasi : گلم بخدا درگیرم چشم...
  • حدیثه : آها مرسی رمان خیلی قشنگیه امیدوارم پارت هاروهم سریع بزارین ممنون...
  • ناهید کاویانی داراني : رمان تموم نشد وگفتن به زودی براتون می گذارند...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.