| Tuesday 20 October 2020 | 17:34
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان خارجی وصله ناجور پارت ۴

رمان خارجی وصله ناجور پارت ۴

وصله ناجور:
بیا… بذار تو رو از اینجا ببریم
کیسه پلاستیکی را از روی زمین برداشتم و به او اجازه دادم مرا به طرف ماشینش به
آن طرف جاده هدایت کند
به محض اینکه در قسمت مسافر نشستم به طرف من چرخید . با نگاهی نگران در
چشمهایش لبش را گاز می گرفت
یک کاری کردم که ،،، ،،، ،،، امیدوارم باهاش مشکلی نداشته باشی
با قیافه ای خشک و بی روح به او نگاه کردم
بستگی داره… آخرین سوپر ایزی که یه نفر بهم داد منو توی زندان انداخت
لب هایش به لبخندی نصفه نیمه باز شد
تا کی میخوای این کارت رو بازی کنی؟
برای همیشه فکر می کنم با بهای سنگینی به دستش آوردم
سرش را تکان داد

خوب در مورد این کاری که کردی
یه خونه برای خودمون جور کردم
چشم هایم از شدت تعجب گشاد شدند
از خونه ی پدر و مادرت بیرون اومدي ؟
دیگه وقتش بود و تو به جایی برای زندگی کردن نیاز داری .. مادر بزرگم وقتی که
مرد پول خوبی برام به ارث گذاشت… بنابراین من ازش استفاده خوبی کردم و اونو با
خریدن یک آپارتمان سرمایه گذاری کردم
أحساس شرم سراسر وجودم را پوشاند
متاسفم که برای خاکسپاری اونجا نبودم
دستش را رو به رویش تکان داد
میدونم اگه میتونستی میومدی .. به هر حال برای خودمون یه آپارتمان توی ساتون
خریدم . جای خوبیه . سه تا اتاق خواب داره و از محل جس دور نیست . بنابراین
میتونی بهش نزدیک باشی
به او خیره شدم
سه اتاق خواب ؟

آره. یکی برای تو یکی برای من ..و یکی برای جس وقتی که آوردیمش خونه
بغضی راه گلویم را بست … نمی توانستم کاری که برایم انجام داده بود را باور کنم
. این آپارتمان را خریده بود تا به من کمک کند. می دانست برای پس گرفتن جس به
یک خانه نیاز دارم . نمی توانستم بدون داشتن سرپناهی ثابت درخواست قیمی برای جس
بدهم .. انتظار داشتم تا زمانی که بتوانم روی پای خود بایستند در یک خوابگاه زندگی
کنم …و سالها طول میکشید تا بتوانم از چنان مکانی بیرون رفته و خانه ای دست و پا کنم
لبم را گاز گرفتم
جس رو اخیرا دیدی ؟
نفسش را بیرون داد… و پاسخ را می دانستم
دیروز برای دیدنش رفتم
از وقتی که من به زندان رفته بودم جس در یک خانه بچه های بی سرپرست زندگی می
کرد. میدانستم چنان مکانهایی چگونه هستند. هر لحظه که از او دور بودم تا سر حد
مرگ برای او نگران بودم… به درگاه خداوند دعا می کردم تا زمانی که بتوانم او را پس
بگیرم او را در امنیت نگه دارد . سیسی به من قول داده بود که همواره از او دیدن کند و
مرا از اخبار ش مطلع کند
حالش چطوره ؟

دردی که در قلبم ایجاد شده بود را ناديده گرفتم
به خوبی پاسخ سوالم را می دانستم أما می بایست دوباره بپرسم
ميدونه من امروز آزاد ميشم ؟
آره
حالا صدایش آرام تر بود
الان فقط یکم گیجه مدي ، أما بالاخره باهاش کنار میاد . اون عاشق توئه
چشم هایم را پایین تر آوردم
من اونو ناامید کردم
نه این کار رو نکردی
به خاطر حرارتی که در صدایش بود چشم هایم دوباره به طرف او باز گشت

تو با مردی ملاقات کردی که فکر میکردى آدم خوبیه، اما بالاخره معلوم شد که
عوضی ترین عوضی در تاریخ اتمام بازنده هاست .این تقصیر تو نبود . قسم میخورم
اگه دستم به اون حرومزاده هم برسه عقیمش می کنم… دم و دستگاه شو توی آتیش میندازم
و مجبور می کنم این صحنه رو نگاه کنه
صحنه گرافیکی بر جزئیاتی بود
_مچکرم نقاشيم خوبه
به طرف من نيشخند زد
فقط می خوام فراموش کنم که هرگز وجود داشته
تمام تمرکزم روی این بود که دوباره جس را پس بگیرم
دستش را جلو آورد . دستم را گرفت و آن را فشرد
دوباره اونو پس میگیری.. هیچ شکی ندارم …… از الان به بعد فقط اتفاقای خوب میفته
اشک هایی که تا این لحظه سعی داشتم آنها را نگه دارم شروع به جاری شدن کردند
حق نداری گریه کنی دسی می وگرنه باعث میشه منم گریه ام بگیره و الان ریمل
ضدآب ندارم.. خوب ..نظرت راجع به آپارتمان چیه ؟
با پشت دست اشکهایم را پاک کردم

به نظرم فوق العاده است اما
هیچ اما و اگری در کار نیست مدی .. فقط بگو آره تو پیش من زندگی می کنی
منظورم اینه که باید اول با افسرم ملاقات کنم و ازش اجازه بگیرم که اشکالی نداشته
باشه … اونا از قبل برام یه خوابگاه در نظر گرفتن
اه اه .. به هیچ عنوان امکان نداره دختر من توی یکی از این خونه های درب و
داغون که مخصوص جنایتکاران سابقه زندگی کنه
رنگ از صورتش پرید
امیدوارم ناراحت نشده باشی دسی چون تو په جنایتکار سابق نیستی ..خوب از نظر
تکنیکی هستی اما نيستي لو
سي .. اشکال نداره . من به سابقه دارم و این رو نمیشه کاریش کرد
الي اسميت … سابقه دار و جنایتکار سابق
این برچسب تا روزی که بمیرم با من خواهد ماند
زندگیم حالا کاملا تغيير کرده بود و راجع به آن کاری از دستم بر نمی آمد…
أما میتوانم برای آینده ام تلاش کنم

می توانم مطمئن شوم که دیگر هرگز اجازه نخواهم داد یک نفر از من یک احمق بسازد
و همچنین می توان مطمئن شوم تا زندگی بهتری برای جس و خودم بسازم
بهتر از آنچه که قبلا داشتيم
من آدم باهوشی نیستم… هیچ مدرک دانشگاهی ندارم…. اما به سختی کار می کردم..
تنها چیزی که نیاز دارم این است که یک نفر به من یک شانس دوباره بدهد و فرصتي
به من بده تا بتوانم به جم تمام چیزی که می بایست داشته باشد و تمام چیزی که لیاقتش
را دارد بدهم…. أن بچه تاکنون زندگی مزخرفی داشته … حداقل وقتی من بزرگ می
شدم مادرمان بالای سرم بود … اگرچه چندان استفاده ای نداشت .. اما بعد از آن که جس
به دنيا آمد اعتيادش بدتر شد… فکر می کنم مرگ پدرم تاثیر به سزایی روی آن داشت …
جسمش آنجا بود اما از لحاظ ذهنی با ما نبود
من جس را داشتم…. و این تمام چیزی بود که به آن اهمیت میدانم
به سیسی گفتم
باید اول با افسرم ملاقات کنم و راجع به زندگی کردن با تو ازش میپرسم
خوبه … پس الان میریم پیشش و بهش میگیم که امروز به خونه پیش من میای
لبخندی تحویلم داد … سرم را تکان دادم و به او خنديدم

وقتی سیسی چیزی در کله اش فرو می برد متقاعد کردن او به راه دیگری امکان پذیر
نبود … این یکی از چیزهای بسیاری بود که راجع به او دوستش داشتم …. و همچنين
وفاداری پرحرارت اش را
موتور را روشن کرد و رادیوی داخل ماشین را تنظیم کرد …. از میان اسپیکرها …
آهنگ درک به نام محکم بچسب داریم.. میریم خونه به گوش رسید
خنديدم و به چشمهای سیسی نگاه کردم
از قصد این آهنگو پخش کردی ؟
لبخند کوچکی روی لب هایش نشست
خنده دیگری سر داد..
اما احساس خنديدن نداشتم
زیرا به خانه نمیرفتم…. نه واقعا … خانه جایی است که هم در آن باشد … و من نمی
توانم با او باشم زیرا اشتباهاتی انجام داده بودم … به آنم اشتباهی اعتماد کرده بودم و این
به قیمت برادرم و ۱۸ ماه از زندگیم تمام شد
سرم را به صندلی ماشین تکیه دادم و از پنجره به بیرون نگاه کردم
صدای سيسی به نرمی به گوشم رسید
في … حالت خوبه ؟

سرم را چرخاندم و به او نگاه کردم
خوبم ….و به خاطر همه چیز مچکرم . نمیدونم بدون تو چه کار می کردم
دستش را دراز کرد و دست مرا فشرد
هرگز مجبور نیستی بفهمی

پارت جدید تقدیم به نگاه هاتون لطفا لایک و حمایت کنید پارت بعدی دوشنبه 

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: وصله ناجور
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: سامانتا تاول
https://beautyvolve.ir/?p=16219
لینک کوتاه مطلب:
درباره سحر تازیکه
نویسنده رمان های انلاین عشق جوانمرد و تاوان گناه
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
  • Liu : مرسی کیوتم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.