| Monday 19 October 2020 | 21:16
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

رمان آنلاین گناه دلم پارت1

رمان آنلاین گناه دلم پارت1

رمان آنلاین گناه دلم پارت1

 

 

#خلاصه

داستان در مورد دو خواهر دوقولو به اسم طناز و طنینه..
طناز بی نهایت عاشق پسر عموش مهرابه
ولی مهراب با انتخاب طنین باعث بوجود اومدن خشم و حسادت تو وجود طناز،میشه..
حسادتی که ….

رمان گناه دلم( پارت 1)

“طناز”

داشتم تو حیاط قدم میزدم و از هوای بهاری لذت میبردم که در ویلا توسط اقا ابراهیم نگهبان ویلا باز شدو نگام محو کسی شد که قلبم با دیدنش بیتاب میشه

از ماشین پیاده شدو اومد سمتم

_سلام چطوری طناز؟

دلم می خواست حرف نزنم و ساعت ها خیره بشم به اون گوی عسلی که بد جور منو مجنون خودش کرد..

_طناز ؟!..

با تکون دادن دستش جلو صورتم نگاه خیرمو گرفتم

خاک تو سرت طناز،احمق مثل خنگا خیره شدی بهش.

_اووم ببخشید حواسم یه لحظه پرت شد
ولی تو از کجا فهمیدی من طنازم؟!

_چون قبل اومدن به اینجا با طنین حرف زدم بیمارستان بود یکم دیگه میاد

“طنین پرستار بود “

_هووم خوبه..

_خب من میرم تو سالن میشینم منتظرش

بعد هم بدون حرفی از،کنارم گذشت و رفت..

هیچوقت منو ندید…
هیچوقت ندید که چطور بیتابشم..
همش طنین…
مگه اون چی داره که من ندارم
چون مثل طنین پرستار نشدم؟
یا مثل بابام دکتر نشدم؟
یا مثل مهراب دکتر متخصص نشدم؟
چون تموم علاقم خلاصه میشه تو هنر !!
برای همون منو لایق خودش ندونست..
هه اره خب طنین عزیز همه هست
مثل من اروم و کسل کننده نیست..

انقدر دلم گرفته بود که دوست نداشتم برم تو سالن و مثل دیوونه ها خیره بشم بهش

ترجیح دادم بشینم رو تاپ گوشه حیاط وتو خودم خلوت کنم…

هنوز نیم ساعت نشده بود که طنین اومد
متوجه من که گوشه حیاط،نشسته بودم نشد و رفت تو خونه

ده دقیقه بعد همراه مهراب از خونه زدن بیرون….

خدای من چی میدیدم عشقم ، کسی که همش تو فکرشم دست خواهرمو گرفته و با خنده سوار ماشین شدن و رفتن

اینجا چه خبره…

با قدمهای سریع رفتم تو سالن

_مامان..

از سرویس بهداشتی اومد بیرون و در حین اینکه دستهاشو پاک میکرد جوابمم داد

_اینجام دختر چرا داد میزنی؟

_خبریه که من بیخبرم؟

_مثلا؟.

_ماماان…

_خیله خب …
امروز مهراب اومد باهام راجب طنین صحبت کرد
گفت به طنین علاقه داره و اگه ما اجازه بدیم بیان واسه امر خیر

احساس کردم نمیتونم رو پاهام وایستم
نه این امکان نداره
خدای من…

نفهمیدم چطور کلمات از،دهنم خارج شد و این سوالو پرسیدم…

_ط طنین ه هم دوسش داره؟؟

_وقتی اومد کشیدمش تو اشپزخونه ازش پرسیدم مثل اینکه همچین بی میل نیست
الان هم با اجازه من رفتن بیرون
قراره فردا شب بیان خواستگاری
منم چون غریبه نبودن و میدونم بابات از خداشه پسر داداشش بشه دامادش قبول کردم

مامانم میگفت و متوجه حال خرابم نبود
میگفت و نفهمید قلبم تو وجودم شکست و خودم صدای شکستن قلبمو شنیدم….

همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد
خواستگاری مهراب از طنین
اون گلی که من تو رویاهام تصورش کرده بودم
ولی اون گل مال من نشد حتی،خنده هاشم مال من نشد
و این یعنی مرگ….

خیلی زود نامزد شدنو قرار شد یک ماه دیگه عقد و عروسیشون رو با هم تو همین حیاط بگیرن..

فقط شرط پدرم این بود که دخترش ازش دور نباشه
واسه همین تصمیم بر این شد تو طبقه دوم خونمون بعد عروسیشون زندگی کنن

خونمون یه ویلای بزرگ دوبلکس بود که پله میخورد و طبقه دوم یه سالن و دو اتاق خواب داشت
ولی اشپزی پایین بود….
ـــــــــــــــــ

یه هفته بعد

تو اتاقم نشسته بودم و داشتم چهره ی مهراب و طراحی میکردم که در اتاقم زده شد
سریع وسایلام و زیر تخت پنهون کردم..

_بیا تو…

_سلام به خواهر خودم هیچ معلومه چته همش تو اتاقتی انگار نه انگار که بزودی قراره خواهرت عروس بشه
باهام که خرید نمیای حداقل بیا یه،حالی بپرس..

_خب تو پرسیدی دیگه …

_طناز چیزی شده ؟ من کاری کردم؟

میخواستم داد بزنم اره توی لعنتی عشقمو ازم گرفتی ولی بجاش گفتم:

_نه یکم دلم گرفته با ازدواجت خیلی تنها میشم

با این حرفم اومد رو تخت نشستو منو تو اغوش کشید

_ای جان قربون دلت خواهرم، منکه جای دوری نمیرم همین طبقه بالام

_آره ولی وقتت کم میشه، همین جوریشم که همش سر کاری وای،بحال اینکه متاهل باشی..

_حق داری طناز من به عنوان خواهر بزرگ تر هیچ وقت واست وقت نذاشتم

_همش یه دقیقه بزرگتری..

با این حرفم قهقهه خندش به هوا رفت

_خب هرچی ….

پاشو پاشو بیا بریم نهار بخوریم بعدشم باید باهام بیای بریم لباس عروسم و انتخاب کنم نه نیار که راه نداره…

برای اینکه بیشتر از این همه شک نکنن
مجبور شدم برخلاف میلم همراه طنین برم برای انتخاب لباسش
هیچ کس نمی تونست حالمو درک کنه
وقتی طنین رو تو اون لباس دیدم
نمی دونستم براش خوشحال بشم یا برای مرگ ارزوهام خون گریه کنم…

کاش دامادش مهراب نبود تا منم تو این روز مهم مجبور نبودم نقاب شادی بزنم بصورتم

_چطوره بهم میاد؟

نگاه غمگینی بهش انداختم و گفتم:

_معلومه که میاد بما همه چی میاد حتی گونی

_اون که اره خوش بحال مهراب..

لبخندی که بی شباهت به گریه نبود نشوندم رو لبام….

بعد کلی گشت و گذار و خرید راهی خونه شدیم
ــــــــــــــــــــــــ
امشب شام مهراب خونه ما بود
چطور کنار هم تحمل شون کنم ….

یک ساعت بعد مهراب با یه دسته گل پر از رزای سفید اومد

_سلام پسرم خوش اومدی

_سلام زنعمو ، سلام عمو
بعد احوالپرسی با مامان و بابا و در اخر من، با لبخند رفت سمت طنین

_سلام خانومم این گل زیبا تقدیم به زیباترین دختر دنیا

حسادت مثل خوره افتاده بود بجونم
نه من نمیتونم اینجوری تحمل کنم
باید شانسم و امتحان کنم
نباید بزارم این ازدواج سر بگیره…

فردا عروسی عشقمه امروز هرجور که شده باید باهاش صحبت کنم

الان یک ساعته که چشم دوختم به گوشی تو دستم …

بلاخره نفس عمیقی میکشم و شروع میکنم به تماس گرفتن

_الو..

_الو مهراب

_طناز تویی؟ چیزی شده؟

_نه.. نه ، باید ببینمت، تنها

_باشه کی و کجا..؟؟

_پارک(….. )فقط به طنین حرفی نزن..

از سکوتش متوجه تعجبش شدم ولی حرفی نزدو در جواب گفت: ساعت ۵ تو پارک منتظرمه….

ساعت ۴ بود و من از استرس کف دستهام عرق کرده بود
یعنی مهراب چه جوابی میده..
نکنه همه چی بدتر بشه
خدایا خودت کمکم کن…
ــــــــــــــــــــ

مثل همیشه باوقار و جذاب با همون لبخندش اومد سمتم و نشست کنارم رو نیمکت..

_سلام چطوری؟؟

_خوبم تو چطوری؟؟

_منم خوبم ، خب چیزی میخوری؟

_نه چیزی نمیخورم راستش…

راستش من…

_چیشده طناز اتفاقی افتاده؟

_مهراب نمیدونم چطور بگم

_راحت باش، بگو چیشده؟

کمی من من کردم و بلاخره دل و زدم به دریا و گفتم:

_من، من عاشق شدم..

با این حرفم خنده اومد رو لباش

_ای جان خواهر من عاشق شده حالا کیه اون مرد خوشبخت؟

با این حرفش اشک تو چشمام حلقه زد هه خواهر

وقتی حلقه اشکو تو چشمام دید خنده رو لبهاش ماسید

_طناز چیشد؟! چرا داری گریه میکنی؟
مگه اون شخص کیه؟

با چشمای اشکیم خیره شدم تو
چشماش
انگار همه چیزو از نگاهم خوند که مبهوت و وحشتزده شد

چشمای متعجبش رو دوخت تو چشمای اشکی منو با لکنت گفت:

_ت..تو.. تو

بگو فکرم اشتباست طناز ،بگو لعنتی..
د یه حرفی بزن..

دیگه اشکام دست خودم نبود و هق هق میزدم..

_مهراب من نفهمیدم چیشد
قبل طنین دوست داشتم
خیلیم دوست دارم
من بدون تو نمی تونم مهراب
با من و عشقم این کارو نکن
من نمی تونم تو رو کنار خواهرم ببینم تحملش و ندارم

_خفه شووووو..

_م.. مهراب تو رو خدا

_دیوونه شدی!! چطور میتونی اینکارو با خواهر خودت بکنی؟برات متاسفم طناز

عصبی نگاش کردم و گفتم:

_دست من نیست لعنتی، چرا درکم نمی کنی..من فقط عاشقتم

با این حرفم عصبی انگشت اشارشو گرفت سمتم و جدی گفت:

_هیییس،هیچی نگو طناز هیچی نگو نه تو حرفی زدی نه من چیزی شنیدم
همه چی همینجا تموم میشه
نمی خوام چیزی بشنوم
فردا روز عروسی خواهرته پس بهتره مثل یه خواهر خوب باشی براش و این حرف های مسخرت و همین جا تمومش کنی

با این حرفش خشم و کینه کل وجودمو فرا گرفت

با حرص از رو نیمکت بلند شدم و تقریبا سرش فریاد کشیدم

_تو نمیتونی با من اینطوری حرف بزنی
چطور میتونی عشقم و نادیده بگیری لعنتییی

با پوزخند نگام کردو گفت: هه عشق!!
حرفات و نشنیده می گیرم اونم فقط بخاطر طنین چون نمی خوام دلش بشکنه

با بغض لب زدم

_پس دل من چی لعنتی..!!

_متاسفم ، ولی من نمیتونم واسه دل تو کاری کنم چون خودم دلم جای دیگه گیره
بهتره این عشق مسخرت و فراموش کنی منم فراموش میکنم خداحافظ…

مبهوت خیره شدم به رفتنش..
زبونم قفل شده بود و قادر به حرف زدن نبود
هه اون گفت عشق مسخره
اون عشق منو باور نکرد
نشونت میدم اقا مهراب
تو نمیتونی همینجور راحت دل منو بشکنی و روش پا بزاری و بری

ـــــــــــــــــــ
طناز چطور شدم؟

به اصرار طنین همراش اومدم ارایشگاه
سعی کردم خودم و بی تفاوت نشون بدم تا مهراب فکر کنه حرفاش روم اثر گذاشت
ولی کی از فکرای شوم تو فکر و ذهن من خبر داشت…

خیره شدم به طنین و لبخند مصنوعی زدم

_عالی شدی طنین

_تو هم عالی شدی خواهری، یعنی کپ هم شدیم

خب دخترا احساساتی نشین که ارایشتون بهم میریزه

با این حرف ارایشگر طنین لبخندی زدو رفت سمت اینه تا یبار دیگه میکاپش و چک کنه

ده دقیقه بعد خبر دادن که داماد اومده
دامادی که ارزو داشتم کاش من عروسش بودم

طنین خرامان خرامان رفت سمت خروجی ارایشگاه

دیدم لبخند عشقمو به خواهرم
دیدم بوسه ای رو که به پیشونیش زد
دیدم و قلبم بدرد اومد
خدایا میببنی،
چطور تحمل کنم
یکیش عشقم
یکیش خواهرم
پس دل خودم چی؟”…

وقتی به خودم اومدم که خبری از ماشین عروس و فیلم بردار نبود
هه رفتن طناز باز شدی تنها..

بعد گرفتن یه اژانس راهی جایی شدم که برای من بدترین جای دنیاس امروز..

هیچ وقت نمیبخشمت طنین
چون هیچ وقت برام خواهر نبودی
هیچوقت نفهمیدی چطور شکستم
هیچوقت نپرسیدی دردت چیه
پس منم از امروز خواهری ندارم…

نظرات یادتون نره دوستان…

پارت بعدی هفته بعد پنج شنبه…

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: رمان گناه دلم
  • ژانر: عاشقانه و هیجانی..
  • نویسنده: راحله داخم
  • 46 روز پيش
  • راحله داخم
  • 8,181 بازدید
  • 7 نظر
https://beautyvolve.ir/?p=16138
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • سحر
    پنج‌شنبه 3 سپتامبر 2020 | 1:33 ب.ظ

    عاااووولییییی😍😍👌👌👌👌

  • راحله داخم
    پنج‌شنبه 3 سپتامبر 2020 | 4:05 ب.ظ

    مرسی عزیزم😘😘

  • Fatemeh
    سه‌شنبه 13 اکتبر 2020 | 11:10 ب.ظ

    عزیزم رمز دو مرحله ایم رو یادم رفت مجبور سدم اکانتمو دلیت کنم کانالت پاک شد اعصابم خورده من کانالتو میخوام

    • مدیر سایت
      سه‌شنبه 13 اکتبر 2020 | 11:27 ب.ظ

      چرا عزیز

  • Fatemeh
    سه‌شنبه 13 اکتبر 2020 | 11:33 ب.ظ

    نمیدونم والا حالا نمیدونم از کجا کانالشو پیدا کنم

  • Fatemeh
    چهارشنبه 14 اکتبر 2020 | 12:00 ق.ظ

    راحله جون تروخدا بم بگو چطور کانالتو پیدا کنم

  • Yalda
    شنبه 17 اکتبر 2020 | 12:48 ب.ظ

    رمان عالیه ❤️❤️

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
  • Liu : مرسی کیوتم...
  • پرویز : سلام وقتتان بخیر داستان تلافی ، روایت همیشه آشنای این مرز و بوم است و شما با مها...
  • راز : رمان عالی...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.