سبد خرید0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

با سرو صدای این دو تا خل وچل دوباره از خواب بیدار شدم ، این دفعه دیگه دلم  میخواد کله هر جفت شون رو بکنم

_ چتونه شما دوتا اه اگه گذاشتین دو دقیقه کپه مرگ مو بزارم عسل بدون توجه رفت تو آشپزخونه ،رها هم نشست رو کاناپه گفتم  : با شما دوتا خر بودم ها

عسل از تو آشپز خونه داد زد :بابا من هرچی به این رها میگم امروز نوبت تو غذا درست کنی اونم میگه نوبت تو ، خودتم که خوب میدونی من زیر بار حرف زور نمیرم 

رها: خب منم زیر بار حرف زور نمیرم نوبت تو؛ نه من بعد هم بدون توجه به حضور من دوباره شروع کردن کل کل کردن این

دفعه با داد گفتم :بس کنید دیگه عین دوتا بچه پنج ساله میپرن به هم دیگه ،اصلا من درست میکنم خوبه شما دو تا مفخور هم بشینین همو تیکه پاره کنین  

عسل : واییی دستت طلا اصلا حال و حوصله غذا درست کردن ندارم یه چشم غره بهش رفتم بعد هم بدون توجه  به اون  دوتا رفتم تو اتاق خواب  خواب دیگه از سرم پریده بود پاشدم لباسامو با یک مانتو شلوار مشکی عوض کردم  یه شال فسفری رنگ هم انداختم سرم حوصله آرایش کردن نداشتم فقط یه کرم ضد آفتاب زدم _بچه هامن میرم بیرون یه دور بزنم خرید هم کنم زود میام بلافاصله هم اومدم بیرون تا دوباره منو سین جیم نکن همین جور که راه میرفتم به این سه چهار سال فکر کردم   آنقدر راه رفتم فکر کردم که دیگه هوا تاریک شده بود

بدو بدو رفتم تا یک فروشگاه وچیزهای مورد نیاز مثل : سوسیس وو تخم مرغ …..رو خریدم اومدم بیرون وقتی رسیدم دم در دیدم چراغ ها خاموش کلید انداختم در ، رو باز کردم دیدم رها و عسل عین خرس خوابیدن بدون سر و صدا رفتم توی آشپزخونه یک دونه بادکنک برداشتم و توش رو پر آب کردم رفتم بالا سر شون یکدفعه بادکنک رو ترکوندم آب پاشید رو دوتاشون  وهمه جا رو خیس کرد   

از خنده منفجر شدم  اونقدر خندیدم که دلم درد  گرفت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *