| Friday 23 October 2020 | 23:47
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان قلب سنگی

پارت ششم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون

کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟

خندیدم

+ممنون تو خوبی؟

اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا

ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم

گوشیم تو جیبم لرزید

ببخشیدی گفتم و از جام بلند شدم مهناز بود با لبخند جواب دادم

+جونم؟چه زود زود دلت تنگ میشه

_خوبی گلم؟

+مهناز جون ما که یکم پیش حرف زدیم باهم گفتم حالمم خوبه

_مدوسا…الان کجایین؟

+هتل دیگه

_خب…با…با چی رفتید؟

لبمو گاز گرفتم الان اگه بگم چه بلایی سر ماشین اومده بد میشه

+با ماشین

_با ماشین یاسمن؟

+اره، مهناز چرا این سوالارو میپرسی؟

_هیچی عزیزم همینطوری شبت بخیر

+شب بخیر

وقتی گفت هیچی عزیزم صداش یجوری شد مطمعنم یه خبرایی هس

نکنه فهمیده ماشین نابود شده؟نه بابا از کجا بفهمه اخه؟

_مدوسا نمیخای بیای غذاتو بخوری؟

+اومدم

نشستم بقیه غذامو خوردم که کیان گفت_میتونم بپرسم کی بود؟

ماکان با اخم زد بهش و گفت_نه نمیتونی چون به تو مربوط نیست

کیان چپ چپ نگاش کرد

گفتم+مامانم بود

سرشو تکون داد و نوشابشو سر کشید

_بچه ها فردا بریم بگردیم؟!

ماکان زد رو میز و گفت_احمق مثه اینکه متوجه نیستی من دنبال چیم اینجا؟نیومدم خوش بگذرونم

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=15798
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.