| Monday 19 October 2020 | 22:08
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان قلب سنگی

پارت پنجم

گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به سعید خیلی دلتنگشون بودم

_جونم پرنسس؟

+سلام سعید جونم مهربون شدیااا کلک اونجا بهت ساخته انگار

_کوفت دختره ی چشم سیاه نمیشه بهت رو بدم خیلی زود پررو میشی

خندیدم

+فدات شم منم دوست دارم پدر مهربونم

خندید و گفت_زبون نریز دختر، کجایی؟چیکار میکنی؟+ما…اممم تو راهیم

_چی؟ هنوزم؟

+اره دیشبو یجا موندیم

_اها میدونم خوش میگذره بدون ما

+سعید نگو گریه میکنما، برعکس به شما داره بدجور خوش میگذره

_نه بابا بدون تو اصلن به ما خوش نمیگذره جدی میگم، مراقب خودت باش عزیزم

+چشم حالا گوشیو بده به عشقم

_ای بی‌شعور

قهقهه ای زدم یاسی هم عین منگلا داشت نگام میکرد

_سلام قربونت برم حالت خوبه؟

+سلام مَهی جون خودم من خوبم تو چطوری؟

_منم خوبم گلم، میگم مدوسا میخای بیای پیش خودمون؟من تحمل دوریتو ندارم

+وای فدات شم من عشق مدوسا اینطوری نکن دیگه مگه چقدره؟بازم سه تایی دورهم جمع میشیم

_چی بگم؟!دلم طاقت دوریتو نداره قشنگم…ببین مواظب خودت باشاااا غذاتو قشنگ بخور اگه هوا سرده لباس گرم حتمن بپوش بخدا اگه بیام ببینم چیزیت شده خودت میدونی

+اوف مهناز جونم یه نفس بگیر، چشممم خوش بگذره فعلن

_خداحافظ دخترم

قطع کردم و با نیش باز به یاسی نگا کردم اونم خندید

+چیه؟

_هیچی ماشالا خیلی دل و قلوه میدادید دلم خاست

خندیدم و سرمو تکون دادم

کیان که از وقتی من داشتم حرف میزدم ساکت بود گفت

_دوستان رسیدیم، شما کسیو دارید برید یپشش بمونید تا اینجایید؟

+نه میریم هتل

_اها خوب ماهم میریم هتلو بعد لبخند دندون نمایی زد پوزخندی زدم و پیاده شدم چمدونمو برداشتم کولمم انداختم رو شونم دقیقن یه هتل روبرومون بود

کاش منم همین یه چمدون همرام بود ولی چیکار کنم اینام لازم بودن ادم باید مجهز بره سفر منم همینکارو کردم

گوشی یاسی زنگ خورد با لبخند جواب داد

_سلام عشقم

زدم به پیشونیم و جلوتر راه افتادم

_بچه ها؟!

برگشتم به کیان نگا کردم یاسی هم یکم ازمون فاصله گرفت تا راحت با رایان خان حرفای عاشقانه بزنن حسودی نمیکنم ولی واقعن رایان واسه یاسی مناسب نیست

کیان به هتل روبرو اشاره کرد و گفت

_هتل ساحلی ونوس بریم؟؟

سرمو تکون دادم بازوی یاسی رو گرفتم با خودم میکشیدم میاوردمش

ماکانم ساکت و اروم با ما میومد زیر چشمی نگاش میکردم خیلی پکر بود البته حقم داشت

رفتیم تو هتل قشنگ و شیک بود خداروشکر سعید کارتمو پر پر تحویلم داد که مشکلی پیش نیاد کیان یه اتاق واسه خودش و ماکان گرفت منم یه اتاق واسه خودم و یاسی

کارت یاسی رو چپوندم تو کیفش هنوز داشت حرف میزد چشم غره ای بهش رفتم

لبشو گزید و گفت_خب عشقم من دیگه برم مدوسا جان اتاق گرفت یه خدافظی عاشقونه کردن و قطع کرد کیان ابرویی بالا انداخت

_چه دوست پسر خوش صحبتی دارید یاسمن خانم

سرمو انداختم پایین و خندیدم که یاسی زد به پهلوم لبخند مصنوعی زد و گفت_بله

باهم رفتیم سمت اسانسور که کیان و ماکانم اومدن

متعجب نگاشون کردم که کیان خندید و گفت_مسیرامون یکیه اصلن وایسا ببینم اتاق شما چنده؟

نگاهی به کارت تو دستم انداختم و گفتم

+اتاق دویست و شصت و پنج

_خب دیگه مال ما هم دویست و شصت و شیش

باز خندید منم اروم هوفی کشیدم وقتی اسانسور ایستاد کیان با دست به جلو اشاره کرد

_بفرمایید خانوما

یاسی با لبخند رفت و بعد من، بعد از خدافظی با اون دوتا سریع خودمونو پرت کردیم تو اتاق درو بستم و گفتم

+اخیش

یاسی دراز کشید رو تخت و گفت

_بعد از رد کردن دو سکته ناقص

خنده ای کردم یاسی یهو بلند شد گفت

_گشنمه مدو اماده شو بریم رستوران

+باشه بریم

یاسی یه لباس استین بلند طوسی پوشید که تا زیر باسن بود یه شالم انداخت رو سرش و گفت

_بدو بریم

+امان از شکم

_اره واقعن من میرم زودی بیاها

+باشه

یه بافتنی به رنگ سبز برداشتم پوشیدم بلند بود و کمی گشاد پس راحت میشد بپوشم شالمم سرم انداختم توی ایینه به خودم نگا کردم، خوبم!اومدم برم سمت در که یچیزی از روی میز ایینه افتاد رفتم جلو دیدم یه عطر افتاده شکسته چه رنگیم داشته قرمز مثل خون ولی من و یاسمن که هنوز وسیله هامونو جا ندادیم اینجا پس این عطر مال کی بوده؟ بیخیال حتمن مال یکی از کسایی بوده قبل ما اینجا بوده یادش رفته ببره رفتم بیرون و درو بستم قفل کردم برگشتم که با یکی سینه به سینه شدم سرمو اوردم بالا ماکان بود

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=15794
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
  • Liu : مرسی کیوتم...
  • پرویز : سلام وقتتان بخیر داستان تلافی ، روایت همیشه آشنای این مرز و بوم است و شما با مها...
  • راز : رمان عالی...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.