| Tuesday 24 November 2020 | 08:54
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان انلاین پرنسس دروغگو پارت ۱

رمان پرنسس دروغگو

پرنسس دروغگو
#پارت_۱
_امشبت رو با من باش
چشمام رو خمار کردم بهش نگاه نگاه کردم کمی بند لباسم رو کشیدم
پایین تا شونه های سفیدم معلوم شه نگاهش رو از چشمام گرفت
به خالکوبی روی شونم نگاه کرد
_شکوفه گیلاسه
سرم رو به سمت شونه دیگم خم کردم با صدای اروم گفتم
_قشنگه
کمی بهم نزدیک شد با پشت انگشتش روی خالکوبیم کشید
اروم توی گوشم گفت
_اونقدری قشنگه که دوست دارم همش اینکار رو بکنم
بعد اروم روی خالکوبیم رو بوسید چشمام رو از روی لذت بستم
_نگفتی امشب رو بامن هستی؟
_ساری (sorry)عزیزم امشب ددی از پاریس برمیگرده
_مگه شغل پدر چیه
یه خنده پر عشوه کردم که دندونای سفیدم معلوم شد
_یعنی تو نمیدونی ددی چیکارست
بدبخت که گیج شده بود فقط بهم نگاه میکرد خندمو جمع کردم دستم رو مشت کردم یه سرفه مصلحتی کردم
_خوب ددی یه شرکت ساختمان سازی داره برج میسازه الانم برای قرارداد با یکی از شرکت های خارجی که قراره تو دبی باهم برج بسازن رفته پاریس
برق توی چشماش لبخند ارومی روی لبم اورد فکر کنم الان خوشحاله که قراره دختر یکی از مهندسای معروف رو تور کرده باصدای گوشیم نگاهم رو ازش گرفتم
_جانم
_………
_دارم میام عزیزم شما ها برین منم خودمو میرسونم
_….. ‌.
_اکی لیدی الان راه میوفتم میبینمت بوس
_باید بری
از روی صندلی بلند شدم پالتومو از پشت صندلیم برداشتم
_یس دیدی که اونا دارن میرن فرودگاه منم باید خودمو برسونم
_دلم میخواد با پدر اشنا شم
گونشو بوسیدم
_اونم میبینی عزیزم عجول نباش
دستی به صورت خدافظی تکون دادم ازش دور شدم
از ویلا خارج شدم که همتا رو با اشکان کنار استخر دیدم با لبخند پیروزی بهشون نزدیک شدم با صدای کفشم به سمتم برگشتن
_شیری یا روباه موژی
_شیر شیر دیگه اونو تو دست خودم بدونید کیس جدید دیگه تو چنگ خودمه
اشکان با خنده بلند از همتا جدا شد اومد نزدیک من چند بار زد پشت کمرم و گفت
_خوشم اومد ایندفعه هم تو بردی
لبامو غنچه کردم براش یه بوس فرستادم
_همین عشوه هارو میای که طرف میره فضا برمیگرده
پرصدا خندیدم که مهتا گفت داری میری
_اره دیگه ددی جان داره از پاریس برمیگرده
_ زر نزن بابا ددی جان
_مهتا دیرم شد بابای
_بای راستی موژان هفته بعد ویلا سعید مهمونیه میای
_خبر میدم بهت
بعد سریع به سمت در ویلا رفتم وقتی از ویلای اشکان دور شدم داخل کوچه بن بست شدم از داخل کیف دوشیم لباسم رو دراوردم ساپورتم رو با یک شلوار شیش جیب عوض کردم اون به جای اون لباس دکلته قرمز و پالتوی کرمی یه تیشترت گشاد مشکی یه پالتو ارتشی پوشیدم اون کفش پاشنه بلند کرمی هم با یه کتونی مشکی عوض شد موهای بلندم داخل پالنوم انداختم و کلاه کپ و روی سرم انداختم کلاه پالتوم رو بالا کشیدم وسایلم رو تو پلاستیک بزرگی که مال مزون …..بود ریختم اخیش راحت شدم من موژانم دختر خسرو مفنگی کارم اینه که به پسرای خرپول نزدیک میشم و تیغشون میزنم و زیبایی که دارم کارم رو راحت تر کرده من نه داخل اون قصر های بالا شهر میشینم نه ددی ای داریم که برج ساز باشه بخواد امشب از پاریس برگرده ما همین برج میلاد خودمونه فقط از راه دور دیدیم اونم از بالا پشته بوم خونمون چه برسه به پاریس و برج ایفل فقط داخل این فیلم پیلم هایی که ممد داداشم از جواد رفیقش میگیره اینجور چیزا رو میبینم مهتا رفیقمه که چند سال پیش شانس بهش رو میکنه و این اشکان خرپول عاشقش میشه میاد میگیرتش
امروز رو ولخرجی میکنم و یه اژانس خودم رو مهمون میکنم وقتی به محله میرسم پول اژانس رو حساب میکنم
فری فشنگ و اصغر بره و ممد ما سر کوچه کنار اتیشی که داخل جای خالی روغن درست کردن جمع شدن
محکم یه دونه زدم پشت کمر ممد و گفتم
_چطوری مفت خور
_مفت خور عمته
_اونکه همیشه بوده چطورین شما دوتا
_امروز چقدر کارت طول کشید
_سرت تو کار خودت باشه فرمون که چیزی نگفته
_امروز اومد دم خونه گفت اگه اجارشو ندیم بیرون میکنه مارو
_گ*وه خورده زنیکه زیاد بیرون نمون برگرد خونه
کلید رو از داخل جیب پالتوم در اوردم که صدای فرمون رو شنیدم
_به به چه عجب ما شما رو دیدیم
بهش نگاه کردم _خوب چشمت روشن منو دیدی حالا هم گورتو گم کن خستم
_ببین ناناز خانم اجارت سه ماهه عقب افتاده تا فردا اجاره دادی که هیچی وگرنه وسایلت تو کوچه اس
_هیچ غلطی نمیتونی بکنی
_اگه مهین رو میدادی به جعفرمون دیگه راحت میتونستی اینجا باشی
با عصبانیت برگشتم سمتش
_یکبار دیگه زرزر کنی اون دندونی که داخلت دهنت داری رو دیگه نمیبینی حالام هری برو خونت حوصله قیافت رو ندارم فردا هم ممد رو میفرستم اجارتو بگیری
بعد در خونه رو باز کردم وارد خونه شدم با صدای جیغی که شنیدم سریع وسایل رو ریختم زمین و وارد خونه شدم که دیدم خسرو دستش کمربنده و

پارت بعدی چهارشنبه

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: پرنسس دروغگو
  • نویسنده: سحر تازیکه
https://beautyvolve.ir/?p=15480
لینک کوتاه مطلب:
درباره سحر تازیکه
نویسنده رمان های انلاین عشق جوانمرد و تاوان گناه
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • مدیر سایت : این رمان ادامش در فروشگاه عزیز...
  • مدیر سایت : عزیز این رمانو باید بخرید و اگر خرید کردین دانلود نشد پیام بدید تا پیگیری کنم...
  • maha : دان نمیشع ک...
  • هانیه : موفق باشی عزیزم خیلی خوبه 😘💋...
  • Samaneh najafi : چشم عزیزم و خوشحالم که خوشتون اومده...
  • هانیه : این رمان بسیار عاای هستش لطفا زود به زود پارتگذاری کنید...
  • elnazz : ممنون😍...
  • nvisanderaheleh : منتظر نظرهای خوب شما هستم🙇...
  • Novel_elnazz : 😍😍😍😍...
  • زهرا : بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم😍...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.