| Tuesday 29 September 2020 | 07:20
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

رمان قلب سنگی

رمان قلب سنگی

♡پارت دوم♡

یاسی خمیازه ای کشید و گفت_مدو راه طولانیه شبو باید یه جا بمونیم فردا صبح ادامه بدیم

سرمو تکون دادم

+خب کجا؟!

_نمیدونم…عه ببین جلوتر مثل اینکه یه روستایی چیزی هست

با صدای وحشتناکی که از ماشین اومد جیغی کشیدیم و به همدیگه نگاه کردیم یاسی با ترس گفت_وای نکنه ماشین خراب شده باشه؟بدبخت میشیم مدوسا!

لبمو گاز گرفتم و سریع پیاده شدم فضای خیلی ترسناکی بود بدون نگاه کردن به اطرافم رفتم سمت کاپوت ماشین و بازش کردم هرچی دود بود رفت تو حلقم شروع کردم به سرفه کردن تا کاپوت ماشینو بستم چهره ی خونین یه مرد جلوم ظاهر شد. دستامو گذاشتم رو دهنم و جیغ کشیدم یاسی با عجله پیاد شد ولی اون چهره دیگه نبودش من قسم میخورم واقعی بود توهم نزدم فقط…فقط معلوم نیس کجا غیبش زد‌؟!

_هی مدو خوبی تو؟چرا جیغ کشیدی؟

+یاسی من یکیو دیدم اینجا ولی سریع غیبش زد بخدا توهم نزدم

_باشه عزیزم اروم باش نلرز باور میکنم حتما یکی این اطرافه داره میره

+چی میگی یاسی؟صورتش پر از خون بود یهویی اومد جلوم ظاهر شد مُردم

_اوف خدای من، مدوسا من که میگم برگردیم

+نه میمونیم ماشین خرابه باید وسایلامون رو برداریم بریم اونجا از یکی کمک بخوایم هم واسه ماشین هم خودمون

ناچار سرشو تکون داد چمدون هامونو برداشتیم هردو بند کولمو انداختم رو شونه هام یاسی در های ماشینو قفل کرد و باهم هم قدم شدیم. صدای باد باعث میشد درختا تکون بخورن و یه صدای زوزه مانندی از خودشون دربیارن اب دهنمو قورت دادم و سعی کردم اروم باشم تموم میشه این راه ترسناک بالاخره یجوری میرسیم به مقصد و راحت میشیم.

کلی راه رفتیم و صداهای وحشتناکو نادیده گرفتیم دیگه جون راه رفتن نداشتیم.

با دیدن یه خونه ی نسبتن بزرگ ذوق کردم و دستامو کوبیدم بهم یاسی هم نفس عمیقی کشید.

_امیدوارم ادمای درستی توش باشن.

حرفشو تایید کردم

+یاسی بنظرم درش اونطرفه بزار ببینم

رفتم اونور تر و در خونه رو دیدم خوشحال اومدم یاسی رو صدا کنم که باز همون چهره ولی ایندفعه خیلی نزدیک تر و واضح تر جیغ کشیدم و اومدم بدوم که دستمو گرفت به خس خس کردن افتاده بودم بدون نگا کردن بهش داد زدم

+ولم کن

یاسی هم با صدای من اومد و با دیدن صحنه در جا غش کرد با نگرانی به یاسی خیره شدم و با ترس به مرد خونین روبروم.

خدایا خودت نجاتم بده این چیه اخه؟هرچی دستمو کشیدم هیچ فایده ای نداشت ناچارن بهش زل زدم.

+تو کی هستی دیگه؟چی ازم میخوای؟ولم کن

در کمال تعجب من بزور دهن باز کرد و گفت_یه ادمم

+از من چی میخوای جناب ادم؟

بازم بزور و با نفس نفس حرف زد_انگار نه انگار دو دقیقه پیش داشتی دستشویی میکردی تو خودت

+تو…تو با این قیافه اومدی جلوی من میخواستی…

با دیدن صحنه ی پشت سرش حرفمو خوردم چشام درشت شد و بازم جیغ

دستمو با قدرت از دستش کشیدم بیرون چون حال نداشت ولم کرد اشاره کردم به پشتش و دوییدم سمت یاسی، بیچاره همش تقصیر منه

برگشتم ببینم اقای خونیه در چه حاله دیدم تکیه داده به درخت روبروی خونه و دلشو گرفته داره اروم ناله میکنه

هول شده بودم نمیدونستم چیکار کنم از صحنه هایی که امشب دیده بودم واقعا حالم بد شده بود ولی الان وقت ضعیف بودن نبود این دوتا به من نیاز داشتن

هرچند اون مرده منو ترسوند ولی خب

با ترس به پشت سرش نگاهی انداختم اوه خدای من تا حالا تو عمرم همچین صحنه ترسناکی ندیده بودم یه جنازه که همه جاش خونی بود و اصلن معلوم نبود زنه یا مرد؟! به سرعت باد کشیده شد سمت پشت خونه

زیرلب هرچی سوره بلد بودم خوندم

تندتند کوبیدم به در و دادم زدم+کمک کمک کمک

همینطور با ریتم داشتم میگفتم که در با شدت باز شد و یه مرد خوشپوش که میخورد چهل سالش باشه دیده شد+اقا میشه یه امشب به ما کمک کنید اتفاقای بدی پیش اومده واسمون مسافریم

قیافمم مظلوم کردم سرشو تکون داد و درو کامل باز کرد خدایا ادم درستی باشه یه کاری دستمون نده فقط، یاسی پیشم امانته همچنین من پیش اون

چمدون هارو با زور گذاشتم دم در و با عجز به مرد خونینی که حالا ناخاسته با ما همراه شده بود و اونم نیاز به کمک داشت و یاسی که همونجا افتاده بود نگا کردم

_دختر جون من دوستتو میارم تو نگران نباش اینجا امنه خانومم هست کمکتون میکنه

خوشحال لبخندی زدم که رفت یاسی رو بغل کرد برد تو خونه، خب ادم بافهم این مرد ترسناکو حتمن من باید حمل کنم؟اره دیگه

چشاشو بسته بود هنوزم از صورتش وحشت داشتم بدون اینکه نگاش کنم یه دستشو انداختم دور گردنم و با کلی زور زدن و هن هن کنان و یه کوچولوام کمک خودش بردمش تو درو بستم و نگاهی به خونه انداختم

جای دنجی بود ولی چه فایده تو همچین جایی بودش ادم جرعت نمیکرد ازش بره بیرون

مرده اومد همراهه خونیه مارو برد تو یکی از اتاقا

همین لحظه یه خانوم با چهره ای مهربون اومد و با دیدنمون لبخند زد

_خوش اومدین

+مرسی ببخشید واقعا این وقت شب چاره ای نداشتیم

_این چه حرفیه؟بالاخره مسافرین پیش میاد

لبخندی زدم

اونم با لبخند اومد یاسی رو خابوند رو مبل

_فشارش افتاده دوستت

رفت اشپزخونه و با یه لیوان اب قند برگشت یه حسی داشتم، یه حس عجیب نمیدونم چی بود این حس ولی پسش زدم و رفتم بالا سر یاسی خانومه اب قندو به خوردش داد یکم گذشت تا چشاش باز شد پریدم بغلش و گفتم

+خیلی ترسوندیم یاسی

یهو مثه جن زده ها پرید

_مدو…مدو اون چی بود؟تو…تو راست میگفتی وای خیلی ترسیدم کوش کجا رفت؟ما کجاییم؟

خانومه خندید و گفت_اروم تر عزیزم

و رفت

+یاسی اون مرده خونیه الان اینجاس درسته مارو سکته داد ولی اونم صدمه دیده بود

دستی به پیشونیش کشید

_کابوس تموم؟

+اره اروم باش منو ببخش راستش…

خندید دستشو گذاشت رو دستم_نه چرا معذرت خواهی میکنی؟مگه همه اینارو تو خواستی پیش بیاد؟حالا دور از ترسش باحال بود خودش یه هیجان بود تو سفرمون

منم خندیدم و شونمو بالا انداختم یهو یادم به اون جنازه افتاد بدنم یخ زد بلند شدم و گفتم+یاسی استراحت کن من برم بپرسم قراره کجا بخوابیم؟!

_باشه برو

یکم کنجکاو شدم رفتم سمت همون اتاقی که اقاهه مرد خونیه رو برد دو تقه به در زدم و بازش کردم مرده کنارش رو تخت نشسته بود و انگار داشت زخماشو تمیز میکرد و میبست برگشت و منو دید_چیزی میخوای؟اگه چیزی نیاز داری به خانومم بگو راحت باش

+آممم نه چیزی نمیخوام ممنونم فقط…

_فقط چی؟؟

+یه چزی میخواستم بهتون بگم البته بعد از خوب شدن ایشون

_باشه تو سالن منتظرم باش

سرمو تکون دادم رفتم تو سالن خوشبختانه خانومه خودش اومد گفت طبقه بالا بخوابیم

یاسی یهو از جاش پرید و گفت_ماشین!!

+صبر کن اون اقا بیاد بهش میگیم

نیم ساعت گذشت که اقاعه اومد با سطل تو دستش و پارچه خونی خانومش رو صدا کرد و سطل و پارچه رو داد بهش اومد نشست روبروی ما

_خب از اول برام بگید

یاسی که اصلا حال حرف زدن نداشت پس خودم شروع کردم

+ما ساکن تهرانیم میخواستیم مسافرت بیایم چابهار بین راه ماشین خراب شد و این اقا که همراهمون هست مارو ترسوند ولی بعدش فهمیدم حالش بده و کمک نیاز داره باهامون تا اینجا همراه شد ماشینو همونجا ول کردیم اومدیم قبل از خراب شدن ماشین میخواستیم یه جا واسه موندن پیدا کنیم که فردا صبح ادامه بدیم راهو ولی اینطوری شدما تا صبح اینجا میمونیم بعدش میریم فقط اگه میشه یه فکری به حال ماشین ما کنید ما جایی رو نمیشناسیم

سرشو تکون داد

_مشکلی نیست اینجور مشکلا پیش میاد گاهی فردا صبح یه تعمیرکار میفرستم ماشینو درست کنه از بابت اینجام خیالتون راحت

با لبخند سرمو تکون دادم

+مرسی

دو دل بودم جریانو بگم یا نه؟! باید بگم چون اطراف خونه ی اینا پیش اومده باید بدونن، خانومه مارو با چمدونامون راهنمایی کرد تا بالا هردومون رفتیم تو یه اتاق یاسی سریع مانتو و شالشو دراورد فقط شنلشو انداخت دور شونش و دراز کشید رو تخت

_فقط میخوام بخوابم صبح چشامو باز کنم ببینم این کابوسا تمومه و تو چابهار داریم میگردیم حال میکنیم

خنده ای کردم و گفتم+اره واقعا بخواب من برم اب بیارم

_خنک باشه

  • اشتراک گذاری
  • 46 روز پيش
  • سحر فریدونی
  • 2,727 بازدید
  • یک نظر
https://beautyvolve.ir/?p=15294
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • Mersede_wts
    جمعه 14 آگوست 2020 | 7:42 ق.ظ

    رمانت خیلی خوبه من ک عاشقش شدم

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • donya81 : وایییی عالی بووووووووود👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻...
  • K84as : عااااااااای بود❤️❤️❤️❤️...
  • sahar72 : واییییییی عالی بود زود زود پارت ها رو بزار ممنونم 🧡🧡🧡💛💛💛❤❤❤...
  • نگار_نرگس : سلام عزیزم چشم حتما❤...
  • Reyhaneh : سلام عزیزم هم من هم دوستم عاشق رمانت شدیم لطفا تعداد پارت هارو بیشتر کن ممنون می...
  • HH : عـــــــــــــــــــــالیه...
  • Asal : عالی خیلی قشنگه زود به زود پارت بزار ممنونم...
  • Haniyeh Abaasi : گذاشتم گلم شرمنده یه مدت درگیر بودم❤...
  • Haniyeh Abaasi : گلم بخدا درگیرم چشم...
  • حدیثه : آها مرسی رمان خیلی قشنگیه امیدوارم پارت هاروهم سریع بزارین ممنون...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.