| Saturday 28 November 2020 | 10:06
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین تک ستاره ی ماه آسمانم پارت ۱۱ تا ۲۵

رمان آنلاین تک ستاره ی ماه آسمانم پارت ۱۱ تا ۲۵

♡به قلم بانو دلارام♡

part11

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
بعد از عوض کردن لباس هام و حاضر شدن سویچ ماشینمو برداشتم و رفتم دانشگاه یه ربع دیر کردم وایی خدا کمکم کن گیر ندن این زنگ با بدخلق ترین استاد دانشگاه کلاس داشتم در زدم و وارد کلاس شدم استاد عینکشو برداشت و یه نگاه بهم انداخت با پوزخند گفت
استاد مهرپروربه خانوم سمیعی شما کجا اینجا کجا حالا تشریف داشتین زود بود بر اومدن ببخشید استاد خواب موندم
یکی از پسرای کلاساستاد شانسش الان تموم شده یه دور استراحت داشته اومده همه بچه ها خندیدن بهش نگاه کردم و گفتم نه اتفاقا داشتم سانس مامانتو تماشا میکردم
با این حرفم بچه ها اووو کشیدن پسره ی اوزگر فکر کرده کیه قرمز شده بود خوب کردم کثافت نباشه استاد رو کرد سمت بچه ها و بلند گفت کافیه تمومش کنید
همه بچه ها ساکت شدن استاد به من نگاه کرد و گفت دفعه اخرتون باشه
چشم استادبفرمایید بنشینید
رفتم پیش مهدیه نشستم و بعد کلاس همه خارج شدن و وسایلمو که جمع کردم اومدم برم بیرون از کلاس که همون پسره که بهم تیکه انداخت اومد تو کلاس و خیلی عصبی بود بی توجه اومدم از کنارش رد بشم که بازومو گرفت و جوری به عقب حولم داد که تعادلمو از دست دادم و افتادم زمین مچ پام خیلی درد گرفت از دردش لبمو به دندون گرفتم تا جیغ نزنم اومد سمتم و با حرص و پوزخند گفت که به مامان من اونجوری میگی میدونم چجوری ادبت کنم
گوه نخور بابا تو گوز کدوم کونی باشی که بخوای به من دست بزنی هااان دستتو قلم میکنم لاشی با این حرفم عصبی شد و اومد بزنتم که محکم به تخته کلاس خورد به علی نگاه کردم و نفس راحت کشیدم رفت سمت پسره و گفت علیچه غلطی کردی دست رو آبجی من خواستی بلند کنی دستتو قلم میکنم
پسرهاقا علی غلط کردم ببخشید علی یکی از آدمهایی بود که کل دانشگاه ازش حساب میبردن و استاد ها هم چون پدر علی به دانشگاه کمک میکرد باهاش کاری نداشتن علی پسررو حول داد عقب و گفت گمشو تا نکشتمت پسره با دو از کلاس رفت بیرون علی اومد سمتم و گفت علیابجی خوشگل من خوبی؟؟
نه علیچراااا چه گوهی خورد پاشو ببینمت
نمیتونم علیلوس نشو
_مچ پام خیلی درد میکنه علی
با بغض بهش نگاه کردم که عصبی شد

part12

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
علیابجی مگه من مردم بغض میکنی چت شده؟ مچ پام خیلی درد میکنه خورد به میز
علیپاشو ببرمت بیمارستان نه کلاس دارم الان
علیجهنم غلط میکنن چیزی بهت بگن فقط نگاهش کردم که گفت علیبهشون میگم امروز تو غیاب نزنن پاشو برین
با کمک علی بلند شدم و وزنموانداختم روی شونه های علی و با هزار بدبختی خودمو به ماشین پورشه مشکی علی رسوندم و سوار شدیم و رفتیم سمت بیمارستان پام با سر و صدایی که از بیرون می اومد چشمامو باز کردم و گیج به دور و برم نگاه کردم و از روی تخت بلند شدم که با دردی که توی مچ پام پیچید جیغ بلندی کشیدم و بی حال افتادم روی زمین و از درد شدیدی که توی مچ پام بود داشتم میمردم دیگه تحمل نکردم و زدم زیر گریه در اتاق باشدت باز شد و بردیا اومد تو اتاق و با نگاه ترسیده سه نگاه به من یه نگاه به پام انداخت و با دو از اتاق بیرون رفت
از زبان بردیا:
توی پذیرایی نشسته بودم و به دعوای زیبا و بابا نگاه میکردم که آقای ریچ و خانومش سعی داشتن آرومشون کنن خسته شدم از بحث کردنشون و رفتم آشپز خونه تا آب بخورم که حس کردم صدای جیغ میاد یکم که توجه کردم دیدم صدای باراناست با دو رفتم طبقه ی بالا و در اتاقشو محکم باز کردم که خورد به در و با صحنه ای مواجه شدم که ترسیدم آیندم به فنا بره بارانا با پای گچ گرفته شده روی زمین افتاده بود و گریه میکرد با عجله دوییدم پایین و سمت پذیرایی رفتم و با داد گفتم
باباا بدووو بارانا بعد از گفتن این حرف دوییدم بالا و رفتم اتاق بارانا که دیدم نشسته و آروم گریه میکنه یه لحظه دلم بهش سوخت با بلائی که قراره سرش بیاد رفتم سمتش و روی زمین زانو زدم خوبی
باراناکوری؟؟ پات چی شده
با دادی که بابا زد ترسیدم و پریدم عقب و بهش چشم غره رفتم

part13

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
بابابارانا دخترم چیشده بابا باراناهیچی نشده تو دانشگاه افتادم چیز خواستی نشده
بابا اومد بارانارو بلند کرد و روی تختش گزاشت و یه بالشت زیر پاش گزاشت
باباخوبی؟میخوای ببرمت دکتر؟ بارانانه نیازی نیست علی برد
بابادستش درد نکنه یادم باشه از آقای تهرانی تشکر کنم استراحت کن بابا و بعد رفت بیرون الابارانا جان چیزی لازم نداری؟
بارانانه ممنون بعد از اینکه همه رفتن بیرون گفتم چی شده تو دانشگاه؟
بارانابه تو چه؟ پوزخندی زدم و گفتم جهنم بمیر
از اتاق رفتم بیرون و درو محکم کوبیدم
از زبان بارانا:
حوصلم خیلی سر میرفت زنگ زدم به علی
یه بوق
دو بوق
سه بوق
چهار بوق
پنج بوق
قطع کردم و دوباره گرفتم
یه بوق
دو بوق
برداشت
علیجانم سلام داداشی
علی_سلام ماه قشنگم خوبی

پات خوبه قربونت برم؟
اره داداشم علیی علیجان علی
حوصلم سر میره علیوایسا الان میام دنبالت
مزاحمت نمیشم علیتوهمیشه مراحمی عشق داداش
باشه داداشی منتظرتم علیباشه بای
بای بای با هزار بد بختی لباس هامو عوض کردم و شلوار پارچه ای پام کردم و با کلی دقت اومدم از اتاق بیرون و رفتم جلوی پله ها و یه پله پایین رفتم که یهو رو هوا معلق شدم و جیغ بلندی کشیدم و چشمامو بستم چشم که باز کردم دیدم الکس چپ چپ نگاهم میکنه لبخند دندون نمایی بهش زدم و گفتم برو دیگه
بدون هیچ حرفی منو پایین پله ها گزاشت و رفتم سمت در درو که باز کردم گفتم
_مرسی خر جونم خوب سواری دادی
بلند خندیدم و از دررفتم بیرون صدای دادش میومد که میگفت دارم برات خر خودتی خنده ای کردم که همون موقع پاشی علی جلوی پام ترمز کرد و پیاده شد

part14

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
علیباز کدوم بنده خدایی رو حرص دادی که میخندی خوشم میاد که منو میشناسی
علیبلهههه خوب میشناسم جنابالیو با این حرفش دوتایی خندیدیم و کمکم کرد سوار ماشین بشم و در سمت منو بست و سوار شد و حرکت کرد خب مقصد کجاست؟
علیجایی که بهت آرامش میده اووووو باباا دمت گرم
علیچاکریم خندیدم که خودش هم آروم خندید علی دلم لواشک میخواد با آبنبات
علی چپ چپ نگاهم کرد
علیچپ نکنی یه وقت خنده ای کردم و گفتمنه مواظبم به صندلی تکیه دادم که یکی بغل گوشم هووو بلندی کشید از ترسم جیغ بلندی کشیدم و سمت شیشه جلو پرت شدم که علی با خنده گرفتم برگشتم و با صورت از خنده قرمز شده ی عماد مواجه شدن چنان جیغی سرشون کشیدم که سعی کردن خندشونو کنترل کنن یه نگاه بهشون کردم که سه تایی زدیم زیر خنده انقدر خندیده بودم که از چشمم اشک میومدم
وایی مردم عمادنه من حوصله دادگاه ندارم بگن چرا مرد
چپ چپ نگاهش کردم که با خنده گفت
عمادچیه والا راست میگم خب من کیک شکلاتی میخوام
عمادعلی اینو چرا آوردی الان جیبمونو خالی میکنه خوب میکنم پول جمع میکنی کی خرج کنه بزار من خرج کنم حسرت نخوری یکی نیست خرجش کنه
با این حرفم علی گفت
علیاگه تونستی یه چیزی بگی این جواب نده عماد خندید و گفت عمادگورخر همیشه عو عو میکنه دیگه
عه عوعو نکن گور خر با این حرفم علی بلند خندید و گفت علیخوردی؟حالا هستشو تف کن
عماد_ خفه شو بابا علی من اگه چیزی نمیگم مراعات دختر بودنشو میکنم
زر نزن بابا جرعت نداره جواب بده فقط عوعو میکنه عماد چپ چپ نگاهم کرد عمادباشه تو خوبی
پس چی نکنه فکر میکنی تو خوبی؟؟ عمادمن غلط بکنم
تو غلط نمیکنی غلط تورو میکنه با علی شروع کردیم به خندیدن که ادای خنده در اورد و گفت عمادههههه چقدر تو بانمکی بیمزه
بی… علی پرید وسط حرفم و گفت علیای بابا ول کنید دیگه بیخیال
اهنگ TMBax رو گزاشت
_چششون می افته به ما
اینجوری میکنن
اینجوری میکنن…

part15

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
عماد با آهنگ خودشو تکون میداد و ادا در میاورد با علی کلی بهش خندیدیم راستی عماد یکی از شاخ های اینستاگرامه و کلی طرفدار داره ایش پسره ی دلقک با دادی که عماد زد تمام پشمام‌ ریخت
چته وحشی باز رم کردی عمادفهمیدممم
علیچیوو؟ عمادبریم شهر بازی؟!
با این پای من؟ عمادخب تو فقط نگاه کن
علیشر و ور نگو مگه میشه؟!! عماداوااا عشقم چرا نشه من هوو نمیخواما
اینا با صدایی که زنونه کرده بود گفت من از خنده داشتم ریسه میرفتم و علی با حالت چندش به عماد نگاه میکرد
علیجمع کن خودتو حالم بهم خورد عمادعشقم چرااا نکنه بارداری؟!
با این حرفش دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و بلند زدم زیر خنده
علیمیبندی دهنتو یا ببندم عمادباشه بابا رم نکن بس کنید علیباشه راستی آخر هفته تولدمه
عماد تو یادش انداختی عمادنه به جون تو اقدس جون
اقدس عمته این یک جون خودت مگه جونم و از جوب اوردم این دو خیلی فوضولی حساب تو بعدا میرسم این سه عمادبابا من چیکار کنم داشتم به مامان میگفتم شنید
حتما باید همون دقیقه خبر میدادی که این چلغوز کنارته؟! علیچلغوز بامنییی؟
عمادساکت ببینم خوب کردم اصلا تو که چلاغ شدی چطوری میخوای سوپرایزش کنی علیمگه میخواستین سوپرایزم کنید؟؟
الهی خفه بشی عماد لال بمونی تو عمادعههه خدا نکنه من چیکار کردم مگه
ببند دهنتو ببند عمادعشقم اینجوری نگوو
کیفمو پرت کردم تو صورتش و جیغ بلندی زدم از حرص

part16

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
علی آبنبات و لواشک و داد بهم و بقیه خوراکی هارم داد به عماد با بغض گفتم
نمیخوام علی و عماد با تعجب بهم نگاه کردن علیچیو؟
عمادچرا؟ پاشتیلم توووج؟؟؟ عماد چپ چپ نگاهم کرد و گفت
عمادعمویی الان میره میگیره برات باشه
عمادایشش علی همش کارای توعه ها بفرما گردن بگیر دوبار میزدی دهن بچه اینجوری لوس نمیشد با این حرف عماد هممون خندیدیم عمادمن گشنمه
بزار اینا از گلوت پایین بره علیرا

ست میگه
عمادباری گفته مهمون اونیم شام باری و زهرمار باری و درد باری و..
عماد پرید وسط حرفم
عمادباشه بابا غلط کردم دیگه نکن
عمادچشممم علیخیلی اسکلید
چرااا؟؟؟ ساعت نه و نیم شب شده احمقا وایی من و ببرید خونه
عماداول شام بعد لالا چپ چپ نگاهش کردم علیراست میگه
باشه فقط سریع تر رفتیم شام خوردیم و تا بیاییم خونه ساعت ۱۱ شب بود علی توهم بیا
عمادپس من چی؟ علیزر نزن بابا
علی میای؟؟ علینه زنگ میزنم به بابات میگم پیش من بودی
باشه ممنون علیخواهش خواهر خوشگل من شبتون بخیر علی و عمادشب بخیر
بای بای علیخدافظ
عماد_خوب بخوای گودی بای
با رفتن اونا وارد خونه شدم خونه غرق در سکوت بود رفتم اتاقم لباس هامو عوض کردم و رفتم رو تختم دراز کشیدم و سعی کردم بخوابم فردا هم راحت بودم جمعه بود

part17

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
صبح که بیدار شدم با بدبختی یه دوش گرفتم و لباس آزاد تنم کردم و رفتم بیرون الکس و دیدم
الکسپای چلاغت چطوره؟ خوبه سلام میرسونه
با این حرفم دوتایی خندیدیم رفتیم پیش بقیه تو صبحونه بخوریم
الابارانا جان پات چطوره؟ خوبه سلام داره خدمتتون
با این حرفم همگی زدن زیر خنده به جز زیبا که با پوزخند نگاهم میکرد
زیبا حسودی میکنی؟؟ زیبابه چی؟!
به اینکه پای تو چلاغ نیست رو کرد سمت بابام و گفت زیباداریوش ببین چی میگه
داریوش ببین چی میگه ایششش بابابارانا غذاتو بخور
چشم بردیا سر میز نبود با تعجب گفتم بردیا کجاست؟
بابارفته کوه نوردی پوزخندی زدم و صبحونمو خوردم و رفتم توی اتاقم و بازی سیمس و بازی کردم در اتاقم زده شد بله بفرمائید
الکس وارد اتاقم شد
الکس_ میتونم بیام تو؟
اوهوم الکسمیشه ازت یه درخواستی کنم؟
اوهوم الکس میشه آخر هفته آینده بریم بیرون دوتایی؟
اممم راستش مهمونی دعوتم الکس باشه پس باشه بر یه وقت دیگه
الکس خب توهم با من بیا الکس کجا؟
مهمونی الکسنه ممنون مزاحم نمیشم
مزاحم نیستی میزبان منم بیا الکس خیلی هم عالی باشه قبول میکنم
لبخندی زدم و گفتم
پس منتظرم الکس اوکی پس بای
_بای

part18

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
یک هفته بعد
امروز رو تولد علیه و خوشبختانه من گچ پام و باز کردم علی اومد کنارم
علیابجی من چرا تو فکره؟ دارم عماد و فوش میدم تو دلم
علیچرا؟ چون تولد و لو داد سوپرایز نشدی
اواااااااا عشقم با این صدایی که دم گوشم اومد جیغ بلندی کشیدم و از بازوی علی آویزون شدم عماد خر همش منو میترسونه شل ناموسه چل پدر اورانگوتان عماد الهی لال بشی صدات در نیاد بسته خستم کردی زبونت قطع بشه الهی
عماد و علی از خنده قرمز شده بودن
الحق که دوتاتون اورانگوتانید علیاینو کی بهت یاد داده بچه؟
عمت عمادعمم که عمته
اداشو درآوردم که بازم خندیدن
رو آب بخندین عمادعشقم ناراحت نشو جیگلم
ادای بالا آوردن و در آوردم
ببند دهنتو اه اه اه حالم بهم خورد زنیکه عماد چپ چپ نگاهم کرد که صورتمو برگردوندم و الکس و دیدم که انگاری دنبال کسی میگشت من مهمونم اومد فعلا
علیکی؟؟ الکس
واینسادم که بخواد حرف بزنه و رفتم سمت الکس و بعد از خوش اومدی و از اینجور حرفا دخترا صدام کردن و رفتم پیششون من دوتا رفیق دارم به اسم سارا و شبنم
ساراجان جان گورخر چقدر زشت شدی (نوعی تعریفشه) شبنمآره اورانگوتان خیلی بد شدی
وایی مرسی شترا شما هم زشت شدین باهاشون کلی حرف زدم و رفتیم وسط و کلی رقصیدیم تا موقع کیک رسیدم کیک و آوردم که اولین عکس علی موقعی که توی دانشگاه بود با من و روی کیک انداخته بودم خیلی خوشحال شد و پیشونیمو بوس کرد و گفت علیمرسی فرشته ی روی زمین
_خواهش شیطان روی زمین
با این حرفم همه خندیدیم و علی کیک و با شمارش ما فوت کرد و برید

part19

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
بعد از بریدن کیک بلند گفتم
خب نوبت کادوهاست همه سوت و دست زدن و کادوهارو آوردم و بقیشونو هم عماد اورد عماداول کادوی منو بده بهش
نخیر کادوی خودم اول عمادنه زرنگی کادوی من و اول بده
کادوتو انداختم دور نیستش عمادمنم کادوی تورو انداختم دور
با صورت قرمز شده نگاهش کردم که علی گفت
علیبابا بست کنید یه امشب و دعوا نکنید هیچی نگفتیم و کادو هارو نشون دادم و رو کردم سمت عماد عماد برو کادومو بیار
عمادجون تو انداختمش دور با بغض علی و نگاه کردم که تعجب کرد علینگو که میخوای گریه کنی
سرمو تکون دادم که خندید و رو کرد سمت عماد
علیبرو کادوشو بیار گریه کنه میکشمتا عمادخب بابا الان میارم
با چشم هاش برام خط و نشون میکشید که زبون در آوردم براش و خندیدم و لپ علی رو بوس کردم و از خوشحالی جیغ بلندی زدم که علی سه متر پرید هوا و همه زدن زیر خنده خودمم خندم گرفته بود
علی_ای درد چه مرگته کر شدم
خندیدم و هیچی نگفتم که دیوونه ای بهم گفت و خودش هم خندید
عماد اومد و کادوی منم دستش بود ل

بخند دندون نمایی بهش زدم و اومد کادومو ازش گرفتم و دادم به علی یه جعبه بزرگ بود که وقتی بازش میکردی یک قلب پرنده پرت میشد بیرون و همه ی خاطره هامون(همون عکس ها)بهش چسبیده بودن و خیلی قشنگ نمایش داده میشد
وقتی علی در جعبه رو باز کرد و آلبوم پرنده اومد بیرون یه لحظه هنگ کرد و بعد از دیدن آلبوم کلی خوشحال شد

part20

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
بعد از کلی رقصیدن و شلوغ بازی ها و آتیش بازی های آخر شب آماده شدیم و رفتیم خونه هامون موقع رفتن تازه یادم افتاد که کیک و نکوبیدم تو صورت علی بادو رفتم یه کیک از روی میزها برداشتم و با جیغ علی و صدا کردم و وقتی برگشت کیک و کوبیدم توی صورتش عماد از خنده قرمز شد که یکی هم توی صورت اون کوبیدم و به دوتاشون خندیدم و اونا پوکر نگاهم میکردن براشون زبون در آوردم که علی اومد دنبالم کنه که بادو رفتم پشت الکس و کیکی که دست علی بود توی صورت الکس فرود اومد از شدت خنده روی زمین نشسته بودم و دلمو گرفته بودم و داشتم میخندیدم که یه کیک اومد توی صورتم جیغ بلندی کشیدم که صدای خنده ای بلند شد و صورتمو با دستم تمیز کردم و جیغ خیلی بلندی کشیدم که گلوم سوخت الکس و علی و عماد گوش هاشونو گرفته بودن و چشماشونم روهم فشار میدادن بعد از جیغ بلندم نفس کم آوردم و شروع به سرفه کردن،کردن
علیالهی درد نگیری گوشم کرد شد براش زبونی در آوردم و دوباره سرفه کردم اب
عمادبارانا میمیرد فاتیحَ با این حرفش الکس خندید که کیفمو پرت کردم تو صورتش الکسای بابا شما با صورت من چیکار دارین فردا صورتم یه چیزیش بشه خودت باید جواب دوست دخترامو بدیااا گفته باشم
ایششش سوتون موتون نریزه روت اعتماد به سقف علی آب و اورد و داد دستم میموندی فردا آب میاوردی
علیمیخوای بده برم فردا بیام با پاشنه ی پام یکی زدم روی پاش که وای بلندی گفت و از درد قرمز شد لبخند دندون نمایی زدم و گفتم خب دیگه کارم تموم شد بریم الکس

part21

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
بعد از خداحافظی از علی و عماد با الکس به سمت خونه رفتیم توی راه هیچی بهم نگفتیم و رفتیم خونه و جلوی در اتاق هامون برگشتم سمت الکس و گفتم
شب بخیر لولو الکسلولو کیه؟؟
تویی الکساها باشه شب بخیر جیرجیرک
جیرجیرک با منی؟؟؟ الکیاره
جیرجیرک عمته چی میگی تو خودتو دیدی اصلا اورانگوتان الکساره میدونم خیلی خوشگلم حاضری یه دست نداشتی ولی منو داشتی؟
_اوووغ بیا برو گمشو بابا خودشیفته
الکس خندید و سرشو تکون داد و من اومدم توی اتاقم و لباس هامو درآوردم و رفتم حموم یه دوس یک ربعه گرفتم و اومدم بیرون و سمت گوشیم رفتم و ساعت و راس ۶ صبح کاشتم تا بیدارم کنه جلوی میز آرایشم نشستم و موهای طلایی رنگمو خشک کردم و از بغل بافتمشون و لباس خواب تاپ و شلوارک صورتی کمرنگمو که طرح های ساعت داشت و تنم کردم برگشتم تختم و نگاه کردم و بعد با دو پریدم روی تختم خیلی حس خوبی بود عاشق این کار بودم رفتم زیر پتو و با فکر امشب که خیلی خوب بود خیلی زود به خواب رفتم…
صبح با صدای زنگ گوشیم چشم هامو باز کردم و الاروم گوشیم و قطع کردم و نگاهی به ساعت کردم ۶:۵دقیقه ی صبح هووف دانشگاه داشتم تا بلند شدم و رفتم دستشویی بعد از انجام کار هام اومدم بیرون و رفتم صبحونه خوردم و اومدم اتاقم و جلوی میز آرایشم شروع کردم به آرایش کردن بعد از تموم شدن آرایشم رفتم سمت کمد لباس هام و مانتوی طوسی رنگ مو برداشتم و یه نگاه به مانتوی یاسی رنگم انداختم و مانتوی طوسیمو گزاشتم توی کمد و مانتوی یاسی رنگ سادم رو بیرون آوردم و یه تیشرت سفید با یه شلوار لی سفید و شال یاسی رنگ که طرح گل سفید رنگ داخلش کار شده بود لباس هام رو پوشیدم و در آخر عطر خوش بوی مارک cocochanel ام رو زدم و رژم رو تمدید کردم و کوله ام رو برداشتم و کتونیه یاسی رنگ مو برداشتم و رفتم بیرون و از خونه زدم بیرون و به سمت دانشگاه رفتم

part22

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
وارد محوطه ی دانشگاه شدم و از اونجایی که زود اومده بودم یه اسپرسو گرفتم و توی محوطه بوفه شدم و روی یه صندلی خالی نشستم و اسپرسومو خوردم نگاهی به ساعت انداختم ای وای من ۵ دقیقه از کلاسم گذشته و من اینجا نشستم با عجله از پله ها رفتم بالا که با کله افتادم روی زمین
نه گرفته بشه دراینجا که این همه بلااینجا سرم اومد میتونم کمکتون کنم؟
با تعجب سرمو بالا آوردم و به پسر روبه روم نگاه کردم وایی این چرا انقدر خوشگل بود
پسرهالووو کجایی؟ بله؟
پسرهعروس خانوم بله رو داد چپ چپ نگاهش کردم که خندید و دستم و گرفت و بلندم کرد پسرهجلوی پات و نمی بینی مگه همش می افتی
اداشو درآوردم و گفتم
به تو چه؟ پسرهبی ادب
برو بابا علیارشام کجا موندی پس
برگشتم و علی و نگاه کردم که با دیدن من و کیفمو که ولو شده بود روی زمین پقی زد زیر خنده
_رو اب بخندی علی
پسره که اسمش آرشام بود گفت:
ارشامهمدیگرو میشناسید؟ علیاره بابا این همون بارانای خل و چلیه که گفتم بهت و بعد شروع به خندیدن کرد
ارشامخوشبختم من آرشام درخشنده هستم پسر دایی علی خوشبختم واییی علی بمیری کلاسم دیر شد با پیر خرفت کلاس دارم اه خدافظ
با عجله رفتم سمت کلاس و در زدم و وارد شدم که جای خالی استاد و دیدم و به بچه ها چشم دوختم که سارا گفت
سارا_استاد امروز نیومده بیا بشین

part23

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
رفتم پیش سارا و شبنم نشستم.
سلام! ساراسلام.
شبنمسلام. چطورین؟
شبنمخوبیم تو خوبی؟ منم خوبم.
ساراچخبرا؟!چرا دیر اومدی؟! دیر نیومدم پایین اسپرسومو میخوردم اومدنی بالا هم علی و پسرداییش و دیدم!!
شبنموایی بچه ها اون پسر خوشگله رو دیدین تازه اومده دانشگاه ما؟!! سارااره!
شبنمچه جیگر بود. قضیه چیه؟کدوم پسر خوشگله؟!!
شبنمیه پسر تازه اومده دانشگاه ما انقدر خوشگله؛کاش مخش کنم! ساراشد تو یه بار به فکر مخ زدن و رل نباشی؟!
شبنمنه نشد ولی چرا من همش سینگلم؟!! چون اخلاق گوهی داری و همرو فراری میدی.
شبنم چپ چپ نگاهم کرد که با سارا خندیدم؛
خانوم سمیعی!! سرم و برگردوندم و پسر مذهبی کلاسمونو دیدم!! خندمو کنترل کردم و گفتم:بله؟! پسره اسمش امیر عباس بود؛ امیرعباسمیخواستم یه موضوعی رو باهاتون درمیان بزارم!!
چه موضوعی؟؟! امیرعباسمیشه چند لحظه تشریف بیارین بیرون؟!
اوهوم!!بچه ها الان میام. رفتم بیرون و گفتم:بله؟! امیرعباسمیخواستم اگه میشه با خانواده آخر هفته مزاحم تون بشیم!
هن؟؟؟!! امیرعباسبرای امر خیر منظورمه!!
با پوزخند گفتمحاجیتون خبر دارن چشم چرونی کردی؟؟ عمادچیشده باری؟!
برگشتم و به عماد نگاه کردم؛
باری و مرض باری و درد باری و… پرید وسط حرفم و گفت:بابا باشه غلط کردی چیشده؟؟! چپ چپ نگاهش کردم که با حرف امیرعباس هنگ کردم!!! امیرعباسفکر نکنم به شما مربوط باشه!
با تعجب به امیر عباس نگاه کردم و چشمام اندازه ی نعلبکی شده بود؛
عمادچی گفتی؟؟! امیرعباسگفتم به شما مربوط نمیشه کارهای خانوم سمیعی.
عمادزر نزن بینیم باو!! امیر عباسلطفا احترام خودتون رو نگه دارین.
عماد_ نگه ندارم چی میشه؟؟!!

part24

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫
عماد ول کن تروخدا. عماد چپ چپ امیر عباس رو نگاه کرد و گفت:دارم برات. عماااد!!!!
عمادخب بابا. بهش لبخندی زدم که دستم و کشید گفت:کنارش واینسا!!! واااا.!!!!!
عمادوالا. امیرعباس با صورت قرمز شده رفت داخل کلاس. راستی عماد؟! تو اینجا چیکار میکنی؟؟!!
عماداومده بودم یه سری کار بر ثبت نام آرشام بود و انجام بدم!! اها.!
خب!دیگه عماد من برم سرکلاس. عمادلازم نکرده اون پسره ی …
عماااد!!! عمادمرض گرفتی همش عماد عماد میکنی؟؟!
ببند بابا اسکل شته. عمادیه بلایی سرت میارما.!
شب بیند در خواب پنبه دانه!! عمادمیاماااا!!
بیاهااا.!! عمادیه وقت کم نیاریا!
نه تو خیالت راحت باشه. عمادگمشو برو سرکلاست بچه.
بیعشور؛گمشودی! عماد تا خواست حرفی بزنه؛ زبونمو براش در آوردم و زود دویدم داخل کلاس ؛ کنار سارا نشستم؛شبنم نبود!! پس شبی (شبنم)کو؟؟!
ساراتو جیبمه.!! عه؟!درش بیار؛ بچم الان خفه میشه!! ساراببند! باشه؛تو باز کن.!
سارابارانا خفت میکنما؟!!! منم چپت میکنما!!!

part25

💫تک ستاره ی ماه آسمانم💫

سارا میرغضبی نگاهم کرد که لبخند دندون نمایی بهش زدم و گفت:ببند مسواک گرونه!
تا خواستم جوابشو بدم یکی از پشت پس گردنی محکمی بهم زد.!!!!
هووووشش!!بر پدرت لعنت؛کثافت عضوی؛ خیر ندیده؛ از دم گور برگشته ی دست تو….!! شبنمهیسسسسسسس!!!
با گفتن این حرفش دستش و روی دهنم گزاشت و نگاهی به بچه های کلاس کردم که دیدم دارن نگاهم میکنن.!!
چیه؟!گوه خوره منید نگاهم میکنید؟؟! یکی ازدخترای کلاس ؛که از این تیتیش مامانیا بود؛گفت نه عزیزم ؛سعی میکنیم بهت ادب یادبدیم!!
بلند شدم برم بزنمش؛ که سارا و شبنم گرفتنم.!
خفه شو ؛ببند دهنتو ؛اسکل پلشت؛ بیا ادب یاد بده!!ببینم مگه اصلا میدونی ادب چیه؟؟!!!برو شیفت شبت؛دختره ی..!!! سارا پرید وسط حرفمبارانااا استاد
هینی کشیدم و برگشتم سمت استاد رازقی؛ لبخند دندون نمایی زدم وگفتم:عه استاد خوش اومدین!
استاد رازقی مشکوک نگاهم کرد و گفت:تشکر؛بشینید بچه ها.! چشم استاد. رو کردم سمت دختر؛ و گفتم:دارم واست!! استار رازقیتوی کلاس من این حرفا موقوفه!
اِوا؛استاد؟!چیزی شده؟!! استادباصورت قرمزشده نگاهم کرد و گفت:بفرمائید بیرون خانوم!! من استاد؟؟!!
استاد همون طور که وسایل هاشو روی میزش میزاشت گفت:بله؛ شما!! استاد من که کاری نکردم!!!! استاد رازقیمزه پرونی!!!چند بار گفتم ممنوعه؟!
ببخشید استاد تکرار نمیشه. استاد رازقیخوبه؛امیدوارم !!!
دختررو چپ چپ نگاهش کردم؛ و نشستم سر جام ؛و استاد شروع کرد به درس دادن.

 

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: تک ستاره ی ماه آسمانم
  • ژانر: عاشقانه/طنز/هیجانی
  • نویسنده: دلارام شکرانه
  • ویراستار: دلارام شکرانه
  • مترجم: دلارام شکرانه
  • طراح کاور: دلارام شکرانه
  • تعداد صفحات: پانزده
  • حجم: پانزده صفحه
لینک های دانلود قابل مشاهده فقط برای کاربران عضو میباشد !
https://beautyvolve.ir/?p=14620
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • kimiya : عالیه😍😍...
  • مدیر سایت : چرا عزیز ؟دلیل خاصی داره ؟...
  • ایدا : یعنی از این چرت تر نمیشد...
  • مدیر سایت : سلامک عزیز هفته ای یک پارت قرار میگیره...
  • Aida : سلام خسته نباشید رمان خیلی عالی بود پارت های بعدیش رو میزارید ؟...
  • Samaneh najafi : مرسی مهربونم😍😍😍...
  • elnazz : مرصی ممنون😍🌷...
  • نازنین : رمان خیلی خوبی بود واقعا پر از صحنه های غمگین عاشقانه🥺...
  • مدیر سایت : ممنون عزیز بابت نظر زیباتون...
  • مدیر سایت : سلام عزیز اسم نویسنده ها زیر رمان خورده...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.