| Saturday 28 November 2020 | 10:50
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان خارجی عاشقانه وصله ناجور پارت۲

رمان خارجی وصله ناجور پارت۲

احساس کردم که به طرف اون رفت
عسلم میتونی صدامو بشنوی ؟
چشمهامو رو به زور باز کردم و سرم را چرخاندم
داشت گردنش رو به دنبال ضربان نبض چک میکرد
چرا خودم این کار رو نکرده بودم؟
اون ثانیه هایی که اون رو نگاه میکردم و منتظر بودم ….. مثل ساعت ها احساس میشد
حالت چهرهش در هم رفت . چشمهاش بسته شد . با صدا غمگینی نفسش رو بیرون داد
این چیزی که قبلا میدونستم تایید کرد
اون رفته
_اون……
سعی کن صحبت نکنی . به خاطر من یکم دووم بیار باشه ؟ میتونی اینکارو بکنی ؟ دارم به امبولانس زنگ میزنم
داشت با تلفن صحبت میکرد
_بله ..یک موضوع اضطراریه خواهش میکنم عجله کنید ..دوتابچه .یکی ..اون یکی حرکت نمیکنه ..فکر نمیکنم نبض وجود نداره .. اون یکی پسره …زنده است ..اما خون همه جا رو پوشونده …یک عالمه خون ….

دیزی _۱۸ ماه پیش
دوباره بهم بگو دیشب کجا بودی ؟
به کارگاهی که روبه روی من روی صندلی نشسته بود نگاه کردم .دست هام عرق کرده بود ‌.انگشت هام رو روی دامنم در یک دیگر فرو برده بودم
چرا باید دوباره به او بگویم ؟ ایا اولین باری که به اون گفتم حرفم رو باور نکرده بود؟
بعد از اینکه کارم رو ترک کردم مستقیم به خونه رفتم و دوست پسرم جیسون به خونه ما اومد …تمام شب با ما بود ..اون بهت همینا رو میگه
همکار من چند دقیقه پی با جیسون صحبت کرد
کارگاه به طرف جلو خم شد . دستهاش رو روی میز قرارداد
به ما گفت شب پیش با تو نبوده
چی؟
جیسون به همکار من گفت اون با برادر و دوستانش کارت بازی میکرده .توی خونه خودش تمام شب و ….به هیچ عنوان دیشب تورو ندیده
من…..من…چی؟متوجه نمیشم
چشم هاین با حالتی پریشان اتاق رو جستجو کردند .گیجی و ترس ذهن و بدنم را پر میکرد
متوجه نمیشم چراجیسون باید چنین چیزی بگه؟
کارگاه با نگاهی محکم به من نگاه کرد چیزی نگفت…لبهام رو خیس کردم همانطور که سعی کردم صحبت کنم لبهام خشک شده بودند
جیسون داره دروغ میگه تموم شب با اون توی خونم بودم
کارگاه پرسید
کسی میتونه این ادعا رو تایید کنه
یا مسیح
کس دیگری اونجا نبود تنها من و جیسون در خانه بودیم اوه خدایا
دوباره لبهام رو تر کردم
نه ..اما دارم حقیقت رو میگم قسم میخورم
با قاطعیت به چشمهای کارگاه خیره شدم سعی کردگ اون رو متقاعد کنم که کلماتم حقیقت دارند
اما میدونستم بی فایدع هستش اون فکر میکنع من اینکار رو انجام دادم به سختی اب دهانم رو قورت دادم سعی میکردم ترسم که هر لحظه بیشتر میشد رو تحت کنترل بگیرم
با صدای تاکیدی گفتم
_توفکر میکنی کار من بوده فکر میکنی من اون جواهرات رو دزدیدم اما اشتباه می کنی کار من نبوده
کارگاه به عقب صندلی تکیه داد
قرار چه فکری بکنم دیزی ؟ از کارت شناسایی تو برای وارد شدن به مغازه بعد از اینکه بسته شده بوداستفاده شده همون کارتی که وقتی ما تو رو به اینجا اوردیم هنوز هم تو وسایل تو بود میدونی …اون کارت زنگ خطر رو خاموش کرده تو میدونی چطور دوربین های امنیتی رو خاموش کرد تو میدونی دقیقا جواهرات گرانقیمت کجا قرار داشت
اما من اون هارو برنداشتم چرا باید چنین کاری بکنم ؟
-تو به تنهایی برادرت رو بزرگ می کنی چندماخ کرایه خونه عقب افتاده داری همچنین باید خرج خونه و قبض های خونه رو بپردازی مردم برای دلایل کمتر از این هم دزدی کردن
اما من اون جواهرات رو ندزدیدم هرگز چنین کاری نمیکنم من یه دزد نیستم من نمیدونم چطور از کارت امنیتی من استفاده شده شاید ….شاید از روی اون کپی برداری شده
به سختی داشتم از خودم دفاع می کردم چون هیچکدام از این وقایع با عقل جور در نمیاد
کارگاه سرش را تکان میداد
با او مجادله کردم
شاید یک نفر اون رو دزدیده و دوباره به سرجاش برگردونده
به طرف جلو خم شد
کی دیزی ؟کی ممکنه چنین کاری کرده باشه
ذهنم در تقلا بود سپس روتنها شخصی که اونشب با من در خانه بود متمرکز شد
صدایم میلرزید و اشک باعث شده بود کلمات نامفهوم به نظر برسد
جیسون …اون دروغ گفت و گفت که بامن توی خونه نبوده در حالی که واقعا اونجا بود میتونست کارت امنیتی رو برداشته باشه و ____
اما چطور میتونست دزدی کنه وقتی که گفتی تمام شب پیش تو بوده؟
حق با او بود انگشت هام رو میان موهام فرو بردم شقیقه ام رو فشار میدادم فکری به ذهنم خطور کرد
شاید …..شاید جیسون اون رو به یک نفر دیگه داده
حالا دیگر نفس نفس میزدم کاملاً ترسیده بودم میدانستم کارگاه دارد از من دور میشود اون رو از دست داده بودم او فکر میکنه من اینکار رو انجام دادم فکر میکنه من اون جواهرات رواز مغازه دزدیدم
شاید جیسون اونو دزدیده به یک نفر دیگه داده و قبل از اینکه بفهمم کارتم ناپدید شده دوباره اون رو سر جاش برگردونده
کارگاه سرش را تکون داد
تئوری خوبیه دیزی ما سابقه دوست پسرت رو بررسی کردیم چندسال پیش به خاطر دزدیدن ماشین تو زندان بوده همچنین از چندتا مغازه هم دزدی کرده و البته میدونیم برادر اون کیه ….
با صدای گریه مانند گفتم
خودشه دامین اونها تو سرقت باهم دست داشتند من چیز هایی راجب دامین شنی..
ما خوب میدونیم اون کیه کارهای بزرگی انجام داده اما هیچ سرنخی از اون بدست نیاوردیم
دستش رو روی چانه اش کشید
ببین دیزی اگه چیزی بهم بدی شاید بتونم کمکت کنم

اینم پارت دوم وصله ناجور ممنون از حمایتتون نظرتون راجب ادامه این رمان چیه؟

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: وصله ناجور
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: سامانتا تاول
  • ویراستار: سحر تازیکه
  • طراح کاور: ناهید کاویانی
https://beautyvolve.ir/?p=14558
لینک کوتاه مطلب:
درباره سحر تازیکه
نویسنده رمان های انلاین عشق جوانمرد و تاوان گناه
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • kimiya : عالیه😍😍...
  • مدیر سایت : چرا عزیز ؟دلیل خاصی داره ؟...
  • ایدا : یعنی از این چرت تر نمیشد...
  • مدیر سایت : سلامک عزیز هفته ای یک پارت قرار میگیره...
  • Aida : سلام خسته نباشید رمان خیلی عالی بود پارت های بعدیش رو میزارید ؟...
  • Samaneh najafi : مرسی مهربونم😍😍😍...
  • elnazz : مرصی ممنون😍🌷...
  • نازنین : رمان خیلی خوبی بود واقعا پر از صحنه های غمگین عاشقانه🥺...
  • مدیر سایت : ممنون عزیز بابت نظر زیباتون...
  • مدیر سایت : سلام عزیز اسم نویسنده ها زیر رمان خورده...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.