| Thursday 22 October 2020 | 03:17
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان خارجی عاشقانه ی وصله ناجور پارت ۱

رمان عاشقانه ی وصله ناجور

رمان وصله ناجور
به قلم :سامانتا تاول
بازنویس : سحر تازیکه
**************************************************************************
داستان دختری است که بعد از از دست دادن پدر، مادر الکلی اش او و برادر کوچکش را رها می کند و تمام پول های انها را هم با خود می برد و حالا او می بایست به تنهایی از خود و برادر کوچک ترش محافظت کند . بعد از ترک تحصیل و روز ها در پی کار بودن . بالاخره در یک مغازه جواهر فروشی استخدام می شود اما به او تهمت دزدی زده می شود و به مدت سه سال به زندان محکوم می شود.

بعد از 18 ماه زندان به او عفو مشروط می دهند اما برادرش به پرورشگاه فرستاده شده و می بایست برای گرفتن قیومت او خود را به اثبات برساند . اما به دلیل سابقه کیفری نمی تواند کاری پیدا کند تا اینکه بالاخره شغل مستخدمی در یک خانه اشرافی بزرگ به او پیشنهاد داده می شود.

اما از همان روز ابتدا که برای مصاحبه کاری به عمارت می رود .. متوجه می شود که ریس جوان و جذابش از او خوشش نمی اید و با تحقیر با او برخود می کند و او را یک جنایت کار می داند. اما او می بایست برای پس گرفتن برادرش تما این سختی ها را به جان بخرد.

************************************************************************

شروع
۷سال پیش
همینطوری که نفسم را حبس کرده بودم گوش میدادم.من کجام؟چه اتفاقی افتاد؟
بعد به خاطر اوردم
نه
چشمهایم را مجبور کردم باز شوند.
نم توانم ببینم .همه جا تاریک است. دیدم مبهم و تار هست. خون . میتوانستم حسش کنم که پایین میاید و وارد چشم هایم می شود.نمی توانم چیزی ببینم. نمیتوانم …او را ببینم.
درحالی که نفسم را حبس کرده بودم گوش دادم .منتظر صدایی بودم تا به من بگوید او کجاست.
هیچ چیز!
سعی کردم نامش را بر زبان بیاورم اما دردناک بود.باید حرکت کنم … کمک بیارم
دستم رو دراز کردم . اما تمام چیزی که میتونستم احساس کنم زمین نمناکی بود که روی ان دراز کشیده بودم.
انگشت هام رو روی زمین کشیدم. سعی کردم چیزی پیدا کنم تا من رو بگیره. تا به‌ من کمک کنه . اما هیچ چیز وجود نداره.
خودم رو مجبور کردم چشمهام رو باز کنم . چندین بار پشت سر هم پلک زدم.سعی کردم دیدم رو واضح کنم اما کارساز نبود. دستم رو روی چشم هام کشیدم و اونهارو از اشک و خون پاک کردم و بالاخره تونستم ببینم.
سرم رو به طرفی چرخوندم. او انجا بود وحرکت نمیکرد. لباس صورتیش که یک زمانی بسیار زیبا بود و حالا پر از خون و گل بود و به طرف بالا رفته بود و بدنش رو نمایان میکرد.
نه
وقتی دندون هامو روی هم فشار دادم عصبانیت منو از هم میدرید!
خودم رو به طرفش کشیدم درد تو بدنم فریاد میکشید با حالتی ضعیف دستم رو روی شکمش قرار دادم. دستم مقابل لباسم سر خورد. خیلی خیس بود. خیلی خیس و البته سرد.
بدجور دچار خونریزی شده بودم اما اهمیت نداشت فقط میبایست به او برسم باید مطمئن میشدم حالش خوبه.
_دارم میام عزیزم تحمل کن
بهش رسیدم
_نه …عزیزم …نه
عصبانیتی خالص وجودم رو گرفته بود و صدایی وحشیانه از گلویم بیرون امد. کنار او بیهوش افتادم
_من ….خیلی م م متاسفم
لباسش را پایین کشیدم تا اورا بپوشانم.دوباره دیدم تارو مبهم شد. ضربان قلبم اهسته تر و اهسته تر میشد. دارم میمیرم.
چشمهایم را بستم و دست او را در دست گرفتم . محکم اون رو گرفته بودم و انگشت هام رو دور اون حلقه زده بودم .صدای پا …. صدای سنگین پاهایی زیر زمین به گوش می رسید.
بعد صدای خس خس و بو کشیدن شنیدم.
یک حیوان.شاید یک سگ؟
با گلویی دردناک زمزمه کردم:کمک …
سعی میکردم تا جایی که امکان داره صدام رو بالا ببرم اما حتی برای گوش های خودم هم کافی نبود. صدای پا ها متوقف شدند
صدای مردی گفت: کسی اینجاست
_بله،کمک …لطفاً…
صدای پا دوباره از سر گرفته شد این بار سریع تر و نزدیکتر می امد. صدای خش خش برگ ها رو شنیدم که از طرف بوته هایی که اطرافمون رو پوشیده بود می اومد. یا مسیح مقدس. خدایا شکر
مرد روی زانو کنار من افتاد سگ صورتم رو لیس میزد
_هنک بس کن …باید سگ رو ببندم همین حالا برمیگردم
با صدای خفه گفتم: نه …نرو …‌ک کمکش کن ….لطف…فاً
همینطور که ترس وجودم رو گرفته بود خون از گلوم جاری شد. از من دور شد اما یک ثانیع بعد دوباره برگشت.
_برگشتم سعی کن صحبت نکنی
شاید او از دست نرفته باشد.او میتواند عملیات cprرو براش انجام بده.احساس کردم که به طرف اون رفت…

 

ممنون از حمایتتون


 

 

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: وصله ناجور
  • نویسنده: سامانتا تاول
  • ویراستار: سحر تازیکه
  • مترجم: رحمان پور
  • طراح کاور: ناهید کاویانی
https://beautyvolve.ir/?p=14458
لینک کوتاه مطلب:
درباره سحر تازیکه
نویسنده رمان های انلاین عشق جوانمرد و تاوان گناه
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.