| Tuesday 27 October 2020 | 05:44
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان انلاین عشق جوانمرد پارت ۵و۶

رمان انلاین عشق جوانمرد پارت ۵و۶

با رفتنم داخل درخت از فکر و خیال دوسال پیش بیرون اومدم فاطمه سریع اومد پیشم _چی شد سودا سرم رو ماساژ داد _هیچی تو فکر بودم حواسم نبود اینجوری شد هانیه گفت عاشق شدی
با نگاه چپ بهش گفتم اره عاشق شدم دلم براش تنگ شده بود پریدم بغلش اما چون بدنسازی کار میکنه بدنش صفت بود سرم درد گرفت
فاطمه میخندید گفت سودا خیلی خری بلند شو دستم گذاشتم تو دستش و بلند شدم
هانیع هنوز گیج میزد
من هنوز نفهمیدم‌ چی گفتی
فاطمه زهرا :هیچی عاشق درخت شده
هانیع که تازه دوزاریش افتاده بود یه فوش بهم داد دست فاطمه زهرا رو گرفت جلو جلو رفت
این چی زده
بیا بریم
وقتی رسیدیم من سریع رفتم رو تاب داخل حیاط نشستم
اخیش فاطی دستت درد نکنه ایشالا به عشقت برسی برو برام یه لیوان اب بیار
فاطی یه نگاه بهم کرد که خودتو جم کن اخه تاب اونا دونفرست بعد من جوری روش نشسته بودم کسی جا نمیشد بعد تا فیها خالدونم به قول فاطمه زهرا معلوم بود تو همین حین در اتاق سامان که به سمت حیاط بود باز شد اومدم بلند شم که انگار گوشه شلوارم گیر کرده بود گوشه تاب حالا این شلوار مدرسه ای ها هم کشی شلوارم از پام تا زانو کشیده شد پایین

تو اون اوضاع نمیدونستم جیغ بکشم یا شلوارم رو درست کنم یا به اون اورانگوتان بگم چشاشو درویش کنه عین بز زل نزنه به من
فکر کنم گزینه اول بهتر باشه با جیغی که کشیدم سهیل به خودش اومد برگشت بره تو اتاقش که با سر رفت تو در بعد سرشو گرفت درو باز کرد رفت داخل
شلوارم رو درست کردم به فاطی هانیع فاطمه زهرا نگاه کردم که خشکشون زده بود باور کنید بی حیا نیستم اما باور کنید نمیدونم تو این وضعیت چرا خندم گرفته بود با صدای خندم بچه ها به خودشون اومدن شروع به خندیدن کردن
هانیع که از خنده نفس گرفته بود بریده بریده گفت
سو دا خیلی خفن بود وای خدا هههههخه
منم سعی میکردم خندم رو کنترل کنم گفتم
فاطی برو ببین این داداشت زندست بعد باز خندیدم
فاطی که داشت میرفت سمت اتاق سهیل گفت
یعنی تو یبار جلوی این برادر ما سوتی ندی روزت شب نمیشه
سرمو بالا انداختم
خیلی پرویی
منکه گفتم
با رسیدنم به خونه با صدای بلند گفتم
سلام بر کانون گرم خانواده
_سلام امتحانتو چیکار کردی به خدا سودا کم بگیری من میدونم و تو سریع هم بیا داخل که ظرفا داره صدات میکنه بعدم سیب زمینی رو سرخ کن
اگه قیافه منو میدیدین دستگیره در تو دستم کمی خم شدم تا بند کفشمو باز کنم بعد تو اون حالت سرم بالاست دارم مامانمو نگاه میکنم و دهنمم بازه که حرف بزنم اما مامانم نذاشته بود کامل کنم
خداوکیلی نمیدونم این مامان من این همه نفسو از کجا میاره

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: عشق جوانمرد
  • ژانر: طنز و کل کلی ،عاشقانه
  • نویسنده: سحر تازیکه
https://beautyvolve.ir/?p=14242
لینک کوتاه مطلب:
درباره سحر تازیکه
نویسنده رمان های انلاین عشق جوانمرد و تاوان گناه
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.