| Saturday 8 August 2020 | 17:54
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
رمان آنلاین خانه ای روی خرابه ها پارت اول

رمان آنلاین خانه ای روی خرابه ها

دلم برای باغچه میسوزد

کسی به فکر گلها نیست

کسی به فکرماهیها نیست

کسی نمیخواهد

باور کند که باغچه دارد میمیرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می شود

و حس باغچه انگار

چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست.

حیاط خانه ی ما تنهاست

حیاط خانه ی ما

در انتظار بارش یک ابر ناشناس.

“بنام خدا”

به عادت همیشگی اش تا شیر اش را خورد چشم های ابی اش را بست و خوابید.نگاهی به ساعت میاندازم.چیزی به آمدن پدر نمانده بود.با عجله از جایم بلند میشوم و به سمت اشپزخانه پا تند میکنم زیر سماور قدیمی را روشن و آرام بدون اینکه سر و صدایی بلند کنم خودم را با نظافت کردن مشغول میکنم.

چهارپایه کوچک را زیر پایم میگزارم تا قدم به سینک ظرفشویی برسد اوایل خیلی سخت بود ولی کم کم عادت کرده بودم.صدای زنگ‌ در، جانی به لب های مرده ام میدهد با ذوق از چهار پایه پایین آمدم و به سمت در رفتم اما اینبار فرق میکرد.اینبار پدر زنی را با خود به همراه داشت.

سر کج میکنم که موهای حنایی رنگم روی صورتم میریزد.

_بابا:سلام دختر بابا…(دستی بر روی شانه های آن زن انداخت)خب بهتر که با مامان جدیدت آشنا بشی…از این به بعد زهرا مامان جدیدتون.

کودکانه سوالم را میپرسم:

_بابایی!پس مامان مریم دیگه مامانمون نیست؟

مقابلم زانو میزند و دستی بر سرم میکشد:

_بابا:مامان مریمت کسیه که تورو به دنیا اورده بابایی،مامان زهرام میشه از این به بعد مادرتون.

خوشحال از شنیدن حرفای بابا به سمتش میروم تا او را بغل بگیرم ولی برخلاف تصوراتم او مرا کنار میزند و پا به پزیرایی میگذارد.

_زهرا:حسین…این دیگه چه خونه ای که من و آوردی اینجا که از در و دیواراش کثافت میریزه( رو به من میکند)پس تو اینجا از صبح تا شب چیکار میکنی؟هان؟

لب ورمیچینم و با بغض به پدرم پناه میبرم:

_داد نزنید…داداشم تازه خوابیده!

چشم ،درشت میکند و با صدای کنترل نشده ای رو به پدرم میگوید:

_زهرا:حسین این دخترت چی میگه؟مگه چندتا بچه داری تو هان؟

میان بحث هایشان دانیال تو خواب شروع میکند گریه کردن.ترسیده بود و آرام کردنش کمی سخت بود.

_زهرا:د خفه کن اون بچه رو سرم رفت…حسین باید تکلیف من و با بچه هات معلوم کنی فهمیدی… من باتو ازدواج نکردم که بشم نوکر حلقه بگوش تو بچه هات.‌…من میخوام تو خونه ات خانومی کنم فهمیدی.

پدر درمانده سری تکان میدهد و برای اینکه دل آن زن بدجنس را بدست بیاورد دستش را میگیرد و با خود به اتاق میبرد.

_اروم باش داداش قشنگم….اروم باش…چیزی نیست اروم باش….

صدای در و بعدش صدای خداحافظی بابا بود.

_زهرا:درستتون میکنم…هی دختر اون بچه رو بزار زمین یه دستی به این خونه ها بکش حسابی کثیف شدن.

منظورش را نفهمیدم برای همین دانیال را روی زمین گزاشتم تا با اسباب بازی های که دورش ریخته شده بود بازی کند.

_مامان یعنی چی؟یعنی خونه رو دست بزنم؟

_زهرا:هی خانم کوچولو دیگه به من نگی مامان ها…جارو رو بگیر خونه رو جارو بزن بدو.

_اما مام….خاله زهرا من که نمیتونم…بابایی همیشه جارو میزنه اون…

نفهمیدم چیشد ولی وقتی بخودم امدم که جلوی پای دانیال افتاده بودم. سر بالا میکنم که دست و پا میزند و میخندد.(مزن بر صورت طفلی که مادر ندارد.)

_زهرا:این اولین درس امروزت…حالام زود گمشو خونه رو جارو بکش.

  • اشتراک گذاری
  • 10 روز پيش
  • مینا دادرس
  • 1,539 بازدید
  • یک نظر
https://beautyvolve.ir/?p=14246
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • یلدا
    پنج‌شنبه 30 جولای 2020 | 7:28 ب.ظ

    سلام نویسنده عزیز خسته نباشی
    رمان عالی،پارت گزاری چه روزایی؟؟
    مشتاق ادامه رمانم

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • zahra : قربانت :) عید شماهم مبارک...
  • اسمابخشی : کی میزارین پارت12...
  • مینا دادرس : فداتشم 🌹🌹🌹 عیدتونم مبارک...
  • zahra : مرسی ازت...
  • مینا دادرس : سلام نازنین ممنون از تو که وقت میزاری؛ خوشحالم که راضی بودی گلم🙏🌹🌹...
  • سما : سلاام عزیزم واایی خیلی عالی می نویسی. من هم الکساندرا دنبال می کنم هم خانه ای رو...
  • fatiii : سارای عزیزم عالیییییییی همیشه موفق 💪🏻 🥰😘😘😘😘😘👏👏...
  • سارا جمشيديان : نازی باریک...
  • مینا دادرس : ممنون از تو که وقت گزاشتی برای خوندن... و خوشحالم راضی بودی نازنین♡♡♡...
  • سارا جمشيديان : نگار جان عالی 💝...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.