| Saturday 8 August 2020 | 17:39
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
رمان انلاین عشق جوانمرد پارت ۱تا ۴

رمان انلاین عشق جوانمرد از پارت۱تا ۴

رمان انلاین عشق جوانمرد پارت ۱تا ۴

کمک میخواست با تمام زوری که داشتم داد زدم

حداقل اسمتو بگو

در لحظه اخر رفتنش ‌گفت فقط اینو ازت میخوام کمکم کنی بعد خم شد روی ماسه های کنار ساحل چیزی نوشت و رفت کمی جلو رفتم تا ببینم چی نوشته

《جوانمرد》

این کلمه یعنی چی نمیفهمم داد زدم -همش همینو میگی خوب این چه معنی ای داره

سودا سودا مگه با تو نیستم سوداااا

با داد بابا از خواب بلند شدم اول با گیجی به در و دیوار نگاه کردم که نگاهم به بابا افتاد که همینجوری منو نگاه میکنه -جانم بابا _بلند شو مگه امروز امتحان نداری مدرست دیر میشه اون سپهرم بیدار کن -اکی بیا بیدار شدم الان اون عزیز دردونه هم بیدار میکنم

با تموم خستگی که بخاطر جنبشی بود که در خواب داشتم از جام بلند شدم اول رفتم اتاق سپهر تا بیدارش کنم _سپهر بیدار شو سپهر _هوم _هوم درد میگم بلند شو مگه مدرسه نداری -ساعت چنده به ساعت روی دیوار اتاقش نگاه کردم عقربه ها ساعت ۶.۲۷ دقیقه رو نشون میداد _شیش و نیم دستشو سمتم دراز کرد -دستمو بگیر بلند شم -الکی دستمو گذاشتم تو دستش ادای اینکه دارم بلندش میکنم رو در اوردم اونم خودش زور زد و بلند شد سپهر طبق عادت همیشگیش رفت منم لباساشو اماده کردم روی تختش گذاشتم به سمت سرویس بهداشتی یا به قول منو سپهر اتاق فکر رفتم و دست و صورتم رو شستم مسواک زدم اخر سر یه مشت اب به صورتم زدم از اینه سرویس به خودم نگاه کردم اصلا نمیفهمم این خواب چیه که همش میبینم درست یک ماه هستش که بعد نماز صبح یه پسر چهارشونه میاد به خوابم و ازم کمک میخواد اون پسر خیلی برام اشناست اما بازم نمیدونم کیه اخه از یه دختر ۱۸ساله چه کمکی برمیاد از سرویس بیرون اومدم برا مدرسه حاضر شدم راس ساعت هفت راهی زندان اوین همون مدرسه خودمون شدم زندان بانان مدرسه (ناظم و معلم پرورشی)دم در وایساده بودن و مثل همیشه شبیه به هم لباس پوشیده بودند پخ

از ترس پریدم هوا برگشتم ببینم کی این کار رو کرده که دیدم فاطمس _فاطی به خدا شد تو یبار مثل ادم منو صدا کنی _سلام سوی جونی _سوی درد بعد نه خودمم هیچی نخوندم _وا کی گفت برسونی امتحان رو _تو هروقت بخوای منو خر کنی میگی سوی نه رفیقم ایندفعه زدی به کاهدون _راست میگی من به امید تو اومدم شونمو بالا انداختم به سمت نیمکت داخل حیاط رفتم _دیگه یادت باشه به امید من نیای فاطمه که حرصش گرفته بود با اون کیف سورمه ایش زد تو سرمو گفت تو روحت که اصلا بدرد نمیخوری _تو روح عمت الاغ دردم گرفت امروز امتحان شیمی داشتیم و من یک کلمه هم نخوندم اگه هم خراب کنم با مادر گرامیم باید روبه رو بشم اونم از من یه سودایی میسازه که ۱۲۰ تا سودا ازم در بیاد وقتی مراقب گفت وقت تمومه با خستگی برگمو تحویل دادم بیرون اومدم تو حیاط فاطمه منتظرم وایساده بود محکم زدم رو کمرش _شیر یا روباه فاطمه کمرشو مالید _موشم موش یعنی به عمرم انقد گند نزده بودم دوباره زدم به کمرش که جیغش در اومدم من رو با حرفای قشنگش مستفیض کرد با اومدن هانیه و فاطمه زهرا هانیه گفت _ساغر کو _دید دیر اومدین رفت _فاطمه من فلشم رو اوردم بریم فیلم ببینیم هانیه نیشش باز شد گفت لی مین هو با خنده گفتم نه که بادش پنچر شد _از نظر هانیه سریال کره ای یعنی لی مین هو _دقیقا _حالا ایندفعه یه سریال گرفتم اسمش هست کتاب خانواده گو با حرفم فاطمه زهرا خندید گفت گوه_گوه نه احمق گو بیاین بریم فاطمه گفت سهیل خونست بیاین بریم تو حیاط همه موافقت کردن امد من نمیدونم چرا با شنیدن اسم سهیل پنچر شدم و دلم نمیخواست دیگه برم این نخواستن به خاطر شخصی به نام سهیل نبود بخاطر ابرویی که از سوتیام جلوی این بشر دادم خجالت نیکشیدم ببینمش بچه ها جلو میرفتن منم شبیه این جوجه اردکا که پشت مادرشون راه میرن دنبالشون رفتم هانیه یکدفعه ای برگشت عقب _سودا _هوم _هوم نه بله _جان خوبه فاطمه زهرا خندید_نه به اون هوم نه به اون بله _سودا همینه _اه دودقیقه ببندین بگو هانیه این لولک و بولک نذاشتن حرفتو بزنی _هیچی گفتم بگم سهیل خونست _خوب باشه هانیه نیشش رو باز کرد _بتز میخوای چه سوتی بدی با حرف هانیه اون دوتا خندیدن منم با کنترل خندم گفتم نترس عزیزم من تا این سهیل رومیبینم سوتی خودش میاد هانبه گفت سودا خیلی پرویی _تازه فهمیدی

والا من کلا پرو بودم البته خدای سوتی دوسال پیش یه پسره بود تو محل بهش نیگفتیم جومونگ چون شبیهش بود اقا ما یه روز تو پارک داشتیم وسطی بازی میکردیم این مارو دید گفت ندو میخوری زمین اوف میشه منم که حرصم گرفت گفتم نمیوفتم به جان خودم یک دقیقه هم نکشید من خوردم زمین اینم گفت دیدی اوف شدی منم پرو پرو رفتم جلوش گفتم تو چشم زدی اصلا من نیوفتادم خواستم نمایش اجرا کنم بدبخت از حد پرویی کپ کرده بود

دوستان به دلیل مشکلاتی نمیتونم زیاد پارت تاوان گناه رو بنویسم برای همین از این به بعد دو روز در هفته رمان عشق جوانمرد رو داریم و جمعه ها یک پارت بلند از تاوان گناه

لطفا نظراتتون رو راجب عشق جوانمرد بنویسید به نظرتون خوبه پارت گذاری این رمان رو ادامه بدیم

https://beautyvolve.ir/

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=14126
لینک کوتاه مطلب:
درباره سحر تازیکه
نویسنده رمان های انلاین عشق جوانمرد و تاوان گناه
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • zahra : قربانت :) عید شماهم مبارک...
  • اسمابخشی : کی میزارین پارت12...
  • مینا دادرس : فداتشم 🌹🌹🌹 عیدتونم مبارک...
  • zahra : مرسی ازت...
  • مینا دادرس : سلام نازنین ممنون از تو که وقت میزاری؛ خوشحالم که راضی بودی گلم🙏🌹🌹...
  • سما : سلاام عزیزم واایی خیلی عالی می نویسی. من هم الکساندرا دنبال می کنم هم خانه ای رو...
  • fatiii : سارای عزیزم عالیییییییی همیشه موفق 💪🏻 🥰😘😘😘😘😘👏👏...
  • سارا جمشيديان : نازی باریک...
  • مینا دادرس : ممنون از تو که وقت گزاشتی برای خوندن... و خوشحالم راضی بودی نازنین♡♡♡...
  • سارا جمشيديان : نگار جان عالی 💝...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.