| Tuesday 24 November 2020 | 08:40
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان انلاین رویای حقیقی پارت 1

رمان انلاین رویای حقیقی پارت1

به نام او

در دست چپ ستاره
در دست راستش قلمی
زیانا ملکه ای دارد
اگر قلم را به من بدهد می توانم
ستاره را بسرایم
تا آسمان ترانه ی انسان شود
اگر ستاره را به من بدهد
جوهر درخشانی برای قلم اختراع خواهم کرد
اگر قلم ، اگر ستاره را به من می بخشید
آسمان تازه ای می نوشتم
برای ملتی که ملکه یکی از آن هاست
برای ملکه هایی که یک ملت اند

_مهلا مهلا مهلاااااااخبرت پاشو دیگه الان خانم رسولی بیاد بیینه خوابی تنبیهت میکنه بازم….مهلاااااااااا……….

اه کیه چیه چیشده اه نرگس چرا بیدارم کردی تازه خوابم برده بود،تا صبح داشتم سیب زمینی پوست میکندم خستم .

_میدونم عزیزم ولی باید پاشی وقت بیداری الان خانم رسولی میاد میبینه باز تنبیهت میکنه ها!.الهی بمیرم خیلی خسته شدی نه ؟؟

اوهوم خیلی.دستام تاول زده زنیکه بشکه شمر مگه چیکار کرده بودم فقط با بچه ها دیوارارو نقاشی کردیم همین.

_اوم اره اونم چه نفاشی خانم رسولی همراه با اون شکمش و دماغش منو بقیه خندیدیم ولی برای تو بد شد دیگه .

عیب نداره بابا جهنم اصلا خوب کردم کشیدم تا اونجاش سوخت خواهر رضا زادس از بس گندس حالا اون تحفه رو ولش کن ساعت چنده، یه خمیازه بزرگ کشیدمو بدنمو کشو قوسی دادم ‌اخییییش.

_اه تا لوزولمعدت معلوم بود چه خبرته؟ساعت هشته پاشو الان از انجمن میان باید مرتب باشی خانم رسولی دستور دادن همه مرتب تمیز تو حیاط به خط بشیم برو یه دوش بگیر بیا زود بیایی ها نگیری خوابی بازدختر.

باشه برو پاشدم هوووف اینم از زندگی نکبت من شانس ندارم بخدا.سلام بزارین از خودم بگم من مهلام البته این اسمم یتیم خونه واسم گذاشته،من پدر مادر ندارم خانم مدیر میگه وقتی نوزاد بودمنو میزارن پشت در یتیم خونه بدون هیچ ردی یا نشونی.از اون موقع تا حالا تو یتیم خونه بزرگ شدم منم خیلی دلم میخواست پدر یا مادر داشته باشم ولی خوب اینم شانس کوفتی منه دیگه عادت کردم عوضش دوستای زیادی دارم نرگسم یکی از اونا که بهترینشونه با بعضیام لج هستم که خوب این طبیعی هر دختر از یه دختر دیگه تو زندگیش بدون دلیل متنفره و تو زندگی من اون دختر رزا هست. خوب بزارین از قیافم بگم یه دختر خوشگلیم تقریبا اکثریت میگن که خیلی جذابم ولی خوب به نظر خودم معمولیم یه دختری با چش ابروی کشیده و چشای ابی دماغ کوچیک سر بالا و لبلس درشت قلوه ای به قول نرگس جون میده گاز گازشون کنی. ولی خوب میخوام چیکار عوضش اینه زندگی من هیییی خدا کرمتو شکر پاشم پاشم برم حموم تا این گامبو نیومده باز غر غر کنه.

بعد این که دوش گرفتم لباسای کهنه دیگرانو که میفرستادن واسه مارو پوشیدم بدم میومدم ولی خوب نمیشد لخت موند که .رفتم حیاط خدارو شکر شمر نیومده بود تو صف ایستاده بودیم که خانم رسولی همراه با انجمن حمایت از کودکان بی سرپرست اومدن .

_مهلا قیافه رسولی رو ببین چه لبخند ملیحیم زده الان خودشو مثل فرشته ها میدونه ها.

اره از نوع خونخوارش .

_خوبه زود اومدی نگاه کلا نگاهش به تو کاملا با تو لجه حواستو جمع کن مهلا.

اره تو هم صحبت نکن که حوصله اینو ندارم امشبم بیدار بمونم سیب زمینی پوست بکنما.بعد حرف زدنای تکراری اونا که تقریبا هر ماه همین بساطو داریم قرار شد برای اولین بار ما رو اردو خارج شهر ببرن و این کار خیرو یه خیر میکنه و هزینشو تقبل میکنه ،خوشحال بودم میتونستم برای اولین بار خارج شهرو ببینم و یکم شاد باشم. همه بچه ها ذوق زده شده بودن و انرژیشونو با جیغ زدن تخلیه میکردن و گوش بیچاره منو پاره میکردن. نمیدونم چرا حوصله هیچی نداشتم و اون ذوق اردو هم از بین رفته بود اگه تا سال دیگه کسی منو به فرزند خوندگی قبول نمیکرد که صدرصدم نمیکرد باید دنبال کار و جا میبودم خدایا کرمتو شکر هی .

اره تو هم صحبت نکن که حوصله اینو ندارم امشبم بیدار بمونم سیب زمینی پوست بکنما.بعد حرف زدنای تکراری اونا که تقریبا هر ماه همین بساطو داریم قرار شد برای اولین بار ما رو اردو خارج شهر ببرن و این کار خیرو یه خیر میکنه و هزینشو تقبل میکنه ،خوشحال بودم میتونستم برای اولین بار خارج شهرو ببینم و یکم شاد باشم. همه بچه ها ذوق زده شده بودن و انرژیشونو با جیغ زدن تخلیه میکردن و گوش بیچاره منو پاره میکردن. نمیدونم چرا حوصله هیچی نداشتم و اون ذوق اردو هم از بین رفته بود اگه تا سال دیگه کسی منو به فرزند خوندگی قبول نمیکرد که صدرصدم نمیکرد باید دنبال کار و جا میبودم خدایا کرمتو شکر هی .

_مهلا به نظرت ما رو کجا میبرن؟

نمیدونم منم پیش تو ام والا اینجا نشستم کسی نیومده به من بگه یا منو ببشتر دوس ندارن که چه سوالایی میپرسیا یه جا میبرن دیگه.

خوب بابا چته یه سوال پرسیدما چیشده چرا چن روزه خشن شدی.

ولم کن نرگس بخدا حوصله ندارم سرمم درد میکنه.

_چیشده کشتیای خانوم خرابکار غرق شده میدونی پرنسس خانوم شنیدم خانوم رسولی تورونمیبره بمون اینجا تکو تنها بدبخت …

خفشو رزا جلو چشم نباش وگرنه این دفعه عوض این که لباسات پاره پوره بشن صورتت خط خطی میشه پس راتو بکش کنار هری.

راست میگه مهلا برو اون ور رزا حوصله دردسر نداریم ، اه اه دختر از دماغ افتاده با اون قیافه چپر چلاغش. ول کن مهلا اون به تو حسودی میکنه.
به چی من دقیقا شرایطامون که مثل همه …

حین صحبت با نرگس بودم که یهو کل بدنم یخ زد وقتی برگشتم دیدم رزا پارچ اب یخو رو من خالی کرده
دقیقا از عصبانیت صورتم مثل گوجه شده بود چن روز اعصابم خورد بود اینم دیگه بدترش کرد هیچی جلو دارم نبود چشامو بستمو بهش حمله ور شدم موهاشو میکشیدم اون جیغ میزد بقیه بچه ها سعی میکردن مارو جدا کنن ولی فایده نداشت که نداشت
یهو صدای رسولی نعره وار کنار گوشم شنیدم ،
این جاااااا چهههه خبرهههه همه سریع جدا شدن ولی من دستم رو سر رزا رزا هم دستش رو سر من ، ما هم اروم از هم جدا شدیم واقعا قیافه رسولی ترسناک شده بود. گفتم اینجا چه خبر مهلا تو ادم نمیشی حتما باید جور دیگه ادمت کنم جلو انجمن ابرو منو میبری هان بهت نشون میدم .کل ساختمونو تنهایی تمیز میکنی و حق نداری به اردوی فردا هم بیایی فهمیدی .
رزا تو هم تمام لاک هایی که جمع کردیو میریزی دور اینم تنبیه تو .
_ولی ولی خانم رسولی اول تقصیر اون بود اون یهو حمله ور شد روم،

چی من تو بودی اول اب ریختی روم هی میومدی چرتو پرت میگفتی .

_بسه همین که گفتم سریع انجام میدین جفتتون بقیه هم برن رو تختشون سریع.

تتون بقیه هم برن رو تختشون سریع .

اوووف اوووووف خودم کم بدبختی داشتم اینم شد قوز بالاقوز ینی رزا اخر من قاتل میشم بخاطر تو دختر فس فسو اه،
وای حالا من چطوری کل این ساختمونو تمیز کنم بخاطر اون رزا عوضی اردومم کنسل شد هییی….

_مهلا میخوایی چیکار کنی تو اینجا تنهایی اخه.
عیب نداره بابا تو نمیدونی من به کارای رسولی عادت دارم شما برین خوش بگذرونین بیایین به من تعریف کنین فقط اگه نگی میکشمت خسته امو اینا حالیم نمیشه.

_تو هر شرایطی تو مسخره ای همه چیم به شوخی میگیری چرا اخه …. جییییغ یه فکری به دهنم رسید.
زهرمار زهلم ترکید گورخیدم چه خبرته ؟

_مهلااا یه فکری دارم ک هم از تمیز کردن میتونی قِصر در بری هم میتونی بیایی اردو .

چی هس این فکرت فسفور سوزوندی تو باز نکشیمون حالا پرفسور .

_کوفت بزار بگم ببین الان انجمن اینجان دارن برای فردا برنامه ریزی میکنن الان میریم دفتر رسولی پیش انجمن میگی ………..

تق تق تق …
_بفرمایین !

سلام ، ببخشید خانوم رسولی میدونین من برای این که بگم بهتون منوازوقتی تنبیه کردین کل شبو داشتم سیب زمینی پوست میکندم دستام تاول زده هنوزم خوب نشده نمیتونم جارو به دست بگیرمو کل ساختمونو تنهایی تمیز کنم فردا هم که میرین اردو تنهایی میترسم خانوم میشه یه تنبیه دیگه در نظر بگیرین ؟
چی چی میگی مهلا جونم خواب دیدی .؟ خانوم رسولی این بچه چی میگه چه تنبیهی؟
_بله خانوم رسولی منم متعجب میشم ینی این رفتار شماس با بچه ها واقعا؟

_نه نه خانوما اشتباه متوجه شدین والا مهلا یکی از بهترین دخترای ماس منم خیلی دوسش دارم نمیدونم چی میگه والا ، مهلا گلم اینا چیه میگی ؟

اینو همرا با چش غره بهم گفت خخخ قیافت دیدنی رسولی تا تو باشی زرنگ بازی در نیاری .

ببخشید خانوم میشه تو گوشتون یه چیزی بگم ؟
اره حتما بیا بگو گلم . خخ گلمشو با حرص گف . یا منو میبرین اردو و تمیز کاریم بیخیال میشین یا بازم ادمه میدم و بدترشو میگم خخخ قیافش گوجه شده بود . وا عزیزم زودتر بگو دیگه انجمن اشتباه فهمیدین چرا زودتر نگفتی واسه نمایش داری تمیرین میکنی ؟

؟؟؟ سوالمو جواب ندادین خانوم رسولی
_باشه قبول جمعش کن زود

اهوم بیخشید خانوم رسولی جونم نفهمیدم که خانومای انجمن نمیدونن واسه نمایشه.

الهی عزیزم چقدم نازی شما خانوم رسولی این خانوم حتما تو اردو ببینمشا خیلی بانمکه عزیزم بله حتما میاد.

_هوووووووورااااااا میدونستم جواب میده حال کردی نقشه رو منو نداشتی میخواستی چیکار کنی اخه.

اره دستت درد نکنه حالا هم رسولی هم اون رزا دارن میسوزن خخخخ نمیدونی ک قیافه رسولی دقیقا گوجه بود

اونشبم گذشت با خنده های منو نرگس و حرص خوردنای رسولی و رزا …
صبح زود همه اماده برای رفتن بودیم خوش حال بودم برای اولین بار ما رو میبردن یه جایی خارج از شهر خودش خیلی هیجان انگیز بود غافل از این که دیگه برنمیگشتم.

همه اماده تو حیاط به خط بودیم دونه دونه سوار اتوبوس داشتیم میشدیم بعد سوار شدن و راه افتادن اتوبوس بچه ها هی میخوندن میرقصیدن یا با هم حرف میزدن منو نرگسم سر گرم صحبت بودیم که بعد سه ساعت اینا اقای راننده گف رسیدیم .
وقتی پیاده شدیم باورم نمیشد اینجا دقیقا یه تیکه از بهشت بود جای سرسبزو زیبا که واقعا ندیده بودم تو عمرم یکم که میرفتیم بالا یه سد بود ک پشت یه دریاچه قشنگ درست شده بود ابی ابی خیلی رویایی بود دلم میخواستم واقعا ساعت ها بشینم به این منظره نگاه کنم از بس که زیبا بود .
همین جور تو فکر بودم که خانم رسولی داد زد

_ بیایین چادرارو بر پا کنیم بعد برین دنبال بازیتون خرس گنده ها .

هوووف ول نمیکنه که اینجام زهر مارمون میکنه اخر ، هممون جمع شدیم چادرا رو زدیم وسایلا رو خالی واتراق کردیم .
_وای مهلا خیلی اینجا قشنگه بیا بریم یکم اطراف وبگردیم ….
باشه موافقم بریم …..
بعد گشتنمون اومدیم شام خوردیم موقع خواب بود بچه ها داستانای ترسناک تعریف میکردنو بعضیا جیغ میزدن بعضیام مثل من میخندیدن ، دیگه دیر شده بودو ما رفتیم بخوابیم قرار بود فردا غروب برگردیم حیفم میومد برگردم حس یه پرنده رو داشتم که قرار بعد از زندانی بودن زیاد حالا که ازاد شده بازم زندانیش کنن خیلی بد بود ولی زیاد اهمیت ندادم خوابیدم .

صبح وقتی بیدار شدیم صبحونه خوشمزه ای که درست کرده بودیم خوردیم هر کس رف دنبال کار خودش دنبال نرگس گشتم ولی اونم رفته بود تا با بقیه تابی که به درخت وصل بود بازی کنه .
منم حوصلم سر رفت پاشدم یکم بگردم دلم میخواست برم روی اون سد نمیدونم چرا عاشقش شده بودم یه جوری منو به خودش هی جذب میکرد
اروم اروم قدم زدمو رسیدم خیلی زیبا بود یه ابی بیکران من تا حالا دریا رو ندیده بودم ولی فکر کنم دریا هم شبیه این باشه ولی بزرگ تر همین جور سر گرم دیدن اب مناظر بودم که با صدای رزا پریدم .

_تنهایی خوش میگذره خانوم ؟

تو دوباره پیدات شد؟!
حتما باید باز بهت ب….. تا ادم بشی برو پیش رفیقای خودت چیه مثل کنه به من میچسبی؟!
_هه زیاد خودتو دست بالا نگیر اومدم این جا تمام بلاهایی که سرم اوردی عوضشو در بیام .

من منو بلا والا کارای خودتو به من نسبت نده حالا هم برو حوصلتو ندارم.
_میدونی ازت متنفرم مهلا همیشه تو توی مدارس شاگرد اول بودی همیشه بچه ها طرف تو میومدن حتی پدر یا مادرا تورو میخواستن فکر کردی اصن چرا تا حالا کسی قبولت نکرده همش کار من بوده من همیشه یه کاری کردم از چششون بیفتی هه

چی اینا چیه دارم میشنوم داری دروغ میگی، داری الکی میگی میخوایی عصبیم کنی !
بگو که تباه شدن زندگیم تقصیر تو نیست که وگرنه بد میبینی رزا قول میدم میکشمت .
_اره همش کار من بود همیشه ازت متنفر بودم همیشه یه حس بد داشتم بهت همیشه بهت حسادت میکردم .

برو برو رزا برو واقعا نمیدونم اگه بمونی چه بلایی سرت بیاورم کنترلم از دستم خارج میشه بروووووو

با داد باهاش حرف زدمو رومو برگردوندم کاملا بهم ریخته بودم نمیدونسم مگه من چیکارش کرده بودم که این بود دستمزدم ؟
حتی شبایی که مریض میشد نگرانش میشدم بلاخره باهم بزرگ شده بودیم یه ادم چقد میتونه کثیف باشه اخه …

تو خودم بودم که یهو یه نفر منو محکم هول داد نتونستم خودمو کنترل کنم پرت شدم پایین داخل اب.
نه نه خدا من شنا بلد نیستم من بدنم قفل میکنه …
کمک،کمک،
سرمو که میاوردم بالا رزا رو میدیدم که با قیافه ترسیده به من زل زده خدایا من بلد نیستم شنا چیکار کنم !
کم کم بدنم شروع کرد به قفل شدن نه نفسمو حبس کردم داشتم کشیده میشدم داخل اب نمیتونم نمیتونم
ییشتر از این نفسمو نگه دارم …
ینی این بود زندگی من ؟! ینی تا همین جا ؟!
ولی من قرار بود دانشگاه برم خانواده دار بشم نه نمیخوام، .
خدایا دیگه نتونستم نفسمو نگه دارم نفسمو دادم بیرون وقتی خواستم ناخوداگاه نفس بکشم اب رفتم داخل ریم به سرفه افتادم چشام داشت سیاه میشد بدنم حالت سوزن سوزن پیدا کرد…
ینی مرگ اینقدر اسون بود همین .؟!

ماهیان روی خاک و ماهیان روی اب
وقت مردن ساحل دریا چه فرقی میکند

این شعر یادم اومد راست میگفت چه فرقی میکند بلاخره مرگ قسمت همس و حالا هم من ،.
و تمام کم کم نوری دیدم که داشتم کمرنگ میشد مثل خودم داشت تموم میشد بعدش دیگه هیچ سیاهی مطلق و این بود از من، تمام.

(از زبان نرگس)

همین جوری داشتیم با بچه ها طرف سد میرفتیم که صدای جیغ مهلا رو شنیدم ترسیدم نکنه اتفاقی افتاده باشه !
با سرعت طرف سد دویدم دیدم رزا با رنگی که شبیه گچ به دریاچه خیره شده داشت میلرزید…
ترسیدم نکنه اونی که تو ذهنمه اتفاق افتاده باشه خدایا مهلا شنا بلد نیست.، سریع رفتم رزا رو تکون دادم.!
رزا رزااا رزاااا با تو ام حرف بزن مهلا کو افتاده تو اب، تو انداختیش،
رفتم طرف اب با تمام وجودم جیغ زدم اسمشو صدا زدم .
مهلاااااااا مهلاااااااا مهلاااااااااا
داشتم سکته میکردم چرا نمیاد رو اب مهلااااااااااا
با صدای جیغم خانوم رسولی همراه با بقیه اومدن
_چیشده چیشده نرگس؟

با عصبانیت داد زدم افتاده تو اب نمیاد بالا نیس مهلا تو اب افتاده نیس منم میخوام برم نجاتش بدم.
بچه ها جلومو گرفته بودن ولی من میخواستم برم مهلا کجایی توروخدا بیا نمیتونم بی تو مهلااااا و از هوش رفتم .

از زبان مهلا یا همون (جانان)

نمیدونم چیشد ولی یهو مثل یه برق گرفتگی بدنم یه طوری شد و چشامو باز کردم توی اب بودم هنوزم ینی هنوز زندم؟

ناخوداگاه دستو پا میزدم مثل شنا کردن میرفتم رو سطح اب همین که رسیدم یه نفس عمیق کشیدم انگار که دلم میخواست تموم هوای عالمو ببلعم .!
هی نفس عمیق میکشیدم چشام بسته بود .
وقتی چشامو باز کردم نور چشمو زد دوباره بستم .
اروم اروم چشامو باز کردم هنوز توی اب بودم دورو اطرافمو نگاه کردم مثل یه دره بود همه ی درختا داشتن جونه میزدن اب سرد بود نسیمیم که میومد سرد بود .
خدایا من کجام من که کنار سد افتادم .!
چی نه نیافتادم اون رزای *منو انداخت ینی ببینمش کشتمتش .
ولی نه صبر کن من وقتی افتادم تو اب مردم خودم فهمیدم که مردم اب رف داخل ریم پس چطوری من !
هیییی نکنه نکنه مردم ؟!
اروم خودمو کشیدم بغل خشکی حداقل از اب بیام بیرون بعد شروع کنم چرت پرت فکر کردن .
از اب که اومدم بیردن لرز کردم سردم بود .
سینه پهلو شدنم رو شاخشه …
خوب کجا بودم اها اها هییییی وای من مردم ! ینی من الان توی بهشتم ؟!
ایول بابا خدا دمت گرم فکر نمیکردم با اون بلاهایی که سر رسولی معلما بچه ها اوردم یا اون فوشایی که میدادم بهشت بیام تازه غیبتم داشتم‌.
اینجا شبیه جهنم که نیست پس حتما بهشته دیگه .!
نکنه برزخه ؟
ن بابا برزخم اسمش ترسناکه خودش باید ترسناک تر باشه حتما .
پس من کجام ؟ نتیجه گیری این افکار من اینه من بهشتم هووووریاااااااااا گیش گیری گیری ماشالا.

کو کجاس اون حوریای لامصب سیس پک داراش کجان ! خدا از اون چش ابیا بورا بفرس اصن ادم دلش قیلی ویلی بره ها .
همین جور تو افکار چرتو پرت خودم بودم که یهو یه صدایی داد میزد …
جاااااانااااان جاااااانان جااااااانان
وا یاااامان کیه این جور داد میزنه نکنه فرشته ای چیزیه .؟
ویی من عاشق فرشته هام با بالای بزرگ میان هورا .
داشتم اطرافو نگا میکردم که دیدم یه دختره تقریبا هم سن خودم بدو بدو داره میاد سمت من داد میزنه جانان جااانان .
وا این چرا طرف من میاد .
اشتباهی داری میایی من مهلام جانانو ببین کدوم قسمت گم کردی .
خدایی جانان چ اسم باحالی زنده بودم میزاشتم رو اسم دخترم اخی حیف ننه نشدم .
دختره رسید بهم نفس نفس میزد یه نفس عمیق کشید بعد …..
_جانان تو کجایی میدونی از کی دارم دنبالت میگردم ؟!وای لباساتم که خیس تو اومده بودی رودخونه حمام کنی یا با لباسات بری تو اب الان مریض میشی که .
زود باش بریم بانو ماریا منظر ما باید شام حاضر کنیم، زود باش دیگه چرا مثل بز منو نگا میکنی ؟

ببخشید تو الان فرشته ای یا منو اشتباه گرفتی اصن جانان کیه من مهلام از کره زمین اومدم .
خدایا اینجام باید من بدبخت باشم اخه من انتظار جوی شرابو حوری اینا رو داشتم که.،
چی حالت خوبه جانان بدو ببینم زود باش . دست منو گرف شروع کرد دویدن …. وای اروم پام شکست این لباس این دنیا خیلی دامنش واسم بزرگه میفتما، حرفمو گوش نداد باهم از یه جاده گذشتیم و واااو چی میبینم یه قصر بزرگ پر عظمت باورم نمیشد همچین چیزی جلو رومه دقیقن مثل تو قصه ها . ولی این فرشته عذاب مهلت زیاد نگاه کردن به من ندادو منو وارد یه اتاق کرد…. زود باش لباساتو عوض کن ، بیا اینا رو بپوش که دستو پا گیر نباشن وای جانان یه عالمه کار داریم شب مهمون دارن عالیجناب تو چرا هی کش میدی زود باش،

اینا رو گفتو درو بستو رف ینی چی چی میگه این چه بدونم شاید این دنیا این مدلی دیگه ،
لباسا رو که گذاشته بود پوشیدم یه دامن تا زیر مچ پام با یه لباس استین بلند جدب با یه پیبند یه چیزی مثل روسریم گذاشته بود ولی روسری نبود با گیره وصل میشد به مو درست کردمو رفتم بیرون یهو مثل جن بو داده جلوم سبز شد همون دخترک .،

_خوبه حاضر شدی بدو بریم.

یه لحظه وایسا دختر خانوم تو کی من کجام این جا کجاست مگه الان نباید نکیر منکر بیان سراغ من یا چه میدونم چیزای دیگه تو کی هستی پس ؟!
وا دختره چرا دهنش مثل اسب ابی باز موندو منو نگا میکنه !؟

سرت به جایی نخورده جانان مطمعنی خوبی ؟! تارا جانان کجایین بیایین برین از چاه اب بیارین سریع.

_اومدیم بانو جان .

منو میگی قشنگ قیافم شبیه وزغ نر شده بود این جا چه خبره یه چیز سر جاش نیس ، هههه نکنه من نمردمو اب منو اورده یه جای دیگه ، وای فک کنم اره
ولی اینا چرا منو صدا میکنن جانان؟!

صبر دختر خانوم تو چرا منو جانان صدا میکنی، میشه توضیح بدی من جدیم واقعا نمیدونم چه خبره این جا؟
_وا ینی چی تو جانانی از بچگی با هم بزرگ شدیم تو قصر اردشیر خان بزرگ شاه بزرگ ،تو امروز گفتی میری رود خونه حمام کنی ولی هر چی گشتم نبودی که اومدم اونور رود خونه دیدم لباسات خیس وایسادی و داری چرتو پرت تحویل من میدی اسمم تاراس دیگه جانان خانوم ،منو مسخره خودت کردی؟

خدایا نه اونی تو ذهنمه نباشه ینی من واقعا مردم و الان تو جسم دیگه هستم نه بابا این چرته ، صبر کن ببینم گفت اردشیر !
تارا اردشیر ما چه دوره ای هستیم؟

_وا جانان حالت خوبه معلومه دیگه هخامنش.

پارت گذاری روز های شنبه…..

https://beautyvolve.ir/

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: رویای حقیقی
  • ژانر: تخیلی طنز عمگین عاشقانه
  • نویسنده: hani
  • 121 روز پيش
  • Haniyeh Abaasi
  • 18,198 بازدید
  • یک نظر
https://beautyvolve.ir/?p=14083
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • zahra esmaili
    جمعه 31 جولای 2020 | 9:16 ق.ظ

    وای عزیزم رمانت محشره امیدوارم همیشه موفق باشی و بتونی پا تو جا پای نویسنده‌های بزرگ و محبوب بذاری.

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • مدیر سایت : این رمان ادامش در فروشگاه عزیز...
  • مدیر سایت : عزیز این رمانو باید بخرید و اگر خرید کردین دانلود نشد پیام بدید تا پیگیری کنم...
  • maha : دان نمیشع ک...
  • هانیه : موفق باشی عزیزم خیلی خوبه 😘💋...
  • Samaneh najafi : چشم عزیزم و خوشحالم که خوشتون اومده...
  • هانیه : این رمان بسیار عاای هستش لطفا زود به زود پارتگذاری کنید...
  • elnazz : ممنون😍...
  • nvisanderaheleh : منتظر نظرهای خوب شما هستم🙇...
  • Novel_elnazz : 😍😍😍😍...
  • زهرا : بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم😍...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.