| Monday 19 October 2020 | 15:13
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاینEros پارت8

ساواش چشم غره ای به سینا رفت و چیزی نگفت.
پارمین:حالا کاری داشتی اومدی؟
ساواش:میشه تنها باهم حرف بزنیم؟
پارمین:آره حتما و خودش جلوتر از ساواش به سمت اتاقش حرکت کرد و ساواش که آمد برود با ابرو بالا انداختن های سینا روبه رو شد که پوزخندی زد و به اتاق رفت.پارمین روی صندلی هایی که روبه روی میز کارش قرار داشت نشست و گفت:خب؟
ساواش با دستپاچگیی که از او بعید بود گفت:از کجا شروع کنم؟
پارمین: نمیدونم.
ساواش:پس یه راست میرم سره اصل مطلب ام بامن رِل میزنی؟
پارمین:چی؟
ساواش:پارمین شاید عاشقت نباشم ولی دوست دارم از همون بچگی تورو بیشتر از همه دوست داشتم ولی خب دوست داشتن میتونه به عشق تبدیل بشه لطفاً،خواهشاً و حتماً پیشنهادم رو قبول کن.
پارمین دستی به صورتش کشید و گفت:نمیدونم چی بگم.
ساواش:نمیدونم چی بگم نداره بگو بله و تمام.
پارمین:باید فکر کنم.
ساواش دستانش را روی سینه جمع کرد و گفت:الان این همه ناز داشتن برای چیه؟
پارمین:ناز داشتن چیه باید فکر کنم.
ساواش:خب یه ساعت بهت وقت میدم و باز میام همینجا ازت میپرسم.خداحافظ.
و از اتاق بیرون رفت و پارمین مانده بود با دهانی باز مانده.
ساواش رفت و سینا وارد اتاق شد وگفت:چی گفت این خل و چل بهت؟
پارمین:من هنوز تو شوکم تازه اگرم میخواست بهت بگه که همونجا جلوی خودت میگفت.
سینا چشم غره ای رفت و از اتاق خارج شد.
پارمین به طرف پنجره رفت و بازش کرد و نفس عمیقی کشید.نمیدانست میتواند وارد رابطه ای شود یا نه.تنها بود و این تنهایی عذابش میداد ولی رابطه هم سختی های خودش را داشت اولش خوب بود ولی بعد سخت میشد.
ساواش که وارد اتاق شد پارمین از فکر درامد و به سمتش برگشت.
ساواش:فکرات رو کردی؟
پارمین:همیشه اول رابطه ها خوب و عالیه بعد سخت میشه من از این موضوع میترسم.
ساواش:تو زندگی همیشه سختی هست.
پارمین:آره ولی تو جاده زندگی وقتی به دوراهی میرسی یه طرف برده یه طرف باخت ولی داشتن رابطه یه سرش بده یه سرش بدتر.اگر قبول نکنم تنهایی بهم فشار میاره ولی من این تنهایی رو سالهاست دارم ولی اگر قبول کنم بعد از مدتها رابزمون بهم فشار میاره و من عادت ندارم.
ساواش:نمیتونم بهت قول بدم که سختی نداشته باشه ولی میتونم قول بدم که خودم سختیاشو کم‌ میکنم.
ساواش که دید پارمین چیزی نمیگوید روبه رویش ایستاد و بدون حرفی لب هایش را روی لب های پارمین گذاشت.
و بوسه طولانی کرد و سرش را بالا گرفت و پارمین با حیرت او را نگاه کرد و گفت:الان چیکار کردی؟
ساواش:بوسیدمت.
پارمین:یه بار دیگه بگو!
ساواش:بوسیدمت.
و دست پارمین بالا رفت و سیلی محکمی به گوش ساواش زد.
پارمین:وقتی بدون اجازه یه همچین کاری میکنی حقته پسره ی بیشعور و کیفش را برداشت و از اتاق خارج شد و ساواش با بهت وسط اتاق ایستاده بود.
سینا قهقهه ای زد و دستانش را به ران پاهایش کوباند:خدای من باورم نمیشه واقعاً زد توگوشت؟البته حقت بودا و بعد بازهم به خندیدن افتاد تا آنجا که اشک از چشمانش سرازیر شد.
ساواش:بس کن دیگه.
سینا:باشه و بازهم پقی زد زیر خنده.
ساواش گوشی اش را از جیبش دراورد و برای پارمین نوشت:جوابتو نگفتی خانوم خشن.
پارمین با صدای زنگ پیام گوشی اش خم شد و گوشی را از روی میز برداشت و پیام را باز کرد بعد از خواندن در جوابش نوشت:از ادمایی که اجازه نمیگیرن و هرکاری میکنن خوشم نمیاد و مطمئناً رلم باهاشون نمیزنم…پسرخاله.
ساواش:الان یعنی با من رل نمیزنی؟
پارمین:نه.
ساواش:دلمو شکوندی…دخترخاله و ایموجی گریه فرستاد.
پارمین اخم هایش درهم رفت و نوشت:به جهنم و گوشی را
خاموش کرد.
ریمل و برق لبی زد،مانتویش را پوشید و شالش را روی موهای بازش انداخت چتری هایش را با دست مرتب کرد،کتونی هایش را پوشید و بعد از خداحافظی با پانیذ از خانه خارج شد.
هنوزهم نمیدانست چرا آن بوسه آنقدر شیرین بود ولی مطمئناً ساواش گند زده بود و تا درستش نمیکرد با او وارد رابطه نمیشد.
به محل قرارش با آرین که رسید،ماشین را پارک کرد و پیاده شد و داخل کافه رفت و آرین را پشت میزی کنار پنجره دید که سرش با گوشی اش گرم است.ثندلی را کشید که حواس آرین جمع شد و گفت:سلام پارمین خانم.
پارمین:سلام خوبی؟
آرین:ممنونم شما خوبین؟
پارمین:مرسی چرا چیزی سفارش ندادی؟
آرین:منتظرتون بودم.
پارمین سری تکان داد و گفت:چی میخوری؟
آرین:شِیک.
پارمین رو به گارسون کرد و گفت:دوتا شِیک لطفاً.
دستانش را در سینه جمع کرد ،به صندلی تکیه داد و گفت:خب تصمیمت رو گرفتی؟
آرین:من تا آخرش با پانیذ هستم و باهاش میمونم.
پارمین لبخندی زد و گفت:هوم از خانوادمون میدونی؟
آرین:فقط میدونم پدرتون فوت کردن و مادرتون با مرد دیگه ای ازدواج کردن.
پارمین:خب بزار واضح و کامل بگم برات.
پارمین:وقتی ده سالم بود پدرم فوت کرد و سال بعدش مادرم با مرد پولدار متعصبی ازدواج کرد
گارسون شِیک هارا روی میز گذاشت و رفت و پارمین به ادامه حرفش پرداخت:حاج علی ناپدریم یه مرد آشغاله،۱۳_۱۴ سالم بود که فهمیدم بهم یجور دیگه نگاه میکنه بعضی اوقاتم که کسی خونه نبود اذیتم میکرد پس من ۱۶ سالگی فرار کردم.
آرین با حیرت نگاهی به پارمین کرد و چیزی نگفت.
پارمین ادامه داد:متاسفانه یه سالی از درس و مدرسه عقب موندم ولی بعد بهزیستی قبولم کرد بلاخره شبانه روز درس خوندنام باعث شد که شرکت بزنم و خب از اونجا اومدم بیرون برای خودم خونه گرفتم و همه چیز عالی شد.
آرین:پس مادرتون چی ؟کاری نکرد؟
پارمین پوزخند زد و گفت:مادرم؟هه اصلاً براش مهم نبودم کل زندگی دوستاش بود و استخر و سفرای خارج.اینارو تا الان به پانیذ و پارسا نگفتم و نمیخوامم چیزی بفهمن اینارو گفتم که بدونی و چیزی ازت پنهون نمونه و با دید باز انتخاب کنی.
آرین:میفهمم.
پارمین کیفش را برداشت و بعد از خداحافظی با آرین از کافه خارج شد.ماشین را به حرکت در اورد و به طرف خانه راند.ماشین را پارک کرد،کلید انداخت و وارد خانه شد که ساواش را در پذیرایی روی مبل دید و پانیذ را مبل روبه رویش.
پارمین:اینجا چیکار میکنی؟
ساواش:باهات حرف دارم.
پارمین:ولی من هیچ حرفی ندارم و روی مبل نشست.
پانیذ که پاشد به اتاقش برود پارمین گفت:کجا؟
پانیذ:برم اتاق.
پارمین:چرا؟
پانیذ:خب شاید حرف خصوصی دارین.
پارمین:نخیر ما هیچ حرف خصوصی نداریم.
ساواش:اتفاقاً داریم.
پارمین:پانیذ بشین و پانیذ بدون هیچ حرفی روی مبل نشست.
ساواش:الان چرا اینجوری میکنی؟
پارمین:چجوری میکنم؟
ساواش:فقط میخوام باهات حرف بزنم.
پارمین:ولی من حرفی ندارم.
ساواش:من دادم.
پارمین:حوصله ی گوش دادن به حرفای مذخرفتو ندارم.
ساواش:یه فرصت بده.
پارمین:فرصت؟فرصت چی بدم؟اصلاً گذاشتی فکر کنم که فرصت بدم؟!
ساواش:میدونم…کارم اشتباه محض بود…ولی….متاسفم.
پارمین:الان اصلاً حوصله بحث کردن ندارم برو بیرون.
ساواش:پارمین!
پارمین:برو بیرون.
ساواش بدون حرف دیگری به سمت در رفت و از خانه خارج شد.پانیذ که اوضاع را خراب دید به اتاق رفت و دررا بست،پارمین با خشم لباسهایش را دراورد و با عصبانیت روی تخت پرت کرد میدانست پسری که بخواهد بدون اجازه هرکاری کند بعد ها بدتر از این کارهارا میکند.پس ساواش باید حالا حالاها به دست و پایش می افتاد خودش را روی کاناپه داخل اتاق انداخت و چشمانش را بست.
ساواش قلمو را برداشت و محکم روی بوم کشید پارمین تا کی میخواست این مسخره بازی هارا دربیاورد،قلمو را روی زمین ول کرد و از اتاق خارج شد و به باشگاهی که در زیرزمین خانه ساخته بودند رفت،دستکش های بوکسش را پوشید و مشتش را با قدرت به بدنه کیسه کوباند،احساس کرد که هنوز خشمش فروکش نکرده پس بقیه مشت هارا با قدرت بیشتری کوباند.
پانیذ از اتاق خارج شد و پارمین را در آشپزخانه دید که درحال غذا پختن است.روی صندلی میز ناهارخوری نشست و روبه پارمین کرد و گفت:با ساواش دعوات شده؟
پارمین درحال خورد کردن فلفل دلمه ای ها گفت:آره.
پانیذ:باهم رابطه دارید؟
پارمین:نه.
پانیذ:چرا باهم دعواتون شده؟
پارمین:چون یه غلطی کرده که اگر نمیکرد شاید الان باهم رابطه داشتیم.
پانیذ تکه خنده ای کرد و گفت:آهان اونوقت چیکار کرده؟
پارمین دستانش را به کمر زد و رو به پانیذ گفت:ته ماجرا رو میخوای دربیاریا!
پانیذ لبخندی زد و گفت:خب بگو دیگه مثلاً خواهرتم.
پارمین:بهم پیشنهاد دوستی داد،منم گفتم میخوام فکرکنم و… اوووم …خب..اونم منو بوسید.
پانیذ با دهانی باز به پارمین نگاه کرد:اوه خدای من یهویی اینکارو کرد؟
پارمین:آره.
پانیذ:خب پس حقشه بدتر ازینا باهاش رفتار کنی،حالا دوستش داری؟
پارمین شانه بالا انداخت و گفت:نمیدونم شاید.
پانیذ:خب پس مبارکه.
پارمین خندید و گفت:مذخرف نگو.
پانیذ:توام که اصلاً خوشت نیومد.
پارمین:پرو شدیا.پاشو از آشپرخونه برو بیرون حوصله کل کل ندارم.
پانیذ دستانش را بالا برد و گفت:اوکی تسلیم دیگه حرف نمیزنم.
پارمین:خوبه.
پانیذ گوشی را بدست گرفت و برای ساواش نوشت:(دوهفته دیگه تولد پارمینه اگر میخوای جبران کنی اونموقع بکن.)و فرستاد.
ساواش:بهت گفت؟
پانیذ:اینکه چه کاره مذخرفی کردی؟آره گفت.
ساواش:کجای کارم مذخرف بود؟
پانیذ:همه جاش و خواهشاً سعی کن دیگه تکرارش نکنی تا موقعی که خودش بخواد.
ساواش:پوف باشه،برای کادو و تولدش چیکار کنم؟
پانیذ:اون دیگه به من مربوط نیست خودت دربارش فکرکن من راهنماییم رو کردم.
ساواش:اوکی فقط چندم تولدشه؟
پانیذ:۱مرداد.
ساواش:ممنونم.
پانیذ:خواهش و گوشی را کنار گذاشت و به اتاق رفت.
ساواش:سینا من میخوام پارمین رو سوپرایز کنم یعنی دوهفته دیگه تولدشه.
سینا:کجا میخوای سوپرایزش کنی؟
ساواش:لرستان کلبه ای که بابابزرگ برای بابا ارث گذاشته بود،توو بچه ها کلبه رو اماده میکنید بعدش میرید هتل.
سینا:هی من نمیخوام صحنه های قشنگشو ازدست بدم.
ساواش:عجب آدم بیشعوری هستی.خودم میگم چجوری بچینید،شماها از دوروز قبلش میرید منم با پارمین میام راستی پانیذم ببرید.
سینا:قشنگ بدون سرخر.
ساواش غرید:پانیذ سرخر نیست پس زر نزن.
پارمین شال را سرش انداخت و برای سومین بار گفت:پانیذ جلسه ای که دارم خیلی مهمه ها نیای گند بزنی میای و تو اتاقم میشینی.
پانیذ چشم غره ای رفت و گفت:باشه،باشه،باشه.
پارمین:فقط میخوام گندنزنی.
پانیذ:انقدر نگو فهمیدم بریم.
پارمین:پانیذ…!
پانیذ:واااای متوجه شدم،مُ_تَ_وَ_جِ_ه_شُ_دَ_م.اوکی؟متوجه شدم.
پارمین:باشه.
هردو از خانه خارج شدند،سوار ماشین شدند و پارمین ماشین را راه انداخت.به شرکت که رسیدند پارمین شال خود را در آینه ماشین مرتب کرد و از ماشین پیاده شدند،هردو وارد شرکت شدند.
پانیذ:این واقعاً شرکت توعه؟
پارمین:آره و بعد از جواب دادن سلام منشی وارد اتاق شدند،پانیذ روی صندلی پارمین نشست و چرخی زد:صندلیت عالیه نمیشه ببریمش خونه؟
پارمین چشم غره ای به پانیذ رفت و گفت:نه نمیشه.
پانیذ:کی جلسه داری؟
پارمین نگاهی به ساعت انداخت و گفت:نیم ساعت دیگه.
پانیذ:هوم.
سینا وارد اتاق شد و با دیدن پانیذ با بهت روبه پارمین گفت:چرا اینو با خودت اوردی؟
پارمین:چون حوصلش سررفته بود.
سینا با دست به پیشانیش زد و گفت:تو دیوونه ای یا دیوونه شدی؟
پانیذ:یه سلامیم بکنی بدنیستا بعدم من کاری نمیکنم چرا انقدر بزرگش میکنی؟
سینا:من بزرگش نمیکنم بزرگ هست.
پارمین:من میرم برای جلسه اماده بشم خواهشاً از اتاق نیا بیرون.
پانیذ:اگه گشنم شد؟
پارمین:توی کمد سمت راست کلی خوراکیه بردار بخور.
پانیذ:اگر تشنم شد؟
پارمین دستی به صورتش کشید و گفت:تو یخچال هرنوشیدنیی که بخوای هست کوفت کن.
پانیذ با شیطنت گفت:اگر دستشوییم گرفت؟
سینا:پوف عجب آدمیه هرکاری خواستی بکن بیا بریم پارمین.
پارمین که رفت،پانیذ گوشی اش را برداشت و نیم ساعتی با آرین حرف زد بعد به طرف کمد رفت و چیپسی برداشت و شروع به خوردن کرد بعد از تمام شدن چیپس با بی حوصلگی طول و عرض اتاق را راه رفت و در آخر دل را به دریا زد و ازاتاق بیرون رفت.
منشی:خانم طلوعی به من گفتن نزارم از اتاق بیرون بیاید.
پانیذ دستش را به معنی برو بابا تکان داد و به سمت آشپزخانه ای که درهمان نزدیکی بود رفت،دره کابینت را باز کرد و قوطی قهوه را برداشت و درحال دم کردن قهوه بود که برگشت استکان بردارد با ساواش مواجه شد دستش را روی قلبش گذاشت:اینجا چیکار میکنی سکتم دادی.
ساواش:اومدم با پارمین حرف بزنم.توچرا اینجایی؟
پانیذ:پارمین جلسست منم چون خونه حوصلم سررفته بود اومدم.
ساواش:پس باز باید صبرکنم جلسش تموم بشه.
پانیذ:اوهوم قهوه میخوری؟
ساواش:آره.
پانیذ:پس دستت درد نکنه برای منم بریز بیار اتاق پارمین و ساواش را نادیده گرفت و به اتاق پارمین رفت..
ساواش با حیرت به رفتن پانیذ نگاه کرد و بعد از سرتکان دادن به معنای تاسف در دو استکان قهوه ریخت و به اتاق پارمین برد.
پانیذ درحالی که روی صندلی پارمین چرخ میخورد گفت:از راهکارم استفاده کردی؟
ساواش استکانش را روی میز گذاشت و گفت:آره فقط میخوام تولدش رو توی کلبه ای که از پدربزرگم توی لرستان بهمون ارث رسیده بگیرم و خب تو باید با سینا و بقیه بچه ها دو روز قبل از ما برید و خب ویلارم قبل از اینکه ما بیایم اماده کرده باشید و وقتی کاراتون تموم شد برید هتل.
پانیذ سری تکان داد و کرانچی را باز کرد.
ساواش با تعجب گفت:قهوه و چیپس و لولشک و بستنیی که خوردی بس نبود رفتی سراغ کرانچی؟
پانیذ:معده خودمه خودمم اختیارش رو دارم.
ساواش ابروهایش را بالا برد وسیگاری از داخل پاکت برداشت و روشن کرد.
پانیذ:از کی سیگاری شدی؟
ساواش:فکرکنم۱۰ سالی هست.
پانیذ:آهان.
پارمین بعد از خداحافظی دره اتاق را باز کرد که ساواش را سیگار بدست و پانیذ را درحال خوردن کرانچی دید.
پارمین:باز اینجا چیکار داری؟
سیناهم داخل اتاق شد و گفت:معلوم نیست؟باز مثل بدبختا میخواد منت تورو بکشه.
ساواش اخم هایش درهم رفت و پارمین لگدی به صندلی ای که پانیذ نشسته بود زد:پاشو ببینم اینجا رو کردی آشغالدونی.
پانیذ:تو اعصابت خورده چرا سره من خالی میکنی؟!
پارمین:پانیذ بخدا زبونتو جوری از حلقومت میکشم بیرون که همچین شکنجه ای رو حتی تو فیلماام ندیده باشی میگم پاشو.
پانیذ ایستاد و بعد از جمع کردن پوست خوراکی ها روی مبل روبه روی ساواش نشست و پاهایش را روی هم انداخت.
پارمین:ساواش توام اون سیگارت رو خاموش کن یا برو بیرون بکش اینجا محل کارمه خیرسرم.
ساواش سیگار را از پنجره بیرون انداخت و جای قبلی اش نشست.
پارمین:خب حالا بگو برای چی اومدی باز؟
ساواش:دوهفته دیگه با بچه ها میخوایم بریم لرستان توام جزء کسایی هستی که میای وسایلتو آماده کن.
پارمین:اونوقت کی گفته من میام؟
پانیذ:من.
پارمین:کی به حرف تو گوش میکنه؟
پانیذ:تو.
پارمین:پانیذ خیلی داری پرو میشیا.
پانیذ:من حوصلم تو خونه سرمیره توام که همش شرکتی سفرمون به اصفهانم دو روز بیشتر نبود بس کن دیگه پارمین حالا بوسیدت که بوسیده چیه مگه،اصلاً تو میخوای باهاش قهر باشی قهرباش من میرم.
پارمین با دهانی باز به پانیذ نگاه کرد و چیزی نگفت.
ساواش لبخندی زد و گفت:خب پس تصویب شد.
پارمین:پانیذ میخوای بری برو،من که نمیام.
ساواش دستی به صورتش کشید و گفت:باز چرا؟
پارمین:با یه شرکت جدید قرارداد بستم باید به کارای اون نظارت داشته باشم شرکت خودمم که توی اصفهان هست اونم باید به کاراش رسیدگی کنم.
ساواش:به چند روز استراحتم نیاز داری.
پارمین:نمیدونم حالا فکرمیکنم میگم.
پانیذ:خودم راضیش میکنم،خب دیگه من خسته شدم بریم خونه.
پارمین:من هنوز کارام مونده.
پانیذ:ولش کن پاشو بریم من خسته شدم و قبل از اینکه پارمین چیزه دیگری بگوید گوشی اش را برداشت و از اتاق بیرون رفت.پارمین هم کیفش را برداشت و پشت سرش بیرون رفت.
ساواش پوفی کشید و گفت:من واقعا این زنارو درک نمیکنم انگار خوددرگیری دارن.
سینا چشم غره ای رفت و گفت:هرکی خربزه میخوره پای لرزشم میشینه.
پارمین با عصبانیت داد زد:این چرت و پرتا چی بود گفتی اونجا؟
پانیذ لبخندی زد:کدوم چرت و پرتا عزیزم؟
پارمین قیافه پانیذ را به خودگرفت:بس کن دیگه پارمین حالا بوسیدت که بوسیده چیه مگه تو میخوای باهاش قهرباشی قهرباش ولی من میرم.
پانیذ:خوب بود که البته یه دیالوگ دیگه ام اماده کرده بودم اونم خوب بود ولی اینی که گفتم بهتر بود.
پارمین با چشم هایی از حدقه درامده نگاهش کرد و برای چندثانیه چیزی نگفت:وقتی نزاشتم یک ماه آرین رو ببینی حالت جا میاد.پانیذ:عه پارمین به اون بدبخت چیکار داری؟گناه داره.
پارمین:همین که گفتم.
پارمین که پشتش را کرد تا به اتاق برود پانیذ شکلکی درآورد که پارمین برگشت و گفت:شد دوماه.
پانیذ نالید:پارمین نامرد نباش.
پارمین شانه بالا انداخت:من همینقد نامردم.

انتشار پارت بعدی:۹۹/۵/۶

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: Eros
  • ژانر: عاشقانه،اجتماعی،روانشناسی،انتقامی
  • نویسنده: مریم جهان آرا
https://beautyvolve.ir/?p=14044
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
  • Liu : مرسی کیوتم...
  • پرویز : سلام وقتتان بخیر داستان تلافی ، روایت همیشه آشنای این مرز و بوم است و شما با مها...
  • راز : رمان عالی...
  • Kimiya Eyvazi : چشم گلم⁦❤️⁩🌹...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.