| Saturday 8 August 2020 | 17:40
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون

رمان آنلاین به شرطِ عشق پارت دوم

رمان آنلاین به شرطِ عشق پارت دوم

رمان آنلاین به شرطِ عشق پارت دوم

#part_2
+میگم نیلو.
_جانم.
+بیا ببین این داداش آقایه افروز نیست.
بعد حرفم گوشیو گرفتم سمتش.
نیلو گوشیو از دستم گرفت و گفت.
_چرا خودشه آرمان افروز،شرکتم میاد چطور ندیدیش.
+مگه من مثل تو هیزم که پسر مردومو دید بزنم.
نیلو چینی میون ابرو هاش نشوند و گفت.
_خلیی بیشعوری .
لبخند دندون نمایی زدم و گفتم.
+همچنین عزیزم.
_آرمان بیشتر تو شرکته تو چجوری ندیدیش آخه.
+نمیدونم والا انگار هروز تو دفترشونم.
.
.
.
_خانوم ستوده دیگه لازم نیست لباسارو طراحی کنید.
با چشمایی که از شدت تعجب گرد شده بود پرسیدم.
+ببخشید که میپرسم اما چرا آقایه افروز.
_شو کنسله.
با شنیدن حرفش بیشتر تعجب کردم و‌ چی بلند بالایی گفتم.
+چی کل ایکیپ خیلی تلاش کردن آخه چرا کنسل شده.

_خانوم ستوده راستش عکاس میگه من کار نمیکنم و چند روزه نیست ما هم که بدون عکاس نمیتونیم کار کنیم.
تو این چند روزه هم نمیشه یک عکاس خوب پیدا کرد.
کمی تو فکر فرو رفتم و گفتم.
+راستش آقایه افروز من یه عکاس خوب سراغ دارم اگه شما بخواین باهاش حرف میزنم.
_باشه اگه قبول کرد بهش بگو فردا راس ساعت 9 بیاد شرکت با چند تا از نمونه کاراهاش.
+چشم فقط یه چیزی آقایه افروز میتونم امروز زود تر برم خونه.
_باشه میتونی بری.
با خوشحالی ممنونی گفتم و‌ از اتاقش اومدم بیرون و رفتم تو اتاق خودم مشغول جمع کردن وسایل ها و مداد هام شدم از نیلو خداحافظی کردم و رفتم تعمیرگاه.
اول ماشینمو تحویل گرفتم و بعد رفتم خونه.
.
.
.
داشتیم شام میخوردیم.
بهترین فرصت بود که راجب پروژه باهاش صحبت کنم.
+میگم آیلین تو میتونی کنار این پروژه ایی که داری یک پروژه دیگه قبول کنی.
آیلین موشکفانه نگاهم کرد و گفت.
_نمیدونم بستگی داره چی باشه،واسه چی میپرسی.
+راستش ما عکاسمون نیست یعنی کار نمیکنه و ما دنبال یه عکاس خوبیم و کی بهتر از تو.
_تاببینم چی بشه.
+تورو خدا نگاه من نمیتونم چشامو شبیه گربه شرک کنم نهایتا خرش قبول کن دیگه.
آیلین کمی مکث کرد و در اخر باشه ایی گفت.
+فردا ساعت 9صبح شرکت باش.
آیلین سری تکون داد و چیزی نگفت.

#آیلین

ظرف خوراکی ها روی میز گذاشتم و نشستم روی مبل.
محسن بدون اینکه نگاهش رو از فیلم برداره دستشو دور گردنم حلقه کرد و منو به خودش نزدیک کرد.
از این همه نزدیکی بیزار بودم.
نه فقط به خاطر وجود محسن.
کلا از نزدیکی با پسر ها بیزار بودم.
من اصلا آدمی نبودم که با پسرا دوست بشم.
اما نمیدونم محسن چجوری منو خام خودش کرد.
_به چی فکر میکنی.
با شنیدن صدای بم و گیرای محسن از فکر در اومدم.
+به هیچی.
محسن سرشو فرو‌ کرد توی گردنم و نفس عمیقی کشید.
با برخورد نفس های داغ محسن به گردنم مور مورم شد.
این همه نزدیکی اذیتم میکرد.
تکون آرومی خوردم تا محسن ازم جدا شه اما اون بیشتر خودش رو بهم چسبوند و بوسه ایی روی گردنم کاشت.
خواستم دوباره تکونی بخورم که محسن منو سمت خودش چرخوند و بی هوا لب هاشو روی لب هام گذاشت.
با کاری که کرد رفتم توی شک.
بی حرکت نشسته بودم جلوش و اونم راحت لب هامو به بازی گرفته بود.
لب های گرمش رو روی لب هام میکشید و گه گاهی هم با زبونش زبونم رو به بازی‌میگرفت.
با فشاری که محسن به بازوم آورد بهم فهموند که باید همراهیش کنم.
اما من نمیخواستم.
فشار آرومی به قفسه سینش آوردم که اون گاز محکمی از لب پایینم گرفت و بعد ازم جدا شد.
چند دقیقه‌همین جوری بی حرف گذشت تا اینکه محسن گفت.
_تا کی قراره اینجوری پیش بره.
+چجوری.
_لطفا خودتو به اون راه نزن.خودت داری میبینی رابطمونو.
از روی‌ مبل بلند شدم و رو به روش ایستادم.
+من مشکلی نمیبینم.
_واقعا مشکلی نمیبینی.
تا میخوام بهت نزدیک شم تو خودتو دور‌میکنی.
کدوم دوست دختر و‌ دوست پسری رابطشون اینجوریه.
با خونسردی تمام گفتم.
+اگه‌مشکل داری میتونی جدا شی.
محسن با تعجب از جاش بلند شد و درحالی که به سمت در ورودی میرفت گفت.
_نگار من نمیزارم این رابطه تموم بشه.
پس سعیو تلاش بی خودی نکن.
چیزی نگفتم.
شایدم‌چیزی نداشتم که بگم.
محسن که رفت منم وسایل رو‌جمع کردم و‌رفتم‌توی اتاقم تا عکس ها رو ادیت بزنم.
نمیدونم چند ساعت بود که مشغول ادیت کردن عکسا بودم اما تا به خودم اومدم ساعت 1شب شده بود.
خسته لب تاپ رو بستم و روی عسلی گذاشتم و روی‌تخت دراز کشیدم.
به سه سوت نرسید که خوابم برد.
.
.
.

پارت بعدی چهار شنبه ساعت هشت قرار میگیرد.

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: به شرط عشق
  • ژانر: عاشقانه،معمایی،هیجانی
  • نویسنده: نگار و نرگس نصراللهی
  • 20 روز پيش
  • نگار_نرگس
  • 3,483 بازدید
  • 2 نظر
https://beautyvolve.ir/?p=13717
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • گل ناز
    چهارشنبه 22 جولای 2020 | 3:39 ب.ظ

    عالی رمانت عشق منی

    • نگار_نرگس
      چهارشنبه 22 جولای 2020 | 3:43 ب.ظ

      ممنون عزیزم❤

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • zahra : قربانت :) عید شماهم مبارک...
  • اسمابخشی : کی میزارین پارت12...
  • مینا دادرس : فداتشم 🌹🌹🌹 عیدتونم مبارک...
  • zahra : مرسی ازت...
  • مینا دادرس : سلام نازنین ممنون از تو که وقت میزاری؛ خوشحالم که راضی بودی گلم🙏🌹🌹...
  • سما : سلاام عزیزم واایی خیلی عالی می نویسی. من هم الکساندرا دنبال می کنم هم خانه ای رو...
  • fatiii : سارای عزیزم عالیییییییی همیشه موفق 💪🏻 🥰😘😘😘😘😘👏👏...
  • سارا جمشيديان : نازی باریک...
  • مینا دادرس : ممنون از تو که وقت گزاشتی برای خوندن... و خوشحالم راضی بودی نازنین♡♡♡...
  • سارا جمشيديان : نگار جان عالی 💝...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.