| Tuesday 20 October 2020 | 20:52
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین تپش پارت 2

رمان آنلاین تپش پارت 2

با اخم میگه : عوض تشكرته نمک نشناس ؟
با ناراحتی میگم : آخه از درسمم جا موندم !!!
سرش رو میچرخونه و میگه : بیا بی حرف دنبالش راه میوفتم که روی صندلی میشینه و دستش رو به کنارش میزنه و میگه : بیا بشین کنارش میشینم و ازم میپرسه : سال چندمی لبخند میزنم و میگم : کلاس دهمم میخنده و با دستش روری بینی ام ضربه میزنه و میگه : پس هنوز خیلی بچه ای فسقلی !! با اخم و تمسخر میگم : مگه تو چند سالته ؟ میگه : 20 با چشم هایی گرد شده میگم : اسکل کردی منو ؟ میگه : نه بخدا اسکل نکردم . بعد سرشو پایین میندازه وزیر لب میگه : یه سال که بدجور جوگیر شد بودم خود به خود تصمیم گرفتم دیگه درس و مشق رو ول کنم خنده تو گلویی میکنه و میگه : هر چند که بماند بعد از اینکه مامانم فهمید ، تو سال بعدش یه جوری از دماغم در آوردش که هردو نوبت کارنامه ام بیست شد !!
باناباوری میخندم و میگم : چه مامان سخت گیری داری تو ! میگه : نه سخت گیر نی ، مامانم معلم باز نشسته است پس باید طبیعی باشه این رفتار هاش ، هوم ؟ میگم : آره خب ، اما الان چی ؟ چرا از یه همچین مادری به همچین پسری به وجود میاد ؟ اخم میکنه و با مغروریت میگه : مگه من چمه ؟ همین الانشم کلی خاطر خواه دارم !!! ابرو هام رو بالا میدم و میخندم ، میگم : هیچی ، هیچت نیست !
خیلی ریلکس و راحت کوله ام رو ورمیداره و در حالی که زیپش رو باز میکنه میگه : اگه مامانم امسال مریض نمیشد این رو بدون که الان باید سر کلاس میبودم ! ! آهی میکشه و میگه : به هر حال ؛ کدوم درس از همه مهمتره برات ؟ در حالی که به کیفم نگاه می کنم سرم روکج میکنم و ناخودآگاه لبام غنچه میشه و میگم : ریاضی اما اون با لبخند محوی به لبام خیره میشه ، لبخند کجی میزنه و میگه : پس شروع شد !!!
**** تمام مدت با حوصله و لبخند توضیح میده ، میگه و میگه و من بخاطر اینکه زمان بیشتری رو کنارش باشم ، میدونم احمقانه به نظر میاد ، ولی خیلی بیشتر از چیزی که قرار بود اون روز درس بخونم ازش خواستم ****
تا سر کوچه همراهیم میکنه ، باز هم میخنده ، دستش رو توی جیبش میکنه و میگه : امروز خیلی متفاوت بود !! میخندم و عقب گرد میکنم و براش دست تکون میدم اما اون فقط میخنده ، به سمت خونمون میرم و کلید میندازم اما یه بسم الله توی دلم واسه دعوایی که قراره ننه سلما راه بندازه میگم و بعد در رو باز میکنم…..

بعد از اینکه لباس هام رو با تاپ و شورتكم عوض میکنم روی تختم دراز میکشم و اتفاقات امروز عين صحنه های رمانتیک فیلم های هندی از جلوی چشم هام رد میشه . از فکرم خندم میگیره و زیر پتوی نرمم میخزم اما عذاب وجدان لحظه ای هم تنهام نمیزاره !
عذاب اینکه به یه پسر غریبه توی نصفی از روز . انقدر نزدیک شدم !
عذاب اینکه برای بی بی کلی دروغ سر هم کردم
. عذاب اینکه سخته اعترافش اما برای اولین بار به به پسر به چشم برادری نگاه نکردم
. از همه بدتر عذاب تپش قلبيه که بی امون به سینم و پیش خودم رسوام میکنه ! بغض دارم ، اما قورتش میدم و سعی میکنم به خواب برم *** روی نیمکت مدرسه نشستم و از حرص ناخن هامو میجوم . مدام این حرف آران توی سرم تکرار میشه : « من همین الانشم کلی خاطر خواه دارم ! » اما دروغ نمیگفته که ! از سمیه بگیر تا دختر سرایدار مدرسه همه در گوش هم درباره این این لندهور حرف میزنن ! اصن بیشتر از این حرصم میگیره که خودمم نمیدونم چرا بخاطرش حرصم گرفته !!!!!
سارا که مثل همیشه از همه چی خبر داره ، با بطری آب معدنی کنارم میشینه و میگه : دلیل این حرص خوردنت خود اسکلتی ، انقدر سرت تو کونته که نفهمیدی که این پچ پچ ها باید تا الان برات طبیعی شده باشه ! میام که با جیغ حرصم رو سر سارا خالی کنم اما با حرفی که از سمیه ایی که پشت سرمه میشونم ، دلم میخواد از حرص سرم رو به دیوار بکوبونم ؛ چون داره از قراری که هفته پیش برای امروز با آران گذاشته بود تعریف میکنه……♡ از مدرسه بیرون میایم که سارا با خنده روی شونم میزنه و میگه : نگران نباش رفیق ! اداشو در میارم میگه : تو الان عصبانی ای من هیچی نمیگم ولی متاستفانه امروز سرویسم نمیاد و باید مسیری همراهی کنم !
ایشی میگم و دنبال خودم میکشمش ، از خیابون اصلی که رد میشیم آران رو میبینم که بی توجه به کلی دختر و پسر که توی خیابونن با لبخندی جذاب به سمتم میاد . یه لحظه عصبانیتم فروکش میکنه و لبخند محوی میزنم . اما با دیدن سمیه که با دو به سمتش میاد و با لبخند مسخره ای بهش زل میزنه و منتظر نگاهش میکنه اخم میکنم که سارا تک خنده ای میکنه و من محکم به شکمش ضربه محکمی میزنم که خفه خون میگیره ، سمیه ی گوریل هم الکی تظاهر میکنه که تازه مارو دیده و با ناز میگه : ای وای ببخشید آوات جون ! بعد آرنج آران رو میگیره تا با خودش ببرتش اما آران با عصبانیت دستشو پس میزنه و میگه : سمیه گم شو از جلوی چشام ، دیگه حوصلتو ندارم !
بعد هم بدون توجه به دختر و پسر هایی که تازه از مدرسه اومدن و توی خیابون در حال رفت آمدن محکم دستم رو میگیره با خودش میکشونه..

همونطور که با خودش میکشونه ته یه خیبابون میبره منو و سمت دیوار هلم میده .
رو به روم می ایسته و با لبخند کج و چشمای شیطون
میگه : حالت چطوره ؟
با اخم میگم : بد ؛ حرفتو بگو
با لبخند میگه : خبراااای خوشی برات دارم !!
با تعجب میگم : خبر خوب ؟ چه خبری ؟؟
میگه : سر یه کار استخدام شدم ، پول این ماهم رو
هم چون شرایطمو بهش گفتم از الان بهم داد .
با خوشحالی میگم : خیلی ، خیلییی خوشحالم برات !!
لبخند مهربونی میزنه و با چشمای مهربون تر میگه :
یه خبر خوب دیگه هم دارم .
منتظر و با لبخند نگاهش میکنم که دستش رو سمت
اون طره از موهام که از مقنعه بیرون زدن میاره و داخل
مقنعم میزارشون و میگه : وقتی که اجازه قرار
عصر رو گرفتی ، بعد !
چشمک میزنه و میخنده ، بعد دستش رو دور کمرم حلقه میکنه و به سمت خودش میکشه ، سرش رو روی
شونه هام میزاره و نفس های عمیق میکشه
چشم هام بسته میشه و سرم رو روی سینش میزارم
و با لبخند به صدای تَپِش قلبش گوش میدم .
چند دقیقه ای میگذره و بعد با چشمای خمار
از خودش جدام میکنه ،توی چشم هام نگاه میکنه و آروم
میگه : خیلی زود وارد زندگیم شدی ، آوات ! چرا ؟
سرم رو پایین میندازم و نمیدونم چرا اما تیشرتش رو
چنگ میزنم که حس میکنم نفس قطع میشه و بعد
نا محسوس بیرونش میده .
میگم : با اینکه نمیدونم درسته یا نه .
دستم رو روی گونش میزارم که کف دستم رو میبوسه
و میگم : اما دلم این پسر بد رو میخواد .
میخنده که منم خندم میگیره و میگه :
پسر بد فعلا گوه بخوره شما رو نخواد !
………..♡♡……….

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: تپش
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: فاطمه پاپی
https://beautyvolve.ir/?p=13708
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.