| Sunday 27 September 2020 | 12:21
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان انلاین تاوان گناه پارت هشت و نه

رمان انلاین تاوان گناه پارت هشت و نه

جانم
کجایی
دارم برمیگردم
سلین به بازوم زد با سر اشاره کردم چیه به مغازه ی اونور خیابون اشاره کرد که با دیدن مغازه نیشم باز شد
اراز عزیزم شاید کمی دیر برسم خونه
یعنی چی
بیام بهت میگم
باقطع تلفن به سمت اقا کرم برگشتم
اقا کرم لطفا دور بزنید مارو جلوی اون مغازه بزرگه پیاده کنید
الان میخوای با این بچه ها بری خرید
با خواهش به مامان اسنا نگاه کردم
قول میدم زودی خرید کنیم مگه نه سلین
وقتی دیدم جوابی از سلین نمیاد بهش نگاه کردم الاغ سرش تو گوشی بود نیششم تا کجا باز معلوم نبود باز کدوم بدبختی رو گیر انداخته با ارنج محکم زدم تو پهلوش که باعث شد گوشی از دستش بیوفته و پهلوش رو بگیره
چته وحشی اخ پهلوم
ساکت من سه ساعته دارم حرف میزنم بعد تو کلت تو گوشیته
خوب به من چه
به من چه اره مامان اسنا به نظرم سلین و بچه ها برگردن خونه من یه ذره بیرون کار دارم با شما باشم بهتره
کثافت زیر لبی سلین رو که به من میگفت شنیدم
شنیدما
گفتم که بشنوی
بسه با داد مامان اسنا هردو ساکت شدیم
نمیخواد اقا کرم جلوی اون مغازه نگه دار این دوتا پیاده میشن من و تو هم برمیگردیم عمارت
یعنی ماه به تو میگن اسنا جون
شیرین زبونی نکن دختر
با رسیدن به اون مغازه سریع با سلین خدافظی کردیم و پیاده شدیم
مامانی پس حواست به این دوتا باشه به اسیه بگو به ایلا غذا بده و ببرش حموم
مامان اسنا به معنی فهمیدن سرش رو تکون داد سلین بازومو کشید به سمت فروشگاه یه بوس برا مامان اسنا فرستادم
وای سارای اینجا رو همه چی داره
با ذوق به داخل فروشگاه نگاه میکردم
وای سلین بریم سمت اونور رگالاش خیلی خوشگله
از بین رگالا یه تیشرت و شلوارک لی برداشتم با یه بولیز که استینش تور بود
سارای اون لباس ابی هرو ببین
به لباسی که سلین اشاره کرد نگاه کردم اگه بگم با دیدنش چشام برق زد دروغ نگفتم
بیا برو بپوشش
رفتم سمت فروشنده سایز لباس رو برام اورد که بپوشم
سارای این کفشی هم که برات میزارم بپوش
اکی
با هزارتا بدبختی زیپ لباس رو بستم اون کفش سفید پاشنه بلند رو هم پوشیدم
حاضری بیام بیرون
بیا
اب قند لازم نشی
نه تو بیا
رفتم بیرون که چند تا از خریدارا بهم نگاه کردن
وای سارای محشر شدی محشر
نیشم باز شد
میدونم عشقم میدونم
خودشیفته
زدم زیر خنده که سلین هم خندید که یهویی دیدیم شیشه فروشگاه اومد پایین یه ماشین مستقیم اومده بود تو مغازه
مردم سریع رفتن سمت ماشین
در کمک راننده رو باز کردن و دختر بچه ای که سرش شکسته بود رو بیرون کشیدم اما حال اون خانومی که راننده بود اصلا خوب نبود
سریع رفتم سمت اون خانم نبضش رو گرفتم بد بود نبض خیلی کند میزد
بیاین سریع بیارینش بیرون
علائم حیاتیش رو چک کردم علائمش شبیه همونی بود که استادم میگفت
یه چیز تیز میخوام با یه فندک
چرا بر و بر منو نگاه میکنید سریع
یکی یه چاقو و فندک بهم داد
بیا بشین هروقت بهت گفتم نفس دهان به دهان بده
پسره به معنی فهمیدن سرش رو تکون داد جایی که لازم بود رو زد عفونی کردم و برش دادم با کلی استرس سعی داشتم اون رگ رو پیدا کنم به پسره اشاره کردم چشامو بستم تا تمرکزم بیشتر بشه
دوباره
حرفای استادم یادم میومد فکر میکردم همینجاست و بالاخره اون رگ رو پیدا کردم و ….
اسمت چیه
اول به روپوش سفیدش نگاه کردم بعد به اون چهره با موهای سفیدش
سارای
دکتری
بودم
ابروهاشو بالا انداخت
یعنی دیگه ادامه ندادم
سرش رو به معنی فهمیدن تکون داد
میدونی اون عملی که انجام دادی چقد سخت بود
اگه مطمئن نبودم انجامش نمیدادم
درسته ولی با این کار تو دختر یکی از ادمای مهم رو نجات دادی کارت خوب بود دختر
یه لبخند بهش زدم رفتنش رو نگاه کردم
به لباسم نگاه کردم خونی بود با صدای دویدن به سمت راهرو برگشتم یه چند نفر سمت پذیرش رفتن و پرستار منو نشون داد تا پرستار منو نشون یه مرد سمتم دوید تا بلند شدم یه سمت صورتم سوخت با بهت تعجب بهش نگاه کردم انگشت اشارش رو سمتم گرفت
دعا کن بلایی سر ایلین نیاد وگرنه پدرتو در میارم
هنوز داشتم همینجوری نگاهش میکردم که یک پیرمرد سمت اون پسر اومد عقب کشیدش
چیکار میکنی پسر
دارم اون کسی که این بلا رو سر خواهرم اورد رو نگاه میکنم
چه بلایی هاکان این دختر جون ایلین رو نجات داده
پسره که فهمیدم اسمش هاکانه بهم نگاه کرد بعد رو به پدرش گفت
یعنی این باعث تصادف نشد
نه اون کسی دیگه بود پسر اومد سمتم
خانم من معذ
با چکی که بهش زدم نتونست حرفشو کامل کنه دستشو رو گونش گذاشت و با تعجب بهش نگاه کردم
یادت باشه دیگه دستت رو یه خانم بلند نکنی حالا چه با دلیل چه بی دلیل
بعد رو به اون پیرمرده گفتم
منتظر بودم شما بیاید من کارم اینجا تموم شد اون دختر کوچولو هم رفتن سرش رو پانسمان کنن نگران نباشید فقط سرش شکسته و ترسیده
بعداز تشکر خانواده اون دختر بدون توجه به هاکان از کنارش رد شدم
دنبال سلین میگشتم که دیدم پیش اقا کرم وایساده
بریم
با صدام به سمتم برگشتن تموم شد سرم رو به معنی اره تکون دادم
گونت چی شده
دستی به گونم کشیدم
چیزی نیست بریم

دوستان ممنون از حمایتتون چهار پارت بعدی پنجشنبه قراره کلی اتفاقای قشنگ بیوفته پس رمان رو دنبال کنید



  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=13669
لینک کوتاه مطلب:
درباره سحر تازیکه
نویسنده رمان های انلاین عشق جوانمرد و تاوان گناه
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • sahar72 : واییییییی عالی بود زود زود پارت ها رو بزار ممنونم 🧡🧡🧡💛💛💛❤❤❤...
  • نگار_نرگس : سلام عزیزم چشم حتما❤...
  • Reyhaneh : سلام عزیزم هم من هم دوستم عاشق رمانت شدیم لطفا تعداد پارت هارو بیشتر کن ممنون می...
  • HH : عـــــــــــــــــــــالیه...
  • Asal : عالی خیلی قشنگه زود به زود پارت بزار ممنونم...
  • Haniyeh Abaasi : گذاشتم گلم شرمنده یه مدت درگیر بودم❤...
  • Haniyeh Abaasi : گلم بخدا درگیرم چشم...
  • حدیثه : آها مرسی رمان خیلی قشنگیه امیدوارم پارت هاروهم سریع بزارین ممنون...
  • ناهید کاویانی داراني : رمان تموم نشد وگفتن به زودی براتون می گذارند...
  • حدیثه : ممنون فقط سریع تر مرسی...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.