| Saturday 8 August 2020 | 18:36
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون

رمان آنلاین به شرطِ عشق پارت اول

رمان آنلاین به شرطِ عشق پارت اول

رمان آنلاین به شرطِ عشق پارت اول



#part_1

#آیلین

دوربینم رو‌توی کیفم گذاشتم و از جام بلند شدم.

_آیلین خانوم ممنون که پروژه مارو قبول کردید از همکاری با شما خیلی خوشحال شدم.

اخم کمرنگی میون ابرو‌هام نشست.
چه زود خودمونی شده بود.

+اگه من خانوم ستوده صدا کنید راحت ترم آقای مظفری.

_ببخشید اگه ناراحت شدید خانوم ستوده.

+واسه یک بار اشکالی نداشت من دیگه میرم عکس ها رو‌ ادیت میکنم و براتون میفرستم.

مظفری ممنونی گفت و بعد از خداحافظی از دفترش بیرون اومدم.

امروز واقعا روز خسته کننده ایی بود.
با این که عکاسی شغل مورد علاقم بود اما با وجود سهیل مظفری نمیتونستم خوب کنار بیام با پروژه.

به سمت ماشینم رفتم و سوار شدم.

ساعت 12.30 بود.
پس وقت داشتم که برم خرید و بعد برم خونه.

موزیکی پلی کردم و‌به سمت فروشگاه روندم آروم با آهنگ زمزمه میکردم که گوشیم زنگ خورد صدای ظبط رو کم کردم و به صفحه گوشیم نگاه کردم.

با دیدن اسم محسن دکمه سبز رنگو فشردم.

_سلام به آیلین خودم خوبی.

+سلام خوبم کاری داشتی.

_مثل اینکه امروز اعصاب نداری چیزی شده.

ماشین رو پارک کردم و‌پیاده شدم.

+یکم سردرد دارم چیزه خاصی نیست.

_کجایی میخوام ببینمت.

#آسمان

با صدای آلارام گوشی از خواب پریدم با دیدن ساعت محکم کبوندم تو پیشونیم

بازم خواب مونده بودم.
این دفعه دیگه آقای افروز منو میکشت.

سریع رفتم دستشویی و حاظر شدم آرایش مختصری کردم و زنگ زدم آژانس تا بیاد دنبالم.
.
.
.
سریع وارد اتاق کارم شدم که نیلو گفت.

_سلام دختر کجایی تو آقای افروز گفته بری اتاقش.

+سلام وای بدبخت شدم حتما این دفعه اخراجم میکنه.

از اتاق کار اومدم بیرون و رفتم سمت اتاق مدیرت.
در زدم و منتظر موندم.
با شنیدن بفرمایید آروم وارد اتاق شدم سرمو انداختم پایین و آروم گفتم.

+سلام آقای افروز با من کار داشتید.

-سلام خانم ستوده این چه وقت اومدنه.

با شنیدن حرفش توی دلم فاتحمو خوندم.

+قول میدم دیگه تکرار نشه.

_باشه این بار اشکالی نداره.
ولی در کل برای چیزه دیگه ای صدات کردم.

نفس آزاد شدمو دوباره حبس کردم.

+بفرمایید.

_خانوم ستوده قراره هفته شوعه بهاره نمایش داده بشه اما یه مجموعه کم داریم و میخوام شما و خانوم موسوی اونو طراحی کنید.

وایی خدایا باورم نمیشد.

+باشه حتما.

_حالا میتونی بری.

از اتاق اومدم بیرون و بشکن زنان به سمت نیلو رفتم.

#آیلین

زیر برنج رو کم کردم و به سمت حال رفتم تا تمیزش کنم.

باز دیشب این دختره با دوستاش دورهمی داشته و هیچ‌جا رو‌تمیز نکرده.

انقدر مشغول کار شده بودم که زمان از دستم در رفت بود.

با صدای زنگ خونه آه از نهادم بلند شد‌.
من هنوز وقت نکرده بودم به سرو وعظم برسم.

دکمه اف اف رو زدم و به سمت حموم اتاقم رفتم تا دوش سرسری بگیرم.

_آیلین کجایی.

از توی حموم داد زدم و گفتم.

+تو حموم الان میام.

سریع دوش گرفتم و لباس ساده ایی پوشیدم و به سمت حال رفتم.

محسن روی مبل نشسته بود و داشت با لئو بازی میکرد.

+سلام خوش اومدی.

محسن از جاش بلند شد و بوسه ایی رو‌ی‌گونم زد.

#آسمان

از اتاق اومدم بیرون و بشکن زنان به سمت اتاق نیلو رفتم و ماجرا رو واسش تعریف کردم.

به این مدتی که وارد شرکت افروز شدم فکر‌کردم.
به این که چقدر زحمت کشیدم تا توی این سن بتونم توی یک شرکت خوب کار کنم.
اصلا فکرشم نمیکردم توی 24سالگی بتونم توی یکی از بهترین شرکت ها طراح مد باشم.

با تکون خوردن دستی جلوی صورتم از فکر در اومدم.

_دختر حواست کجاست.

+همین جا.

_خوبه یه لحظه بیا اینجا کارت دارم.
.
.
.
وارد خونه شدم و سلام بلند بالایی دادم و یک راست رفتم تو اتاقم و لباسامو عوض کردم و رفتم پایین که محسن و دیدم.

+به به محسن خان.

_سلام آسو خانوم چخبر.

+سلامتی آیلین کجاست.

_تو آشپزخونست داره چایی میاره.

رفتم تو آشپز خونه که دیدم لئو هم اونجاس بغلش کردم و گفتم.

+آیلین.

-هوم.

+میگم میشه امشب نیلو بیاد خونمون.

در عین ناباوری آیلین گفت.

-باشه بیاد.

لپشو بوسیدم و با شوق گفتم.

+عشقمی تو بخدا.
آیلین با صورتی گرفته جای بوسم رو پاک کرد و چشم غره ایی به سمتم رفت.

خنده ریزی کردم و از آشپزخونه اومدم بیرون و نشستم رو مبل لئو هم گذاشتم روی پام.

اونم خیلی اروم رو پام گرفت دراز کشید.

_دیگه چخبرا.

+هیچی بیخبر مشغول کار تو چی کار میکنی.

میخواست چیزی بگه که آیلین اومد.
با اومدن آیلین منم تصمیم گرفتم برم توی اتاق و اونا رو تنها بزارم.

+من میرم تو اتاقم.

از پله ها رفتم بالا و وارد اتاقم شدم لئو رو گذاشتم سرجاش مو های کوتاهمو که تا گردنم بود بهم ریخته کردم و عینک گردمو زدم و جلو آینه وایسادم و از خودم عکس گرفتم.

یک تاپ سفید با شلوار مشکی جذب پام بود عکسو پست گذاشتم و مشغول چت با نیلو شدم.

پارت بعدی شنبه ساعت شش به بعد قرار میگیره


  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: به شرطِ عشق
  • ژانر: معمایی،هیجانی،عاشقانه
  • نویسنده: نگار و نرگس نصراللهی
  • 24 روز پيش
  • نگار_نرگس
  • 5,265 بازدید
  • 3 نظر
https://beautyvolve.ir/?p=13523
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • ~nrgs~
    پنج‌شنبه 23 جولای 2020 | 1:20 ب.ظ

    عالی عالی عالی😍 بی صبرانه منتظر پارت های جدید❤

    • نگار_نرگس
      پنج‌شنبه 23 جولای 2020 | 1:34 ب.ظ

      ممنون گلمم❤🥰

  • سارا جمشيديان
    سه‌شنبه 4 آگوست 2020 | 7:35 ب.ظ

    نگار جان عالی 💝

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • zahra : قربانت :) عید شماهم مبارک...
  • اسمابخشی : کی میزارین پارت12...
  • مینا دادرس : فداتشم 🌹🌹🌹 عیدتونم مبارک...
  • zahra : مرسی ازت...
  • مینا دادرس : سلام نازنین ممنون از تو که وقت میزاری؛ خوشحالم که راضی بودی گلم🙏🌹🌹...
  • سما : سلاام عزیزم واایی خیلی عالی می نویسی. من هم الکساندرا دنبال می کنم هم خانه ای رو...
  • fatiii : سارای عزیزم عالیییییییی همیشه موفق 💪🏻 🥰😘😘😘😘😘👏👏...
  • سارا جمشيديان : نازی باریک...
  • مینا دادرس : ممنون از تو که وقت گزاشتی برای خوندن... و خوشحالم راضی بودی نازنین♡♡♡...
  • سارا جمشيديان : نگار جان عالی 💝...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.