| Saturday 8 August 2020 | 17:34
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
رمان آنلاین تاوان عشق کودکی پارت1

رمان آنلاین تاوان عشق کودکی پارت1

درب طلایی رنگی که دستگیره های بزرگی داشت روبادست های ظریف وکوچولوم بازکردم،درحالی که مات اینهمه زیبایی وعظمت شده بودم بادستهام نورهای زردوقرمزرنگی روکه ازشیشه های رنگی پنجره هابه درودیوارسالن بزرگ میپاشیدروگرفتم وذوق کردم،خودم رو لای پرده های سفیدطلایی انداختم وازپشت پرده هابه اینطرف واونطرف میدویدم،که ناگهان چشمم به پله هایی طولانی بانرده های پر از نقش نقره ای رنگی افتاد.همینطورکه خیره مونده بودم،انگاری یکی ازبالای پله هاصدام کرد.اونقدرصداش جذاب بودکه فقط چین دامنم روبالاگرفتم وبدو بدو به سمت پله هارفتم،باکفش های تق تقی بلوریم،شروع کردم به بالارفتن…….. قلبم مثل یه بچه گنجشک کوچولومیزد……… پله اول،دوم،سوم،تقققققققققق………… اه اه……… این چه صدایی بود؟؟؟؟؟!!!!! مزاحم لعنتی……..آخه الان وقتش بود؟؟؟
درست همین جای حساس؟؟؟؟!!!!……. باخودم گفتم بزاربخوابم شایدبتونم بقیه رویام روببینم……… یه کم روی تختم غلت زدم واین پهلو اون پهلو شدم……… پوففففففف……… چراخوابم نمیبره؟؟؟!!!
بیخیال بابا……..بهتره بلندشم برم پیش مامان،ببینم امروزباچه خوشمزه ای قراره کیف کنم؟؟؟؟؟؟؟؟ یه کش حسابی به بدنم دادم،بامشت های کوچولوم چشم هام رومالیدم،دمپایی خرگوشی صورتیم روپوشیدم،خواب آلودوشل وول به سمت دستشویی اتاقم رفتم،دست وصورتم روشستم،پیراهن قرمزم روکه یه خرس سفید بامزه روش داشت روپوشیدم وموهام روخرگوشی بستم ورفتم طبقه پایین……… چهارپایه کوچولوم روکنارمامان گذاشتم،رفتم روی چهارپایه ومامان روکه درحال آشپزی بودبوسیدم وباگفتن صبح بخیری ازآشپزخونه دویدم بیرون صدای مامان روشنیدم
_کجامیری؟؟؟
+دارم میرم باغ پشت خونه بازی کنم
_باشه بروعزیزم موقع خوردن صبحونه میام دنبالت
+باشه مامانی…..
منتظرجواب نموندم وازخونه بیرون اومدم به طرف باغ سرسبزپشت خانه رفتم ومشغول تاب بازی شدم………‌ عاشق این باغ بودم،بهم حس خوبی میداد.من هیچوقت همبازی نداشتم،تنهاهمبازی من پروانه های کوچولورنگی رنگی باغ بودن.باباهمیشه بهم میگه نبایداون طرف پرچین برم،چون خیلی خطرناکه!!!!! ولی اون طرف پرچین،عمارت خیلی بزرگی هست که خیلی دوست دارم داخلش روببینم…….. بنظرم بایدجای خیلی قشنگ ورویایی باشه،اماهمیشه میترسیدم که طرفش برم،هردفعه که میخواستم برم یادحرفای بابامیفتادم ومیترسیدم که اتفاقی برام بیفته،بعدازمدتی که ازبازی کردن خسته شدم،روی نیمکت چوبی آبی رنگی که زیرسایه یه درخت بزرگ،وسط باغ،پنهان شده بودنشستم وبرای خودم داخل عمارت روتصورکردم،درست مثل خواب های هرشبم……..چه رویای شیرین وباحالی……..باصدای مامان که اسمموصدامیزدازرویای قشنگم به بیرون پرت شدم.
_مه سیما………مه سیمااااا………

بالب ولوچه آویزون به سمت مامان رفتم
+جانم مامان………
_کجایی دخترم،دلم هزارراه رفت……..

قیافه مظلومی به خودم گرفتم و چشمامومثل بچه گربه ملوس کردم
+ببخشیدمامان جان داشتم بازی میکردم نشنیدم

ازحالت قیافه من خنده ریزی کرد
_اشکالی نداره عزیزم بیابریم صبحانه بخوریم،برات املت خوشمزه درست کردم که انگشتاتم باهاش میخوری
+وایییییییی………آخ جووووون……… املتتتتت……….مرسییییی مامانم…….

به سمت مامان رفتم و یه بوس آبدارازلپش کردم.ریزخندیدودرحالی که صورتشو ازتف های من پاک میکردگفت:
_ازدست توبااین خودشیرینیات،بیابریم تااملت سردنشده بخوریم………..
+چشم مامان خوشگلم

لی لی کنان پشت سرش راه افتادم.واییی که نگم براتون……….. جاتون خالی عجب املتی بود،آخه مامان من کنارهمه خوشگلیش ومهربونیش،آشپزخیلی خوبی هم هست.پیش خودمون بمونه فکرکنم بعدازتعطیلات تابستون،وقتی میرم مدرسه،دوستام منوبایه بادکنک صورتی اشتباه بگیرن وهیچ کی منونشناسه……. ازبس که شکمم نمیتونه به خوشمزه های مامان نه بگه،خلاصه بعدازاینکه شکمی ازعزادرآوردم انگاری که یکی پرده چشم هام رومیکشیدپایین،هم خسته ازبازی کردن بااون کوچولوهای شیطون توی باغ بودم،هم اینکه……. خب بعد این صبحونه مفصل وبیدارشدن صبح به این زودی،کی میتونه سرپابمونه؟؟؟؟خوب منم آدمم دیگه……….مامان انگاری زودترازخودم فهمیده بودبدجورخوابم میاد،بالب های خوشگلش بوسه نرمی ازخونه هام کردوانگشت هاش رو لای موهام تکون داد.
_پاشو گل دختر……..پاشو که معلومه بدجوری خوابت میاد.برو یکمی بخواب تاوقتی که باباازسرکارمیادسرناهارچرت نزنی………..لب هاموغنچه کردمو باچشم های خواب آلود مامان روبوسیدم و خرده های نون روازدامنم تکوندم ویواششششش وبیحال به طرف اتاقم رفتم،خودم رو روی تخت انداختم وپتوی گل گلیم روانداختم روم و تاروی گردنم کشیدم.من،پتوم وبالشت ساتن گل گلی شبیه پتوم مثل سه قلوهاهمیشه باهم هستیم حتی مسافرت ها………… هنوزپادشاه دوم روندیده بودم که باصدای جیغ خودم ازخواب پریدم……..

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: تاوان عشق کودکی
  • ژانر: هیجانی_تخیلی_رازآلود_ترسناک_عاشقانه_صحنه دار_خون آشام_بزرگسال
  • نویسنده: سحر
https://beautyvolve.ir/?p=13190
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • zahra : قربانت :) عید شماهم مبارک...
  • اسمابخشی : کی میزارین پارت12...
  • مینا دادرس : فداتشم 🌹🌹🌹 عیدتونم مبارک...
  • zahra : مرسی ازت...
  • مینا دادرس : سلام نازنین ممنون از تو که وقت میزاری؛ خوشحالم که راضی بودی گلم🙏🌹🌹...
  • سما : سلاام عزیزم واایی خیلی عالی می نویسی. من هم الکساندرا دنبال می کنم هم خانه ای رو...
  • fatiii : سارای عزیزم عالیییییییی همیشه موفق 💪🏻 🥰😘😘😘😘😘👏👏...
  • سارا جمشيديان : نازی باریک...
  • مینا دادرس : ممنون از تو که وقت گزاشتی برای خوندن... و خوشحالم راضی بودی نازنین♡♡♡...
  • سارا جمشيديان : نگار جان عالی 💝...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.