| Wednesday 12 August 2020 | 10:22
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
رمان انلاین‌ دختر ایران پارت ۴

رمان انلاین‌ دختر ایران پارت ۴

نگاه‌ آردا‌ بالا‌ امد‌‌و‌ امرداد‌،رسا‌‌ رادید‌
-شما‌ دوتا‌ چرا‌ اونجا‌ وایسادید،سریع‌ برید‌‌تو‌
لحن‌ دستوریش‌ زیاد‌ به‌ مذاق‌ انها‌ خوش‌ نیامد‌،امرداد‌ پلاستیکش‌ را‌ به‌دست‌ رسا‌ داد‌ و‌ دست‌ پشت‌ کمر‌ او‌ گذاشت‌ و به او‌ فهماند‌ به‌ داخل‌ خانه‌ رود‌‌

خودش‌ برگشت‌ و‌ کنار‌ جاوید‌ قرار‌ گرفت‌ که‌ صدای‌عصبی‌ آردا‌ دوباره‌ بلند‌ شد
-مگه‌ با‌ تو نبودم‌ ت
امرداد‌ نگذاشت‌ حرفش‌ را‌ کامل‌ کند‌ و‌ میانه‌ حرفش‌ پرید‌ و‌ گفت‌

-اقای‌ فخار‌لطفا‌ مواظب‌ حرف‌ زدنتون‌ باشید‌‌
من‌‌مسئول نگهبانام‌،کسی‌ که‌ به‌ حضورش‌ در‌ اینجا‌ احتیاج‌ نیست‌ دقیقا‌ شمایید‌
آردا‌ عصبانی‌ از‌ ضایع کردن‌ او‌ ان‌هم‌ جلوی‌ این‌ همه‌‌ادم‌ دهنش‌ را‌‌باز‌ کرد‌ که‌ هرچه‌ به‌ زبانش‌‌می‌اید‌ به‌ این‌ دختر‌ گستاخ‌ بگویید‌

که‌ صدای‌ جاوید‌ همه‌ را‌ به‌ سکوت‌ وادار‌کرد‌.
-باشه،قبوله تیرداد‌ اما‌‌شرط‌‌دارم‌ اگه‌‌‌زیر‌‌ یکیشونم‌ بزنی‌‌هیچ‌‌‌طلبی‌‌‌ در‌ کار‌ نیست‌
پوزخند‌ گنج‌‌لبان‌ تیرداد‌ شکل‌ گرفت‌‌و‌‌با‌ تمسخر‌ و‌ صدای‌ بلند‌ گفت‌

-مطمئنی‌‌در‌ جایگاهی‌ هستی‌ که‌ بتونی‌ شرطی
هم‌‌بزاری؟اما‌ من‌ اینطور‌ فکر‌ نمی‌کنم‌ جاوید‌ فخار‌!
جاوید‌ دندان‌ هایش‌ از‌حرص‌ روی‌ هم‌ سایید‌‌ و‌‌گفت‌:
-داری‌ زیادی‌ تند‌ میری‌‌ می‌دونی‌ که‌ منم‌ حرف‌ زیادی‌‌ برای‌ گفتن‌ دارم‌‌!

تیرش‌ به‌ هدف‌ خورده‌ بود‌،توانست‌ اورا‌ سر‌جایش‌ بنشاند‌!
-قبوله،شرطا‌ تو‌ بگو‌
جاوید‌ خوشحال‌ از کنترل‌ کردن‌ او‌ نفس‌ عمیقی‌ کشید‌ و‌ گفت
-فردا،فردا‌ بیا‌ شرکت‌ اونجا‌ با‌هم‌ حرف‌ می‌زنیم

تیرداد‌ نگاه‌ کلافه‌ و‌ عصبی اش‌ را‌از‌ او‌ دزدید‌ تا‌‌
نتواند‌ بیش‌از‌ این‌ اورا‌ عصبی‌ کند‌
-میام،اما‌ وای به‌ حالت‌ اگه‌ بخوای‌ زیر‌ابی‌ بری‌ اونوقت‌ من‌ می‌مونمو‌ خانوادت!

تیراد‌ بعد‌از‌ گفتن‌ حرف‌ هایش‌ با‌ محافظانش‌‌ راهشان‌ را‌ به‌ سمت‌ خروجی کج‌ کردند‌،جاوید‌ هم‌ کلافه‌ و‌ عصبانی‌ بود‌ که‌ ترجیح‌ داد‌ تا فردا‌ در شرکت‌ سر‌کند‌.

بعد‌ از‌ رفتن‌ انها‌ هنوز‌ هم‌ عصبانیت‌ آردا‌ فروکش‌ نکرده‌ بود؛امرداد‌ راهش‌ را‌ به‌ سمت‌ ورودی‌‌ ساختمان‌ در پیش‌ گرفت‌ که‌ …

که‌‌بازوانش‌‌ اسیر‌ دست‌ او‌ شدند‌‌،و‌ اورا‌ کمی‌ به‌ عقب‌ رفتن‌ وادار‌ کرد‌
-زبون‌ دراوردی واسه‌ من‌ هان،که‌ من‌ احتیاجی‌ نیست باشم‌ هان؟که‌ من‌ برگ‌ چغندرم‌ ها؟
تند‌خویانه‌ حرف‌‌می‌زد‌ و‌ اصلا‌ جالب‌‌ نبود‌ برای‌ امرداد‌ که‌ خودش‌ اینطور‌بود‌!

بازویش‌ را‌ با‌ضرب‌ از‌ دست‌ او‌‌جدا‌‌کرد‌ و‌‌گفت‌
-مواظب‌ حرف‌ زدنت‌‌باش‌ پسر‌جون،اگه‌
احترامت‌ دست‌‌‌ خودت‌ باشه‌ اینطور‌نمیشه،
درضمن‌جایگاه‌ خودتو‌ بدون‌ درسته‌ پسر‌این‌ خانواده‌ایی‌ اما‌نمی‌تونی‌ به‌ من‌ دستور‌بدی‌ چون‌ من‌‌فقط‌ از‌ جاوید‌خان‌ دستور‌ می‌گیرم‌ درضمن‌ بار‌اخرتم‌ باشه‌ به‌ من‌ دست‌‌می‌زنی‌

اما‌آردا بجای‌ جواب‌ دادن‌ به‌ او‌‌ در‌چشمانش‌ زل‌زده‌ بود‌ عجیب،اینگار‌ در‌جستجویی‌ چیزی‌ بود‌!مسئله‌ی‌ که‌ تا‌ الا‌ نفهمیده‌ بود!
ای‌ کاش‌ می‌دانست‌‌چقدر‌ متنفر‌است‌ کسی‌ در‌چشمانش‌ زل‌بزند‌،نفس‌کلافه‌اش‌ را‌بیرون‌ داد‌ و‌ به‌ داخل‌ خانه‌ رفت.

طبق‌معمول‌ همه‌ در‌حال‌ انجام‌ دادن‌ کار‌های خودشان‌ بودند‌‌اخر‌ اینجا‌‌قوانین‌ خاص‌خودش‌ را‌ داشت‌ کسی‌ حق‌ نداشت‌‌در امور‌ دیگری‌ دخالت‌ کند‌‌ مخصوصا‌ در‌ امور‌ خانواده‌ جاوید‌

همه‌ کارشان‌ را‌ می‌دانستند‌‌ و‌ این‌ هم‌ می‌دانستند‌ دخالت‌ در‌امور‌جاوید‌ و‌دیگر‌ اعضای‌ خانواده‌ چه‌ عوقبی‌ دارد!سلام‌ بلند‌
بالایی‌ داد‌ و‌ به‌ همگی‌ لبخند‌زد‌
-سلام‌ اهالی‌ خونه‌ خسته‌ نباشید‌
سلام‌ آقا!خسته‌ نباشی‌ شما‌هم‌

هرکدام‌ به‌ نوبع‌ خودشان‌ سلام‌کردند‌ و‌ نمی‌دانستند‌ چه‌ انرژی‌ خوبی‌ به‌ او‌ می‌دهند‌ !

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=12877
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.