| Saturday 24 October 2020 | 11:22
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان‌ آنلاین دختر ایران پارت ۳

رمان‌ آنلاین دختر ایران پارت ۳

دانای‌ کل‌

پسر‌ جلو‌ امد‌‌و‌ مشتش‌ را‌ گره‌ زد‌ تا‌ حواله‌‌ی‌ صورت‌ امرداد‌ کند‌‌که‌ او،با دست‌ راستش مچ‌ اورا‌ گرفت‌ و‌ هم‌زمان‌ که‌ خودش‌ به‌ پشت‌ پسرک‌ می‌چرخید‌ مچ‌ اورا‌ هم‌ چرخاند

و‌‌زمانی‌ که‌ پشت‌‌سر‌ او‌ قرار‌ گرفت‌ کناره‌‌ی‌ دست‌ چپش‌ را‌ بالا‌ اورد‌ و‌ دقیقا‌ روی‌ نقطه‌‌ی‌ حساس‌ پشت‌ گردنش‌ ضربه‌ زد،که‌ صدای‌ داد‌ پسر در پاساژ‌ پیچید‌

و‌ دو‌ زانو‌ روی‌ زمین‌ افتاد‌ دو دوست‌ دیگرش که نظاره‌ گر‌ ماجرا‌ بودند‌ برای‌ زدن‌ او‌ به‌ جلو‌ امدند‌،‌ که امرداد‌ کف‌‌ دستش‌ را‌ بالا‌ برد‌ و‌ وسط‌ قفسه‌ سینه‌ ان‌ یکی‌ دوستشان‌ پایین‌‌اورد‌

پسر‌ به‌ عقب‌ تلو‌ خورد‌ و‌ به‌ دوستش‌ که‌ دقیقا‌ پشت‌ سر‌ او‌ قرار‌ داشت‌ بر‌ خورد‌ کرد….

همهمه‌ مردم‌ در‌ پاساژ‌ پیچید‌ه‌ بود‌ هر‌ کدام‌ چیزی‌ می گفتند‌ و‌ فقط‌ خدا‌ می دانست‌ چقدر انها‌ از‌ حرف‌ های‌ خاله‌ زنکی‌ که‌ مردم‌ می‌گفتند‌ نفرت‌ داشتند‌

-پسره‌ ی‌ عوضی‌،چلغوز‌ چی‌ با‌ خودش‌ فکر‌ کرده‌ بود،نه‌ واقعا‌ چی‌ با‌ خودش‌فکر‌ کرده‌ بود‌ تو‌ اگه‌ راست‌ میگی‌ شلوارتو‌ بالا‌ بکش
-همشون‌ لنگه‌ همن‌،همونقدر‌ عوضی‌ و‌ حرومزاده!

-بیخیال‌ بچه‌ ها اینقدر غر‌ نزنید‌ حوصله ندارم‌
بزارید‌ فکر‌ فردارو‌ کنیم‌،بریم‌ کافه‌ دریا؟
هر۲‌ تا‌ نفسه‌ کلافشان‌ را‌ بیرون‌ دادند‌ و با‌ امرداد‌ برای رفتن‌ به کافه‌‌ موافقت‌ کردند

روی‌ صندلی‌ های‌ همیشگی‌ نشستند‌‌و بر‌ خلاف‌ دیگران‌ که‌ ترجیح‌ می‌دادند‌ یک‌ نو‌شیدنی‌ گرم‌ خود‌‌یا‌ همراهانشان‌ را‌ مهمان‌ کنند‌،کاپ‌ بستنی‌ شکلاتی‌ سفارش‌دادند‌…

خب‌ حالا‌ می‌خوایم‌ چیکار‌ کنیم؟ چی‌خریدید؟
دنیز ذوق زده‌ پلاستیک‌ های‌ بزرگ‌ خریدهایشان‌ را‌ کنار میز‌ کشید

و‌ انهارا‌ یکی‌‌یکی‌ نشان‌ امرداد‌ می‌داد‌
-نگا‌این‌بشقابا چقدر‌‌خوشگلو‌ با‌ نمکن،ایی‌ خدا‌ نگا‌ این‌ عروسک‌ کوچولو‌
امرداد‌ و‌ رسا‌ و‌ حتی‌ خورد‌ دنیز هم‌ به‌ذوق‌ بچه‌ گانه‌ او‌ خندیدند‌ و‌ فکر‌ کردن‌ چقدر‌ خوب‌ است‌ در‌ این‌ دنیایی‌ که‌ اغلبش‌ سیاهی‌ انرا‌ پوشانده‌ به‌ اتفاقا‌ت‌ کوچک‌ هم‌ می‌تواننده‌
بخندند‌ و‌ خوشحال‌ شوند

پلاستیک‌ های‌ سنگین‌ را‌ در‌ دستانشان‌ جابجا‌ کردند‌و‌‌‌ به‌ خانه‌ دنیز رسیدند‌،خب‌‌وسایلارو‌ چیکار‌ کنیم‌ کی‌ میبره؟
-دنی تو‌ ببرشون‌ فردا‌ بیارشون‌
-ای‌ وِرررر‌ ،می‌برم‌ حتما‌ ولم‌ کنید‌ باو‌،اینا خیلین‌

امرداد‌ و‌ رسا‌ نگاهی‌ تاسف‌ بار‌حواله‌ی‌ او‌‌کردند‌ و‌ پلاستیک‌ هارا‌ از روی‌‌زمین‌ برداشتند‌‌ که‌ بروند،که‌ دنیر جلو‌ امد‌‌و‌‌پلاستیکی‌ که‌ در‌ دست‌‌رسا‌ بود‌ از دستش‌ گرفت‌

-کجا‌ کجا؟من‌ گفتم‌ همشونو‌ نمی‌برم‌ نگفتم‌ یسریارو‌ هارو نمی‌برم‌ که‌،‌این‌ چیزای‌ گوگولی‌ بمونه‌ پیش‌ من‌ بزرگارو‌ شما‌ ببرید
بعد‌ از‌ اتمام‌ حرفش‌ لبخند‌ ژگوندی‌ تحویل‌ انها‌ داد‌ که‌ با‌ نگاه‌ گه‌ زیادی‌ نخور‌ انها‌ روبرو‌ شد‌‌(یکم‌ شیطنت‌ توی‌ نوشتن‌‌😁)…

تقریبا‌‌‌ به‌ عمارت‌ رسیده‌ بودند‌‌که‌ نگاهشان‌ معطوف‌ حیاط‌ شد‌،مردان‌ زیادی‌ در‌ حیاط‌ بودند‌!بادیگارد‌هایشان‌ را‌ می شناختند‌ اما‌ بقیه‌ برایشان‌ اشنا‌‌‌نمی‌امدند‌

نزدیک‌ تر‌ که‌ شدند‌ صداها‌ واضح‌‌تر‌‌شد‌‌و‌ کامل‌ به‌ گوش‌ می‌رسید‌‌
-بهت‌ گفته‌ بودم‌ حق‌ نداری‌ پاتو‌ تو‌ ملک‌ من‌ بزاری‌،بهت‌ گفته‌ بودم‌ یا‌نه‌
جاوید‌ بود‌‌پدر‌ رسا‌،مردی‌ که‌ روبرویش‌ بود‌را‌ خطاب‌ قرار‌ داده‌ بود‌،عجیب‌ بود‌ چون‌ نه رسا‌‌تاحالا‌ اورا‌ دیده‌ بود‌ و‌ نه‌ امرداد‌ !

-دور‌ برت‌ داشته‌ جاوید‌ چی‌ با‌ خودت‌‌فکر‌ کردی‌،‌فکر‌ کردی‌‌همه‌ جا‌ مال‌ توعه‌‌‌ کور‌ خوندی‌ من‌‌دیگه‌ از‌ این‌ ماجرا‌راحت‌ نمی‌ گذرم‌،یا‌ ضرر‌ و‌ زیانو‌ پس‌ میدی‌ یا‌ دهنمو‌ باز‌ می‌کنم‌‌ هرچی‌ لازم‌ باشه‌ رو‌ میگم‌

به‌ وضوح‌‌ رنگ‌ از‌ رخساره‌ جاوید‌پرید و‌ چه‌ کسی‌ جز‌ او‌ می‌توانست‌ ابروی‌ چندینو‌ چند‌ ساله‌‌ی‌ اورا‌ یک‌ شبه‌ بر‌ باد‌ دهد!

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: دختر ایران
  • ژانر: درام، انتقامی، عاشقانه
  • نویسنده: فاطمه اکبری
https://beautyvolve.ir/?p=12873
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.