رمان کاساندان

رمان کاساندان پارت دوم

پارت ۲: جُورج: اما برای چی؟ _ اگه انقدر کنجکاوی، برو از خودش بپرس. آنا: اما این که به ضرر‌ تو هست. _ کدوم یکی از کارای این زن به نفع من بوده؟ لیام: عزیزم! اون مادرته، نباید این طوری بگی. اون ‌داره از تو مراقبت می‌کنه. خدای من! باورم نمی‌شه این حرف رو لیام زده باشه.  با خشم نگاش کردم و با صدای بلند گفتم: _اون زنیکه مادر من نیست! لیام: عزیزم! آروم باش! من که چیز بدی نگفتم. با عصبانیتی که از حرف لیام داشتم، ادامه دادم. _ نکنه با مجبور کردن من به حمل مواد، می‌خواست اَزم مراقبت کنه؟ خنده‌ی‌ عصبی‌کردم و با عصبانیت نگاهش کردم. توی چشم‌های‌ لیام‌، پشیمونی‌ موج می‌زد؛ اما دیگه فایده‌ای نداشت. اون زهرش رو ریخته بود و من رو عصبی کرده بود. جُورج: لیام! معلوم هست تو طرف کی هستی؟ کاساندان یا سارا؟! ناسلامتی اون دوست‌ دخترته. لیام به چشم‌هام نگاه کرد و گفت: _ عزیزم! خودت می‌دونی که من طرف تو هستم. و اینبار هم نیمه‌ی مهربون قلبم وارد عمل شد. جوابش رو دادم  _ مهم نیست. آلیس: کاساندان! نمی‌خوای از اون نوشیدنی‌های مامانت بهمون بدی؟ _ البته! جورج: من هنوز هم باورم نمی‌شه، تو چطوری از اونا استفاده میکنی؟ باید بهت بگم که تو خیلی شجاعی! لبخندی زدم و گفتم: _ نظر لطفته جورج عزیز! به سمت بار کوچیک کنار خونه رفتم و از بین نوشیدنی‌های متنوع سارا چیواس ریگال رو انتخاب کردم و برداشتم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *