| Thursday 22 October 2020 | 00:11
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین خندهای خواب و‌بیدار پارت هشتم

رمان آنلاین خندهای خواب و‌بیدار پارت هشتم

با خنده ی ما خودشم خندش گرفت+ داداش گوش درازم لطفا ما رو ببر ی رستورانی جایی مردیم از گشنگی جاهدم گفت اره هممون گرسنه ایم بریم ی جای باحال ،،چند دقیقه ای گذشت تاک جاهد کنار یک رستوران شیک ترمز کرد پیاده شد و و درو برای منو جیدا باز کردو جیدا گفت اوووه از این کارام بلدی و منم از تعجب شونه ای بالا انداختمو با هم رفتیم سمت رستوران اولوس ک دوتا فضای بیرونی و داخلی داشت خیلی رستوران شیک قشنگی بود فضای داخلش کاملا نمای شیشه ای داشت و میشد همه جا رو دید و چراغ ها و فانوس های زیاد و قشنگی کل فضا رو روشن کرده بود و میز های شیری رنگ و صندلی های قهوه ای باطرح شیری رنگ جلوه خاصی ب رستوران داده بود وشمع های کوچیک و قشنگی ک روی هر میز بود توجهمو ب خودش جلب کرد اما فضای بیرونی ک با آسانسور می رفتیم بالا  همه استانبول و میشد دید و دیوار های نسبتا بلند شیشه ای داشت و کنار هر میز فانوس ها و چراغ های بزرگی داشت ک توی اون تاریکی شب برق میزد و و فضا رو نورانی میکرد و گل هایی ک ب صورت پیچ‌پیچی دورتا دور فانوس ها رو احاطه کرده بود حس آرامش میداد وزیباییشو بی نقص میکرد بالاخره ما تصمیم گرفتیم ک در فضای بیرونی رستوران بشینیم منو جیدا هنوز چشم از روی زیبایی های رستوران بر نداشته  بودیم ک جاهد تک سرفه ای کردو گفت خب خوشتون اومد جیدا گفت واقعا قشنگ و بی نقصه اما خب حالا ت بگو ببینم با کی میای اینجا هان ؟؟؟!منم جیدا رو همراهی کردمو گفتم خیلی قشنگه اما اگ بدونیم با کی میای اینجا قشنگ‌ترم میشه ،وبا نیش باز داشتیم ب جاهد نگاه میکردیم اما بر خلاف تصورمون  اخم بدی کردو با جدیت گفت کسی توی زندگی من نیست ک بخوام بیارمش این جاها من فقط الان با شما ها اومدم و نگاه غمدارشو به چشمام دوخت، خواستم چیزی بگم ک گارسون با آوردن منو مانع شد، خودمونو با منو سر گرم کردیم و با پیشنهاد دادن غذاهای متنوع و از هر دری حرف زدن خواستیم جاهدو از این حالت در بیاریم اما بی نتیجه بودو سفارش و دادیم و منتظر غذا بودیم ک من رومو ب طرف جاهد کردم و خواستم چیزی بگم ک جاهد روشو برگردوند و بی توجهی کرد کلافه شدم و نمی تونستم ببینم ناراحت و بدون فکرو مزه مزه کردن حرفم گفتم باشه اصلا ب خاطر اینک ما رو ببخشی هر چی امشب خواستی رو انجام میدیم قبوله راضی شدی !!؟جاهد اول شک کرد ب حرفی ک گفتم و بعدش سریع چشماش برق زدو خنده خبیثی زد،جیدا رو ب من گفت چ زری زدی! چیکار کردی؟! ک جاهدفرصتو از دست ندادو گفت حرفی ک زده و روشم وایمیسین و بعد از شام میگم چیکار کنین جیدا داشت کلی بهم غر میزدو خودمم هنوز از حرفم شوکه بودم ک غذا رو آوردن منو جیدا تا قبل این شرط از شدت گشنگی یک فیلو درسته میخوردیم اما حالا با ناراحتی وفکر های شرور جاهد ب زور غذا از گلومون پایین میرفت بعد از خوردن شام منو جیدا در حالی ک دستای همو محکم‌گرفته بودیم آروم پشت سر جاهد راه میرفتیم ب سمت ماشین ک جاهد یهو برگشت و دستاشو بهم کوبید منو جیدا اول از ترس یکم عقب رفتیم و من‌توی افکار خودم پرت شدم “یادمه از همون بچگی نمیشد با جاهد جرات و حقیقت بازی کرد و یا ازش بخوای ک تنبیهت کنه و شرط بندی کنی چون ت رو ب کام مرگ و نابودی میبرد یک بار ک داشتیم جرات حقیقت بازی میکردیم من کم عقلی کردم و ب جاهد پیشنهاد جرات دادم و چشاش برق بدی زدو نیشش باز شدگفت باید ۴ ساعت  بری توی زیر زمین خونه ما و توی کمد قدیمی بی سرو صدا بمونی من ک از بچگی ترس بدی از تاریکی داشتم ب اجبار قبول کردم و برام انگار ۴ قرن گذشت و صداهای خیلی وحشتناکی میومد ک بعدا ب لطف جیدا فهمیدم منشاءصداها کسی نبود جز جاهد “با بشکن زدن جاهد از خاطرات گذشته ب زمان حال پرت شدم و با نیش باز گفت خب تنبیهتون اینه ک باید کفشاتونو در بیارین و بالای سرتون نگه دارین و با پای برهنه تا خونه ی عمو آرش(بابای آیسو)برین و من با ماشین پشت سرتون میام تا جای استراحت و توقفی نباشه و بلند خندید ،منو جیدا یهو انگار ی پارچ آب سرد ریختن رومون  واز عصر انقدر ک راه رفتیم دیگ نا نداشتیم چ برسه ب الان ک…

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: خنده های خواب و بیدار
  • ژانر: ترسناک
  • نویسنده: مهدیس محمدی نژادی
  • 119 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 4,414 بازدید
  • ارسال نظر
https://beautyvolve.ir/?p=12578
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.