سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
برنامه ی اندروید سایت

اپلیکیشن

دوستان عزیز اپلیکیشن اندروید  مارو دانلود کنید و  به راحتی رمان های مارو مطالعه کنید .

اینستاگرام ما

اینستاگراک ما

تلگرام ما

کانال تلگرام سرزمین رمان انلاین

رمان آنلاین خندهای خواب و‌بیدار پارت هشتم

رمان آنلاین خندهای خواب و‌بیدار پارت هشتم

با خنده ی ما خودشم خندش گرفت+ داداش گوش درازم لطفا ما رو ببر ی رستورانی جایی مردیم از گشنگی جاهدم گفت اره هممون گرسنه ایم بریم ی جای باحال ،،چند دقیقه ای گذشت تاک جاهد کنار یک رستوران شیک ترمز کرد پیاده شد و و درو برای منو جیدا باز کردو جیدا گفت اوووه از این کارام بلدی و منم از تعجب شونه ای بالا انداختمو با هم رفتیم سمت رستوران اولوس ک دوتا فضای بیرونی و داخلی داشت خیلی رستوران شیک قشنگی بود فضای داخلش کاملا نمای شیشه ای داشت و میشد همه جا رو دید و چراغ ها و فانوس های زیاد و قشنگی کل فضا رو روشن کرده بود و میز های شیری رنگ و صندلی های قهوه ای باطرح شیری رنگ جلوه خاصی ب رستوران داده بود وشمع های کوچیک و قشنگی ک روی هر میز بود توجهمو ب خودش جلب کرد اما فضای بیرونی ک با آسانسور می رفتیم بالا  همه استانبول و میشد دید و دیوار های نسبتا بلند شیشه ای داشت و کنار هر میز فانوس ها و چراغ های بزرگی داشت ک توی اون تاریکی شب برق میزد و و فضا رو نورانی میکرد و گل هایی ک ب صورت پیچ‌پیچی دورتا دور فانوس ها رو احاطه کرده بود حس آرامش میداد وزیباییشو بی نقص میکرد بالاخره ما تصمیم گرفتیم ک در فضای بیرونی رستوران بشینیم منو جیدا هنوز چشم از روی زیبایی های رستوران بر نداشته  بودیم ک جاهد تک سرفه ای کردو گفت خب خوشتون اومد جیدا گفت واقعا قشنگ و بی نقصه اما خب حالا ت بگو ببینم با کی میای اینجا هان ؟؟؟!منم جیدا رو همراهی کردمو گفتم خیلی قشنگه اما اگ بدونیم با کی میای اینجا قشنگ‌ترم میشه ،وبا نیش باز داشتیم ب جاهد نگاه میکردیم اما بر خلاف تصورمون  اخم بدی کردو با جدیت گفت کسی توی زندگی من نیست ک بخوام بیارمش این جاها من فقط الان با شما ها اومدم و نگاه غمدارشو به چشمام دوخت، خواستم چیزی بگم ک گارسون با آوردن منو مانع شد، خودمونو با منو سر گرم کردیم و با پیشنهاد دادن غذاهای متنوع و از هر دری حرف زدن خواستیم جاهدو از این حالت در بیاریم اما بی نتیجه بودو سفارش و دادیم و منتظر غذا بودیم ک من رومو ب طرف جاهد کردم و خواستم چیزی بگم ک جاهد روشو برگردوند و بی توجهی کرد کلافه شدم و نمی تونستم ببینم ناراحت و بدون فکرو مزه مزه کردن حرفم گفتم باشه اصلا ب خاطر اینک ما رو ببخشی هر چی امشب خواستی رو انجام میدیم قبوله راضی شدی !!؟جاهد اول شک کرد ب حرفی ک گفتم و بعدش سریع چشماش برق زدو خنده خبیثی زد،جیدا رو ب من گفت چ زری زدی! چیکار کردی؟! ک جاهدفرصتو از دست ندادو گفت حرفی ک زده و روشم وایمیسین و بعد از شام میگم چیکار کنین جیدا داشت کلی بهم غر میزدو خودمم هنوز از حرفم شوکه بودم ک غذا رو آوردن منو جیدا تا قبل این شرط از شدت گشنگی یک فیلو درسته میخوردیم اما حالا با ناراحتی وفکر های شرور جاهد ب زور غذا از گلومون پایین میرفت بعد از خوردن شام منو جیدا در حالی ک دستای همو محکم‌گرفته بودیم آروم پشت سر جاهد راه میرفتیم ب سمت ماشین ک جاهد یهو برگشت و دستاشو بهم کوبید منو جیدا اول از ترس یکم عقب رفتیم و من‌توی افکار خودم پرت شدم “یادمه از همون بچگی نمیشد با جاهد جرات و حقیقت بازی کرد و یا ازش بخوای ک تنبیهت کنه و شرط بندی کنی چون ت رو ب کام مرگ و نابودی میبرد یک بار ک داشتیم جرات حقیقت بازی میکردیم من کم عقلی کردم و ب جاهد پیشنهاد جرات دادم و چشاش برق بدی زدو نیشش باز شدگفت باید ۴ ساعت  بری توی زیر زمین خونه ما و توی کمد قدیمی بی سرو صدا بمونی من ک از بچگی ترس بدی از تاریکی داشتم ب اجبار قبول کردم و برام انگار ۴ قرن گذشت و صداهای خیلی وحشتناکی میومد ک بعدا ب لطف جیدا فهمیدم منشاءصداها کسی نبود جز جاهد “با بشکن زدن جاهد از خاطرات گذشته ب زمان حال پرت شدم و با نیش باز گفت خب تنبیهتون اینه ک باید کفشاتونو در بیارین و بالای سرتون نگه دارین و با پای برهنه تا خونه ی عمو آرش(بابای آیسو)برین و من با ماشین پشت سرتون میام تا جای استراحت و توقفی نباشه و بلند خندید ،منو جیدا یهو انگار ی پارچ آب سرد ریختن رومون  واز عصر انقدر ک راه رفتیم دیگ نا نداشتیم چ برسه ب الان ک…

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: خنده های خواب و بیدار
  • ژانر: ترسناک
  • نویسنده: مهدیس محمدی نژادی
  • 10 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 1,120 بازدید
  • ارسال نظر
https://beautyvolve.ir/?p=12578
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
آخرین نظرات
  • عباس علی میرزائی : سلام عزیز امشب یا فردا صبح حتمات قرار میدم عزیز ببخشید بخاطر تاخیر...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید هنوز ازپارت جدید خبری نیست...
  • alimirzaye : عزیز چون من کارم کشاورزیه یکم کمتر میام نویسنده ها رو وقت نکردم برسی کنم امروز ب...
  • اسمابخشی : باشه ممنون پارت بعدی ماه دیگه هس؟ چرا از عشق اجباری من پارت جدید نمیذارید؟...
  • alimirzaye : سلام عزیز این نوشته ی نویسنده هست ولی چشم سعی میکنم ازشون پارت های بیشتری بگیرم...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید ممنون ازتون فقط چرا اینقد کم نوشته شده پارت بعدیش ماه دیگه هس؟...
  • alimirzaye : بله حتما امروز تا اخر وقت قرار میدیم ی تعدادی از رمان هارو برسیم اینم قرار میدیم...
  • اسمابخشی : سلام یعنی امروز پارت 10دوست داشتنی ترین اجبار رو میذارین ساعت چند...
  • alimirzaye : حتما سعی میکنیم پارت هارو بیشتر کنیم چشم...
  • alimirzaye : عزیز نویسنده ها خودشون چون قرار میدن این جوریه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.