| Thursday 22 October 2020 | 00:18
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین گل خون خوار پارت اول

رمان آنلاین گل خون خوار پارت اول

مقدمه:

هی پرسه میزنم تو این خیابونا

هی زجه میزنم میخوامت از خدا

عجب هوایی بارون داره میاد

نیستی ندارمت دلم تو رو میخواد

نیستی کنار من ببندی چتر تو 

دوتایی خیس بشیم بپیچه عطر تو

نیستی حالم بده لعنت به این هوا

من بی تو ناخوشم بارون میخوام چیکار بارون میخوام چیکار

آی نبودنت امونم و دیگه برید

آی یه کاری کن جونم دیگه به لب رسید

آی زخم دلم مرهم دستات و میخواد

آی نبودنت زندگیم و داده به باد

آی نبودنت امونم و دیگه برید

آی یه کاری کن جونم دیگه به لب رسید

آی زخم دلم مرهم دستات میخواد

آی نبودنت زندگیم و داده به باد

بارون میخوام چیکار

 نیستی حالم بده لعنت به این هوا

نمیدونم چمه آخه چه مرگمه

سخته نفس برام اینجا هوا کمه

تو تب میسوزم و بازم صدات میاد

کابوس رفتنت دلم تو رو میخواد

نمیدونم چمه آخه چه مرگمه

رحمی کن و بیا من بی تو سردمه

هی گریه میکنم هی غصه میخورم

من دل نمیکنم از تو نمیبرم

سخته بدون تو سخته برام گلم

بد تا نکن باهام من کم تحملم 

(شهاب مظفری-آی)

پارت اول:

دانای کل:

با جیغی از خواب می‌پرد و با ترس شروع به نفس نفس زدن می‌کند.

 از این کابوس‌های شبانه خسته شده بود؛ دلش کمی آرامش می‌خواست.

خواب امشبش را به یاد می‌آورد هر چند که به یادآوری نیازی نبود چون این کابوس هفده سال با او و کنار او بود. 

کابوسی پر از خون، پر از دود، لبریز از ترس و وحشت و همراه با فریاد‌های خشمگین.

با یادآوری برنامه امشبش، آرام به سمت کمد رفت و با گشودن درش لبخندی پلید بر لبش جا خوش کرد انگار که شیطان وجودش نمایان شده بود.

***

با گام‌های آرام جلو می‌رود. در تلاش است که گام‌هایش بی صدا باشد ولی وجود برگ‌های ریخته شده در باغ عمارت این امر را ناممکن می‌سازد.

کلت را بالا آورده و صدا خفه کن را بر رویش وصل می‌کند. 

با احساس شنیدن صدای گام‌هایی خود را پشت درخت کشیده و منتظر می‌ماند ولی همین حرکت سریع باعث آزاد شدن موهای چتری اسیر در شالش می‌شود. دست راستش را بالا آورده و موهای مشکی‌اش را در زیر شال مخفی میکند. وقتی مطمئن می‌شود کسی به سمت او نمی‌آید، باز به سوی عمارت گام بر می‌دارد.

دستش را روی در چوبی گذاشته و با هُلی کوتاه به سمت داخل وارد می‌شود.

برای لحظه‌ای صدای جیر جیر در ابروهای کم پشت و مشکی‌اش را در هم گره می‌زند.

خوب می‌داند باید به کدام سمت برود پس مبل‌های زرشکی رنگ را دور زده و بعد از رد کردن دیواری که بر آن سر گوزن و تابلو فرشی قیمتی ولی بی کیفیت آویزان شده وارد راهرو تاریک می‌شود.

داخل راهروی تاریک سه اتاق با درهای قهوه‌ای رنگ وجود داشت.

با چشمانی تنگ شده اطراف را از نظر می‌گذراند. سکوت مرگ باری اطرافش را فرا گرفته، به سمت اتاق دوم می‌رود. کلت را به دست راستش داده و با دست چپ که دستکش داشت دستگیره را لمس و به سمت پایین می‌کشد.

به سبکی باد وارد اتاق شده و اطراف را برای پیدا کردن شکار امشبش می‌نگرد.

اتاق وسایل زیادی در خود نداشت فقط یک میز مطالعه و صندلی و کمدی چوبی و تخت فلزی و یک آیینه دیواری.

شکارش همان‌گونه که سر بر میز مطالعه گذاشته به خواب رفته.

به سمتش گام بر می‌دارد.

لبخند شیطانی‌اش باز نمودار شده و کلت را بالا می‌آورد .

به شکارش خیره شده و ضامن را آزاد می‌کند.

با یک حرکت سریع ماشه را کشیده مغز هدف را سوراخ می‌کند.

 دستی به صورت مردی که حالا مرده بود میکشد و با انگشتی که خون رویش قطره قطره به زمین میچکد به سمت آیینه رفته و رویش می نویسد:

(گل خون خوار)..

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: گل خون خوار
  • ژانر: پلیسی-جنایی
  • نویسنده: زهرااسماعیلی
https://beautyvolve.ir/?p=12454
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.