سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
برنامه ی اندروید سایت

اپلیکیشن

دوستان عزیز اپلیکیشن اندروید  مارو دانلود کنید و  به راحتی رمان های مارو مطالعه کنید .

اینستاگرام ما

اینستاگراک ما

تلگرام ما

کانال تلگرام سرزمین رمان انلاین

رمان آنلاین گل خون خوار پارت اول

رمان آنلاین گل خون خوار پارت اول

مقدمه:

هی پرسه میزنم تو این خیابونا

هی زجه میزنم میخوامت از خدا

عجب هوایی بارون داره میاد

نیستی ندارمت دلم تو رو میخواد

نیستی کنار من ببندی چتر تو 

دوتایی خیس بشیم بپیچه عطر تو

نیستی حالم بده لعنت به این هوا

من بی تو ناخوشم بارون میخوام چیکار بارون میخوام چیکار

آی نبودنت امونم و دیگه برید

آی یه کاری کن جونم دیگه به لب رسید

آی زخم دلم مرهم دستات و میخواد

آی نبودنت زندگیم و داده به باد

آی نبودنت امونم و دیگه برید

آی یه کاری کن جونم دیگه به لب رسید

آی زخم دلم مرهم دستات میخواد

آی نبودنت زندگیم و داده به باد

بارون میخوام چیکار

 نیستی حالم بده لعنت به این هوا

نمیدونم چمه آخه چه مرگمه

سخته نفس برام اینجا هوا کمه

تو تب میسوزم و بازم صدات میاد

کابوس رفتنت دلم تو رو میخواد

نمیدونم چمه آخه چه مرگمه

رحمی کن و بیا من بی تو سردمه

هی گریه میکنم هی غصه میخورم

من دل نمیکنم از تو نمیبرم

سخته بدون تو سخته برام گلم

بد تا نکن باهام من کم تحملم 

(شهاب مظفری-آی)

پارت اول:

دانای کل:

با جیغی از خواب می‌پرد و با ترس شروع به نفس نفس زدن می‌کند.

 از این کابوس‌های شبانه خسته شده بود؛ دلش کمی آرامش می‌خواست.

خواب امشبش را به یاد می‌آورد هر چند که به یادآوری نیازی نبود چون این کابوس هفده سال با او و کنار او بود. 

کابوسی پر از خون، پر از دود، لبریز از ترس و وحشت و همراه با فریاد‌های خشمگین.

با یادآوری برنامه امشبش، آرام به سمت کمد رفت و با گشودن درش لبخندی پلید بر لبش جا خوش کرد انگار که شیطان وجودش نمایان شده بود.

***

با گام‌های آرام جلو می‌رود. در تلاش است که گام‌هایش بی صدا باشد ولی وجود برگ‌های ریخته شده در باغ عمارت این امر را ناممکن می‌سازد.

کلت را بالا آورده و صدا خفه کن را بر رویش وصل می‌کند. 

با احساس شنیدن صدای گام‌هایی خود را پشت درخت کشیده و منتظر می‌ماند ولی همین حرکت سریع باعث آزاد شدن موهای چتری اسیر در شالش می‌شود. دست راستش را بالا آورده و موهای مشکی‌اش را در زیر شال مخفی میکند. وقتی مطمئن می‌شود کسی به سمت او نمی‌آید، باز به سوی عمارت گام بر می‌دارد.

دستش را روی در چوبی گذاشته و با هُلی کوتاه به سمت داخل وارد می‌شود.

برای لحظه‌ای صدای جیر جیر در ابروهای کم پشت و مشکی‌اش را در هم گره می‌زند.

خوب می‌داند باید به کدام سمت برود پس مبل‌های زرشکی رنگ را دور زده و بعد از رد کردن دیواری که بر آن سر گوزن و تابلو فرشی قیمتی ولی بی کیفیت آویزان شده وارد راهرو تاریک می‌شود.

داخل راهروی تاریک سه اتاق با درهای قهوه‌ای رنگ وجود داشت.

با چشمانی تنگ شده اطراف را از نظر می‌گذراند. سکوت مرگ باری اطرافش را فرا گرفته، به سمت اتاق دوم می‌رود. کلت را به دست راستش داده و با دست چپ که دستکش داشت دستگیره را لمس و به سمت پایین می‌کشد.

به سبکی باد وارد اتاق شده و اطراف را برای پیدا کردن شکار امشبش می‌نگرد.

اتاق وسایل زیادی در خود نداشت فقط یک میز مطالعه و صندلی و کمدی چوبی و تخت فلزی و یک آیینه دیواری.

شکارش همان‌گونه که سر بر میز مطالعه گذاشته به خواب رفته.

به سمتش گام بر می‌دارد.

لبخند شیطانی‌اش باز نمودار شده و کلت را بالا می‌آورد .

به شکارش خیره شده و ضامن را آزاد می‌کند.

با یک حرکت سریع ماشه را کشیده مغز هدف را سوراخ می‌کند.

 دستی به صورت مردی که حالا مرده بود میکشد و با انگشتی که خون رویش قطره قطره به زمین میچکد به سمت آیینه رفته و رویش می نویسد:

(گل خون خوار)..

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: گل خون خوار
  • ژانر: پلیسی-جنایی
  • نویسنده: زهرااسماعیلی
https://beautyvolve.ir/?p=12454
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
آخرین نظرات
  • عباس علی میرزائی : سلام عزیز امشب یا فردا صبح حتمات قرار میدم عزیز ببخشید بخاطر تاخیر...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید هنوز ازپارت جدید خبری نیست...
  • alimirzaye : عزیز چون من کارم کشاورزیه یکم کمتر میام نویسنده ها رو وقت نکردم برسی کنم امروز ب...
  • اسمابخشی : باشه ممنون پارت بعدی ماه دیگه هس؟ چرا از عشق اجباری من پارت جدید نمیذارید؟...
  • alimirzaye : سلام عزیز این نوشته ی نویسنده هست ولی چشم سعی میکنم ازشون پارت های بیشتری بگیرم...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید ممنون ازتون فقط چرا اینقد کم نوشته شده پارت بعدیش ماه دیگه هس؟...
  • alimirzaye : بله حتما امروز تا اخر وقت قرار میدیم ی تعدادی از رمان هارو برسیم اینم قرار میدیم...
  • اسمابخشی : سلام یعنی امروز پارت 10دوست داشتنی ترین اجبار رو میذارین ساعت چند...
  • alimirzaye : حتما سعی میکنیم پارت هارو بیشتر کنیم چشم...
  • alimirzaye : عزیز نویسنده ها خودشون چون قرار میدن این جوریه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.