| Thursday 1 October 2020 | 15:56
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و سوم

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و سوم رفتم سمت ماشین که چشمم خورد به خرید های داخل دستم.. ای بابا گفتم خریدی ندارم و انقد خرید کردم.. اگه داشتم چی میشد دیگه... رسیدم خونه و ماشین رو بردم داخل و داشتم به این فکر میکردم که خستم و حوصله ندارم خریدارو تا داخل اتاقم ببرم که دیدم تیام اومد داخل حیاط . _عهههه سلااام داداش گلمممم‌... . تیام: سلاااام خواهر فندقم .. چی شدهه؟؟کجا بودی تا حالااا.؟ . _رفته بودم یکم خرید کنم... . تیام: کجان این یکم خریدت؟ . _منتظرن یه پسر خوشگل ببرشون داخل ...

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و دوم

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و دوم لیانا: من دوست9 داشتم بیشتر نامزد بمونیم .تیام: وا برا چی؟.لیانا: خب دوران نامزدی خیلی خوبه هرچیبیشتر باشه بهتره هیچوقت هم تکرار نمیشه کاش بیشتر میشد :(._ تو دیگه از کم بودن نامزدیت نگو که میام میزمتا!.لیانا: چراااا؟._ هرروز نامزد بودنتون اندازه یه هفته بقیه کسایی که نامزد میکننبیرون بودید و پیش هم بودید ....لیانا زد تو کمر تیام و گفتلیانا: تیام یه چیزی به این خواهرت بگووو از الان داره خواهر شوهر ...

رمان کاساندان پارت دوم

رمان کاساندان پارت دوم

خلاصه کتاب:

پارت ۲: جُورج: اما برای چی؟ _ اگه انقدر کنجکاوی، برو از خودش بپرس. آنا: 

رمان انلاین محکمترین بهانه پارت هفتم

خلاصه کتاب:

اگر تو نبودی من بی دلیل ترین اتفاق زمین بودم

تو هستی و من محکمترین بهانه ی خلقت شدم.

همیشه آدمهایی که معتقدند بعید است روزی عشق به سراغ آنها بیاید زودتر عاشق میشوند و آنهایی که معتقدند خوشبختی برای دیگران است زودتر به خوشبختی میرسندالبته اگر عاقلانه بیندیشند و تصمیم بگیرند.

 

داستان کوتاه مدفون شده

داستان کوتاه مدفون شده چشمها روبرو را نمی دیدند ولی گوشها صدای به هم خوردن چوب هایِ پلِ زیر پاهایشان که به اطراف، تاب می خوردند را می شنیدند. دستها طناب طرفین پل را چسبیده و سعی در حفظ تعادلشان داشتند. مه غلیظی فضای اطراف پل را احاطه کرده بود و واقعیت این که پل برای عبور، استحکام کافی را ندارد ترسی عمیق بر جان کریم و حکمت انداخته بود. کریم با فکر اینکه موفق شده حکمت را به آن منطقه طوفانی ...

داستان کوتاه خون نوشته

داستان کوتاه خون نوشته کَت بسته داخل سلول هلم دادند، وحشیانه  عقب کشیدند و دستبند را باز کردند. بوی عرقشان از صد متری به مشام می‌رسید، بویی تند، از جنس تنهایی و تاریکی. نگاههای تیزشان نشانه‌ای از روزگار سخت پیش روی من را داشتند. جر... و گوم... صدای انفجار بمبی در جمجمه‌ام پیچید!  دستهایم را روی گوشهایم گذاشتم و محکم فشار دادم که حداقل از آزار چرخش  آن در امان بمانم.  پتو، بالش، فضا همه خاکستری بودند. با نگاه اول زمختی پتو قابل ...

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و یکم

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و یکم رفتم سمت ماشین که چشمم خورد به خرید های داخل دستم.. ای بابا گفتم خریدی ندارم و انقد خرید کردم.. اگه داشتم چی میشد دیگه...رسیدم خونه و ماشین رو بردم داخل و داشتم به این فکر میکردم که خستم و حوصلهندارم خریدارو تا داخل اتاقم ببرم که دیدم تیام اومد داخل حیاط._عهههه سلااام داداش گلمممم‌....تیام: سلاااام خواهر فندقم .. چی شدهه؟؟کجابودی تا حالااا.؟._رفته بودم یکم خرید کنم....تیام: کجان این یکم خریدت؟._منتظرن یه پسر ...

رمان آنلاین خندهای خواب و‌بیدار پارت هشتم

خلاصه کتاب:

آیسو‌دختری که ناخواسته وارد حریم جنی از فرقه شیطان پرستی میشه اما نمیدونه که ...

  • 99 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 3,901 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین گل خون خوار پارت اول

خلاصه کتاب:

خلاصه:

داستان درباره دختری است که با به قتل رسیدن پدرش، دچار کابوس‌های شبانه می‌شود.

پس برای رهایی از این کابوس‌‌ها شروع می‌کند به قتل دیگران، تا جایی که به یک قاتل حرفه‌ای تبدیل شده و با به نوشتن نام گل‌ خون‌خوار بر روی آیینه به این نام معروف می‌شود و..

 

 

رمان آنلاین شیرین مثل عشق پارت بیستم

رمان آنلاین شیرین مثل عشق پارت بیستم لیانا: من دوست داشتم بیشتر نامزد بمونیم . تیام: وا برا چی؟ . لیانا: خب دوران نامزدی خیلی خوبه هرچی بیشتر باشه بهتره هیچوقت هم تکرار نمیشه کاش بیشتر میشد :( . _ تو دیگه از کم بودن نامزدیت نگو که میام میزمتا! . لیانا: چراااا؟ . _ هرروز نامزد بودنتون اندازه یه هفته بقیه کسایی که نامزد میکنن بیرون بودید و پیش هم بودید ... . لیانا زد تو کمر تیام و گفت لیانا: تیام یه چیزی به این خواهرت بگووو از الان داره خواهر شوهر بازی میکنه هااا‌.. . تیام: اخ کمرممم.. ...

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • donya81 : پارت بعدی رو کی میزاری عاااااالیه...
  • donya81 : پارت بعدی رو کی میزاری رمان تو خیلی برام جالبه و هیجان انگیزه...
  • K84as : عاااالی بود عاااااالی تروخدا زود زود بزارید ♥️♥️♥️🙏🙏🙏...
  • donya81 : وایییی عالی بووووووووود👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻...
  • K84as : عااااااااای بود❤️❤️❤️❤️...
  • sahar72 : واییییییی عالی بود زود زود پارت ها رو بزار ممنونم 🧡🧡🧡💛💛💛❤❤❤...
  • نگار_نرگس : سلام عزیزم چشم حتما❤...
  • Reyhaneh : سلام عزیزم هم من هم دوستم عاشق رمانت شدیم لطفا تعداد پارت هارو بیشتر کن ممنون می...
  • HH : عـــــــــــــــــــــالیه...
  • Asal : عالی خیلی قشنگه زود به زود پارت بزار ممنونم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.