| Monday 26 October 2020 | 19:13
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین پناه من باش پارت 10

رمان آنلاین پناه من باش پارت 10

بعد به حالت شوخی گفتم
ــ انگار منو دسته کم گرفتی
چپ چپ نگاهم کرد
+ ببینم چکار میکنی.. شب بخیر فکراتم بکن
ــ باشه .. شب توهم بخیر
+ زیاد از این تو گفتن و صمیمی حرف زدن خوشم نمیومد اما مجبور بودم…
حوصلم سر رفته بود و خوابم از سرم پریده بود
رفتم سمت وسایل و شروع به دید زدنشون کردم….
اول از کمد شروع کردم
در کمد رو باز کردم وکلیدی که جفتش بود رو به سمت پایین فشار دادم..
از چیزی که دیدم با حیرت دهنم باز شد..
در کمدو که باز میکردی … یه چیزی تقریبا مثل یه اتاق ۱۲ متری بود..که سرتاسر طبقه بندی شده بود..
یه طبقه فقط مانتو یه طبقه شلوار.. کفش ـ کیف ـ انواع و اقسام لوازم ارایش… تا حالا اینهمه لباس گرون قیمت و وسیله یکجا ندیده بودم.. با ذوق و شوق دستامو بهم زدم و رفتم همه چیو نگاه کردم… وای چه جالب دییقا سایزهامون هم یکی بود .. سایز مانتو ـ شلوار ـ کفش واییی خدایا خیلی خوشکلن..
از بیین همه اینا یه بلوز شلوار تو خونگی با طرح باب اسفنجی در اوردم ، پوشیدم و خزیدم زیر پتوی گرمو نرم… و چند ثانیه بعد به خواب رفتم..
وسط رویای شیرینم بودم که نور چشمامو زد
به زور لای چشمامو باز کردم و به ساعت دیواری روبروی تخت نگاه کردم
ساعت ۹:۱۰ دقیقه رو نشون میداد..
مثل فنر از جام بپریدم .. وای خدای من یادم رفت ساعتمو برای زنگ بزارممم دیرم شددد بابا بهادر گفته بود یکی از کارکناش میره اونجا استفامو میده اما من حتما خودم باید حضوری برم.. و ازشون تشکر کنم
بدو بدو و بدون فکر در اتاق بارادو باز کردم و پریدم توی اتاق و با چشم بسته تند تند گفتم
ــ سلام وای من دیرم شده میتونی منو برسونی ش…چشمامو باز کردم و با دیدن باراد که دکمه های پیرهنش باز بود حرف توی دهنم ماسید ماتش شدم نه بابا اینم خوشتیپ بودو رو نمیکرد… داشتم با خودم حرف میزدمو نگاهش میکردم که یهو گفت
+خب داشتی میگفتی… اگه دید زدنت تموم شد ادامه ی حرفتو بگو
ادامه ی حرفم؟؟ چه حرفی؟!
وایی شرکت
با عجله گفتم
ـــ من دیرم شده میتونی منو برسونی تا شرکت؟؟!
+اره … میرسونمت.. فقط تا ۳۰ دقیقه دیگه اماده باش
ــ باشه باشه ممنونم
اینو گفتمو رفتم بیرون
سریع پریدم توی اتاق … تازه یادم افتاده بود دستشویی نرفتم.. بدو بدو سریع کارامو انجام دادم و رفتم سر وقت کمد دوست داشتنی …
یه مانتوی مشکی جلوباز به همراه بلوز زیرش ، یه شلوار لی تیره و کتونی سفید برداشتم خواستم بپوسمشون که چشمم به آیینه ی قدی روبروم افتاد …
واییی سرو وضع منو ببین… موهای ژولیده پولیده.. چشمای پف کردم.. از همه بدتر لباس مضحک باب اسفنجی… وای ابروم جلوش رفت..
ولی اینکه جچوری با این سرو وضع من نترسید خداداند..
لباسا رو پوشیدم یه ارایش خیلی مختصر هم کردم و رفتم پایین
دیدم همه نشستن روی میز و مشغول صبحانه خوردن هستن
یه سلام به همه دادم و رفتم سمتشون.. جا خوردن مامان فرشته رو به وضوح دیدم با لبخند اومد سمتم و پیشونیم رو بوسید… دخترم ممنونم ازت …
ــ چرا؟ منکه کاری نکردم!! در اصل من باید از شما ممنون باشم..
+ دخترم تو خاطرات بارانمو تداعی کردی اجازه دادی مثل مادر باشم برات همین برام از همه چی مهم تره..
با لبخند گونشو بوسیدمو گفتم
خب دیگه مامان خوشکلم .. ناراحتی موقوف…
با خنده دستمو گرفت و برد سمت میز..
+ بیا بیا دخترم … بیا یه صبحانه ی مفصل بخور
ــ نه نه مرسی من دیرم شده باید برم شرکت استفا بدم..
بابا بهادر گفت
نه دخترم نیازی نیست… به ناصر گفتم پیگیر کارات هست…
ــ نه اخه یه سری چیزا هستن توی شرکت جا گزاشتم در ضمن تشکرم باید بکنم که با این شرایط سختم بهم کار دادن…
مامان گفت
+ باشه دخترم ولی دلیل بر این نمیشه که صبحانه نخوری باید تا تهش بخوری!!!
نشستم جفت مامان ..
نمیزاشت چیزی بخورم فقط خودش برام لقمه میگرفت.. این کارش حسابی همرو شاکی کرد…

  • اشتراک گذاری
  • 160 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 2,735 بازدید
  • ارسال نظر
https://beautyvolve.ir/?p=12064
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.