| Saturday 28 November 2020 | 10:26
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین پناه من باش پارت 9

رمان آنلاین پناه من باش پارت 9

فرشته با اخم شیرینی رو کرد بهم و گفت
دیگه نبینم به من بگی فرشته خانوم
بگو مامان.. توهم برام مثل بارانمی … انشالله منم برات بتونم مثل مادرت باشم
با بغضی که الان چند وقته همدمم شده بود گفتم
ممنونم ….مامان
فرشته اغوششو باز کرد و بهم اشاره کرد
+ بیا ..بیا دخترم تو جات اینجاست…
منم که از خدا خواسته دوباره بغلش کردم و عطرشو با ولع بو کشیدم…
حالا که جو سنگین شده بود همه میخواستن به نحوی جو رو شادش کنن که بهادرخان گفت
+خب اول اینکه بس کنین این هندی بازیا رو
اینو که گفت همه زدیم زیر خنده
+دوما دخترم باید به منم بگی بابا… منم مثل بابای خودت بدون
سوما … بریم سمت میز شام که دیگه غذا یخ کرد
با شوخی و خنده شامم خوردیم واقعا این خانواده به معنای واقعی ماهن ماه..
ساعت ۱۱ شد که دیگه خوابم گرفت روبه بابا(بهادر) گفتم
ــ خب دیگه من برم
+ نه دخترم کجا میخوای بری؟؟؟! از این به بعد پیش ما میمونی..
ــ اخه من فردا باید برم سرکار.. لباسام هم مناسب نیستن
+ دخترم دیگه نیاز نیست کار کنی… خداروشکر که دستمون به دهنمون میرسه توهم مثل دخترمون.. فردا هم ناصر میره شرکتتون استعفاتو از مدیر میگیره.. اگرم بحث لباسه فرشته لباس زیاد داره بهت میده که فردا برین خرید
ــ اخه…
فرشته خانوم وسط حرفم پرید و گفت
+ دخترم بهادر راست میگه بمون اینجا… خیلی وقته که توی خونمون هیچ صفایی نیست… امشب که اینجا بودی صحنه هایی که باران باهامون بود تداعی شد..
راستش خودمم دلم میخواست اینجا بمونم.. نمیدونم چرا اما حس میکردم اونا واقعا خانوادمن .. انقدر که خوب باهام برخورد کردن …
ــ باشه من اینجا میمونم
تا اینو گفتم همه خوشحال شدن… خودمم به نحوی از اینکه میخوام یه مدت کوتاه پیش این خانواده ی دوست داشتنی بمونم خوشحال بودم..
همه شب بخیر گفتن که مامان فرشته گفت
دخترم بیا تا بهت لباس بدم و اتاقتو بهت نشون بدم
ــ خیلی ممنون
+ بیا عزیزم دنبالم بیا
رفتیم از پله ها بالا رفتیم که جفت اتاق باراد ایستاد و گفت
+ دخترم .. این قبلا اتاق باران بود از الان به بعد اتاقه تو هست… درشو باز کرد و رفت تو
در کمد رو باز کرد و روبه من گفت
+ این هم لباس هر چی میخوای این تو هست.. منم الان برم که راحت بخوابی
ــ ممنون…مامان
اینو که گفتم بازم اومد بغلم کرد…. از ته ته دلم مثل مادرم دوسش داشتم با اینکه هنوز یه روز نیست باهاش اشنا شدم اما بدجور مهر مامان فرشته و بابا بهادر به دلم افتاده..
از بغم اومد و درحالی که فین فین میکرد گفت
+ خب دخترم دیگه مزاحمت نمیشم توهم بگیر بخواب ..
ــ چشم.. شبتون بخیر
+ شب توهم بخیر دخترم
بعد از اتاق رفت بیرون
یه نگاه تجمالی به اتاق انداختم..دقیقا چیدمانش مثل اتاق باراد بود فقط با ست یاسی و سفید..
همینجوری نشسته بودم روی تخت که دیدم صدای در اومد گفتم
ــ بفرمائید..
درو باز کردو اومد داخل باراد بود
+ اومدم درباره ی جزئیات کار باهات حرف بزنم..
ــ بیا تو
اومد و نشست روی صندلی که جفت اتاق بود
شروع کردم به حرف زدن
ــ من نمیخوام مطلقه باشم
+ اتفاقا اومدم راجع به همون باهات حرف بزنم
ــ میشنوم
+ ببین من یه شرکت و یسری کارا توی تهران دارم که باید بریم اونجا
-من میتونم از بابام وقت بخرم..
همینجوری به حرفا و توضیحاتی که میداد گوش میکردم و تاییدشون میکردم… نظرات خوبی میداد که به نفع هر دومون بود… البته بیشتر به سود من بود….
بعد از زدن حرفاش روبه من کرد که نظرمو بپرسه..
+خب .. نظر تو چیه
با اینکه همه نظراتشو توی دلم تایید کرده بودم اما نمیدونم چرا میخواستم بیشتر فکر کنم بخاطر همین گفتم
ــ نمیدونم اگر میشه تا فردا بهم محلت فکر کردن بده…….
+ باشه پس.. فردا صبح هر وقت که بیدار شدی بیا اتاقم تا راجع بهش صحبت کنیم… فقط هیچکس نباید از این قول و قرارای ما خبر داشته باشه.. حتی خدمتکارا هم نباید ببینن چون ممکنه گزارش بدن..
ــ باشه نگران نباش..
بعد به حالت شوخی گفتم
ــ انگار منو دسته کم گرفتی

  • اشتراک گذاری
  • 199 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 3,913 بازدید
  • ارسال نظر
https://beautyvolve.ir/?p=12028
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • kimiya : عالیه😍😍...
  • مدیر سایت : چرا عزیز ؟دلیل خاصی داره ؟...
  • ایدا : یعنی از این چرت تر نمیشد...
  • مدیر سایت : سلامک عزیز هفته ای یک پارت قرار میگیره...
  • Aida : سلام خسته نباشید رمان خیلی عالی بود پارت های بعدیش رو میزارید ؟...
  • Samaneh najafi : مرسی مهربونم😍😍😍...
  • elnazz : مرصی ممنون😍🌷...
  • نازنین : رمان خیلی خوبی بود واقعا پر از صحنه های غمگین عاشقانه🥺...
  • مدیر سایت : ممنون عزیز بابت نظر زیباتون...
  • مدیر سایت : سلام عزیز اسم نویسنده ها زیر رمان خورده...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.