| Tuesday 27 October 2020 | 08:31
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

رمان آنلاین مریم پارت 2

رمان آنلاین مریم پارت 2

رمان آنلاین مریم پارت 2

• حال شوهره خودش آن دختر بی کس و کار را با تمام بی رحمی میخواست صیغه کنه

• من در دنیا یه محمد داشتم و یه نازخاتون و یه رفیق که با تمام مهربانیش انرژیش را صرف منو محمد می‌کرد تا من از گوشه گیری دربیام..

• ساناز مثل خواهر نداشتم کنارم بود کسی بود که تا 40 روز وقتی از حال و هوای عزاداری در نیومده بودم محمد رو از من بهتر نگه داشته بود محمدی که بعد از بیست و دو سال خدا به پدر و مادرم داده بود …. چشمامو میبندم تا چند ماه پیش رو که آخرین خوشبختی های من در آن روزها رقم خورده بود رو از نظر بگذرونم با امیر که دم از عشق و عاشقی میزد قرار گذاشتیم جشن نامزدی رو تو ویلای شمال برگزار کنیم وقتی انگشتر تو دستم می‌کرد برق تو چشماش بود پس کو اون برق چشماش که نه از اونا خبریه نه از صاحبش وقت برگشتن بابا و مامان گفتن ی روز دیر میان میخوان کمی شمال بمونن به یاد دورانی جوانی به شوخی گفتم محمد رو میبرم که تنها بمونین اما مامان محمدو گذاشت بغلم و گفت ببر مجبوری محمدرو همراهم آوردم چون من هم کلاس داشتم هم درس اما نخواستم دل مهربون مامانمو بشکنم

• نمیدونم کی بهم خبر دادن موقع برگشت تصادف کردن نمیدونم کی اجازه دادم روشون خاک سرد بریزن فقط اینو میدونم ک من موندم با آینده ای که معلوم نیس چی میشه

• به اصرار ساناز امشب رو می‌خواستیم بیرون از خونه بگذرونیم ساناز هم مثل من بود فقط اون از بچگی پیش عمویش که تنها بود زندگی می‌کرد و من حتی عمویی به مهربانی عموی ساناز نداشتم..

• امشب بعد چند ماه کمی خنده به لبهام اومد باساناز خرید رفتیم و شام بیرون خوردیم اگه ساناز نبود یه افسرده میشدم

• ساناز میگفت بریم دانشگاه چون خیلی وقته دانشگاه رو ول کرده بودم حتی امتحان های خرداد رو که حساس بودم رو هم نرفتم ترم تابستانی هم برنداشتم مصمم بودم که دانشگاه به درد کسی مثل من نمیخوره چون هنوز برنامه ای برا زندگیم نداشتم

• وقتی با وکیل بابا حرف زدم خواستم دفتر رو برای فروش بزاره و نصف زمین هایی که ب من و محمد می‌رسید رو بفروشم اما فقط نصفی که بتونم کاری رو که مدنظرم بود رو شروع کنم کاری که شاید بشه آینده من و کسایی که مثل من بودن رو تضمین کنه برای این کار یک ماهی طول کشید تا پول ب دستم برسه و با عموی ساناز که خودش تو این کار بود کار رو شروع کردیم چون‌ تو این راه به یک مرد و پشتوانه نیاز داشتم… دفتر همیاری بانوان

• جایی که ما بتونیم استعداد هامونو ب کار ببریم و بتونیم بفروشیم

• دخترایی که اومدن برای این کار مثل من بی کس و کار بودن و چ خوشحال که میتونن برای خودشون سرپناهی باشن و کاری انجام بدن

• یکی سفالگری بلد بود یکی خیاطی یکی گلدوزی یکی آشپزیش بیست بود و همه و همه جمع شدیم به کسایی هم ک بلد نبودن یاد دادیم

  • اشتراک گذاری
  • 174 روز پيش
  • نعیمه لاله خامنه
  • 5,069 بازدید
  • ارسال نظر
https://beautyvolve.ir/?p=12013
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.