سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
برنامه ی اندروید سایت

اپلیکیشن

دوستان عزیز اپلیکیشن اندروید  مارو دانلود کنید و  به راحتی رمان های مارو مطالعه کنید .

اینستاگرام ما

اینستاگراک ما

تلگرام ما

کانال تلگرام سرزمین رمان انلاین

رمان آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت پنجم

رمان آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت پنجم

دستمو روی دستگیره در گذاشتمو با یک نفس عمیق سریع در اتاقو باز کردم

همه چیز مرتب و عادی بنظر میومد با قدم های لرزون سمت رگال لباسها

رفتم، زیر چشمی تمام اتاق رو زیر نظر میگرفتم

کوچیک ترین صدایی لرز به بدنم مینداخت ، سریع لباسامو پوشیدم

،موهای چتریمو مرتب کردم، آرایش ملایمی هم انجام دادم و ب

حالت دو از اتاق خارج‌شدم ، قلبم محکم‌به قفسه سینم میکوبید

  • شماره جیدا روگرفتم -من آماده ام کجایی؟؟؟!

+خوبه گلم بیا بیرون!!با شنیدن این حرف بدون معطلی و سریع ب طرف در

خروجی رفتم ،، با دیدن ماشین جاهد

سریع سوار شدم ،نفس نفس میزدم جاهد و جیدا ب طرفم برگشتن

د -دختر چته مگ کسی دنبالت کرده چرا نفس نفس میزنی؟

جیدا :آیسو خوبی! چشامو با مکث روی هم فشردم ،،،

جیدا همش با چشم و ابرو بهم اشاره میکرد

یواش یواش خودمو بین دوتا صندلی  جادادم ،،

با جیدا آروم تا سه شمردیم ۱’۲’۳با شماره سه سریع از پشت

پریدم روی جاهد و دستمو دور گردنش حلقه کردم و با دست دیگم گوششو

سفت گرفته بودم و میپیچوندم  جاهد – دیونه چی کار میکنی

ایسووو ولم کن الان تصادف میکنیم گوشمو کندی ،، با خنده

به کارم ادامه میدادم ک جاهر ترمز کرد و ماشین با صدای بدی وایساد

 کنترلمو از دست دادمو میخواستم

بخورم به شیشه جلویی ماشین ک جاهد طی یک حرکت دوتا دسشو گذاشت

دور کمرم سریع منو گرفت وگرنه الان بدجور ب شیشه چسبیده بودم،

 از ترس چشامو بسته بودم،، اروم لای پلکامو باز کردم ،، جیدا ترسیده

خودشو سفت ب صندلی چسبونده بود،

دستای مردونه‌جاهد منو نگه داشته بود و سنگینی جسمم روی پاهاش

بود

خواسم بلند شم که حلقه دستاش محکم تر شد

منو کشوند تو بغلش و گفت کجا ؟؟گوش منو می گیری نشونت میدم

سعی میکردم‌ از روی پاهاش بلند شم اما  تلاشم بی فایده بود ،،

جیدا که تازه از شوک‌ خارج شد دستمو گرفت و سریع منو

ب طرف خودش کشید ، نفسی گرفتم

جاهد_ این دفعه در رفتی اما این کارتونو تلافی میکنم ،،

 تلافی کنی تلافی میکنیم اوکی ؟!!

_با حرص دندوناشو روی هم فشرد و ماشینو حرکت داد … :):

  • اشتراک گذاری
  • 61 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 110 بازدید
  • ارسال نظر
https://beautyvolve.ir/?p=12004
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
آخرین نظرات
  • عباس علی میرزائی : سلام عزیز امشب یا فردا صبح حتمات قرار میدم عزیز ببخشید بخاطر تاخیر...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید هنوز ازپارت جدید خبری نیست...
  • alimirzaye : عزیز چون من کارم کشاورزیه یکم کمتر میام نویسنده ها رو وقت نکردم برسی کنم امروز ب...
  • اسمابخشی : باشه ممنون پارت بعدی ماه دیگه هس؟ چرا از عشق اجباری من پارت جدید نمیذارید؟...
  • alimirzaye : سلام عزیز این نوشته ی نویسنده هست ولی چشم سعی میکنم ازشون پارت های بیشتری بگیرم...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید ممنون ازتون فقط چرا اینقد کم نوشته شده پارت بعدیش ماه دیگه هس؟...
  • alimirzaye : بله حتما امروز تا اخر وقت قرار میدیم ی تعدادی از رمان هارو برسیم اینم قرار میدیم...
  • اسمابخشی : سلام یعنی امروز پارت 10دوست داشتنی ترین اجبار رو میذارین ساعت چند...
  • alimirzaye : حتما سعی میکنیم پارت هارو بیشتر کنیم چشم...
  • alimirzaye : عزیز نویسنده ها خودشون چون قرار میدن این جوریه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.